اجتماعی ۱۱۵
جدول ۴-۱-۱- توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب جنس ۱۱۸
جدول ۴-۱-۲- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب سن ۱۱۸
جدول ۴-۱-۳- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب رشته تحصیلی ۱۱۹
جدول ۴-۱-۴- فراوانی بر حسب موقعیت شغلی ۱۲۰
جدول ۴-۱-۵- اعتماد درون گروهی ۱۲۰
جدول ۴-۱-۶- اعتماد نهادی ۱۲۱
جدول ۴-۱-۷- اعتماد برون گروهی ۱۲۲
جدول ۴-۱-۸- انسجام اجتماعی ۱۲۳
جدول ۴-۱-۹- مشارکت اجتماعی ۱۲۴
جدول ۴-۱-۱۰- سرمایه اجتماعی کل ۱۲۵
جدول ۴-۱-۱۱- میزان دینداری ۱۲۶
جدول ۴-۱-۱۲- احساس امنیت اقتصادی ۱۲۷
جدول ۴-۱-۱۳- احساس امنیت جانی ۱۲۸
جدول ۴-۱-۱۴- احساس امنیت سیاسی ۱۲۹
جدول ۴-۱-۱۵- احساس امنیت اجتماعی کل ۱۳۰
جدول ۴-۱-۱۶- استفاده از رسانه های مکتوب ۱۳۱
جدول ۴-۱-۱۷- استفاده از رسانه های صوتی تصویری داخلی ۱۳۲
جدول ۴-۱-۱۸- استفاده از رسانه های صوتی تصویری خارجی ( ماهواره ) ۱۳۳
جدول ۴-۱-۱۹- استفاده از اینترنت ۱۳۴
جدول ۴-۱-۲۰- مصرف رسانه ای کل ۱۳۵
جدول ۴-۱-۲۱- تحصیلات ۱۳۶
جدول ۴-۱-۲۲- درآمد ۱۳۷
جدول ۴-۱-۲۳- پایگاه اقتصادی – اجتماعی ۱۳۷
جدول ۴-۱-۲۴- گرایش به ارزش های فرا مادی ۱۳۸
جدول ۴-۱-۲۵-۱- مدارای سیاسی ۱۳۹
جدول ۴-۱-۲۵-۲- حمایت از ارزش آزادی ۱۴۰
جدول ۴-۱-۲۵-۳-حمایت از تساوی جنسیتی ۱۴۱
جدول ۴-۱-۲۵-۴- مطلوبیت حکومت دموکراتیک ۱۴۲
جدول ۴-۱-۲۵-۵-دانش سیاسی ۱۴۳
جدول ۴-۱-۲۵-۶- علاقه سیاسی ۱۴۴
جدول ۴-۱-۲۵-۷- مشارکت سیاسی ۱۴۴
جدول ۴-۱-۲۵-۸- گرایش به جنبه های تکثر گرایانه فرهنگ دموکراتیک ۱۴۵
جدول ۴-۱-۲۵-۹- گرایش به جنبه های رفتاری فرهنگ دموکراتیک ۱۴۶
جدول ۴-۱-۲۵-۱۰- گرایش کلی به فرهنگ سیاسی دموکراتیک ۱۴۷
جدول ۴-۱-۲۶-۱- نتایج تحلیل عاملی شاخصه ها و معرف های فرهنگ دموکراتیک ۱۴۹
جدول ۴-۱-۲۶-۲- ابعاد معرف های فرهنگ دموکراتیک پس از تحلیل عاملی ۱۵۰
جدول ۴-۲-۱- جنسیت و فرهنگ دموکراتیک ۱۵۱
جدول ۴-۲-۲- رشته تحصیلی و فرهنگ دموکراتیک ۱۵۲
جدول ۴-۲-۳- رابطه موقعیت شغلی و فرهنگ دموکراتیک ۱۵۳
جدول ۴-۲-۴- سن و فرهنگ دموکراتیک ۱۵۴
جدول ۴-۲-۵- تحصیلات و فرهنگ دموکراتیک ۱۵۵
جدول ۴-۲-۶- پایگاه اقتصادی – اجتماعی و فرهنگ دموکراتیک ۱۵۶
جدول ۴-۲-۷- امنیت اجتماعی و فرهنگ دموکراتیک ۱۵۷
جدول ۴-۲-۸- فرامادی گرایی و فرهنگ دموکراتیک ۱۵۸
جدول ۴-۲-۹- استفاده رسانه ای و فرهنگ دموکراتیک ۱۵۹
جدول ۴-۲-۱۰- دینداری و فرهنگ دموکراتیک ۱۶۰
جدول ۴-۲-۱۱- اعتماد درون گروهی و فرهنگ دموکراتیک ۱۶۱
جدول ۴-۲-۱۲- اعتماد نهادی و فرهنگ دموکراتیک ۱۶۲
جدول ۴-۲-۱۳- اعتماد تعمیم یافته و فرهنگ دموکراتیک ۱۶۳
جدول ۴-۲-۱۴- انسجام اجتماعی و فرهنگ دموکراتیک ۱۶۴
جدول ۴-۲-۱۵- مشارکت اجتماعی و فرهنگ دموکراتیک ۱۶۵
جدول ۴-۳-۱- رگرسیون گرایش به فرهنگ دموکراتیک با مشارکت شاخصه های توسعه ۱۶۶
جدول ۴-۳-۲- رگرسیون گرایش به فرهنگ دموکراتیک با مشارکت شاخصه های سرمایه اجتماعی ۱۶۷
جدول ۴-۳-۳- رگرسیون گرایش به فرهنگ دموکراتیک با مشارکت تمامی متغیرها ۱۶۸
جدول ۵-۱- توزیع پاسخگویان در گونه های چهار گانه فرهنگ سیاسی ۱۷۳
فصل اول :
کلیات
۱-۱- بیان مساله تحقیق:
موضوع دموکراسی و گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک موضوعی است که همراه با شکل گیری تحولات دموکراتیک در کشورهای اروپایی توجه مردم سایر کشورهای جهان را به خود جلب کرد. شکل گیری جنبش های دموکراتیک و آنچه هانتینگتون (۱۳۷۳) تحت عنوان امواج سه گانه دموکراسی میخواند به تدریج نگرشها و دیدگاههای مردم را درباره سیاست و شکل های مطلوب و مشروع نظام سیاسی تحت تاثیر قرار داد تا آنجا که امروزه فرهنگ سیاسی دموکراتیک به مطلوب ترین و مترقی ترین گونه فرهنگ سیاسی تبدیل شده است به گونه ای که حتی نظام های اقتدار گرا در ترسیم مختصات نظام سیاسی خود سعی می کنند حداقل در ظاهر آنرا بر اساس ترتیبات و تشکیلات دموکراتیک تنظیم کنند و صورتی دموکراتیک به آن ببخشند .
در این میان در عرصه علوم اجتماعی و سیاسی نیز دمکراتیک شدن و گرایش به فرهنگ دموکراسی به یکی از موضوعات مهم تبدیل شده و تحقیقات وسیعی را در این حوزه بر انگیخته است . بر این اساس است که در دوره معاصر ، فهم علت گذار بعضی از کشورها به دمکراسی و عدم گذار پاره ای دیگر ، برای محققان موضوعی مهم و درخور توجه بوده و محققان گوناگون پیش زمینه های متفاوتی را برای این گذار مطرح کرده اند (vanhanen,2003:15) .
در سال های اخیر از میان پیش نیازهای مهم موثر بر گذار به دمکراسی ، فرهنگ سیاسی۱ به عنوان مولفه ای مهم برجستگی ویژه ای یافته است(Putnam ,2002:3). توجه به مفهوم فرهنگ ، ارزشها ، گرایشات و عقاید عمومی در قالب رهیافت و رویکردی مدون اگر چه رخدادی نوین است اما همواره در نظریات متفکران و فلاسفه ای که نگاهی به موضوع سیاست داشته اند مورد توجه بوده و قدمتی طولانی داشته است بطور مثال ارسطو (۱۹۶۰ (۳۵۰ قبل از میلاد) ) در کتاب چهارم سیاست استدلال میکند که دمکراسی در اجتماعاتی ظهور می کند که در آن شهروندان دارای گرایشات و جهت گیریهای مشارکتی برابر باشند . چارلز مونتسکیو (۱۹۸۹(۱۷۴۸:۱۰۶) معتقد است که قوانینی که بر یک کشور حاکم است ذهنیت غالب آن جامعه را انعکاس میدهد . الکسی دوتوکویل در کتاب دمکراسی در آمریکا رشد دمکراسی در ایالات متحده را بازتاب گرایشات لیبرال و مشارکتی مردم آمریکا می داند ( Inglehart,2009).
این موضوع از نیمه دوم قرن بیستم و درست اندکی پس از جنگ جهانی دوم مطرح گردید رخدادی که به اعتقاد براچر۲ متاثر از تجربه ناکام دمکراسی در آلمان دوران وایمار و ریشه نگرفتن ارزش های دمکراتیک در میان مردم این کشور علیرغم تصویب قانون اساسی دمکراتیک در این کشور بود . تجربه مذکور تحقیقات ملهم از این فاجعه را به این نتیجه رساند که دمکراسی بدون افراد دمکرات شکننده خواهد بود ( Inglehart,2009) . به این ترتیب توجه به میزان گرایش های عمومی به ارزش ها و فرهنگ دمکراتیک جنبه مهمی از مطالعات درباره دمکراسی را به خود اختصاص داد و از نیمه دوم قرن بیستم به این سو دیدگاه و رهیافت فرهنگ سیاسی به یکی از دیدگاههای رایج تحقیقی بدل گشت .
در این دوره بحث ها و نظریاتی که پیرامون فرهنگ سیاسی شکل می گرفت عمیقا تحت تاثیر رهیافت موسوم به مدرنیسم و یا نوسازی بود و در ذیل آن مطرح می گردید به گونه ای که بین مدرنیسم و دمکراسی یک نوع رابطه لازم و ملزوم برقرار می ساخت . سیمور مارتین لیپست۳ یکی از برجسته ترین نظریه پردازانی است که در اواخر دهه پنجاه در توضیح و تبیین رابطه علی بین دمکراسی و مدرنیسم به مفهوم عقاید و ارزشهای عمومی متوسل می شود و استدلال می کند که مدرنیسم عقاید عمومی را به شیوه ای تغییر می دهد که باعث می گردد مردم از اصول دمکراتیک نظیر تکثر گرایی سیاسی و کنترل عمومی بر قدرت حمایت کنند لیپست معتقد بود دمکراسی به فرهنگی حمایت کننده نیاز دارد پذیرش آزادی بیان ، آزادی مطبوعات و آزادی های دینی پیش شرط های تحقق دمکراسی است که در نتیجه تحولات ناشی از مدرنیسم فراهم می شود lipset , 1994 :3)).
ساموئل هانتینگتون۴ نیز استدلال می کند که افزایش تمایلات عمومی برای آزادی مکانیسم واسطی را ایجاد می کند که از طریق آن مدرنیسم به رشد جنبش های دمکراسی خواهی در کشور ها در دهه های اخیر منتهی می شود ( . (Inglehart,2009
طرح مبحث نظری فوق به این دلیل صورت می گیرد که میتوان در آن مبنایی را برای طرح مسئله و بیان موضوع تحقیق جستجو کرد .
همانطور که میدانیم ایران یک جامعه در حال گذار به مدرنیته است و یکی از طولانی ترین دوره های گذار را بین کشورهای جهان تجربه کرده است . دوره ای یکصد ساله که طی آن تجدد یا مدرنیته بخش هایی از جامعه را تحت تاثیر قرار داده و ساختار و نظام قشربندی آن را تغییر داده ، بهمراه آن ارزشها و هنجارها و الگوی کنش خاص خود را استقرار بخشیده است اما در عین حال در سرتاسر این دوران ساختارها و فرهنگ سنتی علیرغم تهدید و تضعیف از جانب جریان مدرنیسم به حیات خود ادامه داده بخش هایی از نظام قشربندی و طبقات ماقبل مدرن را حفظ کرده و بهمراه آن ارزشها و فرهنگ خود را استمرار بخشیده است. یقینا اگر وجود این دوپارگی فرهنگی را بر اساس شکاف سنت و مدرنیته بپذیریم فرهنگ سیاسی نیز بعنوان جزیی از فرهنگ به معنای عام نیز مشمول این دوگانگی خواهد بود .
دوگانگی یا چند گانگی فرهنگ سیاسی موضوعی است که از ابتدای مطرح شدن مفهوم فرهنگ سیاسی در قالب اصطلاح خرده فرهنگ سیاسی مورد توجه قرار گرفته است . آلموند و پاول۵ نیز این مفهوم را به این شکل تعریف کرده اند که : وقتی کشوری از لحاظ ایستارها و ارزشهای سیاسی ، دچار شکاف های عمیقی باشد گروههای مجزا را خرده فرهنگ سیاسی۶ می خوانیم شهروندان متعلق به این خرده فرهنگها ، دست کم در برخی موضوعات حاد سیاسی مانند مرزهای کشور ، سرشت رژیم یا ایدئولوژی درست ، دیدگاههای بسیار متفاوتی دارند (Almond &Powell,1962,8) .
دوگانگی فرهنگی سیاسی در چنین جامعه ای که هنوز بسیاری از ساختارهای آن بر مبنای شکاف سنت و مدرنیته تقسیم بندی می شود نگارنده را واداشت به این مسئله بیندیشد که شاید مطالعاتی که تاکنون در این باره انجام شده و فرهنگ سیاسی آنرا در زمره فرهنگ های ماقبل مدرن ( اینگلهارت ، موج چهارم پیمایش ارزشهای جهانی ) فرهنگ سیاسی غیر دمکراتیک ( بشیریه ۱۳۷۵ ، فولر ۱۳۷۳، حق خواه ۱۳۸۵ ) فرهنگ عشیره ای ( سریع القلم ، ۱۳۷۷) قرار می دهد به این دلیل است که به ماهیت خرده فرهنگی فرهنگ سیاسی توجهی نداشته و موضوع فرهنگ سیاسی را بدون تفکیک طبقات جدید و سنتی و بصورت سر جمع و کلی مورد نظر قرار می دهند . روزنبام۷ در این باره معتقد است که غیر محتمل است که در جوامع امروزین فرهنگ سیاسی یکدستی یافت شود بجای آن سمتگیری های مختلفی وجود دارد و فرهنگ سیاسی واقعی ترکیبی ازعناصر مختلف است (عالم ،۱۳۷۱ ،ص۱۱۵) در حوزه فرهنگ سیاسی ، بهترین معیار و شاخصی که بر اساس آن بتوان خرده فرهنگ سیاسی مدرن را از سنتی تشخیص داد همانطور که نظریه مدرنیسم مطرح میکند میزان گرایش به ارزشها و شاخص های دمکراتیک است .
این نکته نگارنده را به این مسئله هدایت کرد که اگر این موضوع را فقط در مورد طبقه متوسط جدیدکه بیشترین تاثیر پذیری را از جریان مدرنیسم داشته اند و خود به نوعی محصول جریان مدرنیسم هستند بسنجیم با توجه به این که در اغلب منابع نظری مدرنیسم بعنوان عامل مولد فرهنگ سیاسی دمکراتیک محسوب می شود ، آیا می توان حدی از فرهنگ سیاسی دمکراتیک و مدنی را در ایران در میان این طبقه یافت . طبقه ای که اصولا مهم ترین وجه و پایه شکل گیری آن ماهیت فرهنگی آنس

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درموردفرهنگ سیاسی، دانشگاهها، آموزش و پرورش، تربیت معلم
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید