دانلود پایان نامه

دانشگاه علامه طباطباییرتِ مطالعه و تحقیق درباره آن را مجدداً گوشزد می کند.
وقتی به جامعه ایران می نگریم، متوجه می شویم که زنان با نابرابری ها، ستم ها، و رنج های متعددی مواجه هستند. جایگاه زنان در نهادها، روابط و گفتمان مسلط بر جامعه ایران از نظر ساختاری و تاریخی بیانگر نوعی نابرابری میان آنها با مردان است. پیامد این نابرابری، تعمیق «شکاف جنسیتی» در جامعه ایران است. زنان در یک سوی این شکاف، در جایگاهی فرودست نسبت به مردان قرار دارند و مورد تبعیض و خشونت های بسیاری واقع می شوند. اگرچه تبعیض و خشونت علیه زنان عموماً مسئله ای پنهانی است، دیده نمی شود یا کتمان می گردد؛ اما پژوهش های انجام گرفته حاکی از آن است که پدیده ای بسیار گسترده و متداول است (کار، 1379: 31-55). بر اساس «تحقیق ملی بررسی خشونت خانگی در مراکز ٢٨ استان کشور» ، به کاربردن کلمات رکیک و دشنام (30.8 درصد)، سیلی زدن (22.6 درصد)، کشیدن و هل دادن (16.8 درصد) ممانعت از اشتغال در بیرون خانه (16.8 درصد)، و زدن با مشت یا لگد زدن (16.3 درصد)، از رایجترین انواع خشونتهایی است که زنان از اول زندگی مشترک تاکنون تجربه کرده‌اند. همچنین، در یک برآورد کلی در این تحقیق، ۶۶ درصد خانواده‌های مورد مطالعه از اول زندگی مشترک تاکنون حداقل یک بار تجربه خشونت خانگی با تعریف عام آن را داشته‌اند، و حدود ٣٠ درصد خانوارها حداقل یک بار در طول زندگی مشترک خشونتهای فیزیکی جدی و حاد، و در ١٠ درصد خانوارها خشونتهای منجر به صدمات موقت یا دائم و جدی گزارش شده است.
البته، تبعیض و خشونت علیه زنان صرفاً محدود به عرصه خصوصی نیست، بلکه در عرصه عمومی نیز جریان دارد. موقعیت فرودست زنان در جامعه، مجموعه در هم تنیده ای از تبعیض ها را در عرصه های مختلف برای آنها در پی دارد. یکی از عرصه های تعیین کننده در زیست اجتماعی، عرصه فعالیت اقتصادی است، زنان ایرانی در این عرصه نیز در موقعیتی نابرابر قرار دارند. سهم زنان از اشتغال و در نتیجه درآمد اقتصادی بسیار پائین تر از مردان است. بر اساس آمار رسمی در سال 1386، در برابر 63.5 درصد مشارکت اقتصادی مردان، زنان تنها 15.1 درصد در فعالیت های اقتصادی نقش دارند. در طول سال های آغازین دهه 80 نرخ بیکاری زنان بطور میانگین تقریباً دو برابر بیکاری مردان بوده است (سالنامه آماری، 1386). سهم زنان از درآمد کشوری نیز بطور متوسط 12% است، یعنی سهم مردان 88% است (مرکز امور مشارکت زنان، 1384: 29). گذشته از دستمزد و درآمد پائین تری که زنان نسبت به مردان در قبال کار خود دریافت می کنند، آنها فعالیت های بسیاری نیز انجام می دهند که اصلاً به عنوان «کار» به شمار نمی آید. حدود 55 درصد از جمعیت زنان کشور تنها به کارخانگی مشغول هستند. البته سایر زنان _ شاغل، محصل یا بیکار – همگی موظف به نگهداری از کودکان و سالمندان، تهیه غذا، نظافت منزل و غیره هستند. کارهایی که به هیچ وجه جزء تولید ناخالص ملی به شمار نمی آید.
علاوه بر این واقعیت های اقتصادی و اجتماعی، قوانین نابرابر نیز تشدید کننده تبعیض علیه زنان است. زنان در جامعه ایران بر اساس قوانین موجود از حق طلاق برخوردار نیستند، و چندهمسری به پشتوانه قانون در حال ترویج است. اگرچه متوسط سن ازدواج زنان در حال افزایش است و به حدود 25 سال رسیده است، اما بر اساس قوانین جاری، پدران می توانند دخترانشان را در سنین پائین به ازدواج مردی میانسال درآورند. بر اساس نتایج تحقیقی که درباره خشونت خانگی در 28 مرکز استان انجام شده، 63.8 درصد زنان اذعان داشته اند که ازدواج آنها تحمیلی بوده است. سهم ارث و دیه زنان همچنان نصف مردان است، و زنان از حق شهادت برابر در دادگاه ها برخوردار نیستند. موارد بسیاری از این دست می توان برشمرد که حاکی از موقعیت تبعیض آمیز و فرودست زنان در جامعه ایران است.
برابرنهاد این نابرابری و تبعیض علیه زنان، شکل گیری «جنبشی اجتماعی» است که تلاش می کند شکاف جنسیتی جامعه را در جهت برابری تغییر دهد. از زمانی که زنان تحت سلطه نظام مردسالار در موقعیتی تبعیض آمیز قرار داشته اند، مقاومت از طرف آنها وجود داشته است. به تعبیر فوکو هر جا قدرت وجود دارد، مقاومت نیز وجود دارد (به نقل از نش، 1384: 43). نظام سلطه مردانه آنها را در قالب یک نیروی اجتماعی کنار هم قرار داده است. به عبارت دیگر، مقاومت زنان به عنوان یک نیروی اجتماعی، نتیجه بلافصل نظام تبعیض آمیز علیه آنان است. اما هر مقاومت اجتماعی، الزاماً به مبارزه ای تغییر دهنده تبدیل نمی شود. حرکت به سمت تغییر وضع موجود، علاوه بر مقاومت به «کنش جمعی» نیز احتیاج دارد. جنبش اجتماعی زنان ایران، تبلور اقدام جمعی آنها برای تغییر وضع موجود است.
زنان ایرانی در طول قرن های متمادی فراز و نشیب های زیادی را به لحاظ وضعیت اجتماعی تحمل کرده‌اند، اما اطلاعات مربوط به آنها در اجمال و ابهام باقی مانده است. در دوره معاصر تحت‌تاثیر مطالعات اجتماعی، بخش هایی از زندگی اجتماعی زنان مورد توجه و تحقیق قرار گرفته؛ اما هنوز یکی از موضوعات کمتر پژوهیده ‌شده مربوط به زنان، کنش گری آنها در عرصه عمومی و در قالب جنبش های اجتماعی است . تا جاییکه، برخی پژوهشگران که با پیش فرض هایی آزمون نشده به جامعه ایران می نگرند، تصور می کنند که هیچگاه در جامعه ایران جنبش زنان وجود نداشته است. اما چنین تصوری از درک این واقعیت ساده ناتوان است که: همه جنبش های اجتماعی قابل رؤیت نیستند (ساناساریان، 1384: 14). در مقابل، بسیاری از جامعه شناسان قرار دارند که به واقعیت جنبش زنان در ایران واقفند و تلاش می کنند تا با شناسایی ابعاد و خصوصیات این جنبش به فهم و درکِ روشمندی از آن دست یابند. فهم و درکی که نه تنها برای شناخت پویایی های اجتماعی جامعه ایران لازم است، بلکه کنشگرانِ جنبش زنان را نیز در بازاندیشی مسیری که می پیمایند یاری می رساند.
موضوع دیگری که برای جامعهشناسی جنبش های اجتماعی و در این خصوص جنبش زنان در ایران حائز اهمیت است، توجه به مختصات «ویژه» جامعه ایران است. مراد از این ویژگی اشاره به نگاهی بومیگرا همانند نظریه های شرقشناسانه نیست، بلکه توجه به «بافت تاریخی – ساختاری» است که جنبش زنان در آن تبلور یافته است، مسلماً خصایص جنبش زنان در ایران از ویژگی های این بافت تاثیر پذیرفته است، و البته بر آن نیز تاثیرگذار بوده است. اما، بسیاری از تئوری های عمومی که در کتاب های نظری دانشگاهی موجود هستند، نمی توانند واقعیت های متفاوت جامعه ایران را و در این مورد خاص، جنبش زنان در ایران را، ردیابی کنند (پایدار، 1379: 49). در واقع، تئوری های موجود که عمدتاً بر اساس واقعیت های جوامع غربی استنباط شده اند، اگرچه راهنمای مفیدی برای گشودن چشماندازهای پژوهشی هستند، اما یقیناً نمی توانند بطور کامل تمام ابعاد پنهان جنبش زنان در ایران را شناسایی کنند. بدین منظور، احتیاج به روزنه هایی است که بر اساس شرایط و موقعیت ویژه جنبش زنان در ایران کشف شده باشند.
طرح مسئله
نیازهایی که برای تامین یک زندگی شرافتمندانه لازم است، حقوقی انسانی است که از زنان سلب شده؛ امروزه، این حقوقِ نداشته به مطالبات و خواسته های زنان در جامعه تبدیل شده است. خواسته هایی مانند داشتن کار مناسب، امکان درس خواندن، دوری از خشونت در خانه و خیابان، انتخاب آزادانه همسر و داشتن حق طلاق، کنترل داشتن بر بدن خود و آزاد بودن در انتخاب پوشش، زندگی در شرایط صلح آمیز، بهره مندی از سهم الارث برابر با مردان، و بسیاری موارد دیگر. زنان ایرانی در طول تاریخ معاصر، به طرق مختلف تلاش کرده اند تا این خواسته ها را متحقق سازند؛ و موقعیت اجتماعی خود را ارتقاء بخشیده و در جایگاهی برابر با مردان قرار گیرند. می توان سه روند اصلی اقدام برای تغییر وضع موجود در جهت تحقق این خواسته ها را بر شمرد: 1) اقدامات فردی زنان، 2) فرایندهای توسعه ای و مهندسی اجتماعی از بالا، 3) کنش جمعی زنان در قالب جنبشی از پائین.
تلاش و اقدام فردی برای بهبود وضعیت زندگی در میان اکثر زنان ایرانی عمومیت دارد، بویژه پس از عصر مشروطه بسیاری از زنان به آن اندازه از جسارت و اعتماد به نفس رسیده اند که برای خواسته ها و حقوق خود تلاش کنند. عرصه آموزش، از برجسته ترین عرصه هایی است که زنان توانسته اند موفقیت های بسیاری در آن بدست آورند. تلاش زنان برای ادامه تحصیل، بویژه پس از انقلاب 57 به چنان رشدی رسیده است که امروز بیش از 60% پذیرفته شدگان دانشگاه ها را دختران تشکیل می دهند. در عرصه اقتصادی نیز، زنان توانسته اند از کار خانگی فراتر رفته و در نهادهای اقتصادی مشغول به کار شوند. به عنوان مثال، در سال 1376، نرخ مشارکت اقتصادی زنان 9.9 درصد بود؛ اما در سال 1386 این رقم به 15.1 درصد افزایش پیدا کرده است (مرکز آمار ایران، 1387). البته، هنوز در حوزه اشتغال، زنان در مقایسه با مردان در جایگاه بسیار پائین تری قرار دارند. اما، در مجموع افزایش اشتغال زنان سبب شده است که موقعیت آنها در عرصه عمومی ارتقاء یابد. زنان توانسته اند در عرصه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز حضور و مشارکت داشته باشند. اسامی زنان موفق بسیاری را می توان مثال زد که در نتیجه تلاش فردی خود توانسته اند در موقعیت های بالای اجتماعی قرار گیرند و سنت های کهن پدرسالارانه را تغییر دهند. اما باید توجه داشت که بیشتر این تغییرات در نتیجه فعالیت های فردی، و فاقد اراده ای جمعی صورت گرفته است.
سرعت تغییرات در جهان معاصر بسیار افزایش یافته است. ایران نیز از عصر مشروطه به این سو در مسیر این تغییرات قرار گرفته و بسیاری از ساختارهای کهن و سنتی در جامعه دچار تغییراتی جدی شده اند. جایگاه و موقعیت زنان نیز جدا از این تغییرات نبوده است. بویژه، با روی کار آمدن دولت مدرن در ایران، و غلبه گفتمان «توسعه» در میان دولتمردان، زنان به عنوان نیرویی اجتماعی به حساب آمده اند. دولت های مختلفی که از مشروطه تاکنون بر جامعه ایران تسلط داشته اند، همگی در برنامه ها و سیاست های خود، موجب تغییراتی در زندگی زنان شده اند. برخی از این تغییرات (خواسته یا ناخواسته) منجر به بهبود زندگی زنان گردیده؛ و در مقابل برخی نیز آنها را از حقوق انسانی شان دور ساخته اند. اما در مجموع، می توان روند توسعه را به نفع زنان قلمداد کرد. در واقع، فرایند توسعه که به ایران تحمیل شد، توانست تغییراتی در زندگی زنان نیز بوجود آورد؛ تاجائیکه در برخی موارد زنان در طرح های مهندسی اجتماعی مورد توجه دولتمردان قرار گرفته اند و مزایایی برای آنها ایجاد شده است. اما این تغییرات، عموماً از بالا و اعطایی بوده، در نتیجه از پایداری زیادی برخوردار نبودند. مثال های متعددی وجود دارد که در دوره ای، حقوقی برای زنان به رسمیت شناخته شده، اما با تغییر دولت مجدداً از آنها سلب شده است. به بیان دیگر، خود زنان در ایجاد این تغییرات نقش و مشارکت تعیین کننده ای نداشته اند، و این تغییرات از بالا و توسط سیاستمردان به آنها اهدا شده است.
اما، صورت دیگری از تغییر نیز وجود دارد. تغییری که در نتیجه تلاش و «کنش جمعی» زنان بوجود می آید. در واقع، بسیاری از زنان از بی عدالتی اجتماعی علیه خودشان آگاهند؛ از این میان، تنها عده ای جرئت می کنند بصورت جمعی، دست به اعتراض بزنند و خواستار برابری حقوق زنان و مردان، و پایان دادن به تبعیض ها شوند. این عده همان کنشگران جنبش زنان هستند. اقدامات جمعی زنان برای بهبود وضعیت و تحقق مطالباتشان چندسالی است که در قالب جنبش های اجتماعی در جامعه ایران رو به گسترش است. البته، سابقه تاریخی اقدامات جمعی زنان به دوران مشروطه باز می گردد. «حق آموزش» از جمله نخستین مطالباتی است که جنبش زنان در عصر مشروطه پیگیری کرد و توانست به موفقیت های بزرگی در مورد آن نایل آید. مسلماً، پیشرفت امروز زنان در عرصه تحصیلات عالی بر پایه زحمات و تلاش های آن دوره جنبش زنان استوار است. کسب «حق رای» برای شرکت در انتخابات نیز از دیگر مطالبات جنبش زنان در آن دوره به شمار می آید که در دوره پهلوی جامه عمل پوشید.
جنبش زنان همواره با فراز و فرودهایی همراه بوده است، دوره هایی توانسته است خود را کاملاً نمایان کند و بیشترین اقدامات جمعی و بیرونی را به نمایش گذارد، و در زمان هایی راکد شده و به تعبیر ملوچی به «دوره نهفتگی » رسیده است (ملوچی، 1387). بطوریکه، از اواخر دوره پهلوی دوم سیر نزولی این جنبش را شاهد هستیم، اگرچه در اوایل انقلاب 57 زمینه هایی برای ظهور مجدد جنبش زنان فراهم آمد، اما به دلیل سرکوب شدید دولتی در دهه 60 و همچنین وقوع جنگ میان ایران و عراق، فعالیت های زنان در اعماق جامعه پنهان شد. اما به تدریج از اواخر دوران موسوم به سازندگی و اوایل دوره اصلاحات، یعنی از نیمه دهه 70، می توان ظهور مجدد جنبش زنان ایران را ردیابی کرد. شکل گیری گروه ها، انجمن ها و سازمان های مختلف زنان در تهران و سایر مناطق کشور، تولید و توزیع نشریات و کتاب پیرامون مسائل زنان، و برگزاری مراسم و همایش های مختلف پیرامون مشکلات زنان، از جمله نمودهای بارز این جنبش به شمار می آیند. تجمعات خیابانی در دهه 80 – که نمونه بارز آن را می توان 8 مارس سال های 82 و 84، و 22 خرداد سال های 84 و 85 دانست – از برجسته ترین اقدامات جمعی و تظاهرات بیرونی این جنبش محسوب می شود. در حال حاضر نیز، کارزارهایی چون «جمع آوری یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز»، «قانون بی سنگسار»، و «نه به سهمیه بندی جنسیتی» از مشهور ترین ائتلاف-برنامه های جمعی جنبش زنان به شمار می آید.
جنبش زنان، مانند هر جنبش اجتماعی جدیدی، برسازنده هویتی جمعی است که عامل پیوند میان کنشگران (فردی و گروهی) درون جنبش به شمار می آید. به عبارت دیگر، همانند سایر جنبش های اجتماعی جدید که «هویت» نقشی برجسته در آنها دارد؛ در جنبش زنان ایرانی نیز هویت مشترک کنشگران این جنبش موضوعی قابل توجه است. مبنای این هویت، ایجاد تغییراتی عینی در وضعیتِ نهادهای موجود برمبنای گفتمان برابری جنسیتی است که ساختار و فرهنگ مردسالار را به چالش می کشد. برای پی بردن به عنوان این هویت، ساده ترین راه توجه به القابی است که از جانب مخالفان این جنبش به کنشگران جنبش زنان نسبت داده می شود: «فمینیست ها». در واقع، هویت خاص جنبش زنان را می توان تحت عنوان کلی «فمینیسم» شناسایی کرد. این هویت، مبانی شناختی، روشی و در نهایت عملی کنشگران جنبش زنان را شکل می دهد. چشم انداز این هویت، رسیدن به جامعه ای برابر و آزاد از نظر جنسیتی است. البته، هستند کنشگرانی که در جهت بهبود زندگی فعالیت می کنند، اما راضی نیستند که با واژه «فمینیست» معرفی شوند. لذا، باید توجه داشت که در این تحقیق، بکار بردن صفت فمینیست برای توصیف هویت کنشگران جنبش زنان، صرفاً مفهومی شناختی است، و بار ارزشی سیاسی در بر ندارد.
در کنار این هویت مشترک، تکثر نیز یکی از ویژگی های جنبش ها به شمار می آید. جنبش زنان ایران، مانند هر جنبش اجتماعی جدید، نه سازمانی یکدست با ایدئولوژی مشخص، بلکه شبکه ای سیال از افراد و گروه های مختلف است که هر یک ویژگی های خاص خود را دارند. به عبارت دیگر، اگرچه همه آنها تحت هویت کلی «فمینیسم»، یا خواست «بهبود زندگی زنان» با هم اشتراک نظر دارند، اما تفاوت هایی میان آنها از سطح نظری و روشی گرفته تا نحوه عملکردی که هر یک از آنها دارند، دامنه دار است. بر مبنای این تفاوت ها، گروه بندی ها و دسته بندی های مختلفی در شبکه گسترده جنبش زنان قابل شناسایی است. البته، آنها بر اساس اشتراکات و توافق هایی که در جریان عمل بدست می آورند، به یکدیگر نزدیک می شوند و جریان های جنبش را شکل می دهند. هر یک از جریان هایی که در جنبش زنان ایران وجود دارند، «چارچوب های تفسیری» مشخصی برای شناخت واقعیت، تدوین استراتژی تغییر، و نحوه عمل دارند. مسئله اصلی این تحقیق، ابتدا جریان شناسی درون جنبش، و سپس شناخت چارچوب های تفسیری هر یک از آنها است.
اهداف تحقیق
در این تحقیق، تلاش می شود پدیده جنبش زنان ایران به عنوان موضوعی بدیع و نوظهور، مورد مطالعه جامعه شناسانه قرار گیرد. بدین منظور، لازم است، جامعه شناسی جنبش های اجتماعی با طرح نظریه های گوناگونی که در این خصوص وجود دارد، به عنوان حوزه اصلی تحقیق، مرور گردد. همچنین، برخی نظریه های مرتبط فمنیستی نیز گردآوری شود. سپس با تاکید بر مسئله زنان و در نتیجه جنبش زنان، خصوصیات ویژه جنبش زنان ایران مورد ارزیابی قرار گیرد. بدین منظور، بررسی و مطالعه اسناد مکتوب و روایت های شفاهی کنشگران و جریان های مختلف جنبش زنان امری ضروری است. در مجموع، ارتقاء آگاهی جامعهشناسانه و کنشگرانه از جنبش زنان در ایران، چشم اندازِ عام این تحقیق است. در راستای این چشم انداز عام، می توان به سه هدف کلی اشاره کرد:
هدف مقدماتی این تحقیق، تقویت این ادعای مفروض است که جنبش زنان در ایران وجود دارد. به عبارت دیگر، در مرتبه نخست تلاش می شود دلایلی عینی برای تائید وجود جنبش زنان در ایران جستجو شود، چالش های نظری و تحقیقی درباره موجودیت جنبش زنان در ایران مورد کنکاش قرار گیرد و مؤلفه های سازنده آن با مفهوم جنبش های اجتماعی، مقایسه شود. در ادامه این مسیر، ظواهر و مختصات بیرونی (با تکیه بر کنش های جمعی) جنبش زنان ایران در فاصله زمانی سال 76 تا 86 مورد پژوهش قرار می گیرد، تا مجموعه مستندی از واقعیت ها و نتایج جنبش زنان جمع آوری گردد.
هدف میانی این تحقیق، شناسایی و ترسیم مختصات عینی درونی جنبش زنان است. بدین ترتیب که گروه ها، سازمان ها، دسته بندی ها و ائتلاف های درون جنبش زنان شناسایی شود و در نهایت نقشه ای مناسب از جریان شناسی درونی جنبش زنان ترسیم گردد. نحوه و سازوکار روابط، بسیج و سازماندهی درونی جنبش زنان در میان جریان های مختلف شناسایی شود. و در نهایت، استراتژی ها و برنامه های عمل موجود در میان جریان های مختلف مورد تحقیق قرار گیرد.
و سرانجام، هدف نهایی این تحقیق، عبارت است از: دستیابی به شناختی مفاهمه ای از معانی ذهنی کنشگران جنبش زنان ایران. به بیان دیگر، بررسی و پژوهش در خصوص چارچوب های تفسیری (یعنی فرایند معناسازی و شکل گیری گفتمان ها) درون جنبش زنان ایران، هدفِ پایانی این تحقیق است. چارچوب های تفسیری نیز در سطوح 1) شناخت هویت کنشگران؛ 2) شناخت کنشگران از وضعیت موجود؛ 3) چگونگی تغییر وضعیت موجود از نظر کنشگران؛ مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد.
انتظار می رود که در این مسیر، علاوه بر دستیابی به داده های توصیفی جامعی از موئلفه های وجودی جنبش زنان و انطباق آنها با مفاهیم موجود؛ خطوط و رگه های تبیینی در مورد ماهیت این جنبش در قیاس با نظریه های جنبش های اجتماعی نیز مشخص شود. به عبارت دیگر، ریشه ها و عوامل ساختاری شکل دهنده به این جنبش نیز تا حد امکان تحلیل گردد. البته، ادعای این تحقیق نه ارائه تحلیلی دقیق و کامل در مورد جنبش زنان، بلکه تنها تلاشی برای کسب شناخت بیشتر از طریق دسترسی به واقعیت های پویایی است که در حال حاضر جریان دارد. این تحقیق، مسلماً نخواهد توانست به تبیین کامل جنبش زنان در ایران دست یابد، اما در جهت کسب اطلاعات بیشتر برای شناخت بیشتر مختصات و خصوصیات این جنبش حرکت خواهد کرد.

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق با موضوع عملکرد شناختی

دسته بندی : علمی