دانلود پایان نامه

کنند، اضطراب و باورهای منفی کمتری را گزارش می کنند (ولز و پاپاگئورگیو، 1998).

به طور خلاصه، این مطالعات پیشنهاد می کنند که خود ادراکی و خود آگاهی، متغیرهای نگهدارنده مهم اضطراب اجتماعی هستند. علاوه بر این، بدنه وسیعی از پیشینه پژوهشی در مورد تفاوت افراد در خودآگاهی وجود دارد که ارتباط نزدیکی با واژه “خود نظارتی” دارد (برای مرور جدید به گانگستاد، اسنایدر، 2000 مراجعه کنید). این سازه با اندازه گیری های حرمت خود، اضطراب اجتماعی، کمرویی، و اجتماع پذیری ارتباط دارد (به طور مثال، ولف، لنوکس، کاتلر، 1986). بنابراین خیلی احتمال دارد که خودآگاهی نه تنها یک متغیر نگهدارنده و ویژگی مرتبط با اضطراب اجتماعی باشد، بلکه همچنین، یک متغیر مهم متفاوت فردی در میان افراد مبتلا به هراس اجتماعی باشد (به طور مثال، ادلمان، 1985) (هافمن و همکاران، 2004).
2-13-1-5: سلطه پذیری
بعضی نظریه پردازان فرض می کنند که انسان ها نیاز اساسی برای حفظ رابطه با اعضاء و منزلت اجتماعی شان در گروه های اجتماعی خود دارند (بامیستر و تیس، 1990؛ لیری، 1990). به منظور حفظ منزلت اجتماعی، افراد رفتارهایی را نشان می دهند، از جمله رفتارهای سلطه پذیرانه که احتمال طرد از گروه اجتماعی را کاهش می دهد. بعضی از افرادی که از نظر اجتماعی مضطرب هستند، با دیگران در یک سبک اجتماعی بی ضرر تعامل دارند که شامل لبخند مؤدبانه، مطلوب بودن ، و تصدیق کردن فزاینده با سر است (لیری، 1983؛ لیری، نایت، جانسون، 1987؛ پترسون، ریت، 1997). آن ها همچنین از ببخشید و معذرت خواهی بیشتر استفاده می کنند (ادلمان، 1987؛ اشلنکر، 1987). نظریه پردازان دیگر فرض می کنند که سرخ شدن به طور خاص، در جهت هدف منتشر کردن احتمال طرد اجتماعی هنگام تهدید منزلت افراد، عمل می کند (لیری، میدوس، 1991). مطابق این دیدگاه، سرخ شدن و دیگر علائم خجالت نشانه های جبرانی غیرارادی هستند که هنگام تهدید جایگاه افراد در سلسله مراتب اجتماعی رخ می دهد. والترز و هوپ (1998) دریافتند که اضطراب اجتماعی خودگزارش دهی ارتباط معناداری با سلطه، لاف زدن، و قطع کردن حرف کسی طی یک تعامل اجتماعی دارد، که دوباره با این ایده که اضطراب اجتماعی با همکاری اجتماعی و سلطه کمتر و سلطه پذیری و گریز/ اجتناب بیشتر مشخص می گردد، هماهنگ است (تراور و گیلبرت، 1989).
مدلهای تحولی از هراس اجتماعی (به طور مثال، گیلبرت، 2001) این انواع بروزهای اجتماعی سلطه پذیرانه را به عنوان دفاع های رفتاری می بینند که به طور خودمختار بر خلاف امیال یا تلاش های آگاهانه خود افراد برای مقاومت یا کنترل آن ها آغاز می شود. چنین رفتارهایی به عنوان بخشی از خزانه متحول شده مفهوم سازی می گردد که یک ابزار انطباقی باقی مانده برای اجداد قدیمی ما بوده که ممکن بوده از ابزارهای سلطه پذیرانه برای مخابره کردن نیتشان به افراد غالب استفاده کنند نه برای مقابله کردن با آن ها یا تهدید منزلت برتر آن ها(کلنتر و هارکر، 1998). بسیاری از این تظاهرات سلطه پذیرانه تصور می شده که شاخص های نقائص مهارت های اجتماعی باشند (به طور مثال، مارزیلیر، لمبرت، کلی، 1976). نظریه پردازان دیگر این رفتارها را به عنوان رفتارهای ایمن بخش و اجتنابی مفهوم سازی می کنند (به طور مثال، آلدن، بیلینگ، 1998؛ مورگان، رافل، 1999؛ ولز و همکاران، 1995) (هافمن و همکاران، 2004).
مثالهایی از رفتارهای سلطه پذیرانه شامل بیزاری از چشم دوختن و اغتشاشات گفتاری است. مطالعه هافمن، وندر، و راث (1997) این شاخص های رفتاری سلطه پذیرانه را در بین انواع فرعی تشخیصی هراس اجتماعی اندازه گیری کردا است. این مطالعه رفتار چشم دوختن و اغتشاشات گفتاری را در 24 فرد مبتلا به هراس اجتماعی (14 نفر ملاک های تشخیصی نوع فرعی تعمیم یافته را برآورده کردند) مقایسه کرد. گروه ها تفاوتی را در رفتارهای چشم دوختن نشان ندادند؛ همه آزمودنی ها هنگام ارائه یک گفتگو نسبت به زمانی که با آزماینده صحبت می کردند یا موقع نشستن در مقابل یک شنونده، تماس چشمی فراوان تری داشتند (هافمن و همکاران، 2004).
به طور خلاصه، پیشینه پژوهشی نشان می دهد که بسیاری از افراد مبتلا به هراس اجتماعی نسبت به افرادی که به این اختلال مبتلا نیستند، رفتارهای سلطه پذیرانه تری طی تعاملات اجتماعی نشان می دهند. علاوه بر این به نظر می رسد که احتمالاً رفتارهای سلطه پذیرانهای که توسط افراد مبتلا به هراس اجتماعی نشان داده میشود، در ماهیت، درجه، تعداد فرق می کنند و این تفاوت، تفاوت های درون گروهی متنوعی را ممکن است منعکس کند. بعضی نظریه پردازان این رفتارهای سلطه پذیرانه را به عنوان رفتارهای ایمن بخش و اجتنابی مفهوم سازی می کنند. مثل راهبردهای اجتنابی دیگر، چنین رفتارهایی احتمالاً بر حفظ اختلال نقش مؤثری دارند (هافمن و همکاران، 2004).
2-13-1-6: خشم
بعضی از افراد مبتلا به هراس اجتماعی تمایلات رفتاری را در موقعیت های اجتماعی نشان می دهند که می تواند خشم و خصومت باشد تا سلطه پذیری. اگرچه پژوهشی که رابطه بین خشم و اضطراب اجتماعی را بررسی می کند، نسبتاً کم است، پیشینه پژوهشی نشان می دهد که خشم در افراد آسیب پذیر، تحت شرایطی که حس خودارزشدهی آنها تهدید شود، برمیخیزد (ادموندسون و کانگر، 1996). نواکو (1976) این نظریه را داد که کارکرد طغیان خشم ممکن است در جهت ادراک تقویت خودپنداره عمومی فرد با هدایت کردن احساس اضطراب، ناایمنی، و آسیب پذیری به ارائه قابل قبول تری از خود، از رهگذر افزایش حس کنترل شخصی فرد باشد. طغیان های خشم ممکن است به احتمال زیاد در میان افرادی رخ دهد که فاقد مهارت های جرأت ورزی در موقعیت های اجتماعی باشند (آلان، گیلبرت، 2002؛ نواکو، 1976)، فرضی که منطق آموزش مهارت های اجتماعی در درمان را برای مسائل مدیریت خشم تأکید می کند (ادموندسون و کانگر، 1996). یک مطالعه اخیر توسط اروین، هیمبرگ، اشنیر، و لیبوویتز (2003) خشم را در 234 فرد مبتلا به هراس اجتماعی و 36 فرد بدون اضطراب بررسی کرد. افراد مبتلا به هراس اجتماعی نسبت به گروه کنترل بدون اضطراب، خشم بیشتر و مهارت های ابراز خشم ضعیف تری را نشان دادند. تحلیل های اضافی، فرسایش و پاسخ به گروه درمانگری رفتاری شناختی را در زیرمجموعه ای از 68 بیماری که برای هراس اجتماعی درمان شدند، بررسی کرد. نتایج نشان داد که بیمارانی که خشم را به طور فراوانی تجربه کردند، درمان را غیرمنصانه درک کردند و عصبی بودند و کمتر احتمال داشت که 12 جلسه جریان درمان را تکمیل کنند. کسانی که درمان را کامل کردند هم کاهش معناداری در تجربه خشم به ارزیابی منفی ادراک شده نشان دادند. بنابراین، افرادیکه خشم را فرونشانی کردند، پاسخ کمتر مطلوبی به مداخله دادند (هافمن و همکاران، 2004).
بعضی از محققان بحث کرده اند که رابطه بین اضطراب اجتماعی، پرخاشگری و خشم ممکن است از طریق تجربه خشم رخ دهد (به طور مثال، گیلربت، 1998؛ گیلبرت و میلز، 2000). افرادی که از نظر اجتماعی مضطرب هستند، ممکن است به طور مزمن هم از احساس شرمندگی و هم شرمنده شدن بترسند که به احساس “رنجش ترس آور” و در نتیجه خشم منجر می شود (گیلبرت، 1998). تانجنی، واگنر، فلتچر و گرامازو(1992) در یک مطالعه همبستگی که دانشجویان کارشناسی، پرسشنامه های خودگزارش دهی مختلف را تکمیل کردند، خشم و شرم را بررسی کردند. آن ها دریافتند که برای رویدادهای منفی، تجربه شرم ارتباط نیرومندی با خشمگین شدن و برونی کردن سرزنش دارد. علاوه بر این، تجربه شرم با تمایل به ابراز غیرمستقیم خشم و خصومت ارتباط داشت تا ابراز مستقیم (تانجنی و همکاران، 1992).
2-14: علتشناسی اضطراب اجتماعی
گزارش‌های چندین مطالعه حاکی از آن است که در برخی از کودکان ممکن است صفتی وجود داشته باشد که مشخصه‌اش الگوی رفتاری ثابت و یکنواختی به صورت مهارشدگی است. این صفت ممکن است به ویژه در کودکان والدین مبتلا به اختلال پانیک شایع باشد و با رشد بچه، به صورت خجالتیبودن شدید درآید (سادوک و سادوک، 1387). حداقل برخی از افراد مبتلا به هراس اجتماعی در دوران کودکیشان ممکن است مهارشدگی رفتاری از خود نشان دهند. این داده‌ها حاکی از آن است که والدین افراد مبتلا به هراس اجتماعی، در کل، به بچه‌های خود کمتر توجه می‌کنند، آنها را بیشتر طرد می‌کنند، یا زیادی از آنها مراقبت می‌کنند. در برخی پژوهش‌های انجام شده بر روی هراس اجتماعی، طیف سلطه‌گری ـ سلطهپذیری که در قلمروهای جانوری مشاهده شده ‌است، مورد توجه قرار گرفته است (سادوک و سادوک، 1387) در این قسمت عوامل مختلف مرتبط با هراس اجتماعی را بررسی می‌کنیم.
2-14-1: دیدگاه روان پویشی
نظریهپردازان روانپویشی و بسیاری از متخصصان دیگر معتقدند تعیینکننده‌های عمدۀ اختلالات اضطرابی، حوادث درونفردی و انگیزه‌های ناخودآگاه هستند. آنها بر این باورند که وقتی «خود» در معرض خواسته‌های محیطی افراطی قرار می‌گیرد یا وقتی در نظام نهاد ـ خود ـ فراخود تنش وجود دارد اضطراب تجربه می‌شود. آنها این تفسیر را بر مشاهدات و استنباط‌های بالینی پایه می‌گذارند. اضطراب به عنوان واکنش هشداردهنده‌ای تعبیر می‌شود که وقتی بروز می‌کند که شخص مورد تهدید قرار می‌گیرد. اینکه فرد چطور با هشدار اضطراب انطباق حاصل می‌کند، به شدت آن و جریانی که آن را ایجاد می‌کند و شخصیت فردی که به هشدارها پاسخ می‌دهد بستگی دارد. تجربه بعضی اضطراب‌های آشکار طبیعی است؛ میزان اضطراب و ماهیت تهدید، طبیعیبودن یا غیرطبیعیبودن حالت اضطراب را تعیین می‌کند (ساراسون و ساراسون، 1383).
ویژگی متمایزکننده اضطراب بالینی آن است که در غیاب منبع خطر شناخته شدۀ آگاهانه، هشداری بطور مرتب به صدا در می‌آید. خطری وجود دارد، اما اساس آن مبهم یا کلاً پنهان از نظر است. یک جهانگرد ممکن است بطور قابل فهمی در عبور از میان جنگل، اضطراب بسیار سختی متحمل شود. اما بعضی افراد همان اضطراب را بدون هیچ دلیل ظاهری در اتاق‌های نشیمن خود متحمل می‌شوند. بر اساس دیدگاه روانپویشی، دفاع‌های این افراد برای مهار یا جلوگیری از تشدید اضطرابشان کافی نیست (ساراسون و ساراسون، 1383).

 

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان درموردواردات موازی، مالکیت فکری، کشورهای درحال توسعه، حقوق مالکیت فکری

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نظریهپردازان روانپویشی بطور مکرر از عوامل زیر به عنوان علل ایجادکنندۀ اضطراب که به ابعاد بالینی می‌رسد یاد می‌کنند: ادراک فرد از ناتوانی از مقابله با فشارهای محیطی، جدایی یا انتظار از مطرودشدن، فقدان یا از دستدادن حمایت‌های عاطفی به عنوان نتیجهای از تغییرات محیطی ناگهانی، تکانه‌های غیرمنتظره یا خطرناک که در شرف نفوذ به هشیاری هستند، و تهدید یا انتظار عدم تأیید و کنارهگیری از عشق (ساراسون و ساراسون، 1383).

دیدگاه روانپویشی در مورد هراس از دو مفهوم بنیادی نشأت می‌گیرد: اول، تعارض روانشناختی؛ دوم، فرآیندهای روانی ناهشیار. از این نقطهنظر، موقعیت یا شیء ترسآور اهمیت نمادین دارد و می‌تواند به عنوان جایگزین چیزهای دیگری که فرد از آنها می‌ترسد و یا چیزهایی که ورای آگاهی فرد هستند در نظر گرفته شود. این نماد بیانگر تعارض روانشناختی حلنشده، و بازمانده از دوران کودکی است (ساراسون و ساراسون، 1383).
درمان روانپویشی برای هراس از نظریه‌ای پیروی می‌کند که می‌گوید ترس هراسی عبارت است از جابجایی اضطرابی که توسط تعارض نامعقول درونروانی به موضوعات بیتقصیر ایجاد می‌شود. در دیدگاه‌های نوفرویدی، نه تنها تعارض جزئی ادیپی، بلکه هر تعارض پویشی که به صورت نمادی جابجا شود، می‌تواند هراس را به وجود آورد. بنابراین، درمانگر باید به بیمار کمک کند تا تعارض ناهشیار را برملا کرده، و نسبت به رویداد سرکوبشده‌ای که هراس را ایجاد کرده است، بینش کسب کند. علاوه بر این، چند تحلیلگر توصیه می‌کنند که باید توجه بیمار را از موضوع هراس‌آور منحرف کرد، اما وقتی که بیمار به تعارض ناهشیار خود پی برد، باید او را ترغیب کرد که موقعیت هراس‌آور را دوباره تجربه کند و در عین حال پی ببرد که ترس او غیر قابل تحمل نیست (روزنهان و سلیگمن، 1380).
2-14-2: عوامل رفتاری
روانشناسان یادگیری بجای صحبت از علائم ایجادشده به وسیله رویدادهای زیربنایی، از پاسخ‌های کسبشده و گرایش پاسخ صحبت به میان می‌آورند. آنها معتقدند که اصول کلی یادگیری می‌توانند برای فهم کلیۀ رفتارها، از جمله اختلالات اضطرابی بکار گرفته شوند. طبق نظر نظریهپردازان یادگیری، اضطرابی که به حد بالینی می‌رسد پاسخی آموختهشده یا اکتسابی است، یا علامتی است که به وسیله شرایط محیطی و اغلب در خانه شکل می‌گیرد (ساراسون و ساراسون، 1383).
دیدگاه‌های رفتاری دربارۀ علل هراس اجتماعی شبیه دیدگاه‌های رفتاری دربارۀ هراس خاص است، تا آنجا که مدل شرطیسازی دو عاملی، پایه و اساس آنها را تشکیل می‌دهد. یعنی، شخص ممکن است تجربه اجتماعی بدی داشته باشد (به طور مستقیم، از طریق الگوپذیری، یا از طریق آموزش کلامی)، و برای ترس از موقعیت‌های مشابه، که بعداً از آنها اجتناب می‌کند، شرطیسازی کلاسیک شده باشد. این رفتار اجتنابی، از طریق شرطیسازی عامل حفظ می‌شود زیرا می‌تواند ترسی را که شخص تجربه می‌کند کاهش دهد. ترس شرطیشده، از طریق حضور در آن دسته از موقعیت‌های اجتماعی که پیامدهای منفی ندارند خاموش نمی‌شود، زیرا شخص گرایش دارد که از تمام موقعیت‌های اجتماعی اجتناب کند. حتی وقتی که شخص با دیگران تعامل می‌کند، ممکن است رفتار اجتنابی را به شیوه‌های پیشپاافتاده‌تری نشان دهد که رفتارهای ایمنی نامیده شده‌اند. اجتناب از تماس چشمی، کنارهگیری از گفتگو، و دور از دیگران ایستادن، نمونه‌هایی از رفتارهای ایمنی است. شواهد پژوهشی نشان می‌دهد که اشخاص دچار هراس اجتماعی از نگاهکردن به محرک‌های اجتماعی، و حتی تصاویر چهره‌ها، اجتناب می‌کنند. متأسفانه اشخاص دیگر، این نوع رفتارهای اجتنابی را تأیید نمی‌کنند، که مشکل را تشدید می‌کند (کرینگ و همکاران، 1388).
2-14-3: عوامل عصب ـ شیمیایی
پژوهش‌های ژنتیکی نشان می‌دهد که ژن‌ها احتمال اختلال‌های اضطرابی را افزایش می‌دهند. تحقیقات عصب-شناختی بر سطوح بالای فعالیت در مدار ترس مغز تمرکز دارند به طوری که اشخاص مبتلا به اضطراب در هنگام مواجهه با موقعیت ترسآور فعالیت بالایی در این مدار را نشان می‌دهند، بادامه بخشی از مدار ترس است که به نظر می‌رسد بیش از همه در اختلال‌های اضطرابی دخیل است. بادامه ساختار کوچکی به شکل بادام در لوب گیجگاهی است که به نظر می‌رسد در تعیین اهمیت هیجانی محرک‌ها دخیل است. محققان نشان داده‌اند که در حیوانات، بادامه نقش تعیینکننده‌ای در شرطیشدن ترس دارد. بادامه به طیفی از ساختارهای مغزی مختلف که در مدار ترس شرکت دارند پیام می‌فرستد. مطالعات حاکی از آن است که وقتی تصاویر چهره‌های غمگین یا عصبانی نشان داده می‌شود، اشخاص دچار چند اختلال اضطرابی مختلف در مقایسه

مطلب مرتبط :   فارسی میانه

دسته بندی : علمی

پاسخی بگذارید