دانلود پایان نامه

ی در موقعیت خاص قادر به گرفتن آن نیستم، هرچند که در زمان دیگری ممکن است موفق به گرفتن آن شویم؛ در اینجا ناتوانی در یادآوری به مشکلات مرحلهی بازیابی اشاره میکند ( گالوو و آیزنک، 1996). این استعاره افلاطون هرچند از یک منظر مکانیکی و فضایی به حافظه مینگرد که امروزه مورد قبول محققان حافظه نیست، ولی این امکان را فراهم ساخت که تمایز مهمی بین سه مرحلهی یادگیری اطلاعات، نگهداری اطلاعات و بازیابی اطلاعات شناسایی میشود، تمایزی که در سه دههی گذشته محور اصلی مطالعات مربوط به حافظه بوده است (کرمی نوری، 1390). ا
از زمان لاک، هیوم، هارتلی و دیگر فلاسفه انگلیسی قرنهای 17 و 18 تداعی به عنوان مرکز ثقل تمام فرایندهای تفکر در نظر گرفته میشد. در خلال سالهای قرن نوزدهم، تداعیگرایی نظر غالب بر حافظه و فرایندهای مربوط بود که در قرن بیستم اثر آنرا می توان در نوشته های افرادی مانند پاولف و ثرندایک مشاهده کرد. « تداعی گرایی » در شکل اصلی خود به این معنی بود که، هر تجربه شامل یکسری احساسهای ساده یا « عناصر روان شناسی » میباشد ( اتکینسون و هیلگارد؛ به نقل از مقدم، 1391). در چنین فضایی از لحاظ نظری هرمان ابینگهوسروانشناس آلمانی کارهای اولیه خود را در مورد حافظه شروع کرد. او اولین مقالهی خود را در مورد آزمایش حافظه در سال 1855 میلادی به رشته تحریر درآورد. در آن دوره با وجود اینکه همه میدانستند حافظه چیست و فلاسفه سالها در مورد آن نظریه پردازی کرده بودند اما هیچگونه صورتبندی منظمی از ساختار حافظه مورد آزمایش قرار نگرفته بود و هیچ دستگاه تحلیل پیچیدهای وجود نداشت و داده های حاصل از آزمایشهای قبلی در دسترس نبود. در واقع اگر بخواهیم به سرآغاز علمی در مورد حافظه اشاره کنیم، بیتردید کار ابینگهوس یکی از نخستین وپیشگامترین کار علمی در این زمینه بود. نخستین کار او در مورد حافظه نیز با مطالعه بر روی فهرستی از هجاهای بیمعنی که خود ادعا کرده بود آغاز گردید ( نگاه کنید به شکل شماره 1-1) و دلیل او در استفاده از هجاهای بیمعنی این بود که برای تبیین چگونگی شکل گیری حافظه میبایست آزمایشی فراهم گردد تا آزمودنیها از آن هیچگونه اطلاعی نداشته باشند او کشف کرد که هرچه فهرست طولانیتر باشند به خاطر سپردن آنها مستلزم خواندن بیشتر و صرف وقت بیشتر است (نیومن و لافتوس ، 2012 ). در واقع او در پژوهشهای خود توجه خاصی به قانون « فراوانی » داشت؛ یعنی هرچه یک تجربه بیشتر رخ دهد آسانتر به یاد میآید . بنابراین، برای آزمون این نظریه، او به موادی نیاز داشت که با تجربه های قبلی ارتباط نداشته باشد تا بتوان تجربه های قبلی را کنترل کرد به همین دلیل، هجاهای بیمعنی را بهکار برد. نتایج بهدست آمده از تحقیقات ابینگهوس به شرح زیر هستند:
هر قدر مواد آموختنی زیادتر گردد زمان لازم برای به خاطر سپردن آن مطالب بهصورت تصاعدی افزایش مییابد.
ابینگهوس میزان کوشش ثبت شده با نگهداری آن مطالب در حافظه را با یکدیگر مرتبط دانست، به گونهای که افراد اگر وقت بیشتری برای یادگیری بگذارند و کندتر بیاموزند و برای آموختن، مطالب را چندین بار بخوانند دیرتر فراموش میکنند تا کسانی که به حافظهی خود متکی هستند و کوشش کمتری مینمایند. البته نوع مطالب آموختنی مهم است.
فراموشی در ساعات اولیهی یادگیری بیشتر است؛ بدینگونه که پس از 20 دقیقه 42% مطالب، پس از 9 ساعت 64% و پس از 31 روز 79% فراموش شده اند.
یادگیری مطالب با تقسیم وقت، بهتر صورت میگیرد تا این که مطالب یک دفعه خوانده شود. او فهرستی متشکل از 12 کلمهی بیمعنا را 68 بار خواند تا توانست آن را حفظ کند. روز دوم 7 بار خواند تا حفظ شد، ولی فهرست دیگری مثل فهرست اول را به مدت 3 روز خواند و با 38 بار خواندن طی سه روز، مطالب را حفظ کرد ( یعنی با تقسیم وقت در سه روز )، تقریباً 50 % صرفهجویی در وقت شد .
آموختن مطالب به طور کلی بهتر از آموختن جزء به جزء است؛ مثلاً برای یادگیری یک کتاب، ابتدا، باید آن را یکبار مطالعه کرد تا شناخته کلی به دست آورده و بعد آن را به صورت جزء به جزء بخوانیم ( همان منبع ). ادامه دهندهی کار ابینگهوس در آلمان مولر بود. که تحقیقات دقیقی در مورد حافظهی بینایی و پسیکوفیزیک به عمل آورد ( ساعد، 1389). در عصر جدید هم از اولین کسانیکه حافظهرا به ساختارهای متفاوتی تقسیم کرد میتوان از ویلیام جیمز (1890) نام برد. اگرچه او یک فیلسوف و نظریهپرداز بود و هیچگونه آزمایشی در رابطه با حافظهی انسان انجام نداد ولی تأثیر و نقش او در مطالعات حافظه و توجه، حتی تا یک قرن بعد از او نیز ادامه داشت. برای مثال تفکیک و تقسیم او از حافظه به دو حافظهی اولیه ( حضور روان شناختی) و حافظهی ثانویه (گذشته ی روان شناختی) را 70 سال پس از او روان شناسان شناختی دوباره زنده کرد و حافظهی کوتاهمدت و حافظه بلند مدت نامیدند ( جیمز، 1970).
B
O
P
L

Z
C
F
K
P

شکل 1-1 فهرست هجاهای بی معنی برگرفته از ابینگهوس ( 1985).
حافظهی اولیه به حالت فیزیکی حافظه مربوط میشود و فرد به آن هوشیاری و دسترسی دارد. در حالی‌که حافظهی ثانویه به اطلاعات گذشته مربوط میشود و در هوشیاری و دسترس فرد قرار ندارد. از دیدگاه جیمز تداعی و ارتباط بین اطلاعات بسیار مهم است و به این اعتبار او یک تداعیگرا به شمار می‌رود. به نظر او هرچه اطلاعات با یکدیگر ارتباط داشته باشند و هرچه سرنخهای بیشتری به فرد داده شود اطلاعات بیشتری به یاد آورده میشوند. به عقیدهی او تمرین و تکرار منظم اطلاعات لزوماً دلیلی برای یادآوری خوب نیست، بلکه هرچه بین اطلاعات تداعی بیشتری برقرار شود، اطلاعات بهتر به یاد آورده میشود ( کانکل و برادی، 2011).
وی سه روش برای یادگیری پیشنهاد میکند:
روش مکانیکی: یادگیری از کانالهای چهارگانه چشم، گوش، صدا و دست ها. در این روش تکرار و تمرین بسیار اهمیت دارد.
روش عقلانی: در این روش شیوه های منطقی و استدلال اهمیت زیادی دارد.
روش ابتکاری: که از آن به حافظهی تکنیکی تعبیر میکند و علوم حاصل از روش ابتکاری اند. او در مطالعات خود به پدیدهی فراموشی نیز اشاره میکند. در نظر او فراموشی مانند یادآوری کارکرد مهمی دارد و ترکیبی از فراموشی و یادآوری به مسأله انتخاب اطلاعات در ذهن اشاره میکند.
به اعتقاد جیمز در یادگیری و فراموشی مراحل رشدی زیادی وجود دارند:
در ابتدای زندگی ( کودکی ) بیشتر یاد میگیریم و کمتر فراموش میکنیم، سپس در جوانی به دورهای از زندگی میرسیم که میان یادگیری و فراموشی تعادل برقرار میشود و در پیری فراموشی بر یادگیری غلبه میکند ( همان منبع )
در متون مختلف مطالعهی حافظهی انسان در یک طبقهبندی دو مقولهای قرار میگیرد: ساختار و فرایند. بسیاری از روانشناسان پذیرای یک مفهوم سا ختار در باب حافظه هستند و متشکل از حافظهی حسی، حافظهی کوتاه مدت و حافظهی بلند مدت فرض میشود. گروهی از نظریه، پردازان دیدگاه پردازش اطلاعات را مد نظر قرار داده و به نحوهی رمزگردانی، پیوند، تبدیل، اندوزش، مرور ذهنی، یادآوری و فراموشی توجه دارند. در حالی که برخی از نظریهپردازان و عناصر ساختاری حافظه تأکید دارند و برخی بر پردازش اطلاعات، اما گروهی دیگر از یک رویکرد وحدتگرا طرفداری میکنند که در آن به پردازش ساختار به طور یکسان توجه میشود ( سولسو، 1991). درادامه دیدگاه ها و ساختار مورد نظر مطالعه میگردند.
2-2- دیدگاه ساختاری حافظه
مطالعات نشان داده است که آدمی انواع مختلفی از حافظه را دارد. انواع حافظه از نظر مدت زمان نگهداری اطلاعات عبارتند از: حافظهی حسی، حافظهی کوتاهمدت و حافظهی بلند مدت ( چن و همکاران، 2012).
2-2-1- حافظهی حسی
حافظهی حسی نخستین مرحله به یاد سپاری و ذخیرهکردن اطلاعات است. در این حافظه نسخهی دقیقی از « اطلاعات حسی » ذخیره میشود. گنجایش این حافظه نامحدود است و مدت زمان نگهداری اطلاعات در حافظهی حسی از چند هزارم ثانیه تا چند ثانیه متغیر است (اندرسون، 2002). در واقع حافظهی حسی، کار نگهداری اطلاعات حسی برگرفته شده از محیط را برای مدتی بسیار کوتاه به عهده دارد ( کرودر، 1992) . این احساسها به طور صریح و فوری در مغز رمزگردانی نمیشود بلکه این حسهای گرفته شده از گیرنده ها ( اندام حسی) به آرامی در طول سیستم عصبی حرکت میکند و به علاوه بر سیستم مسئول، این مراکز قشری بالاتر هستند که مسئولیت پردازش اطلاعات را بر عهده دارند. این نوع حافظه بسیار غنی و مشروح است اما اطلاعاتش بسیار سریع از بین میرود و مهمترین دلیل فراموشی اطلاعات در این نوع حافظه بیتوجهی به آن است مگر آنکه برخی فرایندهای خاص را زمینهی انتقال آنها را به حافظهی کوتاهمدت یا بلند مدت فراهم آورند. نورمن مثالهای ذیل را از حافظهی حسی توضیح میدهد؛ دستتان را در مقابل صورت خود تکان دهید. رد ضعیفی که پس از کنار رفتن دست باقی میماند- یعنی آثار رویداد اتفاق افتاده – گواه مشخصی بر وجود یک نظام حافظه حسی است. دست خود را مشت کنید، به سرعت دو تا از انگشتان را باز کنید، دوباره با حداکثر سرعت ممکن دستتان را مشت کنید. اگر به دقت نگاه کنید ردی از انگشتانتان را خواهید دید که آنقدر دوام می آورد تا آنها را شمارش کنید. فرض کنید یک تصویر پیچیده متشکل از تعداد زیادی اشیاء در مقابل چشمان شما قرار دارد که بعضی از آنها در جهت عقربههای ساعت و بقیه بر خلاف جهت عقربههای ساعت میچرخند. تصویر محو میشود و یک پیکان به جایی در محل قبلی تصویر اشاره میکند. شما قادر خواهید بود جهتی را که شیء در آن مکان خاص حرکت میکرد مشخص کنید. رد تصویر برای چند هزارم ثانیه پس از محو شدن تصویر فیزیک، باقی میماند. ( رینر و میلر ، 2002؛ به نقل از گنجی، 1391).محققان حافظه معتقدند که برای هر حس، حافظهی حسی جداگانه وجود دارد ( کرودر، 1992). لازمهی تشخیص بوها ( حافظه ی بویایی )، صداها ( حافظه شنیداری)، مزه ها ( حافظه ی چشایی )، زبری و نرمی ( حافظه ی بساوایی) و مشاهدهی پدیده ها از طریق دیدن ( حافظه ی بینایی )، داشتن خاطرهی آن ها در حافظه است ( قلی زاده، خیرالدین و همکاران، 1389). در ذخیره سازی اطلاعات در حافظهی حسی، دو الگو یا دو جزء برای حافظه وجود دارد ( اسپرلینگ، 1960 و توروی1967؛ به نقل از بدلی، 1999). یک نوع حافظه در اینجا حافظهی بینایی است. دیگری حافظهی شنوایی است.
حافظهی شنوایی: انعکاس ذهنی محرکهای شنوایی را اکو یا پژواک مینامند. بنابراین، حافظهی شنوایی عبارت است از دفتر اطلاعات حس نگهدارندهی پژواکها ( محرک های شنوایی ) ( گنجی، 1391). به طور خیلی ساده حافظهی شنوایی به توانایی دریافت تحریکات کلامی، پردازش و ذخیرهی آنها و در نهایت یادآوری موضوعات گفته میشود ( جعفری، رحیم زاده و همکاران، 1391).
حافظهی بینایی: روانشناسان معتقدند که برای هر یک از اطلاعات حسی دفتری وجود دارد. انعکاس ذهنی محرکهای بینایی را شمایل مینامند. دفتر اطلاعات حسی نگهدارندهی شمایلها، حافظهی بینایی نامیده میشود. خاطرات بینایی عبارتند از خاطرات عکس برداریهای دقیق. بنابراین کسانیکه میتوانند محرکها را به طور ذهنی ببینند یا برای خود تجسم کنند « حافظهی عکسبرداری » دارند. با این همه این خاطرات خیلی کوتاهند. آنچه اکثر ما معمولاً حافظهی عکسبرداری به حساب میآوریم، یعنی، توانایی نگهداری تجسم ذهنی دقیق از محرکهای بینایی به مدت طولانی در نظر میگیریم، چیزی است که به وسیلهی روانشناسان،تصویر ذهنی روشن نامیده شده است. به طور خیلی ساده مقصود از
حافظهی بینایی آن است که چیزیرا که قبلاً دیدهایم به یاد آوریم(راتوس، 2009؛ به نقل از زارع،1390). در واقع حافظهی بینایی، یک توانایی برای شناسایی موضوعات و حوادث دیده شدهی قبلی بدون وابستگی به درون دادهای مربوط به حافظهی کلامی است زیرا درون دادهای بینایی از تصاویر شبکهای مشخص و معین هستند این تصاویر نیاز به ذخیره شدن در حافظه دارند که در مراحل زمانی مختلف با رویدادهای جدید مورد مقایسه قرار میگیرند. بدون فهم ادراک و شناخت بینایی، این تصاویر مجموعهای از انواع رویدادها و صحنههایی هستند که قادر به یادآوری آنها نخواهیم بود بنابراین حافظهی دیداری برای نگهداری و ثبت اطلاعات ضروری است ( اسلیگت؛ اسکالت و همکاران ، 2009). در مورد حافظهی بینایی اسپرلینگ دریافت که وقتی چهار ردیف متشکل از سه سطر از چهار حرف را هر کدام به اندازه ی 50 هزارم ثانیه به فرد ارائه شود، افراد تنها چهار یا پنج حرف را گزارش گرفته، ولی عنوان می‌کنند که حروف زیاد تری را دیدهاند. وی فرض کرد که بسیاری از اطلاعات بینایی قبل از اینکه بتوان آنها را گزارش کرد، از بین میروند. وی به این نتیجه رسید که اطلاعات در قالب حافظهی بینایی 5/0 ثانیه دوام میآورد. این حافظه، از یک طرف وابسته به شبکیهی چشم است که از طریق درخشندگی محرکهای ارائه شده متأثر میشود و از طرف دیگر وابسته به نقطهای دیگر در مغز است که بعد از ورود اطلاعات دریافت و هماهنگی آنها در شبکیه رخ میدهد. این بخش بیشتر نسبت به الگو حساس است (آیزنگ، 2000). انواع حافظهی دیداری عبارتند از :
حافظهی حسی دیداری: این حافظه را به راحتی میتوان با تجربهی رفتن به یک اتاق تاریک با یک فلش دوربین و گرفتن عکس تجربه کرد. به طور کلی حافظهی حسی به عنوان سیگنال برای هموار سازی لوب گیجگاهی توصیف میشود که به اطلاعات در یک دورهی گسترهی زمانی اجازه میدهد که استخراج شود ( لاک و وورث ، 2008).
حافظهی کوتاه مدت دیداری: این حافظه اطلاعات دیداری را از موضوعات کوچکتر در یک وابستگی انتزاعی نگهداری میکند که مبتنی بر انتزاعات میباشد، ظرفیت آن محدود است که شامل سه – چهار موضوع برای محرک ساده و یا یک یا دو موضوع برای محرک های پیچیدهتر میباشد. این بازنماییها به طور معناداری از طریق ساختار دقیق و استاندارد تصاویر اولیه، به صورت انتزاعی میباشند. در حالیکه حافظهی حسی در مقابل تمام تغییرات مطلق موقعیت، مستحکم است و نسبتاً در مقابل تغییرات نسبی مقاوم است. ( جیانگ، اولسون و همکاران ، 2002). بر اساس آزمایشات اسپرلینگ 1960 شواهدی بر وجود یک حافظه ی دیداری وجود دارد که میتواند مقادیر زیادی اطلاعاترا، حدود یک پنجم ثانیه، در معرض دید نگه میدارد. این حافظه را که نیسر(1967) آن را « حافظهی آیکونیک» نامیده است. ذاتاً بینایی است و فرایند ادراک به ویژه در مورد آن دسته از محرکهایی که کوتاهمدت هستند، بسیار مهم است. حافظه، سیستم بینایی را قادر میسازد تا شمایلها و صورتها را در طی مدتی که جریانات ذهنی می‌تواند در سطوح بالاتر پردازش شوند نگهداری نمایند ( وگا، کاناس و همکاران، 2013)
حافظهی بلند مدت دیداری : بازنمایی این نوع حافظه در زمان کوتاهی به دست میآید. اما ظرفیت محدود حافظهی کوتاه مدت دیداری، از هر تجمع اطلاعات دیداری در یک دوره طولانی جلوگیری میکند. در عوض حافظهی بلند مدت از یک ظرفیت ذخیرهی بالا و تمرکز و توجه نیرومندی برخوردار است. حافظهی بلند مدت دیداری موضوعات، در ارائه و طبقه بندی آن نقش اساسی ایفا میکند ( کانکل و برادی، 2011). در ادامه مراحل پردازش اولیهی اطلاعات بینایی بررسی و مطالعه میگردد.
2-2-1-1- مراحل پردازش اولیهی اطلاعات بینایی:

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان درموردثبت اختراعات، حق ثبت اختراع، کشورهای درحال توسعه، دادرسی غیابی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

چهار سیستم حافظه در ابقاء و نگهداری اطلاعات بینایی سهیم هستند: ماندگاری مرئی، ماندگاری اطلاعاتی، حافظهی کوتاهمدت بینایی و حافظهی بلند مدت بینایی.
ماندگاری مرئی و ماندگاری اطلاعاتی، موقعیت مکانی اشیاء را در شبکیه حفظ میکند که دارای ظرفیتی بالا و جزء به جزء است و سریعاً بعد از حادثه محرکی محو میگردد ( دی لولو، 1980؛ هالینگورث، هیان و همکاران، 2005) از این رو با هم تحت عنوان حافظهی تصویرییا ترجیحاً ماندگار
حسی یاد میشود. ماندگار مرئی، یک رد بینایی است که در خلال 100-80 هزارم ثانیه بعد از شروع محرک محو میگردد ( دی لولو، 1980). ماندگاری اطلاعاتی نیز یک رد حسی را ابقاء و نگهداری میکند، اما به شیوهای متفاوت از ماندگاری مرئی؛

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه رشته مدیریت دربارهتعامل اجتماعی

دسته بندی : علمی

دیدگاهتان را بنویسید