را تغییر دهند به اهمیت عامل فرهنگی توجه خاصی نشان میدهد (Newman ,2002 :1 ) .
دیدگاه ساختی کارکردی نیز از جمله رویکردهایی است که تحت تاثیر نظریات پارسونز نظام فرهنگی را در سلسله مراتب روابط سایبرنیتیک، نظام برتر دانسته نوعی تعین گرایی فرهنگی را رواج میدهد .
نظریات رایج در حوزه فرهنگ سیاسی نیز بیشتر در پیوند با این دو سنت نظری مهم در جامعه شناسی سیاسی کلاسیک شکل گرفته اند بظور مثال گابریل آلموند و سیدنی وربا در اثر معروف خود فرهنگ مدنی در تلاش هستند از مفاهیم اصلی مکتب ساختی کارکردی پارسونزی مانند جامعه پذیری و درونی کردن ارزش ها بهره گیرد و مانند پارسونز که فرهنگ را مجموعه ای از شناخت ها ، ارزش ها و هنجارهایی می داند که در طول زمان تشکیل یافته و از طریق درونی شدن ارزش ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود ابعاد فرهنگ سیاسی را در سه بعد شناختی ، ارزشی و هنجاری تقسیم بندی کرده مورد مطالعه قرار می دهد .
درمقابل ، سنت مارکسی دیدگاهی است که عموما یک سنت جبرگرای اقتصادی شناخته شده روابط تولیدی و طبقاتی را در قالب ساختارهای زیرین اجتماعی ، تعیین کننده ابعادی از زندگی اجتماعی می داند که از آنها تحت عنوان روساختار نام می برد این دیدگاه ابعادی مانند دولت ، مذهب و مخصوصاً فرهنگ را تحت تاثیر روابط و نیروهای تولیدی قلمداد کرده برای عامل فرهنگی سهم چندانی قایل نیست و طبعا بر اساس مفروضات نظری این دیدگاه نمی توان فرهنگ سیاسی را واجد عاملیت علی چندانی در تحولات سیاسی دانست .
با این مقدمه دیدگاهها و نظریات رایج در حوزه فرهنگ سیاسی را به شرح ذیل میتوان طبقه بندی کرد :
الف ) یک دسته از دیدگاهها و مباحث نظری درباره فرهنگ سیاسی نظریاتی را شامل می شوند که در سطح روانشناسانه و از دیدگاهی کارکرد گرایانه به مطالعه روابط بین جهت گیریهای شهروندان و نوع حکومت و سطح دموکراسی می پردازند و با استخراج انواع جهت گیریهای ذهنی افراد نسبت به سیاست میزان تناسب هر کدام را با نوع حکومت دمکراتیک می سنجند . دیدگاههای گابریل آلموند ، سیدنی وربا و لوسین پای که از اولین تحقیقات انجام شده در حوزه فرهنگ سیاسی است در این دسته قرار میگیرد .
ب) دسته دیگری از دیدگاهها ، نظریاتی هستند که سعی می کنند در مطالعه و سنخ شناسی انواع فرهنگ سیاسی ، سطح استدلال خود را ارتقاء داده در مقام تبیین عوامل موثر بر شکل گیری انواع جهت گیری ها و نگرش های افراد نسبت به سیاست بر آیند . نظریه تحول فرهنگی رونالد اینگلهارت که تحت تاثیر رویکرد مدرنیسم یا نوسازی است و نیز نظریه پوتنام که از ایده جامعه مدنی و شاخصه های آن در توضیح تفاوت های موجود در فرهنگ سیاسی بهره می گیرد از برجسته ترین این دیدگاهها هستند .
ج ) دیدگاه های تفسیر گرا که متاثر از آراء ماکس وبر و دیدگاههای پدیدارشناسانه بوده و از انگاره جامعه شناسی تفهم گرا به موضوع فرهنگ سیاسی می نگرد گونه دیگری از نظریات هستند که سیاست را یک نوع کنش نمادین می داند در این رهیافت ، فرهنگ بعنوان معناهای جمعی تعریف می شود که توسط گروههای مختلف خلق شده ، بین آنها مشترک بوده و بصورت نمادین بیان میشوند . در این معنا فرهنگ سیاسی همانا مجموعه معناها و نمادهای سیاسی است که در بین افراد جامعه مشترک است .
بر اساس طبقه بندی سه گانه فوق ، رویکردها و رهیافت های نظری مطرح در فرهنگ سیاسی به شرح زیر ارائه می گردد :
۲-۲-۱- رویکردهای روانشناسانه :
۲-۲-۱-۱- نظریه فرهنگ مدنی :
گابریل آلموند در سال ۱۹۵۶ نخستین بار برای طبقه بندی و مقایسه نظام های سیاسی ، مفهوم فرهنگ سیاسی را معرفی کرد (چیلکوت ، ۱۳۷۸ :۳۴۸ ). آلموند و وربا نخستین کسانی بودند که رویکرد فرهنگ سیاسی را به عنوان یکی از رویکردهای رایج در علوم اجتماعی و سیاسی گسترش دادند و در اثر خود تحت عنوان فرهنگ مدنی ، مبانی نظری اولیه را پایه ریزی کردند .
مساله آلموند و وربا به دست دادن تبیینی درباره علل پایداری دموکراسی در برخی از کشورها و ناپایداری آن در کشورهای دیگر در دوران مورد بررسی است . اما شیوه ای که ایشان برای پژوهش و بررسی انتخاب کردند و ابعادی از موضوع که در پاسخگویی به قضایا و مسایل خود مورد توجه قرار دادند نسبت به تحقیقات رایج زمان خود جدید و نو آورانه بود . سابق بر آن در تبیین علل بقا یا ناپایداری ، موفقیت یا ناکامی نظام های سیاسی به ساختار رسمی آن که معمولا در قانون اساسی نمود می یافت توجه می شد چگونگی تصویب قوانین ، ساختار سیاسی رژیم ،وضعیت تفکیک قوا و نهادهای مختلف و سازو کار آن نهادها مورد بررسی و تحلیل قرار می گرفت . در این رهیافت سیاست عبارت بود از عمل نهادهای رسمی ( مارش ،۱۳۷۸ :۸۹-۸۵ ).
بعبارت دیگر این رهیافت از منظر علوم سیاسی صرف و با رجوع به خود نهاد سیاست و ویژگیهای آن بقا و پایداری دمکراسی را تبیین می کرد در حالیکه آلموند و وربا به تعلقات و پیوندهای سیاست با زمینه های اجتماعی آن توجه داشته و بخصوص در مطالعه مسئله اساسی خود (پایداری دمکراسی در جوامع مختلف) فرهنگ سیاسی عمومی جامعه را بعنوان متغیر اصلی خود برگزیدند .
مفهوم پردازی آلموند و وربا از فرهنگ سیاسی از چندین گرایش نظری مهم که در زمان خود جزء سنت های نظری مسلط به شمار می آمدند متاثر بود :
یکی از این گرایش ها سنت ساختی کارکردی بود که در دهه های پنجاه و شصت میلادی دیدگاه مسلط بر جامعه شناسی آمریکایی بود . تاثیر این سنت نظری در مطالعه آلموند ووربا بخصوص در مطالعه ابعاد سه گانه ارزشی ، هنجاری و شناختی فرهنگ سیاسی مشهود است و رد پای تعریف پارسونزی از فرهنگ در آن بخوبی دیده می شود . بحث های مربوط به پیوند فرهنگ و شخصیت از طریق فرایند جامعه پذیری سیاسی و درونی کردن ارزش های سیاسی نیز بخش هایی از نظریه آلموند و وربا است که مستقیما تاثیر پذیری آنها را از سنت پارسونزی نشان می دهد.
نظریه سیستم ها نیز از جمله رویکرهای رایجی بود که در شکل دهی به نظریه فرهنگ مدنی تاثیر بسزایی داشت تحت تاثیر نظریه سیستمها ، آلموند و وربا معتقد بودند که نظام سیاسی علاوه بر اینکه جنبه های سنتی نهاد سیاست را در بر می گیرد کلیت و جامعیتی را شامل می شود که هم دربرگیرنده ساختار نظام و هم خود جامعه است . ابعاد درونداد شامل رسانه ها ، احزاب ، گروههای ذینفع ، مجالس قانونگذاری و قوه مجریه است و ابعاد برونداد شامل نهادهایی مانند ارتش ، پلیس ، نهادهای مدنی ، ادارات اخذ مالیات و نهادهای آموزشی است (A.Almond , 1965 :15).
به این ترتیب پژوهش های آلموند و همکاران او سطح جدیدی از تحلیل را در تبیین رفتار سیاسی انسان در علوم سیاسی و اجتماعی گشود . سطحی که در آن برای تحلیل رفتار به عناصری چون معتقدات ، باورها ، ارزشها و احساسات یا همان فرهنگ سیاسی توجه می شد . آلموند فرهنگ سیاسی را سمت گیری و نگرش روانشناسانه نسبت به سیاست تعریف کرد وی سمت گیری روانشناسانه را به انواع شناختی ، احساسی و ارزیابانه تقسیم کردند و همین را ملاک تقسیم رفتارهای سیاسی و همچنین انواع فرهنگ سیاسی قرار دادند به نظر آلموند و وربا این نوع دیدگاه به فرهنگ سیاسی ، ابعاد درونی شده موضوعات سیاسی را که در احساسات ، شناختها و ارزیابیهای درونی شده افراد نمود می یافت را آشکار می ساخت . آلموند و وربا ، شناخت را به عنوان مقوله ای که هم بر کمیت و هم بر کیفیت ، دقت و توانایی فرآوری اطلاعات از سوی فرد دلالت دارد ،تعریف کردند و احساس را شامل هیجانات و کیفیات روحی مختلف چون عصبانیت ، رضایت و خشنودی ، تنفرو حالاتی از این قبیل دانستند . ملاک ارزیابی را ، توانایی فرد در کاربست ضوابط ارزشی یا معیارهای دیگر در بیان دیدگاه و نقطه نظرات سیاسی تلقی کردند .
آلموند و وربا بر اساس نوع نگرش و سمت گیری به سیاست ، فرهنگ سیاسی را به انواعی تقسیم کردند از نظر آنان افراد در سه مقوله کلی مشارکت جو که فرهنگ سیاسی مشارکتی را پدید می آورند ، پیرو یا تابع که فرهنگ سیاسی تبعی۳۵ یا رعیتی را بوجود می آورند و مقوله محدود که فرهنگ سیاسی محدود۳۶ یا کوته بینانه را پدید می آورند تقسیم می شدند .
ویژگی فرهنگ سیاسی مشارکتی ، اینست که در این فرهنگ افراد نسبت به اجزای نظام سیاسی نظام شامل نظام ، فرایند و سیاست گذاری یا بعبارتی فرایند داده وستاده تلقی روشنی دارند ، از جریان امور آگاهند و گرایش به بروز دادن نقش فعال از خود در امور دارند . رژیم های دموکراتیک از مصادیق این نوع از فرهنگ سیاسی هستند .
در فرهنگ سیاسی تبعی یا رعیتی ، افراد نسبت به برخی از اجزای نظام سیاسی (نظام ، فرایند و سیاستگداری ) سمت گیری مشخص روشنی دارند اما نسبت به برخی از اجزاء مثلا ً فرایند اجرای تصمیمات فاقد تلقی روشن و سمت گیری مشخصند . افراد برای مشارکت خود در نظام و امور سیاسی جایگاه روشنی قایل نیستند و یا نسبت به آن بی تفاوت هستند .
اما در فرهنگ سیاسی محدود و کوتاه بینانه ، افراد از اجزای نظام سیاسی تلقی روشنی ندارند ، قایل به تفکیک نقشها نیستند و بعنوان مشارکت کنندگان برای خود نقشی قایل نیستند جهان سیاست و زندگی عادی در نظر آنان فاقد رابطه است (G.Almond,1990:25,26) .
البته مقوله بندی آلموند و وربا از فرهنگ مشارکتی ، تبعی و محدود ، انتزاعی و از انواع آرمانی بوده و نوع ناب آنها در واقعیت وجود خارجی ندارد . در محیط اجتماعی واقعی تنها ترکیباتی از فرهنگ های سیاسی فوق قابل تصور است . بطور مثال (فرهنگ مدنی ) ترکیبی از عناصر فرهنگ مشارکتی و تبعی را در خود داشت و از نظر آلموند و وربا برای پایداری دمکراسی اساسی تلقی می شد .
همانطور گفته شد مهمترین مسئله آلموند و وربا پایداری دمکراسی در برخی کشورها و فقدان آن در برخی دیگر بود و نوعی از فرهنگ سیاسی که به پایداری دموکراسی کمک می کرد نوع ترکیبی فرهنگ سیاسی مشارکتی و تبعی بود که از آن تحت عنوان (فرهنگ مدنی ) نام می برند . در این نوع فرهنگ درجه ای از مشارکت و تبعیت بصورت توامان وجود دارد که به ثبات نظام دمکراتیک کمک می کند .
آلموند و وربا علاوه بر توجه به نگرش های افراد یا همان فرهنگ سیاسی به رابطه بین ساختار سیاسی و فرهنگ نیز توجه نشان داده اند وربا در این باره می نویسند :
( فرهنگ سیاسی یک ملت بعنوان مثال از میان سایر چیزها از تجربیات و تعاملی که افراد با نظام سیاسی داشته اند ناشی می شود . یکی از شیوه های فراگیری باورهای سیاسی ، بررسی شیوه هایی است که ساختارهای سیاسی بر اساس آن عمل می کنند . این باورها ازاین شیوه های جاری در ساختارهای سیاسی تاثیر میپذیرند و بر آن نیز تاثیر می گذارند (Verba,1965:514) .
۲-۲-۱-۲- رهیافت توسعه سیاسی :
از پژوهشگران معروف که از این رویکرد در مطالعه فرهنگ سیاسی بهره برده اند می توان از

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درموردفرهنگ سیاسی، جامعه پذیری، اصول اخلاقی، توسعه انسانی
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید