داشته باشد (هنسن، 2005).
1-8- چند بعدی بودن درد
درد مزمن یکی از شایع ترین مشکلات سلامتی در جهان مدرن ماست. میلیون ها نفر با شرایطی همچون کمردرد، سردرد و زانو درد به سر می برند. برای حل این مشکل بسیاری از مردم روی به درمان های ذهن و بدن، شامل مدیتیشن، یوگا و درمان شناختی رفتاری آوردند (باشل109، کک110 و لوو111،2013). درد حسی پیچیده و تجربه ای هیجانی است که می تواند به طور گسترده ای بین افراد و حتی در فرد بسته به زمینه و مفهوم درد و سطح هیجانی فرد متفاوت باشد. عامل های هیجانی و شناختی تاثیر بسیار مهمی در ادراک درد افراد دارد (باشل و همکاران،2013). مطالعات نشان دادند که حتی دستکاری های ساده ی هیجانی همانند پرت کردن حواس می تواند تاثیری قوی بر ادراک ما از درد داشته باشد ( ویلمر و باشل، 2008؛ به نقل از باشل و همکاران، 2013). حالت هیجانی ما نیز تاثیر زیادی بر درد دارد؛ حالت هیجانی منفی درد را افزایش می دهد در مقابل حالت هیجانی مثبت درد را کاهش می دهد (ویلمر و باشل، 2009؛ به نقل از باشل و همکاران، 2013). جای تعجب نیست که حالات پیچیده ی انسانی نظیر همدلی که ترکیب عوامل شناختی و هیجانی است، راهی برای تغییر احساس درد افراد است ( لوجیا و هکاران، 2008؛ به نقل از باشل و همکاران، 2013). مطالعات تصویر برداری از مغز نشان می دهد که عوامل روانشناختی سیستم تعدیل ذاتی را در مغز فعال می کند که شامل افرادی است که برای تسکین درد از مواد مخدر استفاده می کنند (باشل و همکاران، 2013). علاوه بر تاثیر عوامل روانشناختی شواهد حاکی از تاثیر عوامل شناختی و خلقی در تجربه درد است. امروزه بسیاری از مردم به تاثیر روش های روانشناختی در کنترل درد باور دارند.

این شکل بازخورد درد، هیجانات و شناخت را نشان می دهد. درد می تواند تاثیر منفی بر هیجانات و عملکرد شناختی داشته باشد. در مقابل حالات هیجانی منفی منجر به افزایش درد می شود در حالی که هیجان مثبت درد را کاهش می دهد. شبیه به این، حالات شناختی همچون توجه و حافظه می تواند درد را کاهش یا افزایش دهد. البته هیجانات و شناخت دارای تعامل دو جانبه با یکدگیر هستند. علامت منفی نشان دهنده تاثیر منفی و علامت مثبت نشان دهنده تاثیر مثبت است.
درد یک پدیده چند بعدی با ابعاد بیولوژیک، روانی، اجتماعی و معنوی در نظر گرفته می شود (کلارک112، 1999 ؛ به نقل از یتسه113 و همکاران، 2011). تحقیقات کنونی نشان داده اند که بسیاری از عوامل داخلی (افکار، خلق و خو) و عوامل خارجی و بیرونی می تواند بر شدت و کیفیت درد تاثیر بگذارد. با توجه به این مسئله استراتژی های درمانی کنونی درد را فرایندی چندگانه محسوب می کنند که در آن تاکید بر دیدگاه زیستی-روانی اجتماعی است ( وال، 1979، گچل114،2005؛ به نقل از انجمن فیزیوتراپی استرالیا، 2012). در واقع تعاملات بین جنبه فیزیکی درد و درد هیجانی (عاطفی) و عواقب ناشی از تغییر وضعیت روانی در بیان درد، یکی از چالش های ارزیابی و درمان درد در درمانگاه ها محسوب می شود (سیمون115 و همکاران، 2014).
در اینجا می توانیم از از اصطلاحی نو در این زمینه صحبت کنیم، تسکین درد روانشناختی یک مفهوم گسترده ای است که شامل تمام جنبه های مداخلات روانی است. هیپنوتیزم، موسیقی درمانی، آموزش و پیشنهادات زبانی همه متعلق به رویکرد روانشناختی در کنترل درد است ( هبسون116 و همکاران، 2006، پترسون117 و همکاران، 2010، سن و همکاران، 2010، ونگ118 و همکاران، 2008؛ به نقل از ونگ، 2011). این روش های روانشناختی که برای تسکین درد استفاده می شود، معمولا مکانیسم های عصب شناختی دارند و مدل هایی برای عملکرد آنان وجود دارد (ونگ، 2011). چندین مدل درک عمیقی از ارتباط محرک های روانشناختی و تسکین درد را ارائه نموده اند. شرطی سازی، امید، انگیزش و هیجان چهار متغیر واسطه ای درگیر در فرایند تسکین درد هستند (ویلیامز و رودی، 2007؛ به نقل از ونگ، 2011). با به رسمیت شناختن اهمیت عوامل روانشناختی، به خصوص شناخت، عوامل در تجربه درد منجر به رشد دیدگاه شناختی-رفتاری در درد می شود (تورک، 1983؛ به نقل از انجمن درد انگلستان،2010) و اصول شناختی-رفتاری زمینه ساز مداخلات موثر در بزرگسالان با درد مزمن است (مورلی،1999، به نقل از انجمن درد انگلستان،2010). اینکه مردم راجع به درد خود چگونه فکر می کنند و چه فرض ها و انتظاراتی را در نظر می گیرند، تجربه آنها را از درد و پاسخ های هیجانی و رفتاریشان را مشخص می کند. به عنوان مثال، باور به اینکه استراحت و اجتناب از فعالیت های بدنی پاسخی مفید برای درد است منجر به این می شود که برخی از افراد از فعالیت های لذت بخش کناره گیری کنند، که ممکن است باعث کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس شود و در نهایت به افسردگی بیانجامد. رویکرد شناختی-رفتاری به شناسایی، ارزیابی و تغییر افکار، باورها و الگوهای رفتاری غیرسودمند کمک می کند. با توجه به اختلاف زیاد در مداخلات روانشناختی و ارتباط با بستر تغییرات درمانی، اثر ضد درد عوامل روانی همچنان در نوسان است. بنابراین استاندارد سازی و بهینه سازی استراتژی های روانی در روش های بالینی باعث تسکین موثرتر درد می شود (ونگ، 2011)
1-9- جنبه روانشناختی درد
افراد دچار درد مزمن معمولا مشکلاتی با جنبه روانشناختی درد خود دارند. تحقیقات نشان داده است که وجود عوامل روانشناختی در بسیاری از انواع درد مزمن بسیار مهم است ( بیرکلن و همکاران، 2000، کلارک و همکاران، 2002، پرکینس و همکاران، 2000؛ به نقل از هنسن، 2005). یک چرخه درد معیوب وجود دارد که درد باعث از کار افتادگی می شود
که این به نوبه خود باعث ایجاد احساس درد بیشتر می شود. سبک زندگی ناسالم، فقدان حمایت های اجتماعی، افسردگی، سو مصرف مواد از عوامل مستعد کننده ی درد مزمن هستند ( گالاگر، 2000؛ به نقل از هنسن، 2005).
دیگر مسائل روانشناختی، همچون باورهای فرد راجع به درد خود، تمایل به فاجعه سازی، مشارکت در نقش بیمار و رفتارهای مرتبط با درد می باشد. پزشکان باید مراقب باشند که باورها و رفتارهای عدم کارکرد را تقویت نکنند. به طور کلی، برخی از اختلالات روانی در حال حاضر بیش از 67% با درد مزمن همبود است ( کمپتون و همکاران، 1998؛ به نقل از هنسن، 2005). پزشکان باید از این شیوع بالای اختلالات خلقی و شخصیت در بیماران مبتلا به درد مزمن آگاه باشند (هنسن، 2005).
1-10- تئوری های اخیر درد مزمن
محققان تئوری ها و مدل هایی را مطرح کردند که توضیح می دهد تعامل متغیرهای بیولوژیکی و روانشناختی بر سطح دردی که بیماران درد مزمن تجربه می کنند، موثر هستند. این مدل ها شامل نظریه کنترل دروازه، مدل های درد، ماتریکس عصبی و مدل زیستی روانی اجتماعی است (گتچل119 و همکاران، 2005؛ به نقل از تنهایی، 1390).
مدلی که خیلی خوب رابطه بین متغیرهای بیولوژیکی، روانشناختی و زمینه ای-اجتماعی را نشان می دهد، مدل زیستی روانی اجتماعی است. این مدل بیان می کند که درد در برگیرنده یک مولفه اعصاب درد و عوامل شیمیایی یا مکانیکی که احساس عصبی دردناک را باعث می شود و نیز شامل یک عنصر ادراکی یا روانشناختی می باشد. علاوه بر این مدل زیستی روانی اجتماعی بیانگر این است که یک رابطه پیچیده بین عوامل زیست شناختی، روانشناختی و اجتماعی وجود دارد و چگونگی گزارش فرد از درد، کارکرد جسمانی و درمانی هیجانی و محدودیت فعالیت را می تواند پیش بینی کند (گتچل، 2005 به نقل از تنهایی، 1390). به ویژه باور بر این بود که عوامل شناختی (به عنوان مثال عملکرد شناختی، اسناد درد) و سبک های مقابله ای می تواند بر ادراک درد موثر باشد و زمانی که با تاثیرات زیست شناختی و عوامل اجتماعی توام می شود ( به عنوان مثال استرس، سیستم حمایت اجتماعی و فرهنگ) این متغیرها بر سطح درد وابسته به ناتوانی محدودیت فعالیت بیماران اثر می گذارد (تنهایی، 1390). رویکرد زیستی – روانی درد و بیماری را نتیجه ی تعامل پویا بین عناصر بین عوامل روانی، اجتماعی و آسیب شناختی می داند که تحقیقات تجربی فراوانی (برای مثال تورک120 و فلور121،1999، تورک و اوکی فوجی122،2002، فلور و هرمن، 2004) نیز این قضیه را حمایت می کنند (نیکلاوس123، 2008). همچنین این رویکرد بیان می کند که متغیر های روانی و اجتماعی می توانند بر پاسخ های روانی فرد تاثیر گذارند (نیکلاوس، 2008).
1-11- افسردگی و اضطراب در مبتلایان به درد مزمن
تجربه درد اغلب توام با درماندگی هیجانی است و در موارد زیادی درماندگی هیجانی توام با درد از موارد مهم برای فرد است. افسردگی یکی از شایع ترین پیامدهای سلامت روانی وابسته به درد مزمن است (ویتینگ124 و همکاران، 2008؛ به نقل از تنهایی ، 1390). شیوع افسردگی در بیماران با درد مزمن در دامنه ای بین 31 تا 100 درصد می باشد (مانس، 2007؛ به نقل از تنهایی، 1390). در یک تحقیق کانادایی شیوع افسردگی در بین بیماران با درد مزمن در مقایسه با گروهی که فاقد درد مزمن بودند، دوبرابر بود، در این تحقیق مشخص شد که درماندگی هیجانی ممکن است افراد را به تجربه درد مستعد کند. بیماران با درد مزمن بدکارکردی اعصاب درد را تجربه می کنند، اضطراب، افسردگی، خشم، رفتارهای ناسازگارانه مثل فاجعه بار دانستن، ضعف در مقابله و همین طور ضعف های کارکردی را تجربه می کنند (تنگ، 2006؛ به نقل از تنهایی، 1390). در پژوهشی که توسط لاندبرگ 125(2007) انجام شد، شرکت کننده های پژوهش با درد مزمن و حاد مشکلات و نواقصی در کنترل توجه، حافظه کاری، انعطاف پذیری ذهنی، حل مسئله، سرعت پردازش اطلاعات داشته اند و درد مزمن و حاد با افزایش افسردگی، اضطراب، ترس و خشم رابطه داشته است (تنهایی، 1390).
1-12- سبب شناسی درد مزمن
درد مزمن ممکن است توسط عوامل متعدی ایجاد شود و نمی توان در اکثر موارد درد را تنها نتیجه یک عامل در نظر گرفت. به عنوان مثال، آسیب، عفونت شدید و یا جراحی می تواند از علل ایجاد درد مزمن باشد. ولی در بسیاری از موارد هیچ گونه علل ظاهری و آسیب بافتی برای درد مزمن وجود ندارد (سایت وب ام دی،2014).
1-13- اهداف درمانی درد مزمن
درد مزمن شرایطی است که اغلب با ناتوانی جسمانی، هیجانی و اجتماعی همراه است. تعامل پیچیده میان این عوامل موجب پایداری درد می شود. بنابراین درمان باید عوامل اجتماعی و روانشناختی را نیز به اندازه عوامل جسمی لحاظ کند.
اهداف درمانی برای درد مزمن عبارتند از:
• کاهش رنج126، شامل درد و مشکلات هیجانی مرتبط با آن
• افزایش/ بازیابی عملکرد جسمانی، اجتماعی و شغلی
• بهبود سلامت، شامل بهزیستی روانی
• بهبود توانایی های مقابله ای127 و ارتباط با دیگران (مثل خانواده و دوستان) (انجمن ملی دارویی128، 2013).
1-13-1پیشگیری و درمان درد مزمن
علت درد مزمن هنوز عمدتا ناشناخته است. در نتیجه تلاش های درمانی روشهای متنوع و گسترده ای را مد نظر قرارا داده است. با توجه به اینکه درد یک مسئله چند بعدی است و درگیر عناصر بیولوژیکی، شناختی و اجتماعی است (ملزاک و وال، 1996) بنابراین یک راه حل سریع برای درمان درد وجود ندارد.
استفاده از داروهای کاهنده ی درد یا مسکن ها رایج ترین روش برای درمان درد مزمن است. درمان دارویی می تواند در تعدادی از بیماران موثر باشد ولی ب
ه طور کلی موثر نیست. این مهم است که بدانیم هر فرد ممکن است به یک شیوه متفاوت برای درمان درد پاسخ دهد و همچنین در برخی از افراد، داروهای ضد درد در واقع علایم آن ها را تشدید می کند و یا منجر به عوارض129 ناخواسته و خطرناک می شود. مشکلات مرتبط با دارو را اگر به عنوان یک اختلال در نظر گیریم، پنجمین عامل مرگ و میر در آمریکا محسوب می شود ( انجمن درد مزمن آمریکا130، 2014).
به اعتقاد برخی از پژوهشگران بسیاری از علایم و نشانه های افراد دچار درد مزمن ناشی از تغییرات فرایندهای شناختی (باورها، نگرش ها، سطح سازگاری و غیره) مرتبط با شرایط اجتماعی و فرهنگی است. لیکن شواهد نشان می دهد تاثیر منفی این اختلالات فقط به شخص مربوط نمی شود، چون برخی از این اختلالات دارای تاثیر کارکردی شدید هستند. به همین دلیل عقیده بر این

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوعخلیج فارس، شورای همکاری خلیج فارس، خاورمیانه، بیداری اسلامی
دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید