نهاد خانواده

ت.
12ـ کَرَّتْ و لکن کالجَبـا نِ قاعــداً و فَـرَّتِ ترجمه ـ به من یورش آورد؛ اما همچون بزدلی که گاهی درنگ کند و گاهی پا به فرار بگذارد.
13ـ و انْتَـفَضَتْ شَـوارِباً عَنْ مِثـلِ بَیـتِ الإبـرَهِ ترجمه ـ و [تارهای] سبیلش به سان [عقربههای] قطبنما جنبانید.
14ـ و رَفَعَـتْ کفّـاً و شا لَتْ ذَنَبـاً کالمَـذرهِ ترجمه ـ و پنجهاش را بالا بُرد و دُمش را به سان چنگال آهنین برافراشت.
15ـ ثمَّ ارْتَـقَتْ عَنْ المُـوا ءِ فَعَـوَتْ و هِـرَّتِ ترجمه ـ سپس صدای میومیویاش را بالا برد و زوزه کشید و سر و صدا کرد.
16ـ لم أَجْــزِها بِشــرَّهٍ عَنْ غضـبٍ و شِـرَّهِ ترجمه ـ [اما] من برخورد شرورانهای از روی خشم و عصبانیت با او نکردم.
17ـ و لا غَبیـتُ ضَعفَـها و لا نَسیتُ قُـدْرَتی ترجمه ـ هرچند که فراموش نکرده بودم او ضعیف است و من قوی.
18ـ و لا رأَیـتُ أمٍّ بـالبَـنـیــنَ بَــرَّهِ ترجمه ـ و [آن گربه را ] جز مادری مهربان نسبت به فرزندانش، ندیدم.
19ـ رأیتُ ما یَعطَفُ نَفــ سَ شاعرٍ من صُورَهِ ترجمه ـ و او را همان چهرهای دیدم که خاطر شاعری را مجذوب خود میکند.
20ـ رأَیتُ جِـدَّ الأُمَّهـا تِ فی بناءِ الأسْرَهِ ترجمه ـ و به یاد تلاش و کوشش مادران در نهاد خانواده افتادم.
21ـ فَلَمْ أَزَلْ حتّی اطمَـأنَّ جأشُــها و قَـرَّتــی ترجمه ـ که هیچگاه آرام نمیگیرند؛ اگرچه قلبشان لبریز از یقین باشد [ که کوتاهی نکردهاند]
22ـ أتیـتُــها بشـــربه ٍ و جئـتُها بِکَسْـرَهِ ترجمه ـ برای [آن گربه] مقداری آب بردم و تخته پارهای [ که بتواند لانهای برایش باشد]
23ـ و صُنـتُها مِنْ جانِبَـی مَرقَــدَها بِسُتـرَتــی ترجمه ـ و در کنار[خانۀ] خودم، با پوششی، جای خوابی برایش نگاه داشتم.
24ـ و زِدْتُـها الدِّفءَ، فَقـرَّ بْتُ لهـا مِجْمَــرَتی ترجمه ـ و افزون بر این، آتشدانم را هم به نزدش بردم.
25ـ و لو وَجَدْتُ مِصْیَداً لَجِئْـتُــها بِـفَــأَرَهِ ترجمه ـ و اگر تلهای مییافتم، موشی برایش [میگرفتم و] میبردم.
26ـ فاضْطَجَعَتْ تحتَ ظِلا لِ الأمْنِ و اسْطَبـرَّتِ ترجمه ـ و در سایۀ امنیت و آرامش به پهلو خوابید و لذت برد.
27ـ و قَـرَأتْ أَوْرادَهــا و ما دَرَتْ ما قَرَتِ ترجمه ـ و دعایش را خواند [و آهنگ خواب کرد] و کسی چه میدانست که چه میخوانْد.
28ـ و سَرَحَ الصِّغـارُ فی ثُدیِّــها فَــدَرَّتِ ترجمه ـ و بچههایش از زیر پستانهایش خارج شدند و آنها را شیر داد.
29ـ غُــرٌّ نجـومٍ سُبَّحٌ فـی جَنَبـاتِ السُّـرهِ ترجمه ـ [گویی که آن بچهگربهها] ستارگان درخشانی بودند که در پهنۀ تاریکی در گردش بودند.
30ـ اختَـلَطوا و عَیَّـثـوا کالعُمْـی حَوْلَ سُفـرَهِ ترجمه ـ [هنگام شیرخوردن] مانند کورهایی که بر سر سفره باشند، درهم لولیده و ناتوان بودند.
31ـ تَحْسَـبُهُم ضَفادِعـاً أرْسَلْتَــها فی جَــرَّهِ ترجمه ـ پنداری که قورباغههایی بودند که آنها را در سبویی کردهای.
32ـ و قُلتُ: لا بأسَ علی طِفـلِکِ یا جُوَیـرَتـی ترجمه ـ و به [او] گفتم: ای همسایه، هیچ بیم و هراسی بر تو و بچههایت نیست.

                                                    .