Posts

مفهوم خصوصی سازی

مفهوم خصوصی سازی

خصوصی سازی یک سیاست اقتصادی جهت تعادل بخشیدن بین دولت و بازار و البته بیشتر به نفع بازار است. این حرکت با هدف افزایش کارایی فعالیت‌های اقتصادی صورت می‌گیرد زیرا به لحاظ تئوریک خصوصی سازی متکی بر این اندیشه است که محیط بازار زمانی برقرار می‌شود که رقابت کامل برقرار باشد و بخش خصوصی طوری عمل می‌کند که کارایی اقتصادی حاصل ‌شود.

خصوصی‌سازی به مجموعه‌ای از اقدامات گفته می‌شود که در قالب آن سطوح مختلف کنترل، مالکیت و مدیریت از دست بخش دولتی خارج و به دست بخش خصوصی سپرده می‌شود. با توجه به تعاریف ارائه شده و سایر تعاریف موجود در منابع مختلف، حرکت به سمت تعادل بازار و دولت با روش‌های متفاوتی صورت می‌گیرد که از جمله می‌توان به تقویت مالکیت بخش خصوصی، ابزارهای مالی و نهادهای قانونی مالی،        آزاد سازی و انتخاب سیاست‌های مختلف توسط دولت مثلاً طراحی سیاستی که موجب توسعه بخش خصوصی می‌شود، اشاره کرد. راه‌هایی که می‌توان خصوصی سازی را از طریق آن انجام داد شامل: تدابیر سازمانی،    تدابیر عملیاتی و تدابیر مالکیتی است.

 

 

دلایل روی آوردن کشورهای جهان به سمت خصوصی سازی عبارت است از:

۱.  فشارهای مالی: برای مثال وجود بدهی‌های کشورهای در حال توسعه ( داخلی و خارجی ) که دولت‌ها سعی در کاهش بار مالی بخش عمومی دارند. طبق گزارش بانک جهانی نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی طی سال‌های ۱۹۸۸ – ۱۹۷۵ که سال‌های آغازین خصوصی سازی برای کشورهای در حال توسعه تلقی می‌شود از 7/15درصد به ۴۲ درصد افزایش یافته است که تقریباً دو برابر شده است.

۲ . عملکرد ضعیف بخش عمومی: ازجمله دلایل افزایش بدهی دولت‌های جهان سوم، عملکرد ضعیف بخش عمومی‌ از جمله ناکارآمدی، زیانده بودن، سربار بودن بودجه عمومی‌، کیفیت نازل خدمات، عدم تحقق اهداف از پیش تعیین شده و … بوده است که به همین دلیل حل مشکل در خصوصی سازی دیده شده است.

۳ . توسعه بخش خصوصی: در طی زمان به ویژه در آمریکای لاتین و آسیا، کارفرمایان توانمندی ظهور یافتند و با توجه به بازارهای سرمایه توانا و توسعه یافته در برخی از این کشورها و توانمندی بخش خصوصی، نیاز و اتکای کمتری به بخش خصوصی احساس شد و یکی از دلایل روی آوردن این کشورها به سمت       خصوصی سازی تلقی می‌شود.

۴ . اثرگذاری نمونه‌های موفق: برای نمونه فروش بیش از ۳۰ شرکت دولتی در انگلستان و افزایش قابل توجه سهامداران و در نتیجه کامیابی‌های این کشور در زمینه خصوصی سازی الگویی برای برخی کشورها تلقی می‌شود.


دلایل انتخاب کارت امتیازی متوازن

دلایل انتخاب کارت امتیازی متوازن

به دلایل ذیل مدل کارت امتیازی متوازن به عنوان مناسب ترین مدل ارزیابی عملکرد انتخاب می‌گردد.

دلیل اول : کارت امتیازی متوازن یک مفهوم دو بعدی در سیستم های مدیریت القاء می کند که هم می‌تواند سیستمی برای مدیریت بر استراتژی سازمان باشد بطوریکه موارد ذیل را منتج شود

استراتژی را شفاف نماید و فهم و دیدگاه‌های مدیران و افراد مختلف سازمان را به یکدیگر نزدیک نموده بطوری‌که افراد سازمان همگی تعریف و درک یکسانی از استراتژی و اهداف سازمان کسب نمایند.

  • انتقال چشم انداز و استراتژی سازمان به سطوح مختلف مدیریت را تسهیل نماید (از طریق تعیین معیارها و اهدافی که برای فرآیندهای کلیدی و در راستای استراتژی تعیین می‌شود)
  • برنامه های عملیاتی و استراتژیک را هم راستا و هدفمند نماید(از طریق تعریف اهداف کمی برای معیارهای چهارگانه و برنامه ریزی مدیریتی در راستای این اهداف جهت بهبود دراستراتژی واجرای آن، بازخوردهای مناسب ارائه نماید)(از طریق کنترل مداوم کارایی و اثربخشی استراتژی) و هم می‌تواند به عنوان یک سیستم اندازه گیری بکار رود بطوریکه موارد ذیل را منتج شود:
  • درارزیابی سازمان به فرآیندها و نتایج مالی به عنوان کلید رشد وبقاء سازمانی درقالب وجه مالی توجه میکند.
  • با تدوین شاخص های مناسب در وجه مشتریان، به پارامترهایی از قبیل رضایت، وفاداری، حفظ و نگهداری و سودآوری مشتریان توجه می کند و ارزش های اقتصادی و غیر اقتصادی ارائه شده به مشتریان را اندازه گیری می نماید.
  • با تدوین شاخص های مناسب برای فرآیندهای کلیدی سازمان، در سه بعد هزینه، کیفیت و زمان به اندازه گیری آنها می پردازد.
  • به مفاهیم قابلیت کارکنان، زیرساخت های اطلاعاتی، انگیزش، اختیارات، هم جهتی اهداف کارکنان و اهداف سازمان، رضایت و نگهداری کارکنان در وجه رشد و یادگیری توجه نموده و آنها را ارزیابی می نماید.

دلیل دوم:کارت امتیازی متوازن با تمامی مدل های ارزیابی عملکرد ارتباط برقرار نموده و به نوعی از تجربه های همه آن روش ها درخود استفاده می نماید و می‌تواند دغدغه های مدیریتی سازمانها را در انتخاب و استفاده از مناسب ترین روش، کم کند و بین اهداف و فرآیندهای سازمان در راستای اهداف و برنامه های استراتژیک سازمان همگرایی ایجاد نماید. از شاخص های آینده نگر و گذشته نگر به طور موازی استفاده نماید. به رشد و یادگیری سازمان به عنوان کلیدیترین عنصر موثر بر عملکرد سازمان توجه نماید و نسبت به کاهش و یا افزایش منظرها با توجه به شرایط هر سازمان انعطاف پذیر باشد.

دلیل سوم : استفاده از مدل کارت امتیازی متوازن ساده بوده و برای تک تک افراد سازمان قابل درک می‌باشد. از طرفی بر مشتریان و مشتری مداری متمرکز است و به صاحبان فرآیندها برای بهبود عملکردشان قدرت و اختیار می دهد و تسهیل کننده ارتباطات و همچنین تسریع کننده تغییرات فرهنگی در یک سازمان است .

دلیل چهارم : تحقیقی است که درآن سیستم‌های مختلف اندازه گیری عملکرد (سیستم هزینه یابی بر مبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و…) بررسی و شاخص‌های مقایسه این سیستم‌ها نیز مشخص گردید. سپس امتیاز هر سیستم در شاخص‌های مختلف با استفاده از نظرات خبرگان و برای شرایط موجود در سازمان‌های ایرانی تعیین شده است. چون این امتیازات توسط خبرگان بیان می‌شود دارای عدم اطمینان است و از این رو برای نشان دادن آن از متغیرهای زبانی فازی استفاده شده است. نهایتاً سیستم‌ها با استفاده از روش TOPSIS فازی رتبه بندی و بهترین سیستم اندازه گیری عملکرد انتخاب شده است. نتایج بدست آمده نشان می‌دهد که بهترین سیستم اندازه گیری عملکرد کارت امتیازی متوازن می‌باشد. (مهرزاد ،1393)

 


انواع تعهد از منظر مدیران

انواع تعهد

خصایص اصلی و رابطه‌های لازم برای مدیریت توفیق‌آمیز را می‌توان شرح داد و فهمید که تفوق در مدیریت از تعهد سرچشمه می‌گیرد که صفت مشخصه و ویژهٔ همه کسانی است که در کار مدیریت قرین توفیق بوده‌اند. ایفای وظیفه مدیران در دنیایی که در میان مردم است صورت می‌گیرد. مردم بطور دایم بر رفتار سلوک و کردار مدیر نظر دارند و از آنچه که مشاهده می‌کنند در مورد ارزش‌های مدیر، اعتقادات، رفتار و کردار او متأثر می‌شوند. مدیران ممتاز تأثیر نیرومند و مثبت بر دیگران می‌گذارند زیرا مجموعه‌ای متناسب و متعادل از رفتارهای مثبت را درهم می‌آمیزند. این اعتقادات و اعمال تعهدات را تشکیل می‌دهند. اثر بخش‌ترین مدیران در مجموعه‌ای از تعهدات پنجگانه اساساً یکسان عمل می‌کنند هرسی و بلانچارد بیان می‌کنند هر یک از این تعهدات به طور جداگانه فوق العاده در کار مدیریت مؤثر و با اهمیت است(هرسی و بلانچارد،1383،ترجمه کبیری ،479-480)، این تعهدات با هم چهارچوب اصلی رسیدن به تفوق در مدیریت در دراز مدت را تشکیل می‌دهند که عبارتند از:

  • تعهد نسبت به مشتری
  • تعهد نسبت به سازمان
  • تعهد نسبت به خود
  • تعهد نسبت به مردم
  • تعهد نسبت به وظیفه (تکلیف)

 

 

2-4-4-1-تعهد نسبت به مشتری 

اولین و شاید مهمترین تعهد سازمانی بر مشتری تاکید دارد. مدیران ممتاز می‌کوشند به مشتریان خدمت مفید ارائه کنند. مدیران از دو طریق عمده تعهد خود را نسبت به مشتری نشان می‌دهند، یکی انجام خدمت و دیگری ایجاد اهمیت برای او.(همان منبع)

2-4-4-2-تعهد نسبت به سازمان 

دومین تعهد مدیریت بر سازمان تاکید دارد. مدیر موثر خود تصویرگر افتخار سازمان خویش است . مدیر این تعهد را به گونه‌ای مثبت به سه طریق نشان می دهد. خوش نام کردن سازمان ، حمایت از مدیریت رده بالا و عمل کردن براساس ارزشهای اصلی سازمان .(همان منبع، 481).

 

2-4-4-3-تعهد نسبت به خود

سومین تعهد تکیه بر شخص مدیر دارد. مدیران ممتاز تصویری قوی و مثبت ازخویش برای دیگران رقم می‌زنند. آنها در همه موقعیتها به عنوان قدرتی قاطع عمل می‌کنند. این طلب را با خدمت به خود و یا خودپرستی نباید اشتباه کرد. تعهد به خود ازسه فعالیت خاص معلوم می‌شود: نشان دادن خودمختاری ، مقام خود را به عنوان مدیر تثبیت کردن و قبول انتقاد سازنده .(همان منبع، 482).

 

2-4-4-4-تعهد نسبت به مردم 

چهارمین تعهد مدیریت بر کار تیمی و فردفرد اعضای گروه تاکید دارد. مدیران ممتاز نسبت به کسانی که برای آنها کار می‌کنند ایثار نشان می‌دهند. این عمل به استفاده مدیر ازشیوه صحیح رهبری به منظور کمک به افراد در حصول توفیق در انجام وظایف‌شان اشاره دارد. تمایل مدیر به صرف وقت و انرژی و کار روزانه با زیردستان نشان‌دهنده تعهد مثبت او نسبت به مردم است. سه عمل حیاتی از اجزای تشکیل‌دهنده این تعهد عبارتند از: نشان دادن علاقه‌مندی مثبت و بازشناسی، دادن بازخورد پیشرفتی و ترغیب ایده‌های نوآورانه .(همان منبع، 483)

 

2-4-4-5-تعهد نسبت به وظیفه(تکلیف)

پنجمین تعهد مدیریت بر وظایفی تکیه دارد که باید انجام گیرند. مدیران موفق به وظایفی که دیگران انجام می‌دهند، معنا می‌بخشند. آنان برای زیردستان کانون توجه را تعیین کرده، انجام موفقیت‌آمیز تکالیف را تضمین می‌کنند.چنین تعهدی زمانی عملی است که هدف اصلی و صحیح ، سادگی و عمل‌گرایی آن حفظ شود و موجب مهم جلوه دادن تکلیف “وظیفه ” شود. در صورتی که این پنج تعهد به طور مستمر انجام گیرند کلید موثر مدیریت خواهند شد. مدیر حلقه اتصال اصلی میان هریک از تعهدات است. مدیر ممتاز ضمن اعمال دیدگاه‌های خود، نباید این پنج تعهد را از نظر دور داشته باشد. مدیر ممتاز در مورد روند پیشرفت و حمایت از تعهدات ، فرد اصلی است . مدیر با قبول مسئولیت شخصی و عمل کردن در مقام نیرویی مثبت می‌تواند قویاً در سازمان ، مردم آن ، وظایف و مشتریان تاثیر گذارد. این مدیران ممتاز تشخیص می‌دهند که تکلیف خود آنان این است که نسبت به مشتری ، سازمان ، وظایف کلیدی مردم و خودشان تعهد ایجاد کنند. معنای این سخن آن است که برای هر تعهدی باید نگرشهای مناسب به وجود آورد و علاقه مثبت نشان داد. این کار وظیفه تک‌تک افرادمی‌شود و نه وظیفه مدیر تنها. مدیر ممتاز باید خود را به معیارهای این پنج تعهد نزدیک کند و با هماهنگی دیگران برای ایجاد آنها به تلاش و کوشش بپردازد. به وجود آمدن تعهدات ، با کمک فداکاری و خدمت انجام می‌گیرد. وقتی مدیر ممتاز نسبت به زیردستان خود به طور واقعی وفادار باشد زیردستان نیز نسبت به وظایف خود گذشت و تعهد نشان می دهند.


تفاوت بین تجربه برند و دیگر ساختارهای برند از دیدگاه مدیریت

تفاوت بین تجربه برند و دیگر ساختارهای برند

تجربه برند مرتبط با دیگر ساختارهای برند ولی مجزا از آنها است. بین تجربه برند و دیگر ساختارهای مرتبط با برند تفاوت‌هایی وجود دارد. مثلا نگرش و تجربه برند دو ساختار متفاوت از یکدیگر هستند. نگرش[1]، ارزیابی کلی بر اساس اعتقادات یا واکنش‌های عاطفی خودکار است (مورفی و زجانک، 1993؛ فیشبین و آجزن، 1975)؛ ولی تجربه برند ارزیابی کلی از برند نیست؛ بلکه احساسات خاص، شعور، شناخت و پاسخ‌های رفتاری است که به وسیله محرک‌های ویژه مرتبط با برند ایجاد می‌شود. در واقع، تجربه احساس ویژه است نه علاقه‌ی کلی. بنابراین، می‌توان گفت این ساختار با تصویر برند و تداعی برند فرق دارد (مسیو و همکاران، 2005). تجربه برند مفهومی متفاوت از مفاهیم انگیزشی و عاطفی مثل مشارکت داشتن (زیچکاوسکی، 1985) و علاقه مشتری (اولیور، 1997) است. میزان مشارکت بر نیازها، ارزش‌ها و منافع استوار است که باعث ایجاد علاقه در مصرف‌کننده نسبت به یک شی یا موضوع (مثل یک برند) می‌شود. پیشایندهای مشارکت شامل اهمیت ادراک شده و ارتباط شخصی با یک برند است (زیچکاوسکی، 1985). در صورتی که تجربه برند حتی زمانی که مصرف‌کنندگان علاقه‌ای به برند نشان نمی‌دهند یا ارتباط شخصی با برند ندارند، می‌تواند وجود داشته باشد. علاوه بر این، برندهایی که مصرف‌کنندگان مشارکت زیادی با آنها دارند، ضرورتا باعث به وجود آمدن تجربه‌های قوی نمی‌شوند. یکی از مهمترین ساختارهای تداعی برند که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته، شخصیت برند[2] است. مصرف‌کنندگان تمایل دارند تا ویژگی‌های انسانی مثل شخصیت (که شامل پنج بعد – صداقت، هیجان، شایستگی، پیچیدگی و زمختی[3] – است) را به برندها نسبت دهند (آکر، 1997). شخصیت برند بر اساس فرآیند استنباط[4] استوار است (جوهر و همکاران، 2005). ممکن است مصرف‌کنندگان نسبت به یک برند علاقه‌ای نداشته باشند و صرفا این ویژگی‌ها را به برندها نسبت دهند. در مقابل، تجربه برند احساسات واقعی، شعور، شناخت و پاسخ‌های رفتاری است (براکوس و همکاران، 2009).

عوامل زیادی وجود دارند که بر تجربه برند تاثیر می‌گذارند. برای مثال، زمانی که تجربه بالقوه برند انتظار مصرف‌کننده را برآورده نکند، ممکن است منجر به امتناع فرد از استفاده از آن برند خاص شود (برمن و زپلین، 2005). رفتارهای کلامی و غیرکلامی مستقیما یا غیرمستقیم بر تجربه برند تاثیر می‌گذارد (هنکل و تامزک، 2007). تجربه برند بر رضایت و وفاداری مصرف‌کننده به ‌طور مستقیم و غیرمستقیم (از طریق تداعی برند) تاثیر می‌گذارد (براکوس و همکاران، 2009) و منجر به احساسات و عواطف می‌شود (وگل و همکاران، 2008).

طبق مطالعات اخیر، زمانی که مصرف‌کنندگان از یک محصول استفاده می‌کنند، تمام ویژگی‌های محصول، کیفیت و عملکرد آن را تجربه می‌کنند. ویژگی‌های محصول بخشی از ویژگی برند است (کلر، 1993). رشد فروش و وفاداری مشتری با مدیریت تجربه برند بخشی از ارزش ویژه برند است. بنابراین زمانی که مردم محصول را مصرف می‌کنند، تجربه‌ای از برند به دست می‌آورند و به ارزش ویژه برند پاسخ می‌دهند که به آنها کمک می‌کند تا خرید دوباره از برند داشته باشند (چن، 2012).

از نظر موریسون و کرین[5] «برندسازی احساسی به عنوان تعامل مصرف‌کننده با سطوحی از احساس و حواس؛ تقویت کردن ارتباطات حسی شخصی، عمیق و پایدار با برند» تعریف می‌شود. آنها از این گفته هم فراتر رفته و بیان می‌کنند این فرآیند شامل ایجاد تجربه جامعی است که منجر به عملکرد احساسی مصرف‌کننده می‌شود و از این طریق پیوند عمیقی بین برند و مشتری ایجاد می‌شود و اعتماد خاصی به وجود می‌آید (موریسون و کرین، 2007). پاین و گلیمور نیز حرف‌های موریسون و کرین را تایید کرده و استدلال می‌کنند تجارت جهانی مجبور به تجدید ‌نظر در مورد ماهیت محصولات و تغییر جهت فروش به تجربه برند به جای فروش مستقیم (صرف) محصولات خواهد شد. این مورد، می‌تواند محرک مهمی برای مصرف برند باشد؛ زیرا مشتریان به احساس مثبت در مورد برند و ارتباط عاطفی مثبت با برند قبل، بعد و در حین مصرف نیاز دارند (امکایز، 2010).

[1] Attitudes

[2] brand personality

[3] ruggedness

[4] inferential processes

[5] Morrison and Crane


ترازو چیست؟

ترازو دیجیتال ترازویی با مدار الکترونیکی است که با مجموعه ای از برد ها و قطعات دیجیتالی تشکیل شده است ، ترازوی دیجیتال به صورت اتوماتیک پس از قرار دادن کالا روی ترازو توزین نموده و نمایشگر ترازو نیز پس از توزین نتیجه را به نمایش در می آورد .
مفهوم ترازو در گذشته تفاوتی با امروز ندارد اما کارکرد ترازو بسیار متحول گردیده است به گونه ای که توزین توسط ترازو در گذشته حائز اهمیت بوده اما امروزه علاوه بر توزین قابلیت های ترازوی دیجیتال یکی از دلایل خرید ترازو گردیده است و خریدار به روش کارکرد ترازو اهمیت می دهد .
با پیشرفت روز افزون صنعت ترازو ، دستگاه های جدید در مدل های ترازوی لیبل پرینتر ، ترازوی بارکد پرینتر و ترازوی آزمایشگاهی فوق حساس در حال تولید هستند .
تفاوت ترازو با مفهوم امروز با ترازو قدیمی در چیست ؟
تفاوت زیادی مابین ترازو دیجیتال و ترازوی قدیمی وجود دارد برای نمونه ترازو های قدیمی به صورت عقربه ای بوده و گاهی نیز سنگی و توزین بر اساس سنگ هایی صورت می گرفت که از جنس آهن بودند و در کفه ی سنگ آهنی با وزن مشخص قرار می گرفت و در کفه ی دیگر کالا توزین می گشت در نمونه های ترازوی عقربه ای نیز توزین با لودسلی که به نمایشگر عقربه ای اتصال داشت صورت می گرفت و وزن با عقربه ها تغییر می نمود .
امروزه ترازوی دیجیتال دارای نمایشگر LCD و LED بوده که نتیجه ی توزین را به صورت اعداد در نمایشگر به نمایش در می آورد از سویی نیز علاوه بر توزین محاسبه قیمت کالای مورد توزین را نیز انجام می دهد و دارای حافظه ی کیبردی برای ثبت نام و قیمت واحد و در انتها محاسبه ی کل فاکتور را داشته و با صدور فاکتور فروش برای مشتری و ذخیره ی اطلاعات در حافظه ی دستگاه اطلاعات را به صورت روزانه ، هفتگی و ماهانه برای فروشگاه امکان انتقال دارد .
علاوه بر تمام قابلیت ها با تولید بارکد برای هر کالا امکان انتقال اطلاعات را به کامپیوتر از طریق بارکد خوان ایجاد نموده و در صورت تمایل فروشگاه در مدل هایی از ترازو نیز اطلاعات کالا را به صورت لیبل یا برچسب صادر نموده و امکان بسته بندی کالای توزین شده را نیز فراهم می آورد .
ترازوی دیجیتال در فروشگاه ها ، ماده ی ۷۱ قانون نظام صنفی : به منظور تسهیل در ارائه ی خدمات توسط واحد های صنفی و نیز ثبت و مستند سازی فعالیت های این گروه، نیاز می باشد که هر فروشگاه و مرکز ارائه ی خدمات به ترازوی دیجیتالی و صندوق فروشگاهی مجهز گردد ، علاوه بر دیجیتالی بودن سیستم، ترازو پرینتر دار بوده این به معنای دارا بودن پرینتر جانبی یا داخلی است.


اهمیت محیط یادگیری تکنولوژی آموزشی ، کم یا زیاد ؟

 

محیط های یادگیری یکی از منابع غنی و مدرن یادگیری اند. محیط های یادگیری بر اساس مطالعات و تحقیقات کاربردی در زمینه های شناختی، فراشناختی، فلسفی و انسان شناسی طراحی می شوند. این محیط ها عالم واقع را به شکلی در برابر دیدگان دانش آموز به نمایش می گذارند که اصول یادگیری کارآموزی را مجسم می کند. از این طریق یادگیری دانش آموز تقویت شده و فعالیت و کارایی شناختی وی گسترش می یابد. این محیط ها یک موقعیت شناختی و عالمی اکتشافی به وجود می آورند که در آن یا خود فراگیر فرآیند یادگیری را اداره می کند و یا این که استاد و برنامه این مسئولیت را انجام می دهند (محمدی، 1387، ص 128).

محیط، بستری برای شکل گیری بسیاری از ویژگی های رفتاری است. به بیانی دیگر بسیاری از عواطف، عادات، سلایق و حتی طرز نگرش ها و نشست و برخاست ها به گونه ای شگرف از محیط تأثیر می پذیرد. موقعیت و محیط یادگیری از عوامل بسیار موثر در یادگیری است. محیط مانند نور، هوا، تجهیزات و امکانات آموزشی. طبیعی است هر چه امکانات آموزشی، کتابخانه و منابع مختلف علمی مناسب‌تر و بیشتر باشد، یادگیری شاگردان در مقایسه با یادگیری شاگردان مدرسه‌ای که دارای فضای مناسب نیست و در آن جز کتاب درسی منابع دیگری یافت نمی شود بسیار متفاوت خواهد بود. محیط ممکن است عاطفی باشد. رابطه معلم و شاگرد، رابطه شاگردان با هم، رابطه والدین با هم و نگرش والدین و مربیان در زمینه تربیت کودکان، همگی می‌تواند در میزان یادگیری شاگردان موثر باشد. موقعیت آموزش منظم همراه با محبت و احترام متقابل، نسبت به محیط‌های خشک و تهی از عواطف، تأثیر بیشتری در یادگیری خواهد داشت. عاطفه به عنوان یک عامل بسیار موثر می‌تواند در جریان یادگیری عمل کند. عواملی نظیر عدم امنیت، ترس، اضطراب، نومیدی، شک و تردید می‌توانند در فعالیت‌های آموزشی از همه امکانات یاد شده برخوردار باشد، شاگرد را به کنجکاوی و تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود وادار می‌سازد. البته محیط و موقعیت یادگیری باید متناسب با آمادگی، استعداد، نیاز و گرایش شاگردان باشد. اگر مجموعه عوامل موجود در محیط برای شاگرد برانگیزنده و قابل درک نباشد، مسأله‌ای در ذهن او ایجاد نخواهد شد یا در صورت وجود مسأله، شاگرد توانایی حل آن را نخواهد داشت. به هر حال، امکانات محیط آموزشی، اعم از نیروی انسانی و تجهیزات، وضع اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خانواده نگرش والدین و مربیان نسبت به تحصیل و آموزشگاه و هزاران عامل محیطی دیگر می‌تواند در کیفیت و کمیت یادگیری شاگردان موثر باشد (گانیه، 1373).

2-2-6 تاریخچه توجه به محیط یادگیری:

توجه به مؤلفه محیط یادگیری تقریباً به اوائل سال 1960 بر می گردد یعنی زمانی که بلوم[1] اشاره کرد که می توان از ملاک محیط یادگیری کلاس برای پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان استفاده کرد. در آن زمان پژوهش ها در خصوص موفقیت تحصیلی دانش آموزان متوجه محیط های یادگیری کارآمد شد. علاقه به پژوهش درباره محیط یادگیری، به ویژه از زمانی بیشتر شد که پژوهشگران دریافتند که بازده و پیامدهای یادگیری شناختی و عاطفی و نگرش دانش آموزان در مورد یادگیری تا حد زیادی تحت تأثیر ادراک آن‌ها از این محیط است. محیط یادگیری از آن زمان به بعد به ادراک مشترک دانشجویان و معلمان از محیط کلاس درس اطلاق شد (اندرسون 1974 و فریزر 1986، به نقل از یمینی و همکاران، 1387،).

از نظر تاریخی سه نوع محیط یادگیری وجود دارد که عبارتند از: محیط های یادگیری رفتارگرا، شناختی، و ساختن گرا. در محیط یادگیری رفتارگرا یادگیری به شدت تحت کنترل محیط است و آن شرایط و اصول یادگیری را تعیین می کند. نقش رسانه و فناوری از نقش استاد جداست. در محیط یادگیری شناختی تأکید بیشتری بر آموزش انطباقی و ارائه دانش به عنوان شرایط یادگیری وجود دارد. مدرس اصول آموزشی خود را به شکل انعطاف پذیر طراحی و تدوین می کند تا بتواند آن را با امکانات فناوری ترکیب کند و نتیجه ی بهتری به دست آورد. در محیط یادگیری ساختن گرا، فناوری فرآیند یادگیری را کنترل نمی کند، بلکه یک نقش حمایتی داشته و بیشتر جنبه اطلاع رسانی و راهنمایی دارد. در قالب این محیط یادگیری مدرس و فناوری با رویکردی فراشناختی زمینه ی فراگیری دانش، ساخت دانش و تمرین مهارت را فراهم می کند (محمدی، 1387، ص 129).

[1] Bloom


مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

سایت دوفانوس

www.2fanoos.com

درج رایگان نیازمندی اینترنتی صنعتی
سفارش رایگان آگهی اینترنتی دام و طیور
درج نیازمندی اینترنتی کشاورزی

درج رایگان نیازمندی اینترنتی خدمات
ثبت رایگان آگهی موبایل و کامپیوتر
سفارش آگهی اینترنتی خدمات ساختمانی
ثبت رایگان نیازمندی لوازم خانگی

مرجع آگهی و نیازمندیها…بازار خرید و فروش کالا و خدمات ..خرید و فروش محصولات وخدمات کشاورزی..

لوازم شخصی-لوازم خانگی–لوازم الکترونیک-املاک-وسایل نقلیه–خدمات عمومی

خدمات- اداری-مالی- بازرگانی- بیمه-وکالت- نظافت-و-خدمات-منزل- آموزش -فرهنگی -هنری -تبلیغات- خدمات- موتور- ماشین- خدمات پزشکی-پرستاری- درمانی-مشاور
اسباب-کشی-و-حمل-ونقل- خدمات -لوازم- خانگی- خدمات -ساختمانی – دکوراسیون- ورزش-و-سرگرمی

 

مخاطب شناسی در تبلیغ و روش‌های مشتری مداری جلب و جذب مشتری (8)

ثبت رایگان آگهی آموزش خصوصی
سفارش رایگان نیازمندی اینترنتی ماشین آلات
سفارش نیازمندی اینترنتی خودرو و موتور
سفارش نیازمندی اینترنتی خدماتی

چطور متن آگهی را به بهترین نحو بنویسیم:

آگهی خوب در درجه اول باید توجه مخاطب را به خود معطوف و سپس او را بدان محصول علاقه مند سازد. سپس تمایل او را برای پیگیری موضوع افزایش دهد و بالاخره همان آگهی خوب باعث فروش کالا، خدمت یا ایده مورد نظر شود.

۱) اصل اول: طرح مناسب
یک آگهی خوب باید دارای طرح مناسب باشد؛ این طرح می تواند عکس، نقاشی یا حروف چاپی باشد که به عنوان عناصر گرافیگی مورد استفاده قرار می گیرد. ▪ از طرحهای ساده  و جذاب استفاده کنید
۲) اصل دوم: تیتر مناسب و مفید
شما باید به گونه ای تیر مناسب و مفید را برای آگهی خود انتخاب کنید تا توجه و علاقه خوانندگان را چون شکارچی، شکار کنید.

۳) اصل سوم: تبلیغ در متن آگهی

▪ معرفی و حمایت از ویژگیهایی که محصول، مدعی دارا بودن آنهاست.
▪ مزایای مثبت محصول خود را به معرض نمایش بگذارید.
▪ مداراک و دلایلی برای ویژگیهایی که محصول شما مدعی دارا بودن آنهاست ارایه بدهید.
▪ وقتی یک متن مشکل و پیچیده برای ارایه به مخاطب دارید، از طولانی شدن آن هراس نداشته باشید.
▪ مدارک و مستندات شما باید متقاعد کننده و به یادماندنی باشد.
▪ اجازه دهید مخاطبان بدانند که چرا به محصولی که برای آن تبلیغ می کنید نیاز دارند.
۴) اصل چهارم: تحریک مخاطب به خرید
اصل چهارم در ساخت یک آگهی خوب، «تحریک مخاطب به خرید» است؛ باید در آگهی خود، مخاطب را برای اقدام به خرید تحریک نماییم. برای این منظور می توانیم موارد زیر را انجام دهیم.
▪ باید به گونه ای عمل کنیم که مخاطب رفتاری خاص- در جهت هدف آگهی- از خود بروز دهد؛ مطمئن ترین راه برای آن که شخصی را به چنین رفتاری وادار کنید، درخواست از او برای انجام آن کار است.
▪ توجه داشته باشید هنگامی که انجام رفتاری را القا یا درخواست می کنید، باید انگیزه و محرکی هم برای آن ارایه دهید؛ مثلاً یک محدودیت زمانی قایل شوید یا جایزه ای برای آن کار و رفتار خاص تعیین کنید یا قیمت استثنایی برای آن مورد خاص اعلام کنید.
▪ برای آن که شخص را به انجام رفتار مورد نظر وادارید، باید از خواسته ها و نیازهای عقلانی و احساسی مخاطب – هر دو- استفاده کنید. ▪ یکی از راههای دیگر برای تحریک مخاطب برای خرید کالا، ارایه خلاصه ای از ایده و فکر مورد قبول آگهی دهنده، در آگهی مورد نظر است. ایده نهایی باید شامل همه اطلاعات لازم برای خوانندگان باشد تا دست به کار شوند؛ مثل مشخصات فروشگاه، ساعت کار، تاریخ و …

برای درج آگهی می توانید به لینک زیر از سایت دو فانوس مراجعه نمایید


درج آگهی در سایت دو فانوس


شرایط طلاق غیابی چیه؟ "

 

زدواج یکی از نیازای طبیعی انسانه که با مسئولیت و ایجاد حق و تکلیف همراهه. قانون گذار به پیروی از شرع واسه تخلف از تکلیف در زندگی مشترک زناشویی ضمانت اجراهایی رو در نظر گرفته که یکی از اونا طلاق و طلاق غیابیه.

طلاق در کلمه یعنی ترک کردن، آزادی و آزاد کردن. با طلاق، زن و مرد همدیگه رو ترک و آزاد میسازن. طلاق در حقوق به معنای انحلالِ عقدِ دائمِ نکاح، با رعایت تشریفات ویژهه. در این نوشته هم می خوایم بیشتر با این پدیده و با شرایط طلاق غیابی آشنا شیم.

در هر مرحله از رسیدگی به دعوا در دادگاه، دعوت نامه ای واسه حضور دو طرفِ دعوا ارسال می شه که به این دعوت نامه ابلاغیه میگن. هروقت ابلاغیه نامبرده اصلا به خونده ی دعوا (یعنی شخصی که دعوا علیه اون طرح شده) ابلاغ نشده باشه یا در محل سکونت اون به یکی از بستگانش تحویل داده شه و خونده پس ی این ابلاغ در جلسه ی دادگاه حاضر نشه یا لایحه هم نفرستاده باشه، اگه رأی به محکومیت اون صادر شه، رأیِ ارسال شده غیابی حساب می شه. راجبه موضوع خواسته ی طلاق هم این شرایط هست. اگه که خواهان طلاق، دادخواست طلاق بده و ابلاغیه ی زمان رسیدگی دادگاه، به دست خونده نرسه یا به اون ابلاغ شده باشه و در دادگاه حاضر نشه و لایحه هم نده، اگه محکوم شه رأی ارسال شده شده راجبه طلاق، غیابی حساب می شه. خواهانِ طلاق می تونه هر کدوم از زوج (مرد) یا زوجه (زن) باشه.

شرایط طلاق غیابی از طرف مرد

طبق قانون ایران، حقِ طلاق به مرد داده شده و چه زن در دادگاه حاضر شه چه نشه حکم راجبه طلاق صادر می شه. اما اگه زن در دادگاه حضور نیابد و لایحه هم نده رأی ارسال شده راجبه طلاق، غیابی می شه و زن در مهلت ۲۰ روز حق واخواهی داره. به خواسته مرد امکان ارسال رأی طلاق هست اما واسه ثبت طلاق مرد باید حق و حقوقِ پولیِ زن که یعنی مهریه، اجرت المثل ایام زوجیت، نفقه ی ایام عده، نفقه ی معوقه (اگه که زوجه شرایط مطالبه داشته باشه و مطالبه کنه) و شرط تنصیف (نصف شدن) اموال درج شده در عقدنامه (به شرایط امضا و وجود شرایطش) رو بده که این موضوع در رأی دادگاه درج می شه.

شرایط طلاق غیابی از طرف زن

اگه دادخواست طلاق از طرف زوجه (زن) صادر شده باشه و دلیل منطقی طلاق رو هم دارا باشه و زوج با وجود ابلاغ، در دادگاه حضور نیابد و لایحه نفرستد و برگه ی ابلاغیه به خود شخص زوج داده نشده باشه، دادگاه رأی طلاق غیابی صادر می کنه.

هروقت زوج چهارسال تموم غایبِ مفقودالاثر باشه (یعنی غایب باشه و هیچ خبری ازش در دست نباشه) و زوجه دادخواست طلاق بده، محکمه سه نوبت آگهی -هریک به فاصله یک ماه- در مجلات محل و یکی از مجلات کثیرالانتشار محل تهران با هزینه خواهان منتشر می کنه. پس از گذشتن یک سال از اولین آگهی اگه خبری از زنده بودن زوج نشه دادگاه حکم به موتِ فرضی زوج می ده.

یکی دیگر از شرایطی که زن می تونه غیابی طلاق بگیره نپرداختن نفقه به وسیله زوج در زمان ۶ماهه، حتی اگه خودداری مرد از دادن نفقه به دلیل تنگدستی و فقر اون باشه. اول زن می تونه واسه مطالبه نفقه به دادگاه مراجعه کنه و در صورت نبود پرداخت نفقه از طرف مرد، می تونه دادخواست طلاق بده. البته اگه زن در قبال شوهر اطاعت نکنه و از انجام تکالیف مقرره براش بی دلیل منطقی خودداری ورزد ناشزه حساب می شه و حق دریافت نفقه رو نداره.

درسته که حق طلاق واسه مرد در نظر گرفته شده اما زن می تونه واسه خلاصی از زندگی پرمشقت و تحمل نکردنی خواسته طلاق کنه و در صورت اثبات عُسر و حَرَج خود و گرفتن این شرایط به وسیله دادگاه، دادگاه رأی به طلاق صادر می کنه.

عسر و حرج یعنی سختی و مشقتی که توان و تحمل ادامه زندگی واسه زن وجود نداشته باشه. زن می تونه به با مراجعه به دادگاه خواسته طلاق کنه و دادگاه می تونه زوج رو مجبور به طلاق کنه. اگه زور ممکن نباشه در این صورت حق طلاق از شکل انحصاری بودن اون واسه مرد خارج می شه و به زن داده می شه و زوجه به اذنِ حاکمِ شرع طلاق داده می شه.

ملاک تعیین عسر و حرج زن، عرفه که با توجه به شرایط روحی و اجتماعی زن و شوهر و محیط و جا و زمان تعیین می شه.

اما مصادیق عسر و حرج بین دادگاهای خونواده مورد اختلافه و دامنه ی عمومیت عسر و حرج بین شعبات متفاوته.

واسه همین یک تبصره به ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی اضافه شد که موارد عسر و حرج رو مشخص کرد.

مصادیق عسر و حرج

ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی اینطور مقرر می داره:

درصورتی که دووم زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشه اون می تونه به حاکم شرع مراجعه و خواسته طلاق کنه، اگه عسر و حرج نامبرده در محکمه ثابت شه دادگاه می تونه زوج رو زور به طلاق کنه و در صورتی که زور ممکن نباشه زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شه.

موارد زیر در صورت قطعی شدن واسه دادگاه از مصادیق عسر و حرج حساب می شه:

  • ترک زندگی خانوادگی به وسیله زوج کمه کم به مدت ۶ ماه پشت سر هم یا ۹ ماه متناوب و در مدت یک سال بی عذر منطقی؛
  • اعتیاد زوج به یکی از مواد مخدر یا ابتلای اون به مشروبات الکلی که طبق زندگی خانوادگی آسیب وارد آورد و خودداری یا محال بودن زور اون به ترک اون تو یه مدت که به تشخیص دکتر واسه ترک اعتیاد لازم بوده. در صورتی که زوج به تعهد خود عمل نکنه یا پس از ترک، دوباره به مصرف مواد نامبرده روی آورد بنا به خواسته زوجه طلاق انجام میشه؛
  • محکومیت حتمی زوج به حبس پنج سال یا بیشتر؛
  • کتک کاری یا هر گونه سوءِرفتار دائمی زوج که عرفا با توجه به وضعیت زوج قابل تحمل نباشه؛
  • ابتلای زوج به مریضیای صعب العلاج روانی یا ساری یا هر گونه آسیب صعب العلاج دیگری که زندگی مشترک رو پریشون کنه؛
  • خودداری از آمیزش، بی توجهی و توهین به همسر، ازدواج دوباره وفادار نبودن در زندگی زناشویی و رابطه حروم هم می تونه از دیگر موارد عسر و حرج باشه.

البته در غیر این موارد، دادگاها با گرفتن زندگی پرمشقت و تحمل نکردنیِ زن، می تونن حکم طلاق صادر کنه.

البته بیشتر قضات، سلیقه ای عمل میکنن. امکان داره در شعبه ای مورد عسر و حرج یک زن، خیلی زود به نتیجه برسه و در شعبه ای دیگر همون مورد، واسه قاضی مورد قبول نباشه.

زوجه بری اثبات ادعای عسر و حرج خود، شرایط زندگی مشترک زناشویی خود رو در خطر بررسی و قضاوت دادگاه قرار می ده و باید توجیه و ثابت کنه که هر کسی با شرایط و وضعیت مثل اون قادر به ادامه زندگی مشترک نمیشه. در عمل اثبات این ادعا از مشکل ترین مواردیه که زن واسه مطالبه طلاق با اون روبرو شدن. هر چند زوجه در صورت عسر و حرج باید دادخواستی علیه زوج تنظیم کنه تا اثبات شرایط عسر و حرج خود رو آسون کردن کنه.

برابر ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی: دو طرف عقد ازدواج می تونن هر شرطی که مخالف با اقتضای عقد مزبور نباشه، در علاوه بر عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بکنه. یعنی دو طرف می تونن هر شرطی رو که حروم و غیر قانونی نبوده و با شالوده و ذات عقد ازدواج در اختلاف نباشه رو در عقد نکاح شرط کنن. مثل اینکه شرط شه هر بعضی وقتا شوهر، زنِ دیگری بگیره یا در مدت معینی غایب شه یا ترک انفاق کنه یا علیه زندگی زن سوءِ قصد کنه یا سوءِ رفتاری کنه که زندگانی اونا با همدیگه غیرقابل تحمل شه، زن بتونه با مراجعه به دادگاه و اثبات شرایط حاصل شده، طلاق خود رو بگیره.

اگه مرد هر کدوم از موارد شروط علاوه بر عقد یا همه اونو پذیرفته باشه، در صورت تخلف از هر کدوم به زن حق می ده که دادخواست طلاق بده. البته امکان اضافه نمودن شروط علاوه بر عقد به وسیله زن هم هست. پس از درج این شروط در علاوه بر عقد، هروقت مرد از اون عدول کنه، زن حق خواسته طلاق داره.

در مورد حق طلاق به این نکته باید توجه شه که زن فقط علاوه بر عقد نکاح یا در قراردادی جداگونه می تونه از همسر خود وکالت در طلاق بگیره که در این صورت، زن، وکیلِ شوهر خود واسه اجرای طلاق می شه و پس از ارسال حکم به وسیله دادگاه زن مطلقه می شه. پس حتی اگه زن، از طرف شوهرِ خود وکالت در طلاق هم داشته باشه معنیش این نیس هر وقت بخواد بتونه خود رو مطلقه کنه، با اینکه بی حضور شوهر در دفتر ثبت طلاق، خودش وکیلِ شوهر می شه اما این لازمه ارسال حکم طلاق از طرف دادگاه.



شرایط شهادت در دادگاه و جایگاه اون در نظام حقوقی ایران

حق، گرفتنیه. شاید با این عبارت و اصطلاح بارها روبرو شده باشین. حق رو باید گرفت و صحیحه اگه که بگیم فرد مستحق باید همه تلاشش رو واسه رسیدن به حق خود بکنه. پس جامعه وظیفه داره نهادهایی رو سازماندهی کنه تا به همه افراد جامعه واسه رسیدن به این هدف کمک کرده و از اینکه افراد به شکل خودسرانه به احقاق حق خود بدن، پیشگیری کنه. اصلی ترین مرجعی که در جامعه واسه تحقق این هدف پیش بینی شده، دادگستریه. رسیدن به حق در این ساختار قانونی سازوکار خاص خود رو داره و اگه این سازوکار رعایت نشه امکان داره فرد نتونه به چیزی که استحقاقش رو داره، برسه. یکی از راه های گرفتن حق، معرفی شاهد به دادگاه که در این نوشتار به اون خواهیم پرداخت.

 

اگه مدعی هستین که حقی دارین و می خواید واسه گرفتن اون وارد دادگستری شید، ضروریه بدونین که یکی از مهم ترین شرایط رسیدن به حق و حقوق خود در این ساختار قانونی اینه که دلیل و مدرک داشته باشین؛ یعنی اگه به عنوان فردی که مدعی هستین حق با شماس و واقعا هم در مورد موضوعی حق داشته باشین، نتونین دلیل و مدرک ارائه کنین و ادعای خود رو در دادگاه به اثبات برسونین، به حق خود دست نخواهید پیدا. قانون اینه که اگه کسی ادعایی داره، خودشه که باید اون ادعا رو اثبات کنه. پس شما با اینکه واقعا مستحق باشین باید دلیلی به دادگاه ارائه کنین که نشون بده واقعا حق با شماس و با اون ادعای خود رو اثبات کنین. خواه به خاطرِ امور کیفری به دادسرا مراجعه کرده باشین و قصد داشته باشین که از کسی شکایت کنین و خواه با تنظیم دادخواست راهی دادگاه حقوقی شده باشین، باید در قسمتی از شکوائیه یا دادخواست، دلایل ادعای خود رو بگید. در این مرحله بازم دست تون باز نیس؛ یعنی نمی تونین از هر دلیلی واسه ثابت کردن ادعای خود استفاده کنین، بلکه قانونگذار به شکل دقیق مشخص کرده که با چه دلیلی می تونین ادعایتان رو اثبات کنین و این دلیل چه ویژگیایی باید داشته باشه. به عبارت بهتر قانونگذار دلایل محکمه پسند و همه شرایط اونا رو مشخص نمودهه. یکی از دلایل ای که خیلی نام اونو شنیده ایم «شهادت» است. در این نوشتار به چند سوال در مورد شهادت جواب میدیم:

  • منظور از شهادت در دادگاه چیه؟
  • چه دعوایی رو میشه با شاهد اثبات کرد؟
  • شاهد چه ویژگیایی باید داشته باشه؟
  • قانونگذار چه حکمی رو واسه شهادت دروغ پیش بینی کرده؟

معنای شهادت

منظور از شهادت اینه که در دعوای حقوقی یا کیفری فردی غیر از دو طرف دعوا درباره اتفاق یا نبود اتفاق چیزی پیش مقام قضایی خبر بده. به عبارت بهتر شهادت یعنی اینکه فرد، منبع قضایی رو از دیده ها یا شنیدها یا دیگر آگاهیایی که در مورد موضوع دعوا پیدا کرده در جریان بزاره؛ این آگاهیا ممکنه به شکل اتفاقی یا به خواسته یکی از دو طرف دعوا واسه اون حاصل شده باشه. به شهادت، «گواهی یا بیّنه» و به فردی که شهادت می ده، «شاهد یا دلیل» گفته می شه. مثلا فرض کنین شما پولی رو به دیگری پرداخت کرده و هیچ رسیدی هم از اون دریافت ننموده اید. پس از یه مدت به اون شخص مراجعه می کنین تا مبلغ پرداخت شده رو پس بگیرین اما با رد اون روبه رو میشید و طرف مقابل طوری رفتار می کنه که گویا هیچ پولی رد و بدل نشده! در این حالت برخلاف اینکه شما هیچ رسیدی در دست ندارین اما اگه کسی شاهد این واقعه بوده و ماجرای پیش اومده بین شما و بدهکارتان رو دیده باشه، می تونین اون رو به عنوان شاهد به دادگاه معرفی کنین؛ یعنی اول ادعای خود رو مطرح کرده و بعد بگید که واسه ادعایتان شاهد دارین و مشخصات شاهد رو هم اشاره کنین. در این حالت دادگاه اونو احضار می کنه و حرفای اونو ثبت می کنن. شهادت از مهم ترین دلایل ی اثبات دعوا به حساب میره و با اون هر موضوعی قابل اثباته. یعنی خواه در امور کیفری که منبع صالح واسه رسیدگی به اون دادسراست و باید از راه شکایت پیگیری شه و چه در امور حقوقی یا مدنی که باید در دادگاه و از راه تنظیم دادخواست مطرح شه، میشه واسه اثبات ادعای خود به شهادت شهود دلیل کرد.

ویژگیای شاهد (شرایط کیفی شهود)

واسه اینکه شهادت موردقبول دادگاه قرار بگیره و قاضی بتونه بر مبنای اون رأی صادر کنه، قانونگذار شرایطی رو پیش بینی نمودهه. اگه شاهد این شرایط و ویژگیا رو نداشته باشه، شهادت اعتبار نداره. مهم ترین این شرایط عبارتند از:

  1. بالغ بودن (ملاک قانونی سن بلوغ در دختران، ۹ سالگی و در پسران، ۱۵ سالگیه)؛
  2. عاقل بودن (شاهد نباید مجنون یا دیوونه نباشه)؛
  3. عادل بودن (مهم ترین ملاک عدالت اینه که شاهد مشهور به انجام معصیت و گناه نباشه)؛
  4. ایمان داشتن؛
  5. طهارت مولِد (نسب شاهد باید قانونی بوده و اون نباید در اثر روابط حروم متولد شده باشه)؛
  6. مشغول نبودن به تکدی گری؛
  7. ولگرد نبودن شاهد.

یکی از شرایط خیلی مهم واسه ادای شهادت اینه که شاهد از روی قطع و یقین و بی هیچ نوع شک و دودلی نسبت به موضوع باید شهادت بده. با اینکه شاهد از دید کلمه ای به معنای بیینده یا مشاهده کنندهه اما ضرورت نداره که فرد یک واقعه رو مشاهده کرده باشه تا دادگاه بتونه اونو به عنوان شاهد احضار کرده و طبق چیزی که می گه تصمیم گیری کنه، بلکه درک موضوع با حواس دیگر هم کافیه. گرچه اشاره این نکته خالی از فایده نیس که در مورد بعضی موضوعات قانونگذار به باعث معیارهای شرعی، شرط نمودهه که شاهد باید با چشم خود واقعه ای رو که می خواد در مورد اون شهادت بده، دیده باشه و وگرنه علاوه بر این که شهادت اون بی اعتبار هستش، مجرم هم حساب می شه. مهم ترین این موارد، شهادت واسه بعضی جرایم مثل زنا و لواطه. قانون مجازات اسلامی مقرر داشته که در این جرایم شهادت باید مستند به مشاهده باشه؛ یعنی فرد باید مثل این امور رو با چشم خود دیده باشه. اگه این ویژگی محقق نشه و فرد بی اینکه اتفاق این جرایم رو با چشم خود دیده باشه، در دادگاه واسه ادای شهادت حاضر شه، به عنوان مجرم تحت تعقیب قرار خواهد گرفت. نکته ی مهم دیگر اونکه بررسی و گرفتن ارزش و اعتبار شهادت برعهده ی دادگاه رسیدگی کنندهه و اگه قاضی به خلاف اون چیزی که شهود گفتن علم نداشته باشه، باید طبق اون رأی صادر کنه.

نصاب لازم واسه ادای شهادت در دادگاه (شرایط کمّی شهود)

شهادت واسه اینکه بتونه به عنوان دلیل اثباتی به مدعی کمک کنه تا ادعای خود رو در مورد داشتن یک حق اثبات کنه، علاوه بر داشتن شرایطی که قبلا اشاره شد باید از دید کمّی و عددی هم به اندازه ای که قانونگذار پیش بینی کرده برسه تا اعتبار داشته باشه. اینکه با چند شاهد می تونیم ادعای خود رو اثبات کنیم در موضوعات مختلف، متفاوته. نصابی که به وسیله قانونگذار واسه موضوعات مختلف تعیین شده به توضیح زیره:

  • اصل طلاق و اقسام اون، مراجعه در طلاق، دعاوی غیرمالی مثل مسلمان بودن، بلوغ، زخم و کاهش، عفو از قصاص، وکالت و وصیت با شهادت دو مرد.
  • دعاوی پولی یا چیزی که مقصود از اون، ماله مثل دِین، ثمن مبیع، معاملات، وقف، اجاره، وصیت به نفع مدعی، غصب و اصل نکاح با شهادت دو مرد یا شهادت یک مرد و دو زن.
  • دعاوی که معمولا زنان در مورد اون آگاهی دارن مثل تولد و رضاع با شهادت چار زن یا یک مرد و دو زن.
  • کلیه ی جرایم با شهادت دو شاهد مرد قابل اثباته مگه در زنا، لواط، تفخیذ و مساحقه که با چار شاهد مرد اثبات می شه. جنایات موجب دیه با شهادت یک شاهد مرد و دو شاهد زن هم قابل اثباته.

مجازات ادای شهادت دروغ در دادگاه

قانون مجازات اسلامی در ماده ۶۵۰ به روشنی ادای شهادت دروغ رو ممنوع اعلام کرده و اونو جرم انگاری کرده. برابر این ماده هرکی پیش مقامات رسمی به دروغ شهادت بده، به سه ماه و یک روز تا دو سال حبس یا یک میلیون و پانصدهزار تا ۱۲ میلیون ریال جزای نقدی محکوم میشه. ماده ۱۳۱۹ قانون مدنی مقرر داشته که اگه معلوم شه فردی که به عنوان شاهد حاضر شده، به دروغ شهادت داده، دادگاه بر مبنای شهادت اون رأی صادر نمی کنه اما اگه دادگاه بر مبنای شهادت این فرد و به زیان کسی رأی صادر کنه و پس از ارسال رأی یا اجرای حکم، دروغ بودن شهادت معلوم شه، فردی که شهادت دروغ داده علاوه بر تحمل مجازات حبس یا جزای نقدی باید خسارتی که به باعث شهادت اون بر دیگری وارد شده رو جبران کنه. با توجه به اینجور احکام کیفری و مدنی که قانونگذار واسه شهادت دروغ وضع نمودهه، ماده ۲۳۶ قانون آیین قضاوت مدنی قضات رو مکلف کرده که قبل از ادای شهادت به وسیله شاهد، به اون تذکر بده که ادای شهادت دروغ جرمه و اینجور نتایجی رو به دنبال داره.



شرایط ریاست جمهوری در ایران چیجوریه؟ 

همیشه در اثنای انتخابات ریاست جمهوری، بحث این واقعه ی پر تب وتاب نقل محافل بوده و واسه یه مدت تموم توجه ها رو به خود متمرکز کرده. در سال جاری با توجه به حضور بی سابقه داوطلبان واسه کاندیداتوری ریاست جمهوری در وزارت کشور، بررسی ویژگیای مورد نظر قانونگذار واسه مقام ریاست جمهوری لازم به نظر رسید و بخاطر این در این مطلب سعی شده که شرایط ریاست جمهوری در ایران از دید قانون بررسی شه.

برابر اصل ۱۹ قانون اساسی: «مردم ایران از هر قوم و قبیله ای که باشن از حقوق مساوی برخوردارن و رنگ، نژاد، زبون و مثل اینا باعث امتیاز نمیشه.» اصل ۲۰ قانون اساسی میگه که: «همه افراد ملت مثل زن و مرد برابر در حمایت قانون قرار دارن و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارن.»

با اینجور مقدمه ای میشه نتیجه گرفت که همه مردم ایران حق داوطلبی واسه انتخابات ریاست جمهوری رو دارن. ولی اینکه قانون واسه انتخاب فرد اصلح چه ملاکی رو در نظر داره، مطلبیه که در این نوشته به بیان اون می پردازیم.

قانون اساسی در اصل یکصد و پانزدهم به اشاره ویژگیای فرد مورد نظر واسه اخذ مقام ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی ایران می پردازه:

«رئیس جمهور باید از بین رجال مذهبی و سیاسی که دارای شرایط زیر باشن، انتخاب شه:

ایرونی الاصل، پیرو ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوا، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور.»

حالا به بررسی شرایطی که در این اصل اشاره شده می پردازیم:

۱. شرایط مربوط به تابعیت

تابعیت عبارت از رابطه سیاسی، الهی و حقوقیه که شخص رو به دولت معینی در رابطه می سازه. قانون اساسی شرط تابعیت ایران رو از اون جهت قائل شده که بین رئیس جمهور و کشور پیوندی همه جانبه چه از جهت سیاسی، چه از جهت الهی و چه از جهت حقوقی وجود داشته باشه تا به دلیل ی این پیوند، صلاح تک تک مردم و کشور رو در همه مقاطع بر هیچ امر دیگری ترجیح نده.

ولی بیان شرط «ایرونی الاصل بودن» از صرف داشتن تابعیت ایران فراتره، چون که ایرونی الاصل بودن به این معناست که رئیس جمهور نه تنها خودش، بلکه پدرش هم تابعیت ایران رو داشته باشه. تابعیت به دو صورت اصلی و اکتسابیه. تابعیت اصلی یعنی فرد مورد نظر یا از بابایی که تابعیت ایرونی داره متولد شده یا خودش در کشور ایران متولد شده باشه. تابعیت اکتسابی به این معناست که فرد بیگانه با خواسته خود و با کسب موافقت دولت ایران، تابعیت ایران رو به دست آورده باشه.

در قسمتی از ماده ۹۸۲ قانون مدنی بیان شده که «اشخاصی که تحصیل تابعیت ایرونی کرده یا بکنن از کلیه ی حقوقی که واسه ایرانیان مقرره بهره مند می شن به استثنای حق رسیدن به مقام ریاست جمهوری و…»

با توجه به اینکه قانونگذار به جای لفظ «تابعیت اصلی ایران» از واژه «ایرونی الاصل» استفاده کرده، به نظر می رسه مقصودش این بوده که رئیس جمهور نه تنها باید خودش تابعیت اصلی ایران رو داشته باشه بلکه پدرش هم باید تابعیت اصلی ایران رو دارا باشه.

۲. شرایط عقیدتی

برابر اصل دوم قانون اساسی، جمهوری اسلامی ایران بر مبنای باور به اسلام و تشیع بنیان گذاری شده و بدیهیه که مسئولین و بالطبع رئیس جمهور باید به این مبانی معتقد و پایبند باشه. و سوگند یاد کردن به حفظ این مبانی هم به وسیله قانونگذار مورد توجه هستش.

۳. شرایط اجتماعی

در بالا اصل یکصد و پانزدهم قانون اساسی به این مطلب اشاره شده که رئیس جمهور باید از بین رجال مذهبی و سیاسی باشه. حال ملاک تشخیص این مسئله چیه؟ اینجور به نظر می رسه که ملاک عینی و دقیقی در این رابطه وجود نداره، تاحدی میشه نبود معیارهای کمی و کیفی دقیق در این رابطه رو به دلیل مشکل قانون دونست. درسته که هرگونه خللی در قانون امکان سوءاستفاده از اونو فراهم می کنه ولی به شکل کلی میشه اینجور برداشت کرد که منظور قانونگذار حسن معروفیت سیاسی و مذهبی داوطلب ریاست جمهوریه.

۴. مرد بودن

عبارت «رجال سیاسی و مذهبی» که در بالا ماده اومده نیاز به توضیحاتی داره. مثل اینکه «رجل» هم در معنای عام که شامل زن و مرده قابل تفسیره و هم به شکل «رجل» به معنای مرد در مقابل «نسا» به معنای زن، میشه اونو تفسیر نمود.

در پیش نویس قانون اساسی اول اینجور شرطی بیان نشده بود و هیچ اشاره ای به جنسیت رئیس جمهور صورت نگرفته بود اما در گروه «بررسی اصول قانون اساسی» شرط مرد بودن به اون اضافه شد که آخرش اون شرط هم در گروه رأی نیاورد. به نظر می رسه اینکه حالا واژه رجل در متن قانون استفاده شده از این جهته که قانونگذاران کشور در اون زمان شاید در این رابطه اختلافی داشتن و با استفاده از این واژه سعی کردن تصمیم گیری در این رابطه رو به شورای نگهبان بسپرند تا طبق مصالح جامعه در هر مقطع زمانی به جمع بندی برسه.

شورای نگهبان به عنوان منبع تعیین صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری، تا الان صلاحیت هیچ زنی رو (شاید به دلیل «زن بودن») مورد تأیید قرار نداده.

۵. شرایط اخلاقی

قانونگذار در اصل یکصد و پانزدهم مثل شرایط حسن سابقه و امانت و تقوا رو برشمردهه. امانت و تقوا چیزی درونیه و خیلی قابل امتحان نیس و از اون جهت که شرط حسن سابقه مقدم بر شرط امانت و تقوا اومده شاید مقصود قانونگذار این بوده که از راه سوابق و کارکرد افراد، میزان امانت داری و تقوای اونا هم مورد امتحان قرار بگیره.

۶. شرایط سیاسی و اداری

مدیر و مدبر بودن رئیس جمهور هم مثل موارد مهم و مورد تصریح قانونگذاره. این مورد هم مثل موارد گذشته باید از راه سابقه مدیریتی و داشتن تجربیات اجرایی و کارکرد با تدبیر در اون مقاطع مورد امتحان قرار بگیره.

لازم به توضیحه که در نوشتن این متن، نگارنده خود رو وام دار باور ها جناب آقای دکتر هاشمی، استاد والامقام حقوق اساسی می دونه که اونا رو در جلد دوم کتاب خود با نام حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران به چاپ رسانده ان.