مقولاتی همچون بیعت ، شورا و کثرت گرایی ظرفیت هایی هستند که از نظر لوئیس می توانند برای استقرار دمکراسی سودمند باشند ( لوئیس ، ۱۳۸۲ :۵۵)
حمید عنایت بر این باور است که اسلام به خاطر دین بودنش با برخی اصول دمکراسی تعارض دارد زیرا همانند هر دین دیگری دربردارنده عقایدی مبتنی بر حداقلی از اصول ثابت و لا یتغیر است باوجود این اگر دمکراسی را بعنوان نظام سیاسی مخالف دیکتاتوری در نظر بگیریم ، اسلام می تواند با دمکراسی سازگار باشد . (عنایت ،۱۳۶۲ : ۲۲۴ )
در میان موافقان سازگاری اسلام با دمکراسی کسانی نیز وجود دارند که قائل به ارائه یک مدل عملی دمکراتیک از حکومت اسلامی می باشند . عبدالکریم سروش دمکراسی را بر حسب یکی از تعاریف آن ، مجموعه ای از نهادها می داند که هدف آن به حداقل رساندن خطاهای اداره سیاسی جامعه از طریق به حداکثر رساندن مشارکت عامه و تقلیل نقش شخصی فرد در اتخاذ تصمیمات سیاسی است ( سروش ، ۱۳۷۵ :۳۸۱ ) بر این اساس وی نه تنها تقابلی میان دین و دمکراسی نمی یابد بلکه خود واضع نظریه (حکومت دمکراتیک دینی ) است .
۲-۲-۵- جمع بندی مباحث نظری :
در مجموع بعنوان جمع بندی مباحث نظری می توان گفت نظریات مطروحه در این بخش از دو شیوه استدلالی متفاوت در بررسی عوامل موثر بر گرایش به فرهنگ دموکراتیک بهره می گیرند . استدلال اول گرایش به فرهنگ دموکراتیک را نتیجه برقراری امنیت در ابعاد مختلف در جامعه می داند . بر اساس این استدلال فرهنگ دموکراتیک که شامل ارزش هایی مانند مدارا ، آزادی بیان ، مشارکت سیاسی است تنها هنگامی در جامعه شکل می گیرد که افراد از نظر اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی احساس امنیت داشته باشند . این استدلال که نزد نظریه پردازان متاثر از رویکرد مدرنیزاسیون برجسته تر است ارتقاء شاخصه های توسعه را از این جهت که به افزایش سطح امنیت شهروندان کمک میکند در گرایش به فرهنگ دموکراتیک اساسی فرض می کند .
استدلال دوم گرایش به فرهنگ دموکراتیک را محصول هنجارهایی مانند اعتماد و مشارکت مدنی و انجمنی دانسته نگرش و فرهنگ دموکراتیک در بین شهروندان را به مثابه صفتی در نظر می گیرد که در نتیجه شکل گیری و تقویت شبکه های اعتماد و مشارکت اجتماعی تحقق پذیر است . این نوع استدلال بیشتر در بین نظریه پردازان حوزه سرمایه اجتماعی جریان دارد . جالب توجه آنکه مطالعاتی که به شیوه تاریخی به بررسی و نوع شناسی فرهنگ سیاسی ایران پرداخته اند فقدان هر دو عنصر امنیت و اعتماد را به عنوان وجوه غیر دموکراتیک فرهنگ سیاسی ایرانی مورد توجه قرار داده اند . (زونیس ، ۱۹۷۴ –گاستیل ، ۱۳۷۶ – بشیریه ،۱۳۸۰ –سریع القلم ، ۱۳۷۷)
به عقیده نگارنده ، امنیت و اعتماد بعنوان عوامل مورد توجه در دو رویکرد متفاوت ، هر دو در شکل گیری گرایش ها و نگرشهای دموکراتیک اساسی بوده و در ارتباط و بر هم کنش با یکدیگر به رواج فرهنگ دموکراتیک در جامعه منتهی خواهند شد بر این اساس در تنظیم چهارچوب نظری سعی می شود متغیرها و روابط علی مطرح در هر دو رویکرد توسعه و سرمایه اجتماعی در ارتباط با فرهنگ دموکراتیک مورد توجه قرار گیرد .
۲-۳- چهارچوب نظری :
در مباحث نظری به مجموعه ای از رویکردها و نظریات مطرح درباب تبیین فرهنگ سیاسی اشاره شد رهیافت نظری مدرنیزاسیون یا توسعه اقتصادی- اجتماعی و رهیافت جامعه مدنی با تاکید بر مفهوم سرمایه اجتماعی از جمله مهمترین نظریاتی هستند که بیشتر از سایر نظریات برای عامل فرهنگ سیاسی در فرایند دمکراتیک شدن جوامع اهمیت قایل شدند و در تبیین عوامل آن به بحث های نظری و پژوهش های جامع پرداخته اند علاوه بر آن ، با توجه به جامعه آماری تحقیق که به فرهنگ سیاسی طبقه متوسط جدید می پردازد نظریه مدرنیزاسیون از این نظرکه به وجوه و متغیرهایی اهمیت میدهد که وجه تمایز این طبقه از سایر طبقات به شمار می رود انتخاب این نظریه به عنوان بخشی از چهارچوب نظری میتواند تعیین کنندگی عوامل مرتبط با موقعیت طبقه متوسط جدید را در امر گرایش به فرهنگ سیاسی ارزیابی کند و از سوی دیگر رویکرد سرمایه اجتماعی از این نظر که عوامل غیر طبقاتی نظیر اعتماد و عضویت های انجمنی را در فرهنگ دمکراتیک برجسته می سازد و می تواند تا حدودی موارد نقض رویکرد مدرنیزاسیون را آشکار سازد جالب توجه و حایز اهمیت میباشد .
نظریات مربوط به مدرنیزاسیون بیشتر بر متغیرهای اقتصادی و پیامدهای آن برای دمکراسی تاکید دارد نظریات لیپست درباره پیامدها و چرایی تاثیر نوسازی بر گرایش های دمکراتیک نقطه شروعی برای این گونه نظریات بود وی در پاسخ به این موضوع که چرا نوسازی علت و منشاء دموکراسی است گفت از آن رو که نوسازی اقتصادی – اجتماعی به ایجاد باورها و ارزش هایی که مناسب دموکراسی هستند گرایش دارد (لیپست ، ۱۹۵۸ ). از آن زمان تا به امروز نظریه پردازان متعددی رابطه بین توسعه اقتصادی – اجتماعی را مورد تاکید قرار داده اند . دانیل لرنر (۱۹۵۸ ) گری مارکس و لری دایاموند (۱۹۹۲ ) رابرت جی بارو۶۷ (۱۹۹۹ ) رابرت دال (۱۹۹۸ ) هانتینگتون (۱۹۹۱ ) اینگلهارت و ولزل (۲۰۰۹ ) ) . استدلال کلی در این رهیافت نظری اینست که توسعه اقتصادی – اجتماعی در زندگی افراد شرایطی را پدید می آورد که برای استقرار فرهنگ سیاسی دمکراتیک مساعدتر است شرایطی از قبیل افزایش سطح رفاه و امنیت فیزیکی ، افزایش سطح تحصیلات . در این بین اینگلهارت و همکاران نظریه جامع و منسجم تری نسبت به سایر نظریات موجود دراین رهیافت ارائه کرده اند و در تبیین تاثیرات مدرنیزاسیون اقتصادی – اجتماعی طرح نظری کاملتری ارائه کرده اند بهمین دلیل بخشی از مدل تحلیلی تحقیق حاضر که بدنبال بررسی تاثیرات نوسازی بر فرهنگ سیاسی دمکراتیک است از ایده ها و دیدگاههای ایشان بهره جسته است.
تقسیم بندی که اینگلهارت از ارزش ها ارائه می دهد و هر کدام از مجموعه ارزش ها را ارزش های مادی گرا۶۸ و فرامادی گرا۶۹ می نامد بر اساس تئوری سلسله مراتب نیازهای مزلو تعریف می شود
نظریه دگرگونی ارزشی بر اساس دو فرضیه مهم استوار است : فرضیه اجتماعی شدن و فرضیه کمیابی .
بر اساس فرضیه کمیابی شخص بیشترین ارزش ها را برای آنچیزهایی قایل می شود که عرضه آن نسبتاَ کم است و فرضیه اجتماعی شدن بیانگر این است که ارزش های شخص تا حدود زیادی انعکاس شرایط اقتصادی و اجتماعی است که در طول سال های اجتماعی شدن وی حاکم بوده است .
فرضیه کمیابی مبتنی بر آثار دوره ای رونق و رکود اقتصادی است به این معنی که دوره های رونق و شکوفایی اقتصادی به افزایش فرامادیگرایی می انجامد و دوره های کمبود و جنگ و بحران و تورم مادیگرایی را به دنبال دارد . و فرضیه اجتماعی شدن مبتنی بر آثار نسلی تحولات اقتصادی است به این معنی که گروههای سنی یا نسل هایی که دوره جامعه پذیری خود را در دوره رونق اقتصادی گذرانده اند از تحولات ارزشی آن که همانا ارزشهای فرامادی گرایی است متاثر می شوند .
به نظر اینگلهارت و همکارانش ، نوسازی در حال تکامل به سوی ارزش های فرامادی گرا و فرایندهای توسعه انسانی است . بنا بر نظر او ارزش های فرامادی گرایانه احساس امنیت ذهنی فرد را منعکس می کند . احساس امنیت فرد تحت تاثیر زمینه های فرهنگی و رفاه اجتماعی نهادهایی است که او در آن بزرگ شده و رشد کرده است . بنا بر تعبیر او فرامادیون کسانی هستند که در دوران شکل گیری شخصیت شان دارای امنیت سازنده بوده اند یعنی از امنیت اقتصادی و جانی برخوردار بوده اند . این افراد کسانی هستند که اولویت ارزشی شان فرامادی گرایانه است چرا که آنها امنیت سازنده (مادی و جانی) را مسلم فرض کرده اند بنابر این یک دسته نیازهای جدید برای آنها مطرح می شود . نیازهایی چون خود شکوفایی ، عشق و دلبستگی که نیازهای سطح بالا هستند . گرایش به ارزش های دمکراتیک نیز در شمار چنین نیازهایی قرار می گیرد . از نظر اینگلهارت فرامادیون کسانی هستند که اصولاَ به انتخاب های انسانی اهمیت بسیار زیادی می دهند و از آنجاییکه دمکراسی مبتنی بر انتخاب های آزاد در حوزه سیاست است گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک از ابعاد اصلی فرامادی گرایی خواهد بود . از نطر او مادیگرایان کسانی هستند که به دلیل نداشتن احساس امنیت سازنده در دوران شکل گیری شخصیتشان و وضعیت اقتصادی فعلی دارای اولویت های مادیگرایانه هستند . اینان بیشتر بر امنیت اقتصادی و جانی تاکید می کنند . (اینگلهارت و دیگران ، ۲۰۰۴ :۱۱ ) همین امر منجر به جهتگیریهای بسیار متفاوت مادیون و فرامادیون نسبت به مسایل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی می شود بنظر اینگلهارت فرایند توسعه انسانی، موجب تغییرات فرهنگی می شود که استقلال افراد ، برابری جنسیتی و دموکراسی را ترقی داده و به احتمال زیاد موجب رشد نوع جدیدی از جوامع انسان گرا می شود که رهایی انسان را از جهات مختلف بهبود می بخشند . به نظر اینگلهارت ، مدرنیزاسیون از طریق افزایش سطح درآمد، افزایش سطح آموزش و اطلاعات و افزایش فرصتها برای مرتبط شدن مردم با یکدیگر و با منابع یکدیگر ، ظرفیت کنشی مردم را وسعت می بخشد و به مطلوبیت بیشتر آزادی منتهی میشود . (اینگلهارت ،۲۰۰۹)
همانطور که گفته شد از این دیدگاه مدرنیزاسیون از دو جنبه زمینه را برای استقرار ارزش های دمکراتیک فراهم می کند :
از بعد اقتصادی توانمندی افراد رادر دسترسی به کالاهای مادی بالا برده ،خواسته های افراد را از حد تامین نیازهای مادی و فیزیکی ارتقاء می دهد و الویت های آنها را سمت تامین نیاز های عالی تر تغییر میدهد . یکی از این نیازها ی عالی نیاز به آزادی و شرایط مساعد برای طرح ایده ها و خواسته هاست در این حالت ارزش های دمکراتیک نظیر مدارا ، تسامح و تساهل تقدم و الویت پیدا می کند . در واقع موقعیت اقتصادی مطلوب تر از طریق ایجاد احساس امنیت ، افراد را در گرایش بسوی ارزش های دمکراتیک یاری می دهد .
بعد دوم تغییرات فرهنگی است که در نتیجه تغییرات ناشی از مدرنیزاسیون در جامعه رخ می دهد و مردم را برای خواست دمکراسی ترغیب می کند استقرار نظام آموزشی مدرن و رواج رسانه های جمعی از مهمترین محرک های چنین تحولی است آموزش های رسمی و غیر رسمی که در دسترس عموم قرار می گیرد به تدریج دیدگاههای مردم را نسبت به فرهنگ دمکراتیک تغییر می دهد و تمایل و گرایش آنها را به فرهنگ دمکراسی افزایش میدهد . در واقع از این دیدگاه میزان تحصیلات و مقدار مصرف کالاهای فرهنگی رسانه ای توسط افراد آنها را در دستیابی به استقلال شناختی یاری میدهد و از این طریق می تواند در گرایش آنها به ارزش های دمکراتیک موثر باشد .
بطور کلی از متن تبیینات نظری اینگلهارت بعنوان نظریه ای مرتبط با سنت نظری مدرنیزاسیون ، چند متغیر اصلی را می توان استخراج کرد و آنها را مبنای طرح مجموعه ای از فرضیات در

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درموردجامعه شناسی، بازار کار، طبقه حاکم، گروه اجتماعی
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید