منبع پایان نامه ارشد درباره فراشناختی، باورهای فراشناختی، تنظیم هیجان، نشخوار فکری

فراشناختی عبارتند از تجاربی شناختی یا عاطفی که به یک اقدام شناختی مربوط می شود. تجارب کاملا آگاهانه ای که به سادگی قابل بیان است، نمونه های روشنی از تجارب فراشناختی اند. البته تجارب فراشناختی، تجارب کمتر آگاهانه و کمتر قابل بیان را نیز شامل می شود. تجارب فراشناختی از جهت محتوا می توانند مختصر یا مفصل، ساده یا پیچیده باشند. تجارب فراشناختی می تواند به مثابه کنش های مقید به خدمت اقدامات روانشناختی درآیند. برای نمونه اینکه در درک ناگهانی آنچه را که لحظه ای پیش خوانده اید، مشکل دارید. ممکن است فراخوان بسیاری از کنش های سازگار کننده باشد. به عنوان مثال ممکن است آن پاراگراف را دوباره بخوانید یا درباره آنچه فهمیده اید دوباره فکر کنید، جلوتر بروید تا ببینید آیا چیزی پیدا می کنید که نکات مبهم را روشن سازد و … (کانیز و اسمیت، 1982؛ به نقل از همتی، 1385).
مدل خودتنظیمی هیجانی-شناختی S-REE169
این مدل بر اساس تعامل 3 سطح شناختی، ساختار یافته است. ساختار طرحواره ای این مدل به همراه سطوح و ارتباطات بین اجزا سیستم پردازش شامل این موارد است:
1 – سطح پایین تر از محرک، برانگیزاننده واحدهای پردازش که خارج از دانش خودآگاهی عمل می کنند و ممکن است به خودآگاه وارد شود و پردازش سطح به مقدار زیاد وابسته به منابع شناختی نیست.
2 – سطح پردازش کننده پیوسته که شامل ارزیابی آگاهانه از وقایع می شود و عمل و تفکر را کنترل می کند.
3 – سطح منبع دانش-خود (باورها) در حافظه بلند مدت. این باورها عامل فراشناختی هستند که شامل حداقل بخشی از طرح ها برای پردازش می باشند (ولز و متیوس، 1994، به نقل از نیکیار و بهرامی، 1384).
شیوه های فراشناختی می تواند تغییر باورها را تسهیل کند. در این شیوه فرد قادر است از طریق فاصله گرفتن از خودش، ارزیابی ها، افکار و باورهایش را مورد آزمایش قرار دهد و با آنها به عنوان وقایعی رفتار کند که باید مورد ارزیابی قرار گیرند نه اینکه آنها را به عنوان تصویری از واقعیت بپذیرند (همتی، 1385).
باورها
واژه “Belief” در فارسی به باور، عقیده، ایمان و اعتقاد ترجمه شده است (آریانپور و همکارن، 1385) این واژه از اصطلاحات مربوط به حوزه روان‌شناسی اجتماعی است که مباحث مربوط به پدیده روانی اعتقاد را از این حیث که دارای رفتارسازی اجتماعی است مطالعه می‌کند.
در یک تعریف ساده و رسا، «باورها یا عقیده‌ها، اندیشه‌هایی هستند که فرد به درستی و حقانیت آن‌ها اعتقاد دارد.» کرچ و کرچفلید باور را چنین تعریف کرده‌اند:‌ «باور، سازمانی باثبات از ادراک و شناختی نسبی درباره جنبه خاصی از دنیای یک فرد است.» برای مثال، ‌اعتقاد به بابانوئل که مفاهیم گوناگون به آمیخته‌ای همچون: جنبه جسمانی، ‌لباس و نوع پوشش، جنبه کارکردی آن را دربر می‌گیرد. در مفهوم وسیع‌تر،‌ باورها دربرگیرنده شناخت یا دانسته‌ها، ‌عقاید یا آیین است.»
شناخت ها و رفتارهای مرتبط با درد نقش مهمی در انطباق بیماران با درد مزمن دارد. شواهد تجربی برای این نظریه موجود است. مطالعات متعددی در افراد با مشکلات درد مزمن باورهای مرتبط با درد ( باور به اینکه درد ناتوانی است و غیر قابل کنترل است)، فاجعه سازی (نگرانی از پیامدهای منفی درد حتی با کمترین اهمیت) و راهبردهای مقابله ای را نشان داده است ( جنسن170 و همکاران،1991، بوتبی و همکاران، 1999، گیسر و همکاران، 1999؛ به نقل از تورنر171 و همکاران،2001). علاوه بر این، تغییر در باورهای مرتبط با درد و استفاده از راهبردهای مقابله ای با بهبود در شدت درد و ناتوانی فیزیکی و روانشناختی مرتبط است ( تورنر و همکاران، 1986، لوریگ و همکاران، 1989، کیف و همکاران، 1990، جنسن و همکاران، 1994؛ به نقل از تورنر و همکاران، 2001).
منابع باورها
برخی از روان‌شناسان اجتماعی به این نتیجه رسیده‌اند که «باورها سه ریشه اصلی دارند: تجربه شخصی، ‌اطلاعات حاصل از دیگران و استنتاج»،‌ حتی ممکن است باورها محصول همزمان این سه منبع باشند. مثلاً،‌ ممکن است شخصی نوار جدید آقای X را خیلی خوب توصیف کند زیرا شخصاً به آن گوش داده است. همچنین نوار مزبور ممکن است به این علت خیلی خوب به نظر برسد که فردی مورد اعتماد آن را تعریف کند یا در روزنامه‌ها راجع به آن مطالب مثبت زیادی نوشته شده باشد. در حالت اخیر،‌ باور شخص بر اطلاعات حاصل از دیگران استوار خواهد بود. بالاخره،‌احتمال دارد که شخص اصلاً به نوار گوش نداده باشد و کسی هم درباره آن با او صحبت نکرده باشد اما باور او و محصول این استنتاج باشد: چون نوارهای آقای X خیلی خوب است،‌ پس نوار جدید او نیز به احتمال نزدیک به یقین خیلی خوب خواهد بود.» (بدار و همکاران،1389،؛ به نقل از شانه، 1388).
2-4- باورهای فراشناختی
فراشناخت مفهوم چندوجهی است که در برگیرنده دانش (باورها)، فرایندها و راهبردهایی است که شناخت را ارزیابی، نظارت و کنترل می کند (فلاول، 1979، نلسون، استوارت، هاوارد و کرولی، 1999؛ به نقل از ولز، 2009). بر اساس نظریه فراشناختی اختلالات روانشناختی، دو نوع دانش فراشناختی آشکار و ضمنی وجود دارد. دانش آشکار به صورت کلامی ابراز می شود، اما دانش ضمنی یا پنهان، به طور مستقیم به صورت کلامی قابل بیان نیست. علاوه بر این دو نوع دانش، دو حیطه دیگر نیز در درمان فراشناختی وجود دارد که باور فراشناختی مثبت و منفی را شامل می شود. نمونه هایی از باور فراشناختی مثبت از این قرارند: “متمرکز شدن برتهدید مفید است” ، “نگرانی درباره آینده به من کمک می کند تا ا
ز
خطر اجتناب کنم”. باورهای فراشناختی منفی باورهایی هستند که به کنترل ناپذیری، معنی، اهمیت و خطرناک بودن افکار و تجربه های شناختی مربوط می شود. نمونه هایی از این نوع باورها عبارتند از: “اگر افکار خصمانه ای داشته باشم، ممکن است برخلاف میلم به آن ها عمل کنم”، “ناتوانی در به خاطر سپردن اسامی، نشانه تومور مغزی است” (ولز و ماتیوز، 1994، ولز، 1998، 2000؛ به نقل از ولز، 2009)
در حال حاضر ولز و متیوز172 نظریه باورهای فراشناخت را به اختلالات روانشناختی توسعه داده اند، بدین معنی که روش هایی که هر فرد راجع به تفکرش فکر می کند (باورهای فراشناختی) بر بهزیستی روانی تاثیر گذار است. ولز و متیوز (1996) پیشنهاد کردند که هر باوری در واقع سطوحی از باورهای فراشناختی است که فرایند تفکر و فعالیت های رفتاری را کنترل می کند. در تحقیقی به این مطلب اشاره شده که باور فراشناختی در اختلالات هیجانی موثر است نتایج این پژوهش همسو با تحقیقات پیشین، نشان می دهد که در نظر گرفتن باورهای فراشناختی در برنامه های آموزشی و مداخلات روان شناختی، می تواند در پیشگیری از اختلالات هیجانی ، کاهش و درمان آنها موثر باشد ( سالاری فر، پوراعتماد،1390). همچنین در تحقیق دیگری در ارتباط با همین موضوع اشاره شده است که باور فراشناختی در اختلال هراس اجتماعی و افسردگی که اختلالی است هیجانی، تاثیر دارد ( کرمی، زکی یی و رستمی، 1391، هاشمی، علیلو، نصرت آبادی، 1389). در تحقیقی به این مساله اشاره شده است که فراشناخت ناکارامد می تواند موجب ارزیابی نادرست موقعیت شده و این ارزیابی باعث تشدید هیجان های منفی که عمدتا اضطراب است شود. افراد برای کاهش اضطراب و کنترل نظام شناختی خود راهبردهای فراشناختی مختلفی را برمی گزینند. راهبردها پاسخ هایی هستند که افراد برای کنترل و تغییر فکر خود و تنظیم پردازش های شناختی و هیجانی به کار می گیرند. انتخاب نوع راهبردها عمدتا تحت تاثیر باورهای فراشناختی فرد می باشد (ولز، 2000؛ به نقل از شاهقلیان، آزادفلاح و آشنیانی، 1391). با وجود این به اعتقاد برخی پژوهشگران افراد با باورهای فراشناختی یکسان، طیف مختلفی از راهبردهای فراشناختی را به کار می گیرند (مونتز و همکاران ،2005؛ به نقل از شاهقلیان و همکاران، 1391). تحقیقی دیگر نشان داده است که باورهای فراشناختی از عوامل موثر در وضعیت سلامت روان است و می توان با تغییر فراشناخت هایی که شیوه ی ناسازگارانه ی تفکرات منفی را زیاد می کند و یا باعث افزایش باورهای منفی عمومی می گردند به بهبود وضعیت سلامت روان کمک کرد (عاشوری، وکیلی، بن سعید و نوعی، 1388). رویکرد فراشناختی بر این اصل استوار است که برخلاف شباهت بنیادی در سازوکارهای آسیب شناختی اختلال های روانشناختی مختلف، هر اختلال محتوای خاص خود را در سطوح شناختی و فراشناختی دارد (ولز، 2009). در این رابطه شووارز و کلور (1988) بیان می کنند که مردم احساساتشان را به عنوان اطلاعاتی برای ارزیابی ها و قضاوت ها به کار می گیرند؛ بنابراین ارزیابی منفی، باعث نابسامانی های روانی و نداشتن عملکرد صحیح می شود. بر طبق نظریه ی فراشناخت در اختلال های روانی، فراشناخت ها مولفه های حساسی در پیش بینی و ایجاد علایم روانشناختی هستند (ولز و متیوس، 1999؛ به نقل از ولز، 2009)اختلالات روانی زمانی به وجود می آید که سبک های تفکر و سازگاری فرد بی اختیار به سمت تاکید و تقویت پاسخ های هیجانی پیش می رود که بیشتر از همه ناشی از تکرار تفکر (نشخوار فکری) است (اسکریج، 2011؛ به نقل از پورنامداریان و همکاران، 1391). رویکرد فراشناختی بر این باور است که افراد به این دلیل دچار آشفتگی می شوند که فراشناخت های آنان به الگوی خاصی از پاسخ دهی به تجربه های درونی منجر می شود که موجب تداوم هیجان منفی و تقویت باورهای منفی می شود ( باستیک، کارول، براون، هارلی و گراس173، 2013). همچنین باورهای فراشناختی با افسردگی و اضطراب رابطه ی معنادار دارد ( گادا، هولاس، کوکسا174، 2013، سالاری فر، پوراعتماد 1390، بهرامی و رضوان، 1386). در تحقیق دیگری مشخص شده است که باور فراشناختی با نشخوار فکری در افسردگی نیز ارتباط دارد ( راجر، هوگرا175، 2008). نتایج پژوهش های کارت رایت-هاتون و ولز و پاپاجورجیو حاکی از آن است که باور فراشناختی مثبت و منفی، ارتباط مثبتی با استعداد فرد در برابر آسیب شناختی دارد (سالاری مقدم، 1391).
3- تنظیم هیجان
شواهد حاکی از آن است که انسان ها با یک سری پاسخ های هیجانی اولیه متولد می شوند و اگر چه این پاسخ های هیجانی در همه ی فرهنگ ها و جوامع مشابه است و در پاسخ به محرک های درونی و بیرونی رخ می دهد اما افراد، راهبردهای متفاوتی را در پاسخ به محرک ها می آموزند. بنابراین، هیچ گاه دو فرد پاسخ های هیجانی یکسانی به یک محرک از خود نشان نمی دهند (کوردوا، وارن، گی، 2005؛ به نقل از اسماعیلی و همکاران، 1390). پاسخ های هیجانی، اطلاعات مهمی درباره ی تجربه ی فرد در ارتباط با دیگران فراهم می کند. با این اطلاعات، انسان ها یاد می گیرند که در مواجهه با هیجانات چگونه رفتار کنند، چگونه تجارب هیجانی را به صورت کلامی بیان کنند، چه راهکارهایی را در پاسخ به هیجان ها به کار برند و در زمینه هیجانات خاص، چگونه با دیگران رفتار کنند. بررسی متون و مطالعات روانشناختی نشان می دهد که تنظیم هیجان، عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است (تامپسون، 1994؛ به نقل از اسماعیلی و همکاران، 1390)
3-1- تعریف تنظیم هیجان
تنظیم هیجان شامل ایجاد افکار و رفتارهایی ا
ست که به افراد آگاهی میدهد که چه نوع هیجان هایی دارند، چه نوع هیجان هایی در آنها پدید می آید و چگونه باید آنها را تجربه و ابراز نمایند (گروس176، 1998). تحقیقات جدید تمرکز بیشتری بر مدیریت هیجان ها داشته و محققین معتقدند اصلاح پیامدهای هیجانات از بسیاری از مشکلات رفتاری و روانی جلوگیری می کند. چرا که هیجان ها نظم دهنده (انگیزه دادن به افراد برای انجام عملی خاص) و هم تنظیم شونده (تغییر رفتار یا شناخت های فرد به منظور کاهش برانگیختگی) هستند (مظفری، 1392). به عنوان نمونه شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه حتی کودکان می توانند از طریق رفتارهایی مثل دور شدن و نزدیک شدن بر احساساتشان کنترل داشته باشند (ردبارت و احدی، 1994؛ به نقل از صادقی، 1388). بیشترین تعریفی که از واژه تنظیم هیجان صورت گرفته متمرکز بر روش های اثرگذاری بر تجارب و بیان هیجانات فرد در این تجارب است؛ و یک جنبه مهم تعریف

                                                    .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *