دانلود پایان نامه

2002؛ مگ و همکاران، 2004؛ پیشیار و همکاران، 2004؛ اسپوساری و راپی، 2007) مشاهده شده است. همانطور که ذکر شد، نسخهی اصلی تکلیف dot-probe در ابتدا برای ارزیابی سوگیری طراحی شده است، بنابراین کاوشگر با فراوانی یکسان، جایگزین محرکهای خنثی و تهدیدکننده میشود. با تغییر ارتباط میان مکان کاوشگر و محرکهای تهدیدکننده، تکلیف dot-probe میتواند برای اصلاح توجه نیز بکار گرفته شود (سایر و هافمن، 2012). در تکنیک ATT، محققان تکلیف اصلی را به این صورت تغییر میدهند که کاوشگر تقریباً همیشه جایگزین محرکهای خنثی بشود، درنتیجه توجه افراد به سمت محرکهای غیرتهدیدکننده جهتدهی میشود (هرن و همکاران، 2012).
2-17-1: پیشینه پژوهشی ATT
سوگیری توجهی، گرایش به توجه انتخابی به محرکهای مرتبط با اختلال است، که در سببشناسی و حفظ آسیبهای روانشناختی موثر است (هنریچز و هافمن، 2001؛ هافمن، 2007؛ راپی و هیمبرگ، 1997؛ ویلیامز و همکاران، 1997). سوگیری توجهی به سمت تهدید اجتماعی مکانیزم مهمی است که تصور میشود باعث حفظ اضطراب اجتماعی میشود (بوگلز و مانسل، 2004؛ راپی و هیمبرگ، 1997). درنتیجه، راهبردهای آموزشیای به وجود آمدهاند که توجه سوگیرانه را در افراد مبتلا به SAD تغییر دهند و بررسی این راهبردها با نتایج امیدوارکنندهای همراه بوده است (نئوبار و همکاران، 2013).
مطالعات زیادی اثربخشی برنامهی ATT را در کاهش اضطراب افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی بررسی کردهاند. بطور مثال، لی و همکاران (2008) مشاهده کردهاند که در مقایسه با گروه کنترل، 7 روز آموزش توجه به سمت چهرههای مثبت، سوگیری توجه به سمت چهرههای منفی و ترس خودگزارشی از تعاملات اجتماعی را در افراد مبتلا به هراس اجتماعی کاهش داده است. همچنین، امیر و همکاران (2008) افراد مبتلا به هراس اجتماعی را که یک آموزش توجه تکجلسهای به سمت چهرههای خنثی را کامل کردند با آنهایی که یک تکلیف کنترل را که در آن هیچ ارتباطی بین کاوشگر و نشانه ها نبود، کامل کرده بودند، مقایسه کردند. افرادی که تحت برنامهی آموزش توجه بودند، نسبت به آنهایی که تکلیف کنترل را کامل کردند، کاهش اضطراب را در پاسخ به یک سخنرانی فیالبداهه گزارش کردند. در ایران نیز، تکنیک آموزش توجه در مطالعات معدودی مورد استفاده قرار گرفته است و تاثیر آن در کاهش اضطراب افراد مبتلا به بیماری قلبی (هاشمزاده و همکاران، 1390) و بهبود عملکرد کودکان مبتلا به اختلال یادگیری (LD) (عابدی و همکاران، 1391) به اثبات رسیده است. اما اثربخشی آن برروی اختلال اضطراب اجتماعی هنوز در ایران مورد بررسی قرار نگرفته است.
تا امروز، 4 مطالعه اثربخشی ATT را در افراد دارای تشخیص SAD در آزمایشگاه بررسی کردهاند (امیر و همکاران، 2009؛ هرن و همکاران، 2011؛ هرن و همکاران، 2012؛ اسمیت و همکاران، 2009). در مطالعهی اسمیت و همکاران (2009)، شرکتکنندگان بصورت تصادفی در دو گروه ATT و کنترل قرار گرفتند. هر دو گروه 8 جلسهی 15 دقیقهای مبتنی بر الگوی اصلاحشدهی dot probe را بصورت دوبار در هفته تکمیل کردند. در گروه آموزشی (ATT) افراد آموزش میدیدند که توجهشان را از چهرههای ناخوشایند دور کنند و به سمت چهرههای خنثی برگردانند، در حالی که هیچ دستکاری توجهی در گروه کنترل وجود نداشت. شرکت کنندگان گروه ATT در مقایسه با گروه کنترل، یک هفته و چهار ماه پس از آموزش، کاهش معناداری را در نشانه های اضطراب اجتماعی نشان دادند. همچنین آنها با احتمال بیشتری فاقد ملاکهای تشخیصی SAD در ارزیابی پس از درمان (28% در مقابل 89%) و پیگیری (25% در مقابل 64%) بودند.
نئوبار و همکاران ( 2013) اشاره میکنند که بر اساس اطلاعات ما، سه کوشش دیگر برای تکمیل این یافتهها وجود داردکه بدانها اشاره میکنیم. امیر و همکاران (2009) نتایج چشمگیر مشابهی را در گروهی از افراد مبتلا به هراس اجتماعی به دست آوردند. علاوه بر کار اسمیت و همکاران (2009)، آنها تأثیر آموزش بر روی یک مقیاس مستقل سوگیری توجه، به نام تکلیف پونسر (پونسر، 1980) را نیز مورد ارزیابی قرار دادند. در اینجا نیز، آموزش منجر به برگرداندن توجه از تهدید اجتماعی در گروه ATT شد. و نهایتاً تحلیلها نشان دادند که تغییر در سوگیری توجه پس از درمان نسبت به قبل از درمان، با تغییر در نشانه های بالینی اضطراب اجتماعی مرتبط است که دلالت بر این دارد که این میتواند یکی از مکانیزمهای زیربنایی کاهش نشانه های مشاهدهشده باشد.
در یک طرح تا اندازهای متفاوت، هرن و همکاران (2012) نیز حمایتهایی را در جهت اثربخشی ATT با بهره گرفتن از مقیاسهای خودگزارشی، رفتاری و فیزیولوژیکی اضطراب به دست آوردند. نویسندگان از یک تکلیف تشخیص کاوشگر مبتنی بر الگوی dot probe در 4 جلسه استفاده کردند که در هر جلسه آزمونهای بیشتری نسبت به سه مطالعهای که دارای 8 جلسه بودند، مورد استفاده قرار گرفت. 57 فرد مبتلا به اضطراب اجتماعی به صورت تصادفی در سه گروه قرار گرفتند و برای توجه به چهرههای مثبت، تهدیدکننده یا هر دو نوع آموزش دیدند. افرادی که برای توجه به محرکهای مثبت آموزش دیده بودند، در مقایسه با دو گروه دیگر، نه تنها بر اساس مقیاسهای خودگزارشی، بلکه بر اساس مقیاسهای رفتاری و فیزیولوژیکی اضطراب اجتماعی نیز به طرز معناداری بهبود یافتند. همچنین آنها کاهش بیشتری را در سوگیری توجه نسبت به دو گروه دیگر نشان دادند. این نتایج امیدوارکننده نشان میدهد که آموزش توجه به سمت محرکهای غیرتهدیدکننده میتواند منجر به تغییر در هر سه سیستم پاسخ هیجانی (رفتاری، شناختی، فیزیولوژیکی) بشود. بر خلاف کلامپ و امیر (2009) که به این نتیجه رسیده بودند که هر دو نوع آموزش به سمت تهدید و به دور از تهدید منجر به کاهش اضطراب در پاسخ به یک سخنرانی در نمونهای از افراد مضطرب اجتماعی میشود، هرن و همکاران (2012) شواهدی یافتند مبنی بر اینکه جهتگیری آموزش توجه میتواند تعیینکننده باشد، هرچند هیچ مصاحبهی بالینیای برای ارزیابی پیامد استفاده نشد و شرکتکنندگان فقط دو هفته پس از درمان مورد پیگیری قرار گرفتند.
همچنین هرن و همکاران (2011) اثربخشی و مکانیزمهای تغییر زیربنای ATT یک جلسهای را برای اضطراب اجتماعی مورد بررسی قرار دادهاند. محققان به این نتیجه رسیدند که به نظر میرسد آموزش برگرداندن توجه از تهدید اجتماعی (بطور مثال چهرههای ناخوشایند) مکانیزم اصلی در ATT باشد که نقطهی مقابل آموزش توجه به محرکهای غیرتهدیدکننده است. برای تعیین اثربخشی، پاسخهای خودگزارشی و رفتاری به یک تکلیف سخنرانی در حضور یک عامل اضطرابزای اجتماعی مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که شرکتکنندگانی که به وسیلهی یک تکلیف کاوش، آموزش دیده بودند که توجهشان را از تهدید اجتماعی برگردانند، در مقایسه با گروه کنترل و افرادی که آموزش دیده بودند توجهشان را به سمت نشانه های غیرتهدیدکننده معطوف کنند، نشانه های اضطرابی رفتاری و خودگزارشی کمتری را نشان دادند. البته این مطالعه نیز فقط تغییر در نشانه های خودگزارشی را ارزیابی کرده است و شامل ارزیابی پیگیری نبوده است.
2-18: نتیجهگیری
نتایج پژوهشهای مذکور نشان میدهد برنامههای آموزش توجه علیرغم تفاوتهایی که در بین آنها در مورد نوع ارزیابیها، تعداد جلسات درمان و تبیینهای ارائه شده وجود دارد، توانسته است نتایج موفقیتآمیز و چشمگیری را در کاهش اضطراب اجتماعی نشان دهد. بر همین اساس، پژوهش حاضر درصدد است اثربخشی این برنامه را در گروهی از دانشجویان ایرانی مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مورد بررسی قرار دهد، تا در عین استفاده از پروتکل مشخص، ارزیابیهای مناسب را هم مد نظر قرار دهد.
فصل سوم
فرایند روششناختی پژوهش
3-1: مقدمه
تحقیق حاضر تلاش اساسی خود را بر بررسی اثربخشی برنامۀ آموزش توجه مبتنی بر الگوی dot-probe که یک برنامۀ مداخلهای 4 جلسهای است و شامل تکالیف آزمایشی میشود که با محرکهای خنثی به عنوان هدف و محرکهای مرتبط با اضطراب به عنوان منحرفکنندۀ حواس طراحی شده است، در کاهش نشانگان اختلال اضطراب اجتماعی بنا نهاده است. برای دستیابی به هدف اساسی تحقیق، از جامعۀ مورد وارسی نمونههایی برگزیده شدهاند؛ بدین خاطر در این فصل، جامعۀ مورد بررسی و شیوۀ نمونهگیری مرتبط با آن به همراه ابزارهای مورد استفاده و شیوۀ تحلیل داده ها در فصل حاضر توضیح داده شدهاند.
3-2: نوع تحقیق
پژوهش حاضر پیرو طرح شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون –پس آزمون با گروه کنترل بوده است.
3-3: آزمودنیها
3-3-1: جامعه آماری
جامعۀ آماری پژوهش حاضر دربرگیرندۀ تمامی دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی دانشگاه تهران، شاغل به تحصیل در سال تحصیلی 93-92 بوده است.
3-3-2: شیوه نمونهگیری
در این پژوهش از روش نمونهگیری در دسترس مبتنی بر هدف استفاده شده است. لازم به ذکر است که به منظور انتخاب آزمودنیها، نمونهگیری در سه مرحله انجام شده است:
مرحلۀ اول: سرند کلی؛ در این مرحله با بهره گرفتن از یک فراخوان کلی، از دانشجویان شاغل به تحصیل در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشکدههای مختلف دانشگاه تهران که دارای نشانه های کلی اضطراب اجتماعی بودند، دعوت به همکاری به عمل آمد.
مرحلۀ دوم: در این مرحله برای تأیید ابتلا به اختلال اضطراب اجتماعی، «پرسشنامۀ هراس اجتماعی» (SPIN) (کانور و همکاران، 2000)در بین نمونه های مرحلۀ نخست اجرا شد و افرادی که نمرات آنها بالاتر از معیار (برای دانشجویان پسر 5/27 و برای دانشجویان دختر 88/24) بود انتخاب شدند. در این مرحله 43 نفر به عنوان داوطلب مورد بررسی قرار گرفتند.
مرحله سوم: در این مرحله برای تأیید تشخیص اولیه و جنبههای افتراقی آن، از مصاحبۀ ساخت یافتۀ بالینی بر اساس DSM-IV(فرست و همکاران، 1996)، استفاده گردید. در این مرحله 37 آزمودنی مورد مصاحبه قرار گرفتند که از بین آنها 26 نفر تشخیص اختلال اضطراب اجتماعی دریافت کردند. با توجه به رضایت آزمودنیها و شرکت آنها در مراحل تحقیق، نهایتاً 23 نفر مورد بررسی قرار گرفتند.
مرحلۀچهارم: در این مرحله آزمودنیهایی که دارای تشخیص اختلال اضطراب اجتماعی بودند به طور تصادفی در سه گروه آزمایش (10 نفر)، پلاسیبو (10 نفر) و کنترل (6 نفر) در نظر گرفته شدند که در نهایت در گروه آزمایش پلاسیبو و کنترل به ترتیب 8، 9 و 6 نفر مورد بررسی قرار گرفتند.
3-3-3: ملاکهای شمول و عدم شمول:
-ملاک های شمول
قرار گرفتن در بازۀ سنی 18 تا 30 سال
اشتغال به تحصیل در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد
دارای نشانه های اختلال اضطراب اجتماعی بر اساس پرسشنامۀ هراس اجتماعی (SPIN) (کانور و همکاران 2000) و مصاحبۀ ساختاریافته بر اساس DSM-IV (SCID-I) (فیرست و همکاران،1996).
اعلام رضایت و آمادگی برای شرکت در پژوهش حاضر توسط شرکتکنندگان
-ملاک های عدم شمول:
داشتن اختلال هراس با یا بدون گذرهراسی، گذرهراسی بدون سابقۀ وحشتزدگی، اختلال اضطراب فراگیر، اختلال شخصیت اسکیزوئید، اختلال شخصیت اجتنابی، اختلال افسردگی عمده (این امور بر اساس مصاحبۀ ساختاریافته و پرسش از دانشجویان بررسی گردیده است).
دریافت داروهای مربوط به مشکلات روانشناختی
شرکت فرد مبتلا در برنامههای رواندرمانی و مشاورهای دیگر در ارتباط با همین مشکل یا دیگر مشکلات روانشناختی
داشتن نیاز به توجه فوری و اورژانسهای روانپزشکی
3-4: ابزارهای گردآوری اطلاعات
3-4-1:پرسشنامه هراس اجتماعی (SPIN)
این پرسشنامه نخستین بار توسط کانور و همکاران (2000) به منظور ارزیابی هراس اجتماعی تهیه گردید. این پرسشنامه یک مقیاس خودسنجی 17 مادهای است که دارای سه مقیاس فرعی یا خرده مقیاس ترس (6 ماده)، اجتناب (7 ماده) و ناراحتی فیزیولوژیکی (4 ماده) می باشد. هر ماده یا سؤال بر اساس مقیاس لیکرت پنج درجهای (0) به هیچ وجه، (1) کم، (2) به شکل معمول، (3) خیلی زیاد، (4) بی نهایت، درجهبندی میگردد (عبدی 1382). نمره کلی آن در دامنه 0 تا 68 قرار دارد. همچنین این پرسشنامه قادر بوده است گروه دارای اختلال اضطراب اجتماعی را از گروهی که مبتلا به اختلال یادشده نبودند متمایز کند. لازم به ذکر است که ویژگیهای روانسنجی مناسبی را از این پرسشنامه در جمعیت آمریکایی گزارش کردهاند. ضریب بازآزمایی آن طی 2 هفته، بین 78/0 و 89/0 و همسانی درونی آن به وسیله آلفای کرونباخ 82/0- 94/0 گزارش شده است (کانور و همکاران، 2000). در ایران نیز، در پژوهش حسنوندعموزاده و همکاران (1389)، آلفای کرونباخ این پرسشنامه بین 74/0 تا 89/0 و ضریب بازآزمایی آن، 68/0 و اعتبار خرده مقیاسهای آن در همبستگی با مقیاسهای مورد استفاده، بین 64/0 تا 78/0 میباشد. از این پرسشنامه برای سنجش اضطراب اجتماعی آزمودنیها و سرند افراد دارای اضطراب اجتماعی بالا از دیگر موارد استفاده شده است و انتخاب افراد نیز بر اساس میانگین و انحرافمعیار SPINدر سرندهای مطالعات قبلی بوده است. در مطالعه حسنوند عموزاده و همکاران (1389)، میانگین (انحرافمعیار) این مقیاس در دانشجویان دختر 11/15(77/9) و در دانشجویان پسر 15/17 (22/10) بوده است. در مطالعه عطریفرد و همکاران (1391) نیز میانگین (انحرافمعیار) SPINدر دانشجویان دختر 81/13(10) و در دانشجویان پسر 85/13 (04/10) بوده است. بنابراین در مطالعه حاضر، به این ترتیب که با توجه به یک نمره انحرافمعیار بالاتر از میانگین، نمره ملاک برای انتخاب دانشجویان پسر 5/27 و برای دانشجویان دختر 88/24 در نظر گرفته شد.
3-4-2: مصاحبه تشخیصی مبتنی بر SCID-I (فرست و همکاران، 1996؛ 1389)
مصاحبهای است که بر مبنای ملاکهای تشخیصی « چهارمین طبقهبندی آماری و تشخیصی بیماریهای روانی انجمن روانپزشکی آمریکا» (DSM-IV)، و به منظور تشخیص اختلالات روانی، به صورت ساختاریافته طراحی شده است و به واسطه آن با پرسش درباره نشانه های اختلال اضطراب اجتماعی، تشخیص اضطراب اجتماعی تائید میگردد. لازم به ذکر است که موارد تشخیص افتراقی در این ارتباط، مطابق DSM-IVعبارتند از: اختلال هراس با یا بدون گذرهراسی، گذرهراسی بدون سابقه وحشتزدگی، اختلال اضطراب فراگیر، اختلال شخصیت اسکیزوئید، اختلال شخصیت اجتنابی، اختلال بدشکلی بدنی، اختلال افسردگی عمده، اختلال افسردهخوئی، اسکیزوفرنیا. در ایران، این مصاحبه توسط محمدخانی و همکاران (فرست و همکاران، 1996؛ 1389) ترجمه شده که مجموعه سوالات مرتبط با اختلال اضطراب اجتماعی و تشخیصهای افتراقی مربوط به آن از مجموعه اصلی مجزا گردیده و در قالب یک مصاحبه محدود، بر اساس نظر فرست و همکاران (1996) تهیه شده است.
3-4-3: مقیاس اضطراب اجتماعی لیبوویتز (LSAS)
این مقیاس در دهه 1980 توسط باکر و همکاران (2002) برای امکان اندازهگیری پریشانی نشانهدار و اختلال ایجادشده توسط اختلال اضطراب اجتماعی ابداع شد.LSAS یک مقیاس 24 آیتمی است که

مطلب مرتبط :   شرایط ریاست جمهوری در ایران چیجوریه؟ 
دسته بندی : علمی

دیدگاهتان را بنویسید