ماه: آوریل 2019

اجتماعی و فرهنگی

با تغییر رژیم قاجار به پهلوی، تجددگرایان به حاکمیت مطلق رسیدند، رضاشاه کوشید تا آنجا که امکان دارد ایران را به سبک غرب درآورد. آموزش و پرورش، صنعت، حمل و نقل،و… بهبود یافتند، اما این سبک به سبک غرب درآوردن ایران صرفا یک نمای ظاهری بود و بر فرایند اصلاحات، عقلانیت چندانی حکمفرما نبود. از جمله گواه این مدعا، تاثیر پذیری رضاشاه از اقدامات انجام شده در ترکیه بود. سفر به ترکیه و مشاهده اصلاحات تجددگرایانه در این کشور چنان شاه را تحت تاثیر قرار داد که بعد از مراجعت از این کشور به سرعت و بدون مطالعه در خصوص فرهنگ و هویت ملی و میزان انطباق آن با اصلاحات تجددگرایانه، دستوراتی را صادر و اقدام به نوسازی فرهنگی ملتی کرد که خود مدعی فرهنگی دو هزار ساله بود.
شاه آنگونه که صدرالاشراف در خاطرات خود نوشته است، به هیئت دولت در خرداد 1314 گفته بود: «ما باید صورتاً و سنتّاً غربی بشویم.» علی اکبر داور، تیمورتاش، سید محمد تدین و محمدعلی فروغی از حامیان نوسازی رضاشاهی و متحدان سیاسی وی محسوب می‌شدند که همگی طرفدار حکومت مرکزی قوی، الغای کاپیتولاسیون و نظام آموزشی به سبک اروپایی بودند. رضاشاه می خواست ایران را تا جایی که ممکن است همسان با دولتهای اروپای غربی سازد و نفی سنتهای بومی و محلی از طرف او در این راستا قرار داشت. با تأملی چند در خصوص سنت گرایی و ملی گرایی افراطی رضاشاه و این گونه تجدد طلبی فراگیر، این سوال در ذهن هر خواننده ای به وجود می آید که بالاخره رضاشاه طرفدار کدام جریان بوده است و چگونه این دو موضوع که اگر نگوییم متضاد، حداقل بسیار متفاوت را به مرحله اجرا گذاشته بود. یکی از راههای جمع این دو موضوع، می توانست تحقیر و تنزل فرهنگ و تمدن کنونی جامعه ایران و برابر دانستن مظاهر تمدن غرب با جنبه های شکوه عظمت ایران باستان باشد.
در این مرحله برداشت ایرانیان از غرب بسیار مثبت بود غرب برای آنان مدینه فاضله ای بود که می بایستی مورد سرمشق قرار گیرد. «رضاشاه می خواست که با اصلاحات خود، ایران را در کسوت تمدن غرب درآورد.» اما بدفهمی از تجدد در دوره پهلوی، که با غربی شدن مترادف گرفته شد، سبب شد که تفسیری سراسر اشتباه از مدرنیته به جامعه ارائه و تحمیل گردد. تفسیری که تجدد را به معنای ظاهری آن یعنی غرب گرفته و سالها نیز این تفسیر از تجدد در جامعه پابر جا ماند.
دوره رضاشاه، از آن جهت که در تمام ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به سوی همگرایی با غرب پیش می رفت، نقطه عطفی حساس است؛ چرا که آنچه پیش از این در جهت هموار نمودن تهاجم فرهنگی در ایران شکل گرفته بود، تکاپوی پراکنده برخی منورالفکرها و افرادی بود که تنها راه رستگاری را در آویختن به ریسمان فرهنگ غربی می دانستند. آنان به این امر توجه نمی کردند که پیروی از الگوهای غربی بدون وجود شرایط تاریخی لازم برای همسان سازی، نابودی استقلال و ویرانی بنیان های اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. مبنا و زیر ساخت اصلاحات فرهنگی و آموزشی در دوره رضاشاه برگرفته از دیدگاه الگو گزینی از فرهنگ و انگاره ها، نهادها و سازمانها و موسسات فرهنگی و تمدنی آن بود. دیدگاهی که بر طبق آن «آباد سازی ایران» در کوتاه مدت مدنظر بوده و همپایه شدن با ممالک اروپایی را جز در چارچوب اصلاحات دولتی، قابل اجرا نمی دانست.
همانگونه که گذشت برپا کردن جامعه ای شبه غربی، روح حاکم بر تجدد عصر رضاشاه بود. البته اگر بخواهیم عادلانه قضاوت کنیم این رویکرد هر چند که مشکلاتی را در جامعه ایجاد کرد، ولی باعث شد بخش هایی از دانش غربی خصوصا دانش فنی وارد کشور و به ویژه آموزش و پرورش شده و آنان را در نوسازی آموزشی یاری رساند.
اما باید این نکته را خاطر نشان ساخت که در اندیشه و اقدامات رضاشاه آمیزه متناقضی وجود داشت. این تناقض، آمیزه ابهام آمیزی از ملی گرایی شدید و غرب گرایی بود. گرایش شخص رضا شاه به غرب رابطه پیچیده ی عشق و نفرت بود. وی در یک سخنرانی خود خطاب به دانشجویانی که برای تحصیل عازم دانشگاههای اروپا بودند، اخلاقیات غرب را به شیوه حیرت انگیزی تحسین کرد و هدف از فرستادن دانشجویان را دیدن آموزش اخلاقی دانست و در عین حال از دانشجویان خواست که بهترین ایرانیان باشند و نسخه بدل غربی نشوند. و همواره از ملیت خود احساس غرور نمایند.
2-3-1. سفر رضاشاه به ترکیه
مهمترین عاملی را که بر برنامه های حکومتی رضاشاه و همچنین بر شخصیت او تاثیر نهاد و او را به سمت و سوی انجام اقداماتی برجسته سوق داد سفر رضاشاه به ترکیه بود. رضاخان در روز شنبه 12 خرداد 1313 عازم ترکیه شد. نخستین ملاقات رضاخان با مصطفی کمال پاشا (آتاتورک) در ایستگاه آنکارا که وی به استقبال رضاشاه آمده بود روی داد. از ابتدا قرار بود که این سفر دو هفته طول بکشد، اما مدت آن تجدید و حدود یک ماه شد و رضاخان در 20 تیر ماه همان سال پس از یک ماه و هشت روز به تهران بازگشت. بعد از مراجعت از ترکیه سعی داشت بیش از پیش آداب و رسوم وخصوصیات غرب را در این کشور رواج دهد و هرگونه مانع را بردارد. برای این کار محتاج مقدمات بود. مجالس و جشنها و جلسات سخنرانی برپا شد، در تهران و بعد در شهرهای شمال و سپس در
سایر شهرها در راه کشف حجاب اقدام نمود.
ریچارد کاتم، نویسنده آمریکایی که چند سالی را در ایران سپری کرده است درباره تبعیت رضاخان از آتاتورک می نویسد: «رضاشاه ناسیونالیستی دو آتشه بود. ناسیونالیسم او به ناسیونالیسم آتاتورک شباهت داشت و این دو رژیم از بسیاری جهات همانند بودند. رضاشاه عمیقا دیکتاتوری ترکیه راتحسین می کرد و بسیاری از اصلاحات اجتماعی انجام شده در ترکیه را عیناً در ایران پیاده کرد.» در کتاب «خاطرات دو سفیر» آمده است: «شاه فقط ناظر به بالا بردن سطح زندگی و رفاه مادی مردم ایران نبود. او می خواست ایرانیان را از مسیر زندگی سنتی خود خارج کرده و ایران را در آغاز قرن بیست و یکم به یک کشور اروپایی مبدل سازد. نزدیکترین نمونه از طرحی که او دنبال می کرد، در پایان جنگ اول جهانی در ترکیه اتفاق افتاد و مصطفی کمال آتاتورک ترکیه نوینی بنا کرد. او بی اعتنا به سنن اسلامی و معتقدات مذهبی مردم اصول زندگی اروپایی را در ترکیه ترویج کرد، زبان ترکی را از کتاب عربی به کتابت لاتین تبدیل نمود، مردم را وادار کرد لباس اروپایی بپوشند و تاسیسات فرهنگی و اجتماعی نوین ترکیه را از روی نمونه های اروپایی بنیان نهاد.» به همین دلیل رضاشاه بعد از بازگشت از ترکیه و پس از کشف حجاب، دستور داد که دختران و پسران در رژه ها شرکت نمایند و برای تشویق محصلین در امور پیشاهنگی پس از مراجعت ولیعهد، ریاست عالیه پیشاهنگی را به عهده وی گذاشت و تمام این دستورات تقلید از ترکیه بود و اگر جنگ جهانی دوم پیش نیامده بود، شاید رضاشاه مانند ترکیه تقویم رسمی هجری را تبدیل می کرد و نیز روز تعطیل را از جمعه به یکشنبه تغییر می داد. البته چند جمله آخر کمی افراطی به نظر می آید زیرا به هر حال رضاشاه یک سری تعصبات ملی در خصوص تمدن ایران باستان داشت و از این رو تغییر خط فارسی به لاتین و تغییر تقویم و روز تعطیل از مواردی بود که به نظر نمی آید رضاشاه اعتقادی به آنها داشته باشد.
بدین ترتیب رضاشاه از برنامه های آتاتورک متاثر شده و مطابق این روند دست به تغییراتی در نمادهای اجتماعی و فرهنگی ایران زدکه این اصلاحات در جامعه آن روز چندان قابل پذیرش نبود. «البته تجددگرایی پیشینه و زمینه ای در میان روشنفکران هر دو کشور داشت ولی با ظهور رضاشاه و آتاتورک به این موضوع سرعت بیشتری بخشیده شد. هر دو رهبر دارای شباهت هایی مانند: منحل نمودن حکومت پیشین، وجود اندیشه های تجددگرایی، دیکتاتوری و حذف سنت های دینی و فرهنگی بودند.»
2-3-2. جدایی دین از سیاست
گرایش به ایجاد یک نظام سکولار و راندن دین از حوزه سیاسی و عمومی به حوزه شخصی، از جمله خواسته های روشنفکران سکولار و لائیک از زمان انقلاب مشروطه بود. استاد مطهری نیز شکل گیری سکولاریسم در ایران را اوایل عصر قاجار می داند که برخی از منورالفکران آن را مطرح کردند.که «پس از آن شاهد حاکمیت سکولاریسم در زمان رضاخان و محمد رضاشاه هستیم.» بدیهی بود با رسوخ اندیشه های غربی همچون لیبرالیسم، دموکراسی و ناسیونالیسم، موضوع جدایی دین از سیاست نیز قاعدتا به میان می آمد اما کوششهای طرفداران تز جدایی دین از سیاست به جایی نرسید تا این که در زمان رضاشاه که از قدرت بیشتری برخوردار گردید، این تز به زودی بر همگان عیان گردید.
تجدد طلبان بی غرض و بسیاری از نوگرایان اصلاح طلب و همچنین عامه مردم از ماهیت سکولار مدرسه های جدید(غربی) و کارکردهای آن آگاه نبودند. همچنین بسیاری از پایه گذاران ایرانی مدرسه های جدید، تنها به انگیزه خیرخواهی و با حسن نیت برای اصلاح عقب ماندگی ایران به گسترش تعلیم و تربیت اقدام می نمودند. ولی برخلاف این غفلت هموطنان از پیامدهای تعلیم و تربیت جدید، مدرسه ضمن آثار مثبتی که در برقراری آموزش و پرورش رایگان، دولتی و همگانی داشت، در جهت ایجاد وابستگیهای فرهنگی و همچنین جایگزینی ارزشهای اجتماعی تاثیر گذار بود. از این رو مدرسه های جدید برخلاف انگیزه های اصلاح طلبانه برخی از پایه گذاران، محمل مناسبی برای گسترش تربیت سکولار گردیدند. جریان سکولار که نفوذ و رشدش را در نهاد تعلیم و تربیت تا حدی مرهون نظام سیاسی بود، در تثبیت آن نیز تاثیر داشت.
غلبه جریان‌ سکولار بر نظام‌ تربیت ‌رسمی‌ کشور موجب ‌دگرگونی ‌هایی ‌در آن ‌شد که ‌از جمله‌ می‌توان ‌به ‌موارد زیر اشاره نمود: «توسعه‌ و تأسیس ‌مدرسه‌های‌ مختلط، استخدام‌ معلمین ‌ناهمجنس ‌با شاگردان، منع ‌حجاب‌ در برخی ‌مدرسه‌ها یا بعضی ‌رشته‌های‌ دانشگاهی ‌به‌ خصوص ‌رشته‌های‌ پزشکی، کاهش‌تدریجی‌مواد درسی ‌مربوط‌ به‌ آموزش‌های ‌دینی، غفلت ‌از روش‌شناسی‌آموزش‌های‌ دینی، عدم ‌توجه ‌به ‌تربیت‌ تخصصی‌آموزگاران‌ مربوطه ‌(در کنار تلاش‌ گسترده‌ برای ‌تربیت‌ تخصصی ‌معلمان ‌درس‌های ‌ریاضی ‌و علوم ‌و…)، بی‌رغبتی ‌نسبت ‌به اجرای ‌مراسم ‌مذهبی ‌در مناسبت‌های‌ خاص ‌(همراه ‌با اهتمام ‌به ‌انجام ‌مراسم‌ ملی‌و سیاسی‌)و….» در این حوزه ها نیز تاثیر پذیری رضاشاه از آتاتورک به شدت قابل ملاحظه است زیرا پیش از آن به دلیل نفوذ و قدرت روحانیون در بین مردم مقابله و ضدیت شاه با آنان کمتر بود اما از این پس به تبعیت از بی اعتنایی آتاتورک به روحانیون، به طور آشکار با حضور آنان در تمام جنبه های زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی مخالفت نموده، فعالیت آموزشی آنان را محدود کرد. این موضوع به ویژه در بین نسل جوان و تحصیل کرده موثر بود؛ اما آحاد
جامعه همچنان به جایگاه روحانیون معتقد بودند و این موضوع در پیشبرد اهداف نوگرایی مشکلاتی را ایجاد می کرد.
بنابراین اقدامات و اصلاحاتی که رضاشاه بدان دست زد سه جهت عمده داشت، اول مدرن سازی که شاید بتوانیم نام آن را تجددخواهی به رهبری دولت بگذاریم. دو جهت دیگر اصلاحات رضاشاه لائیسیته و ملی گرایی بود. بسیاری از اقدامات رضاشاه این اهداف را در خود جمع داشت ولی لائیسیته (غیر مذهبی کردن) و ملی گرایی ارتباط نزدیکتر و بیشتری با همدیگر داشتند. هدف بلند مدت رضاشاه بازسازی ایران طبق تصویر غرب و یا به هر حال تصویر خود وی از غرب بود.
2-4. اقدامات فرهنگی در راستای توسعه مدرنیسم
حکومت پهلوی در راستای اجرای مدرنیسم در ایران اقدامات اجرایی متعددی را در برنامه های خود قرار داد که از آن جمله می توان به تاسیس نهادها و موسسات اجتماعی مطابق با الگوبرداری از غرب و اقدامات فرهنگی چون متحدالشکل کردن لباس وکشف حجاب و…اشاره نمود.
2-4-1. موسسه وعظ و خطابه
تا پیش از رواج یافتن وسایل صوتی، گویندگی و سخنرانی مهمترین وسیله انتقال پیام به مردم بود.گویندگی ابزاری بود که نقش مهم تبلیغاتی و تربیتی داشت و از قدیم الایام، در اختیار وعاظ، مداحان و روحانیون بود. به علت فقر سواد در مردم، آنها از نشریات و روزنامه ها، تفریحات و سینما و تئاتر بی بهره بودند و مسجد و تکایا محل تجمع آنها می شد و حکومت پهلوی نیز نمی خواست این اماکن به طور کامل تعطیل شود. بنابراین «در سال 1315 برای تشخیص صلاحیت محدثین مؤسسه ای به نام مؤسسه وعظ و خطابه تاسیس شد.» و طی آن اعلام شد فقط کسانی حق وعظ خواهند داشت که امتحانات مدرسه وعظ و خطابه را گذرانیده باشند.
حکومت رضاشاه درصدد بود رشته وعظ و خطابه را از میان جوانان به سوی آموزشهای نوین ببرد تا بتواند آن را در راستای اهداف فرهنگی خود قرار دهد. با توجه به اهداف مذکور بود که هیات دولت در 19 خرداد 1315 برای تربیت اکابر و روشن ساختن اذهان عمومی و هدایت افکار طبقه جوان و دانش آموزان کشور و آشنا ساختن عامه به اوضاع عصر جدید ایران اساسنامه مربوط به تشکیل مجلس وعظ و خطابه را تاسیس نمود. این اساسنامه شامل سه فصل مجالس وعظ و خطابه، کنفرانسهای عمومی و تعلیم تاریخ معاصر بود. بنابراین مطابق آن به وزارت معارف اجازه می داد برای تربیت اکابر، مجالس وعظ و خطابه را در تمام نقاط کشور تشکیل دهند (ماده 1و7) و مدرسه مخصوصی برای تربیت وعاظ در دانشکده علوم معقول و منقول تاسیس نماید (ماده4) و همچنین برنامه تحصیلات این مدرسه راتهیه کرده (ماده 5) و دروس آن را برای وعاظ تعیین شده ارسال نماید.
بر این اساس تاکید شده بود که در این مجالس خطابه ها در موضوعهای تاریخی و اخلاقی و بهداشتی و ادبی و اجتماعی و اصول تجدد خواهی و میهن پرستی و شاه دوستی و آشنا نمودن مردم به ترقیات روزافزون کشور در عصر جدید ایراد شود (ماده 8).
بدین ترتیب طبق بخشنامه ای در تاریخ 1/9/1315 با تاسیس موسسه وعظ و خطابه دستورالعملی ابلاغ شد که بر اساس آن شروطی برای تعیین صلاحیت وعاظ انجام شد و برخی از وعاظ از پوشیدن لباس متحدالشکل معاف و امکان استفاده از لباس روحانیت را اخذ می کردند.
دیدگاههای متفاوتی در رابطه با این موسسه وجود دارد. برخی آن را اقدامی اساسی در جهت ساماندهی واعظین دانسته و گروهی آن را اقدامی بر علیه روحانیت و تحریف معارف دین می دانند. عیسی صدیق درباره تاسیس موسسه وعظ و خطابه می گوید: «در آن تاریخ عده ای از روحانیون ولگرد و بی سواد به لباس روحانیت در می آمدند و این خود وهنی به مقامات روحانی بود. قانون اتحاد لباس ملی وضع شد و مقرر شد اشخاصی که لباس مذکور را بر تن دارند باید طبق اساسنامه خاصی امتحان بدهند و چنانچه از عهده برنیایند تغییر لباس دهند.»
امام خمینی نیز در کتاب کشف الاسرار خود می گوید: «گویندگانی به نام وعظ و خطابه از پیش خود انتخاب نمودند که بعضی از آنها به جای دعوت به دین، دعوت به مقاصد شوم رضاخان که مقاصد اجانب بود می کردند.» از نظر حسام الدین آشنا هدف رژیم پهلوی این بود که پس از آنکه طبقه جوان و دانش آموزان کشور دو سال در نظر گرفته شده را به اتمام رساندند، بتوانند با سخنرانی های خود، مردم را به شاه پرستی و میهن دوستی هدایت کنند. سید حسین فلاح زاده در کتاب «رضاخان و توسعه ایران» آورده ست: «یکی از اهداف پنهان موسسه مذکور،گذشته از فرهنگ سازی عام، بهره گیری از موقعیت روحانیون و در دست گرفتن تریبون سنتی آنها در جامعه بود. بدین منظور مدرسه مخصوص تربیت واعظان در دانشکده معقول و منقول تاسیس شد.»

برنامه های اجرایی

در این دوره دیدگاه دیگری به دیدگاه باستانگرایی و گفتمان وطن محوری گره خورد و فدا نمودن جان در راه وطن، با شاه پرستی عجین و همراه گردید. بر اساس این دیدگاه «وطن پرست باید بی هیچ قید و شرطی آب و خاک و جایگاه نیاکان و زادگاه خود را دوست بدارد و هر چه بدان متعلق است چه خوب و چه بد، به سر حد ستایش و با کمال ایمان و حضور قلب بپرستد و آن را بر هر چه دیگران دارند ترجیح بدهد.» تمام فعالیتهای فرد می بایست در جهت خدمت به موطنش و فدا نمودن جان در راه آن باشد و در ازای آن «به هیچ پاداش مادی چشم نداشته باشد.» همچنین باید شاه خود را سایه خدا بداند و امر او را وحی و همواره حس شاه پرستی را در نظر داشته، پادشاه خود را عزیز و میهن خود را گرامی و ارجمند بداند. بدین ترتیب این مسئله رفته رفته پررنگ تر می شد به طوری که «از سال 1314 به تدریج شاه دوستی جنبه افراطی به خود گرفت.» در این راستا در سال 1318 در متنی که برای وزارت فرهنگ برای ترویج شاه پرستی تهیه شده بود، «رضای پادشاه را رضای خدا» عنوان کرده و بهترین عمر را آن لحظه می دانست که سرشان در راه شاه پرستی برود.
2-2-2. جشن هزاره فردوسی
یکی از سیاستهای فرهنگی رضاشاه تمجید و ستایش بسیار زیاد از فردوسی و شاهکار وی شاهنامه بود. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله ایران» به این موضوع اشاره داشته و می گوید: «به مناسبت هزارمین سال ولادت حکیم سخنور ابوالقاسم فردوسی از تمام مستشرقین جهان دعوت شده بود که در جشن هزار ساله فردوسی شرکت کنند و به مناسبت این جشن آرامگاه باشکوه و مجللی که در خور مقام آن شاعر ایران است در طوس برپا شده بود و اولین جشنواره مستشرقین روز دوازدهم مهر 1313 به وسیله مرحوم فروغی در تالار دارالفنون افتتاح شد و نمایندگان خارجی و عموم فرهنگیان و اساتید نیز در این مراسم شرکت کردند.»
چیزی که مسلم است این است که اثر فردوسی سند ارزنده زبان و ادبیات و حتی تاریخ مرز بوم ایران زمین است. شاهنامه با روحیه حماسی بیان کننده داستانها و افسانه های ایران پیش از اسلام است. برای قضاوت در نقش فردوسی در بالا بردن مقام و مرتبه ایرانیان و برتری دادن آنها بر ترکان و اعراب باید شاهنامه را در شرایط و موقعیت آن روز جامعه ایرانی دید، که ایرانیان از هر طرف در تسلط اعراب و ترکها قرار گرفته و به دست آنان استثمار شده و قومیت ایرانی در معرض تهدید قرار گرفته بود. «اما باستانگرایان بدون توجه به شرایط حاکم بر زمان نگارش شاهنامه و بدون توجه به عقاید مذهبی و انسانی فردوسی، واقعیات موجود درباره آن را نادیده گرفته و از آن در جهت اهداف خویش استفاده می کردند. جریان باستان گرایی در زمان حکومت پهلوی با یاد گرفتن پشتوانه رسمی، از این کتاب به نفع خویش استفاده کرده و از آن به عنوان کتاب مقدس ایدئولوؤی شاهنشاهی بهره برداری نمود.»
همچنین وی در جای دیگر کتابش عنوان می دارد باستانگرایان با تحریف بسیاری از واقعیت ها درباره فردوسی و نادیده گرفتن بسیاری از اشعار وی که در مدح پیامبر(ص) و ائمه سروده است، آن را در مقابل قومیت عربی و دین اسلام قرار دادند و حتی عده ای از باستانگرایان افراطی شعر بلند فردوسی را تا حد ایدئولوژی نژاد پرستی تنزل داده و حتی شخصیتی مثل حافظ را میترایی خواندند و با نمونه آوردن یکی دو بیت از غزلیات وی که از سمبل های باستانی استفاده نموده است او را کسی که در پی ترویج آیین میترایی است معرفی نمودند.
حسین مکی در نوشته هایش آورده است که رضاشاه درباره حکیم ابوالقاسم فردوسی می گفت: «بسیار مسروریم از اینکه به واسطه پیشامد جشن هزار ساله فردوسی موفق شدیم که وسایل انجام یکی از آرزوهای دیرین ملی ایران را فراهم آوریم و با ایجاد این بنا درجه قدر دانی خود و حق شناسی ملت ایران را از رنجی که فردوسی طوسی در احیای زبان و تاریخ این مملکت برده است ابراز نماییم.» بنابراین چنین به نظر می رسد که باستانگرایان افراطی سعی می کردند تا فردوسی را فردی معرفی کنند که در پی احیای آداب و رسوم ایران باستان و آئین زرتشتی است و با سرودن شاهنامه دشمنی خود را با اعراب و اسلام بیان کرده است. حال آنکه شاهنامه سندی برای احیای ارزشهای ایرانی در زمان افول قدرت واقعی ایرانیان است و با توجه به شرایط ایران در آغاز قرن جدید خصوصا اثرات جنگ جهانی توجه به این سند می توانست به احیای هویت ایرانی کمک شایانی برساند.
رضاشاه همچنین درباره جشن هزاره فردوسی می گفت: «من از شعر به خصوص اشعار ابوالقاسم فردوسی بسیار خوشم می آید از شنیدن آن مسرور و دچار احساسات می شوم و ای کاش هزارها از قبیل فردوسی در این مملکت پیدا می شدندکه ایمان و عشق به وطن را در مردم این مملکت و در طول اعصار و قرون ایجاد می کردند. چون مملکت ما به خاطر همین اشعار و روایات و داستانهای تاریخی زنده است و مردم با شنیدن آنها به وجد و سرور در می آیند و خود را به اجنبی نمی فروشند و ملیت خود را از یاد نمی برند.» در این راستا توجه رضاشاه به شاهنامه در آن حد بود که به نفرات اول دبیرستان نظام، شاهنامه اهدا می کرد.
فروغی نیز هنگامی که از شاهنامه سخن می گفت به هیجان می آمد و آن را برتر از منظومه نیبلونگن و همچنان ایلیاد و اودیسه می دانست. او نیز برای جشن هزاره منتخبی از این اثر عظیم را منتشر کرد. صدیق هم اعتقاد داشت که در ایران بعد از اسلام فردوسی است که بهتر از همه عشق به وطن را سروده است. وی اظهار می دارد «چند روز قبل از برپایی این جشن برای شاگردان در حیاط مدرسه چند دقیقه
راجع به فردوسی و خدمات او به احیای زبان و فرهنگ و ملیت ایران صحبت کردم و تقاضا نمودم هر کس باندازه وسع خویش به ساختن آرامگاه آن مرد بزرگ کمک کند و ترتیب قبض و اقباض اعانه را توسط دفتر مدرسه دادم و پس از دو هفته حدود هزار و سیصد تومان جمع آوری و تسلیم کیخسرو و شاهرخ، خزانه دار انجمن نمودم.» صدیق همچنین در جای دیگر عنوان می کند که «فروغی نیز با وجود گرفتاریهای سیاسی و اداری در اثر علاقه و عشقی که به وطن خود و ادبیات فارسی داشت، شاهنامه را در یک جلد و تقریبا بیست هزار بیت خلاصه کرد و وزارت فرهنگ آن را به چاپ رسانید.» بنابراین یکی از نتایج برگزاری جشن هزاره و کنگره فردوسی برانگیخته شدن حس ملیت و غرور ملی در مردم بویژه در جوانان بود.
بهترین عواملی که جنبش باستانگرایی ایرانی را در عصر رضاشاه و پیش از تاسیس فرهنگستان ایران به نقطه اوج خود رساند، برگزاری جشن هزاره فردوسی بود. این مراسم باعث شد حس شتابزده ی جامعه ایران، جوانان و برخی ارباب جراید را به افراط در سره نگاری فارسی و اندیشه های باستانی فرا خواند. تعداد بیشماری از مردم و بخصوص جوانان، خود را علاقمند به ایران، نشان می دادند و معتقد بودند که زبان فارسی، آن گونه که سبک و سیاق شاهنامه است، می بایست خالص و لغات عربی از گفتار و نوشتار آن زدوده شود.
بنابراین برای برگزاری هر چه باشکوهتر جشن هزاره فردوسی بخشنامه ای در تاریخ 26 شهریور 1313 به وزارت معارف ابلاغ شد. به همه مدارس اطلاع داده شد که برای این جشن آماده باشند: «البته تا کنون مطلع شده اید که در مهر ماه 1313، جشن بزرگی به نام «جشن هزاره فردوسی» در پایتخت منعقد شده و روز 20 مهرماه با حضور عده زیادی از رجال و مستشرقین ممالک مختلفه و فضلا و دانشمندان، آرامگاه فردوسی در توس از طرف قرین الشرف اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی افتتاح خواهد شد و مقارن همین اوقات در غالب پایتخت ها و بلاد مهمه ممالک مختلفه جشن هایی برای همین منظور برپا خواهد گردید. البته لازم است برای قدردانی از خدمات گرانبهایی که این گوینده بزرگوار نسبت به ملیت ایرانی و زبان فارسی انجام داده است، در تجلیل و تفخیم جشن هزار ساله او، هم از نظر انجام وظیفه ملی و اجتماعی و هم از جهت به جای آوردن تکلیف و دستور اداری از هیچ گونه کوشش فروگذار ننموده و علاوه بر تشویق و ترغیب اهالی محل به شرکت در جشن و افزودن شکوه و عظمت آن، مخصوصا در اجرای دستورهای ذیل نهایت دقت و مراقبت به عمل آورید.» در ادامه این بخشنامه اجرای برنامه های زیر در مدارس تاکید شد: از جمله برگزاری کنفرانس از زندگانی و خدمات فردوسی توسط دانش آموزان ارشد مدرسه، قرائت اشعاری از فردوسی از طرف محصلین با ذوق و قریحه، فهماندن اهمیت مقام فردوسی به نوآموزان توسط آموزگاران و دبیران، انتشار شرح حال و منتخبات آثار و اخبار جشن در روز افتتاح آرامگاه توسط روزنامه های محلی. در پایان نیز از وزیر معارف درخواست شد تا یک نسخه کتاب سرود به مدارس بفرستند که سرودهای متخذه از شاهنامه را داشته باشد. در این جشن دانش آموزان را وادار می کردند تا مقاله هایی در باب زندگانی سعدی و بوستان و گلستان تهیه کنند و همین طور شعرهایی را از آن کتاب انتخاب و دانش آموزان آن را به صورت سرود در مدارس کار کنند.
آنان احساس می کردندکه با گرامیداشت فردوسی و تقدیس شاهنامه او قادرند هر آنچه را که از مفهوم سنتی هویت قومی برداشت می کنند، در منظومه افکار این شاعر مشهور ایرانی جست و جو کنند و در خدمت ناسیونالیسم مدرن شاهنشاهی درآورند. هر چند با توجه به نظرات اشخاص و منابع موجود دلیل اصلی و هدف غایی برپایی این جشن و بزرگداشت فردوسی، تقویت موقعیت شاه در اذهان عمومی بود، اما نباید جانب انصاف را رها کرد و از ثمرات و دستاوردهای مهم اجتماعی و فرهنگی این اتفاق چشم پوشی نمود. زنده کردن حس میهن دوستی و افتخار به هویت ایرانی (برای مردمی که در پی مسائل و اتفاقات دهه های پیش از این رویداد، گرفتار حس عقب ماندگی و عدم اعتماد به نفس شده بودند) از جمله نتایج فرهنگی آن بود. همچنین این واقعه موجب احیای بخشی از میراث فرهنگی گذشته کشور شد که موجب اغنای ادبیات فارسی در این سالها گردید.
2-2-3. تغییر تاریخ از قمری به شمسی
یکی دیگر از اقداماتی که حکومت پهلوی اول طی اصلاحاتی، جزء برنامه های اجرایی خود قرار داد تغییر تقویم بود. رضاشاه که به یکسان سازی و وحدت ملی کشور، اهمیت بسیار زیادی قائل بود، این برنامه را که از برنامه های نوسازی بود به اجرا گذارد و دو سه ماه پس از واقعه مسجد گوهر شاد دولت بخشنامه زیر را صادر نمود:
«نظر به اینکه تاریخ رسمی کشور برای ماه های شمسی تنظیم شده و موافق قانون مصوب فروردین 1314 تمام دوائر دولتی مکلف به اجرای آن هستند. بنابراین لازم است که از تاریخ وصول این متحدالمآل در کلیه اسناد معاملات رسمی و نوشتجات تاریخ شمسی را قید و از ذکر تاریخ قمری مطلقا خودداری نمایند.» بنابراین حکومت پهلوی و مجلس پنجم ماههای عربی و ترکی را به فارسی تغییر داد. چون مدتها قبل از تشکیل فرهنگستان در عهد پهلوی جریان زدودن لغات بیگانه به خصوص عربی از زبان فارسی و استفاده از کلمات فارسی خالص بوده است. به خاطر همین مسئله شاه دستور داد تقویم ایران که مبنایش بر زمان هجرت پیغمبر از مکه به مدینه قرار داشت به تقویمی که مبدا آن تاجگذاری کوروش بود تغییر یابد.
یحیی دولت آبادی با اینکه با بسیاری از کارهای رضا شاه مخالف بود، در این باره با لحنی جانبدارانه می گوید
: «از دیگر کارهای مجلس پنجم تغییر دادن ماههای عربی و ترکی بود به فارسی، پوشیده نیست که بعد از غلبه عرب بر ایران ماههای عربی جانشین ماههای فارسی شده بود و به کار بردن ماههای فارسی منحصر شده بود به زبان و شعر و ادب، نویسنده ماهها (نجم الدوله یا نجم الملک) بیشتر ماههای ترکی را به کار می برد بدون آنکه نامی از ماههای قشنگ فارسی برده شود. مجلس پنجم موش و بقره و بره و گاو ترک و عرب را متروک ساخت و فروردین و اردیبهشت را رواج داد گرچه در دوائر مذهبی تا چندی باز ماههای عربی نوشته می شود، ولی پیداست از میان می رود شاید محرم و رمضان آنها، یکی به مناسبت عزای حسینی و دیگری روزه گرفتن مقدسین باز دوامی داشته باشد.»
برای اینکه مردم نامهای جدید تقویم هجری شمسی را به خاطر بسپارند،آنها را به صورت مضمون شعری زیر در آوردند:
« زفروردین چو بگذشتی، مه اردیبهشت آید پس از خرداد و تیر، آنگاه مردادت همی آید
سپس شهریور و مهر و آبان و آذر و دی، دان که بر بهمن، جز اسفندار ماهی نیفزاید.»
به طور نمونه یکی از تغییراتی که در تقویم آن دوره (14 بهمن 1314) انجام شد این بود که در طی بخشنامه ای کلیه مدارس در روز 15 بهمن ماه تعطیل رسمی شد. و قرار شد تمام جشن ها در این روز بر پا گردد تا تعدد جشن ها باعث بی نظمی در مدارس نشود. مقرر گردیدکه گواهینامه ها و دانش نامه ها و توزیع جوایز در این روز انجام شود. در پی تغییر تقویم، یکی دیگر از این اقدامات ، حذف اوقات شرعی بودکه طی بخشنامه مورخ 31 تیرهمان سال ساعت محلی تهران برای تمام نقاط ایران به عنوان ساعت رسمی تعیین شد.
از دیگر تغییراتی که در تقویم آن دوره رخ داد تعطیلی 23 و 25 آذر ماه بوده که به ترتیب یکی مصادف با تولد با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و دیگری روز تاجگذاری رضاشاه نام داشت. در این بخشنامه که به تمام مدارس دخترانه ارسال شده است آمده که در این دو روز مدارس تعطیل است. به نظر می رسد که تعطیلات مذهبی نیز در تقویم آن دوره لحاظ گردیده و به دلیل اعتقاد به آموزه های دینی در تقویم وجود داشته و آن گونه که برخی محققان اظهار داشته اند کاملا حذف نشده است.
به گفته عیسی صدیق ماههای قمری نیز برای حفظ و رعایت رسوم و آداب دینی در تقویم ایران معتبر شناخته شد زیرا که مدار عبادات و ایام متبرکه که میلاد یا شهادت یا وفات معصومین و میلاد حضرت رسول اکرم بود، نیز رسما شناخته و مقرر شده بود. با توجه به بررسی هایی که از کتابهای درسی دانش آموزان بعمل آمد؛ در سال های اولیه حکومت رضاشاه، هم تاریخ هجری قمری و هم تاریخ هجری شمسی به دانش آموزان آموخته می شد و در تقویم هایی که برای مدارس در نظر گرفته بودند، ولادتها و شهادتهای ائمه معصومین و جشن و اعیاد ملی و مذهبی وجود داشت. به طوری که در تقویم معارف سال 1307تعطیلات رسمی و مذهبی بدین قرار بود: عید فطر، تولد امام رضا(ع)، عید غدیر، هشتم تا دوازدهم محرم، شهادت امام رضا(ع)، شهادت امام حسن(ع)، میلاد و وفات حضرت رسول(ص)، شهادت و تولد امام علی(ع)،شهادت و تولد حضرت فاطمه(س)، مبعث، تولد امام حسین(ع)، تولد امام زمان(ع)، ضربت خوردن حضرت امیر و عید غدیر. در این تقویم علاوه بر تاریخ هجری شمسی به تاریخ هجری قمری نیز اشاره شده است که مبنایش را هجرت پیامبر از مکه به مدینه می داند. بنابراین می توان این چنین اظهار نمود که در دوره اول حکومت رضاشاه هیچ گونه تغییراتی مبنی برتضعیف دین در تقویم ها مشاهده نمی شود. بلکه همانطور که دربالا بیان شد همه مناسبت های مذهبی در آن لحاظ می شد.اما به تدریج در دوره دوم به دلیل رویکرد مدرنیسم دولت پهلوی اول استفاده از ماههای شمسی به جای ماههای قمری رواج یافت.
2-3. رویکردتجدد طلبی یا شبه مدرنیسم
شبه مدرنیسم از نوعی بینش فرهنگی ناشی شده است. این تفکر راه چاره کشورهای عقب مانده را تقلید صرف از غربیان می داند. روشنفکرانی که ریشه عقب ماندگی را در سنت گرایی می دانستند اخذ فرهنگ غرب را در کنار هم توصیه می کردند. بانیان فکری مشروطه خواهی خصوصا ملکم خان با جمله معروف از فرق سر تا نوک پا فرنگی شده ایم این نوع تفکر را ترویج می کردند. در دوران رضا شاه نیز اکثریت مطلق تحصیل کردگان فرنگ از طرفداران فرهیخته پرشور وی بودند. نگاهی به پیشینه سران فرنگی آن دوره نشان می دهد که فرهیختگان دوره بیست ساله با گرایش شدید به غرب، مستقیم یا غیر مستقیم جهت گیریهای فرهنگی کشور را تعیین می کردند. اگر چه این جهت گیریهای کلی در اخذ تمدن غربی به سطوح عالی فرهنگ نظر داشت. اما در مقام اجرا نازلترین بخشهای زندگی غربیان به صورت ناقص تقلید شد. تجدد طلبی و ترقی به مفهوم تاریخی، پدیده عظیم و سازنده تمدن جدید غربی است. همچنین از دیدگاه دانش سیاسی و جامعه شناسی، به مفهوم تغییر و تحول در معنای غربی که عام و همه جانبه است و شامل سیاست و اخلاق و اقتصاد و عقاید و کردار اجتماعی و ارزشهای آدمی است، ناشی می شود. فکر ترقی و تجدد در غرب، حاصل عصر روشنایی است که بر اثر آن، رابطه فرد و دولت بر پایه حق و تکلیف تغییر می یابد، مفهوم رعیت به ملت مبدل می گردد، دیانت در سیاست دخالت ندارد، دانش طبیعی در پیشرفت صنعت به کار بسته می شود، آموزش عمومی گسترش می یابد.
بنابراین شبه مدرنیسم در ایران از اواسط و اگر دقیق تر بکاویم از ابتدای عهد قاجار، سیاستمداران و متفکران را به تکاپو وادار ساخت. به هر حال نمی توان انکار کرد که انگیزه بسیاری از رجال و منورالفکران، غبطه خوردن نسبت به پیشرفت اروپاییان و عقب ماندگی ایر
ان بود، بدیهی است که در وهله اول در برخورد با هر پدیده تازه و همانگونه که در اعصار مختلف تاریخ تمدن روی داده، راحت ترین راه جبران عقب ماندگی، اقتباس و تقلید از نوآوری هاست. اما عقل سلیم نیز به این اصل گواهی داده و شواهدی نیز از تاریخ در دست است که این اقتباس و تقلید می بایست چنان باشد که لطمه ای به ماهیت و هویت فرهنگی، دینی و ملی یک جامعه وارد نیاورد. اندیشه تجدد گرایی که هدف از آن در ظاهر نوسازی تاروپودهای ایستا و غیر متحرک نهادهای اجتماعی و توانبخش عملی و کارکردگرای آنها همانند شیوه رایج در غرب و بخشی نیز با اجبار و تسلیم و خود باختگی، در ایران مطرح گردید.

تاریخ معاصر ایران

لذا در اردیبهشت 1317 ش به فرمان رضاشاه فرهنگستان منحل شد و یک هفته بعد مقرر گردید که اولا وزیر فرهنگ وقت ریاست فرهنگستان را به عهده گیرد تا اوامر رئیس مملکت را اجرا کند و در کار سرعت پیدا شود، ثانیاَ فرهنگستان تجدید شود. صدیق در خاطرات خود می گوید: «تقی زاده در اثر علاقه بی حدی که بزبان و ادبیات فارسی داشت اصطلاحات و لغاتی را که فرهنگستان از 1314 تا 1320 اختیار کرده بود انتقاد میکرد ولی همینکه بنده[صدیق] عده ای از اصطلاحات علوم ریاضی و طبیعی را بزبان فرانسه پیش او گذاشتم و برای آموختن آنها در مدارس و بکار بردن در کتب درسی کسب تکلیف کردم فورا تصدیق کرد که ایران بداشتن فرهنگستان و وضع اصطلاحات احتیاج مبرم دارد.»
از جمله عواملی که باعث شد فرهنگستان به عنوان یک موسسه تمدنی و فرهنگی در تاریخ معاصر ایران مطرح و از جایگاه مهمی برخوردار شود، قوت اجرایی آن بود که این انجمن واژه گزینی را حمایت می کرد و متناسب با نهضت ناسیونالیسم و فارسی گرایانه ای که در نوشتار و گفتار جامعه ایرانی ظهور و بروز کرده بود، فرهنگستان را در رسیدن به اهداف علمی و فرهنگی خود حمایت و هدایت می کرد. به اعتقاد برخی زبان شناسان و تاریخ نگاران، انتخاب و جایگزینی لغات جدید با لغات غیر فارسی اعم از انگلیسی، فرانسه، ترکی و عربی عملکرد شتاب زده بوده و لغات معادل فارسی گاه رسایی و شیوایی زبان اصیل فارسی را نداشتند. این واژه ها اقتباس نادرستی از ریشه های اوستایی و پهلوی و به اعتقاد پور داود غالبا از لحاظ زبان شناسی مخدوش بودند.
واژه هایی که فرهنگستان وضع و منتشر کرد مشکلات و مسایلی را برای مردم ایران پدید آورد. بخشی از این مسائل و مشکلات ناشی از آن بود که تعداد زیادی واژه های جدید در مدت زمانی کوتاه به زبان فارسی تزریق شده بود؛ بخش دیگر نیز ناشی از آن بود که همه این واژه های جدید به طور کامل برای مردم توضیح داده نشده بود و بالاخره بخشی از مشکلات و مسائل مزبور نیز لازمه ذاتی وضع واژه های جدید به جای واژه هایی بود که طی قرون متمادی در کاربرد زبان جا افتاده بودند. بر اثر جریان یافتن برخی از لغات که بدون تعمق وضع شده بود، مانند اصطلاحات ریاضی که به زبان عربی دارای قدمتی هزار ساله بود، در امر تدریس اختلال ایجاد شد و فهمیدن کتب درسی دشوار گردید. بنابراین واژه های بسیار زیادی وارد خزانه لغات آنان گردید که از نظر معنا و مفهوم بسیار گنگ بودند. برخی از این لغات و اصطلاحات جدید که به تایید فرهنگستان رسیده بود، در مجله تعلیم و تربیت سال 1319 آمده است.
با توجه به ارتباطات فرهنگی و علمی که در این دوره بین ایران و اروپا ایجاد شده بود، همچنین دانشجویانی که برای تحصیل به دانشگاههای معتبر اروپا اعزام می شدند و نیز گسترش مدارس اروپایی در ایران، بسیاری واژگان علمی و عمومی زبانهای اروپایی در بین تحصیل کرده ها متداول شده بود و لزوم معادل سازی برای کلمات و واژگان وارد شده به شدت حس می شد از این رو کار فرهنگستان زبان در این باره بسیار مهم و ضروری جلوه می نمود. اما آنچه که بیشتر مورد توجه فرهنگستان زبان و سایر نهادها بود، معادل سازی برای واژگان عربی بود که طی بیش از هزار سال اختلاط با زبان فارسی برخی از آنها در زبان ما نهادینه شده و مورد استفاده عموم قرار داشت. بدون آنکه هیچ گونه رنگ و بوی غیر فارسی (عربی) بودن در آنها حس شود. همچنین از سوی دیگر با وجود آنکه درصد بالایی از جمعیت کشور به زبان ترکی تکلم می نمودند مبارزه با این زبان و حذف آن و فارسی سازی زبان مردمان ترک و کرد و عرب زبان کشور از دیگر اقدامات بود.
افزون بر آن در زبان گفتاری از بین بردن لهجه های محلی بسیار جدی بود. بر همین اساس در 12 شهریور 1315، اداره تعلیمات ولایات بخش نامه ای راجع به جلوگیری از انتشار لهجه های مختلف منتشر کرد. در این بخش نامه با ابراز تاسف از این که در بعضی نقاط مملکت لهجه های محلی مانع از آن است که دانش آموزان جوان به زودی به زبان ملی و وطنی خود مسلط شوند، وزارت معارف را موظف داشت که با تمام وسایل لهجه های عوامانه محلی را که یادگار استیلاء اقوام مهاجم است برانداخته و زبان واحد ملی را در سراسر کشور علی السویه انتشار دهد. این بخش نامه برای اجرای هدف، روش هایی چون تعیین آموزگاران فارسی زبان برای کلاس اول ابتدایی، تعیین جلسه سخنوری فارسی در هفته برای کلاس سوم ابتدایی به بالا و تاسیس تالار مطالعه مطبوعات فارسی و…را پیشنهاد کرد. اجرای این بخش نامه می توانست ضربه جبران ناپذیری به لهجه های محلی وارد آورد. شاید به همین دلیل بود که دانش سرای ایراندخت تبریز به منظور ترویج زبان فارسی و اصلاح لهجه شاگردان روزهای چهارشنبه هر هفته جلسه تشکیل می دادند و شاگردان در موضوعات مختلف از طریق سخنرانی، مناظره، خواندن شعر و مقاله کنفرانسهای خود را ایراد می کردند. محصلان سایر دبیرستانهای دخترانه نیز در این کنفرانس شرکت می نمودند. بنابراین تلاش آنان این بود که همه ایرانیان میهن پرست، به ویژه مقامات وزارت آموزش، باید نهایت تلاش خود را برای ترویج زبان فارسی نموده و آموزگاران فارسی زبان را به آذربایجان، سرزمین باستانی زرتشت و آریاییها، بفرستند.
در این راستا برای اینکه، بنای زبان پارسی بر پایه و اساس محکمی استوار گردد، فرهنگستان زبان تصمیم
گرفت تا یک دوره دستور زبان با اسلوب جدی و با رعایت اختصار و سادگی برای دبستانها تدوین و تنظیم کند. بنابراین علی اصغر حکمت وزیر معارف وقت از فرهنگستان خواست تا برای انجام این کار مهم، انجمنی مرکب از چند نفر تشکیل شود که یک دوره دستور زبان را با اسلوب جدید، نگارش کنند. همزمان با این اقدام، ادیبان و کسانی چون عبدالعظیم قریب و سلیمان حئیم کتابهایی را در این زمینه شخصا تهیه کردند که گویا با نظر فرهنگستان، همین کتب دستوری، معیار تدریس در مدارس ایران شده بود.
بنابراین قریب گرگانی با برنامه ای که از طرف هدایت برای تهیه متون مناسب برای تدریس زبان و ادبیات فارسی مقرر شده بود، ابتدا «قواعد فارسی» را در سه دوره لازم برای کلاس های آن وقت مدرسه و به سبک دستورهای تدوین شده به زبان های اروپایی تهیه کرد و سپس «دستور زبان فارسی» را در چهار جلد تألیف نمود. این سه دوره از قواعد فارسی به نام های قرائت فارسی، لالی الادب و فرائد الادب بود. البته این کتابهایی که برای یکسان سازی زبان فارسی تهیه شد، گاهی مشکلاتی را ایجاد نمود که از جمله آن می توان به دانش آموزان عشایری اشاره نمود. متن این کتابها برای این گروه بسیار سنگین و غیر قابل فهم بود.
هر چند کار رضاشاه در تاسیس فرهنگستان ایران برای احیای فرهنگ و زبان فارسی در خور تقدیر می باشد اما همانگونه که در گذشته نیز اشاره شد افراط و تفریط هایی که در خصوص ترویج زبان فارسی و حذف لغات بیگانه و حتی مقابله با زبان های دیگر رایج در کشور و نیز لهجه های محلی وجود داشت مخالفت و مقاومت بسیاری از ادبا را در پی داشت و «بسیاری از ادبا این اقدام را ضد ملی و مذهبی تلقی می کردند.» زیرا یکی از مشخصه های فرهنگ غنی ایران اختلاط فرهنگها و قومیت های مختلف است و همین احترام به گویش ها و فرهنگ های مختلف یکی از دلایل اصلی غنای فرهنگی و اتحاد جامعه ایرانی بوده است. در نتیجه مقابله با زبان ها و گویش های محلی و تحقیر آنها می توانست به نوعی موجب انتقام جویی و کینه توزی اقوام مختلف کشور را در پی داشته باشد. همچنین عرب ستیزی و ترک ستیزی به نوعی گویای هدف حکومت جهت برتری طلبی نسبت به کشورهای ترک و عرب منطقه به حساب آید. از سویی دیگر اختلاط زبان فارسی با زبان عربی عمدتاً مربوط به دوره شکوفایی حکومت های اسلامی در ایران و دوران طلایی سده های میانی داشت که عمده مراکز علمی بزرگ آن دوران در سرزمین های اسلامی و خصوصاً در ایران واقع بود و به دلیل رسمیت زبان عربی در آن روزگار، دانشمندان بزرگ ایرانی تالیفات خود را به زبان عربی انجام داده و لذا بسیاری از اصطلاحات به زبان عربی بوده و معادل فارسی برای آن اتخاذ نشده بود و حتی برخی از آنها در زبان اروپایی نیز ریشه عربی داشتند، از این رو حذف و معادل سازی این لغات، مشکلات زیادی در پی داشت. بسیاری از اصطلاحات عربی نیز ریشه در اعتقادات مذهبی مردم داشته و مقابله و حذف آنها از زبان فارسی، باعث ایجاد واکنش در بین مردم و مذهبیون می شد. اما در مقابل این اصطلاحات، واژه های نامانوس زبان های اروپایی قرار داشت که به تازگی وارد زبان فارسی شده بود و محصول توسعه علمی و ارتباط ایران با جهان بود اما با وجود معادل سازی و استفاده از فارسی سره به جای این لغات، به دلیل نارسایی و عدم انطباق کامل معانی برخی از این واژگان به خصوص در محافل علمی اصطلاح غربی آنها ترجیح داده شده و باقی ماندند.
2-2. رویکرد باستان گرایی
مهمترین ویژگی دوره رضاشاه احیای فرهنگ باستانی ایران بود. هر چند این رویکرد به گذشته پیش از اسلام، از سالیانی پیش از این و توسط منورالفکران عصر قاجار وجود داشت، لیکن تبلیغ پیرامون آن به شکل رسمی و دولتی از زمان رضاشاه به وجود آمد. حمید بصیرت منش در کتابش آورده است: «گفته شده که خشم و انزجار روشنفکران از شکست ایرانیان از اعراب به جایی رسیده بود که در بعضی محافل در این باره گریستند و به سب پیامبر اکرم(ص) دست زدند. به منظور ایجاد همین افسانه عظمت ایران باستان بود که مشیر الدوله پیر نیا کتاب ایران قدیم و پس از آن کتاب قطور ایران باستان را منتشر کرد. چاپ یک سلسله آثار قدیم و به ویژه چاپ جدید شاهنامه فردوسی بار دیگر احساسات باستان ستایانه را تشدید کرد و در مورد پس گرفتن هفده شهر قفقاز سخن به میان می آمد و بالاتر از آن تبلیغات در مدارس و ارتش این احساسات را به وجود می آورد که ایران باید به عظمت مرزهای دوران هخامنشی بازگردد.» باستانگرایی که به شکلی گزینشی با گذشته برخورد می کرد هدف آن علاوه برتداعی گذشته در اذهان عمومی،آماده کردن زمینه های لازم برای تشکیل یک حکومت متمرکز و مقتدر بود. بدیهی است اندیشه رضا پهلوی تا این حد نمی رسد و دست اندرکارانی چون محمد علی فروغی و اردشیر جی به عنوان داعیان باستانگرایی در ایران همواره محرک و راهنمای وی بوده اند: «… چنان تصویری از تاریخ باستانی ایران ساخته می شد که به دیکتاتوری رضاشاهی مشروعیت تاریخی بدهد. برای این کار، نظام سیاسی ایران در دوره هخامنشی یک نظام کاملا مرکزی و مقتدرانه ترسیم می شد که همه چیز آن از مرکز تعیین می شد.» بنابراین باستانگرایی، دستاوردهای فرهنگی ایران قبل از اسلام را مورد تمجید قرار می داد و در طلب یک ایرانی ناب بود. از سوی دیگر به ماندگاری قوم ایرانی و فرهنگ آن در دروان اسلامی به دلیل غنای این فرهنگ تکیه داشت. گاهی این باستانگرایی که بر ایرانیت ناب تکیه داشت ناگزیر بود با اسلام به عنوان دینی بیگانه مخالفت نموده آن را
نادیده انگارد، یا دین گذشته ایرانی را دوباره زنده کند. بر همین اساس رضاشاه و دست اندرکارانش در برپا کردن دولت مدرن در ایران، تا اندازه فراوانی بر این عقیده استوار بودند و سعی می کردند تا ارزشهای باستانی ایران پیش از اسلام را دوباره احیا کنند.
دستگاه تبلیغاتی رضاشاه به ترویج و تبلیغ این ایده می پرداخت که ایران قبل از ورود مسلمانان از عظمت و شکوه فراوانی برخوردار بوده است و یادآور می شد که چنین تخصصی توسط پادشاهان ایرانی به وجود آمده بود. باستانگرایان، ادعا می کردند که قبل از پیدایش الفبای عربی، خط فارسی، در کمال روشنی قرار داشته است و حروف مقطع بوده اند…اما با ورود الفبای عربی، حروف مقطع فارسی تبدیل به حروف چسبیده شد…خط فارسی بیش از حد مشکل گردید. سپس باستانگرایان چنین نتیجه گرفتند که مردم ایران به دلیل این الفبای دشوار عربی از کسب علم و دانش عقب ماندند…از دیدگاه اینها باید با مطالعه زبان پهلوی که زبان باستانی ایران است، به اصلاح زبان فارسی، همت گماشت. حال آنکه تاریخ درخشان علوم در ایران دوره اسلامی نشانگر عدم عقب ماندگی علمی و فنی ایران در سده های ابتدایی و میانی است که این دوره درخشان علمی در ایران و سایر کشورهای اسلامی مقارن با قرون وسطی و انحطاط علمی و گاه اخلاقی اروپا بوده است. لذا عقب ماندگی سده های اخیر ربطی به نوع زبان نوشتاری علوم نمی تواند داشته باشد.
محمد رضا پهلوی درباره علاقه پدرش رضاشاه به احیای آداب و رسوم ایران باستان و حفظ آنها می نویسد: «پدرم در احیای افتخارات باستانی و مجد و عظمت دیرین وطن ما کوشش بسیار داشت و همیشه از ملت خود می خواست که میهن خود را چنانکه شایسته افتخارات گذشته آن است سربلند نگاهدارند و در راه تجدید عظمت دیرین ایران با وی گام بردارند.»
ویژگی دیگر باستانگرایی، علاقه به دین زرتشتی بود که به عنوان یک دین ایرانی، مظهر ملیت ایرانی به شمار می آمد. باستانگرایان سعی می کردند که ارزش و اعتبار بیشتری برای این دین نسبت به دین اسلام قائل شوند. برخی صاحبنظران معتقدند که علت توجه رضاشاه به ایران قبل از اسلام این بوده است، که بتواند در مقابل قدرت علمای شیعه، وزنه متقابلی ایجاد کند و بدینوسیله برای حکومت خویش کسب مشروعیت نماید. کسی مثل یحیی دولت آبادی در این دوره استقلال و عظمت ایران را مشروط به آن می داند که «ایرانی سه اصل مقدس نیاکان را پیروی کرده است، راستی و درستی در گفتار و پندار و کردار را شعار خود ساخته و می داند. هر چه هست در راستی است و دروغ فروغی ندارد.»
از دیگر ویژگیهای باستانگرایان، نوعی احساس تنفر نسبت به اعراب بود به عقیده طرفداران این جریان فکری، تمدن باستانی ایرانی، توسط اعراب نابود شده بود. به طوری که گرایش به ایران باستان، به بهای دوری از میراث اسلام بود. دست اندرکاران پهلوی حتی، اکتشافات باستانگرایی را ترغیب می کردند تا بقایای دوران تاریخ پیش از اسلام ایران شناخته شود و در مدارس این تاریخ را به شیوه تبلیغاتی به دانش آموزان می آموختند. بسیاری از تاریخ هایی که در زمان رضاشاه نوشته شدند، شامل داستانهای شوینیستی بودند که در آنها سعی شده بود فرهنگ ایرانی را نسبت به تمام فرهنگهای دیگر برتر جلوه دهد. بنابراین میراث تمدن ایران یکی از مشکلات اصلاحگران ایرانی بود که باید یا با آن مبارزه می کردند یا تلاش می نمودند تا آن را در چارچوب هدفهای زمان خود، تعدیل کنند. رضاشاه که از این مشکل آگاهی داشت در اواخر سلطنت خود و هنگام بازدید از مدارس فنی، از لزوم سازگاری پیشه وری باستانی با نیازهای جدید، سخن گفت؛ که نشانه دیگری از یک تعدیل در سیاست ملی گرایانه اش بود اما کنار رفتن او از صحنه سیاست، مانع تحقق این تحول گردید. گفته هایش الهام بخش مربیان آلمانی در مدارس فنی در کار بررسی صنایع باستانی ایران گردید.
محمد علی فروغی در سخنرانی خود در مراسم تاجگذاری رضاخان را میرپنج «پادشاهی پاکزاد و ایرانژاد»، «وارث تاج و تخت کیان» و ناجی ایران و احیا گر شاهنشاهی باستان و… خواند که اینک جانشین کوروش و داریوش و انوشیروان است. فتح الله بینا در کتاب اندیشه های رضاشاه کبیر می نویسد: «بفرمان اعلیحضرت شاهنشاه فقید رضاشاه کبیر، فرمانهای کوروش کبیر و یزدگرد دوم و نادرشاه کبیر و اندیشه قانون اساسی کشور اجرا شد.»
در دوره پهلوی علاوه بر تبلیغات رسمی حکومت در راستای جریان باستانگرایی، با توجه به زمینه مناسب و حمایت و پشتیبانی دولت نویسندگان و روزنامه نگاران و دانشمندان به فعالیت و تحقیق در این زمینه پرداختند. بسیاری به تحقیق در ادبیات و زبانهای ایران پیش از اسلام و مطالعه در لهجه ها و گویش های آن دوره پرداختند. هرتسفلد ایران شناس آلمانی اولین کلاسهای آموزش خط و زبان پهلوی را در اوایل سال 1306 ش. دایر نمود و یکی از کسانی که در کلاس های وی شرکت می کرد، احمد کسروی بود.
بیگدلو نویسنده کتاب باستانگرایی معتقد است: «باستانگرایی پیوستگی و ارتباط نزدیکی با آشنایی ایرانیان از تمدن جدید غرب داشت که به دنبال رویکرد روشنفکران ایرانی به تمدن غربی و جستجوی آنان برای درک علت عقب ماندگی جامعه خویش پدید آمد. نقطه شروع و آغازین باستانگرایی را باید در نخستین برخوردهای جامعه سنتی ایرانی با تمدن صاحب تکنولوژی و توسعه طلبی غربی دانست.» بنابراین چون که تمدن جدید غرب، ریشه سالها رکود و کم تحرکی علمی خود را در اعتقاد سخت و تعصبات مذهبی و تعلیمات دین مسیح می پنداشتند و طرد و دوری از آن
را رمز پیشرفت و ایجاد تمدن جدید سده های اخیر را به گردن اعراب و ورود دین اسلام و زبان عربی و سایر مظاهر تمدن اسلامی انداخته و از این رو به مقابله با اعتقادات دینی پرداختند، با توجه به وجود موارد متعدد ناصواب و خرافات عامیانه که به اشتباه به نام دین در بین مردم رواج داشت، کل ماهیت و اصل اسلام مورد حمله واقع شده و این خرافات، ابزاری شد تا اعتبار کل دین زیر سوال باشد. لذا آنان نسخه غرب را به جامعه ایران تعمیم می دادند.
بنا به اعتقاد حمید بصیرت منش چنین کاری نتایج زیر را در بر داشت:
اولا میان ایران پیش از اسلام و فرهنگ یونان و روم پیوندی وجود داشت که ناشی از تشابهات، برخوردهای فکری و تاثیرات تمدنها بر یکدیگر در پیش از اسلام بود. چنین پیوند روحی و فکری پس از اسلام تقریبا از بین رفت.
ثانیا تنها راه ممکن برای زدودن و یا کم اثر کردن فرهنگ اسلامی، جایگزین کردن ارزش دیگری بود و چون ارزشهای ملی گذشته در کنار فرهنگ اسلامی و البته تحت الشعاع آن وجود داشت، بنابراین آسانترین راه ممکن آن بود تا این ارزشها از حاشیه به متن رانده شود و ارزشهای مذهبی را در وهله اول به حاشیه بفرستد و در صورت امکان آن را بزداید.
مصطفی کیانی نویسنده کتاب «معماری در دوره پهلوی» نیز معتقد بود که باستان گرایی این پدیده تازه، به قصد و یا به ناچار دو موضوع دین زدایی و غرب گرایی را به دنبال دارد: «نخست: دین زدایی و تقویت تمام عواملی که باعث تضعیف دین و مذهب شد و این ضدیت در واقع غالبا متوجه اسلام بود. دوم: غرب گرایی و تقویت تمام عواملی که نشانه های گرایش به غرب و نیز تجددگرایی اروپایی را شامل می شد. هر یک از سه موضوع باستان گرایی، دین زدایی و غرب گرایی تا حدود زیادی تقویت کننده دیگری بود اما محور آن باستان گرایی شد. به عبارت دیگر در جهت محور باستانگرایی و نیز توسعه و نوسازی، هر آنچه مانع دینی بود برداشته شد و آنچه جدید و غربی بود به خدمت گرفته و تقویت شد.» بنابراین دولت رضاشاه برای توفق و دست یابی به این سیاست، نظام آموزشی را مهمترین مولفه در نظر گرفته بود، تا بتواند ایده های خود را به صورت زیر بنایی در مدارس پیاده کرده و به دانش آموزان که آینده سازان کشور بودند، نیز انتقال دهد.
2-2-1. شاه پرستی
توجه به شاه به عنوان موجودی آسمانی از دیر باز در میان ایرانیان رواج داشته است. اما در طول تاریخ، سلاطین ایرانی به یک میزان از این تصور رایج بهره نبردند. مشروطه شاه را از موجودی مقتدر و انتقاد ناپذیر به مقامی تشریفاتی و گاه زاید و مزاحم تبدیل کرد؛ لذا رضاخان نیز در ابتدای حکومت با مشکلی به نام مشروعیت مواجه شد. درباره نظر عمومی مردم نسبت به رضاشاه در آستان جریان جمهوریت، ایرج اسکندری مشاهدات مهمی را نقل کرده است. وی می گوید:
«در جریان استیضاح رضاخان مردم با شعارهای گوناگون به تمام میدان جلوی بهارستان نفوذ کرده بودند. شعارها و پلاکاردهایی مبنی بر این که ما جمهوری نمی خواهیم و اسلام می خواهیم به چشم می خورد. یکی می گفت اگر جلوی این رضا قلدر را نگیریم به زودی مجلس تعطیل خواهد شد و سر تمام علما و متدینین را زیر آب خواهدکرد. دیگری می گفت نه بابا، آخر این آدم در روضه خوانی و سینه زنی ها شرکت می کند و حتی خودش گل به سر می مالد و سینه می زند. نفر اول جواب داد اینها برای فریب مردم است و الا چرا می خواهد رئیس جمهور بشود و ایران را مثل ترکیه نماید.» در زمان رضاخان با وجود خدشه ای که مشروطیت به اقتدار شاه وارد کرده بود اما اقداماتی از جانب حکومت صورت گرفت که موجب مشروعیت شاه شد. برابر دانستن و همتراز دانستن وطن پرستی و شاه پرستی (شاه به عنوان برترین قدرت و حافظ وطن) از مباحث فکری بود که به تقویت جایگاه شاه کمک می کرد.

سازمان اسناد و کتابخانه ملی

قبل از نقد و بررسی کتب تاریخی عصر رضاشاه اشاره به این نکته ضروری است که علی رغم آغاز نوسازی در ایران و به ویژه نوسازی آموزش و پرورش در این دوره تقریبا –به صورت ملموس تر – تا جایی که نگارنده اطلاع دارد، هیچ یک از مورخان و نویسندگان به این تغییر فرهنگی و اجتماعی مهم نپرداخته و آن عده اندک هم به کلی گویی و یا موسسات تمدنی نوین در ایران اشاره کرده اند و هیچ تحلیلی نسبت به آموزش و پرورش آن دوره وجایگاه دین در تعلیم و تربیت آن ارائه نداده اند. تاکنون کتابهای زیادی درباره عصر رضاشاه و چگونگی به حکومت رسیدن او تالیف شده است. اما تحقیق مستقلی که درخصوص نقش و جایگاه دین در آموزش و پرورش در این مدت زمان نشان دهد، کار نشده است. لذا از آنجایی که بر اساس تحقیقات صورت گرفته تا کنون هیچ اثری اعم از کتاب، پایان نامه و مقاله به صورت مستقل به موضوع جایگاه دین در تعلیم و تربیت عصر پهلوی اول نپرداخته است و در منابع متعدد مطالعه شده هم این موضوع به طور مستقیم مورد اشاره نبوده است. اما برخی از آنها از جنبه های مختلف با موضوع این تحقیق مرتبط می باشند که تعدادی از این منابع به حوزه دین و برخی به تعلیم و تربیت آن دوره به صورت بسیار کلی و مختصر پرداخته اند. چنانکه در کتاب تاریخ معاصر ایران پرفسور پیتر آوری ذیل نوسازی جامعه ایران در زمان رضا شاه، در یک بخش، اشاراتی هم به تحولات نظام آموزشی و رویارویی با روحانیت در زمینه آموزش و پرورش شده است و یا کتاب تاریخ معاصر ایران سعید نفیسی که خود از نویسندگان آن دوره بوده است به طور کلی به اصلاحات اداری آن دوره پرداخته که یک بخش آن را به اصلاحات آموزشی اختصاص داده است که در قسمت نقد و بررسی بیان شده است.
1-3. سؤال تحقیق :
رویکرد نوسازی آموزشی دست اندرکاران عصر پهلوی اول چه تاثیری برجایگاه دین (تعالیم دین رسمی) در نهاد آموزش و پرورش این دوره داشت ؟
1-4. فرضیه تحقیق :
1. رویکرد نوسازی آموزشی حکومت پهلوی اول موجب محدودیت آموزش سنتی و همچنین تحدید آموزش دین (نسبت به دوره قبل از پهلوی اول) در نهاد آموزش و پرورش گردید.
1-5. روش تحقیق
روش تحقیق در این پژوهش توصیفی- تحلیلی است و برای گردآوری داده ها شیوه کتابخانه ای مورد استفاده قرار گرفت. که درآن ابتدا به بررسی رویکردهای نوسازی آموزشی دست اندرکاران عصر پهلوی اول و در مرحله بعد تاثیر این رویکردها بر جایگاه دین در نهاد آموزش و پرورش آن عصر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
1-6. نقد و بررسی منابع و پژوهشها
از آنجایی که موضوع نقش و جایگاه دین در عصر رضاشاه به عنوان یک موضوع مستقل در هیچ کتابی نیامده است؛ لذا برای پرداختن به این موضوع ناگزیر بودیم از لابه لای اسناد موجود در دوره رضاشاه و کتابهای چاپ شده در آن دوره به بررسی جایگاه دین در آموزش و پرورش پهلوی اول دست یافته و با مطالعه و دسته بندی این اطلاعات ابهامات را روشن نماییم؛ بنابراین منابعی که ما را در روشن ساختن این ابهامات یاری رسانده است، می توان به طور کلی به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول اسناد و کتابهای منتشر شده در دوره مذکور و دسته دوم کتابهایی را شامل می شود که حاصل تحقیقات و پژوهشهای متاخرین است.
1-6-1. منابع اسنادی موجود در آن دوره
اسناد، کاربردی اساسی و انکار ناپذیر در پژوهشهای تاریخ معاصر دارد. در این رساله از تعدادی از اسناد منتشر نشده شامل تلگرافها و نامه ها و گزارشهای مربوط به آموزش و پرورش و کشف حجاب که در محل سازمان اسناد ملی ایران و کتابخانه مجلس نگهداری می شود استفاده شده است. نگارنده در بخش مراجعه به سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در ارتباط با این موضوع چندین هزار برگ سند یافت. از این رو انتخاب تعدادی از اسناد مستلزم دقت زیاد و صرف وقت فراوان بود که در پایان نگارنده علی رغم دشواریهای فراوان در خواندن اسناد برخی از اسناد مهم را انتخاب نموده و از آنها در رساله خود استفاده کرده است که در پیوست رساله موجود می باشد.
در بخشهای مختلف این تحقیق در برخی موارد از اسناد منتشر شده که به عنوان منابع و مآخذ دست اول شمرده می شوند، استفاده گردید. درباره قضیه کشف حجاب در آموزش و پرورش، اسناد مربوط به این واقعه از پیش از رسمیت تا شهریور 1320 در کتابهایی چون خشونت و فرهنگ و واقعه کشف حجاب گرد آمده اند. روند کشف حجاب در مدارس و واکنش مردم در این زمینه را در این دو کتاب می توان جستجو کرد. علاوه بر موضوع کشف حجاب در لابه لای اسناد ارائه شده موضوعات دیگری از قبیل توجه به البسه وطنی نیز اشاره شده است.
کتابهای درسی
یکی از منابع بسیار مهم در این زمینه بررسی محتوی کتابهای درسی مدارس به ویژه کتابهای درسی تاریخ و ادبیات و تعلیمات دینی است. این کتابها درکتابخانه سازمان اسناد ملی ایران و سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی نگهداری می شوند. به دلیل اینکه دست یابی به این کتابها و محتوای آنها درکتابخانه ملی به راحتی امکان پذیر نبود و روزانه 2 الی 4 کتاب بیشتر ارائه نمی شد، در نتیجه به سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی مراجعه شد؛ چون دسترسی به آنها آسانتر بوده و روزانه کتابهای زیادی برای بررسی ارائه می شد. بنابراین برای بررسی محتوی کتابهای درسی از نسخه های اصلی این کتابها از سال 1304 تا سال 1320 استفاده شده که هر یک از این کتابها در دوره مشخصی تد
وین و برای مدتی مورد استفاده مدارس سراسر کشوردر دوره رضاشاه بود. ابتدا بیشتر بر روی کتابهای درسی تاریخ همه مقاطع تکیه نموده و سپس کتابهای دینی و شرعیات و فقه مطالعه شد. پس از آن برخی از کتابهای ادبیات و چند کتاب جغرافیا را به طور پراکنده بررسی و مطالب لازم از آنها استخراج گردید. نویسندگان این کتابها را افرادی چون محمد علی فروغی، سعید نفیسی، دکتر صادق رضازاده شفق، حسین فرهودی، غلامرضا رشید یاسمی و…تشکیل می دادند که در فصل پنجم به طور کامل به آنها اشاره شده است.
خاطرات
خاطرات افراد و اشخاصی که در جریانات و حوادث مختلف حضور داشتند و بازگو کننده بسیاری از ابهامات و تاریکیهای وقایع تاریخی است و بدون این مآخذ مهم چه بسا حقایق تاریخی ناگفته بماند و یا با اکتفا به برخی اسناد که احتمال سقیم بودن تمام یا بخشهایی از آنها می رود، وقایع تاریخی تحریف شوند. بدیهی است خاطرات نیز همانند منابع مورد استفاده در یک پژوهش تاریخی مصون از خطا نیست . کتاب خاطرات عیسی صدیق تحت عنوان «یادگار عمر» از مهمترین منابع، پیرامون سیاستهای فرهنگی دوران رضاشاه است که در دو جلد تدوین شده است. صدیق به لحاظ مسئولیتهایی که در وزارت معارف و برخی نهادهای آموزشی همچون ریاست دانشسرای عالی و ریاست دانشکده ادبیات و سپس ریاست اداره کل انتشارات و تبلیغات از نیمه دوم سال 1319 داشت، اطلاعات بس مهمی را از اوضاع فرهنگی این دوره بازگو می کند. صدیق از جمله روشنفکران این دوره بود. توضیحات او در جهت اهداف تجدد گرایانه رژیم است. مواردی که از یادگار عمر به ویژه جلد دوم آن مورد استفاده این تحقبق قرار گرفت عبارت است از: موضوع اعزام محصل به خارج و دارالمعلمین عالی، طرح تاسیس دانشگاه تهران، جشن هزاره فردوسی و تاسیس فرهنگستان، انجمن تربیت بدنی و پیشاهنگی و سایر حوادث سیاسی – فرهنگی این دوره همچون سفر رضاشاه به ترکیه و اثرات آن، کشف حجاب، تغییر لباس.
کتاب «خاطرات و خطرات»، اثر مهدیقلی هدایت(مخبرالسلطنه) حاوی مطالب ارزشمندی از اوضاع فرهنگی دوران رضاشاه می باشد. هدایت که مدت شش سال منصب رئیس الوزرایی را بر عهده داشت، فردی سنت گرا و مخالف بسیاری از مظاهر تجددگرایی همچون کشف حجاب بود، لیکن در دوران ریاست او در واقع تیمور تاش همه کاره دولت به حساب می آمد. نشر خاطرات و خطرات بسیار موجز و تلگرافی است کتاب وی حاوی مطالب ارزشمندی از اوضاع سیاسی و اجتماعی این دوره است . بنابراین از برخی مطالب آن به صورت پراکنده استفاده شده است.
کتاب «سی خاطره از عصر فرخنده پهلوی»، تالیف علی اصغر حکمت است که از مهمترین خاطرات او روابط متقابل رضاشاه با روحانیون، کشف حجاب و چگونگی روند آن و برگزاری جشن های متعدد در آن دوران اشاراتی داشته است به لحاظ حضور مولف در آن دوره از اهمیت بالایی برخوردار است. وی در سال 1312 مسئولیت وزارت معارف را برعهده داشت و مدارس زیادی را در آن دوره تاسیس نمود. وی در خاطرات خود تمجید ها و ستایش های فراوانی از شخص شاه نموده و سیاستهای فرهنگی رضاشاه را با توجه به نیازها و لزوم وحدت ملی تشریح می نماید.
خاطرات برخی از رجال دست اندرکار حکومت پهلوی اول به کوشش ابراهیم صفایی در کتاب «رضاشاه کبیر در آیینه خاطرات» جمع آوری شده است. این کتاب در رابطه با حوادث عصر رضاشاه می باشد و برخی مطالب مربوط به اوضاع فرهنگی این دوره از جمله تغییر لباس و واکنش مردم، همچنین قضیه نظام اجباری و سیاستهای فرهنگی دیگر رضاشاه در آن بیان شده است که از لابه لای این موضوعات می توان برخی مطالب مرتبط با آموزش و پرورش را یافت.
خاطرات سیاسی فرخ تالیف مهدی فرخ است. سید مهدی فرخ ملقب به متین‌السلطنه و بعد معتصم‌السلطنه دولت‌مرد ایرانی اواخر دوره قاجار و دوره پهلوی بود. او نزدیک به نیم قرن مشاغل و مقامات مختلف حکومتی و سیاسی داشت: هفت مرتبه استاندار و پنج نوبت وزیر و سه دوره سناتور و دو دوره نماینده مجلس و دو دفعه سفیرکبیر بوده است .این کتاب نیز حاوی خاطرات و مسائل روز آن دوره می باشد که گاهی در لابه لای خاطراتش اشارات کوتاهی به مسائل فرهنگی و تعلیم و تربیت نیز نموده است. قسمتی از خاطرات وی نیز به روحانیون و موضع گیری آنها نسبت به سیاستهای فرهنگی رضاشاه اختصاص دارد.
کتاب های تالیف شده در آن زمان
کتاب چهل گفتارعیسی صدیق یکی ازکتابهای بسیار ارزنده در جمع آوری مطالب این رساله بوده است. این کتاب حاوی مجموعه سخنرانیهای عیسی صدیق برای دانش آموزان و جوانان است که با کمک و یاری پسر بزرگش خسروگردآوری و طبقه بندی و بعد از آن نیز به لطف آقای دکتر بهرام فره وشی استاد و سرپرست انتشارات و چاپ دانشگاه تهران به زیورطبع آراسته شده است. صدیق معتقد است که اگر این گفتارها برای آموزندگان میهن پرست و جوانان فرهنگ دوست و مردمان فضیلت پرور مفید واقع شود، منظوراصلی حاصل شده و از توفیقی که در جمع آوری وانتخاب و طبقه بندی و طبع آنها نصیب گردیده همواره ایزد یکتا را سپاسگزارخواهد بود.
سخنرانیهای وی بدین شرح است: تاسیس حکومت ملی، درگذشت رضاشاه کبیر پانزدهم بهمن 1327، میلادشاهنشاه آریامهر 28 مرداد 1332، درباره رادیوتهران، نجات آذربایجان، تاسیس دانشگاه تهران، حسین علا، میرزاعبدالعظیم خان قریب، سعید نفیسی، ابراهیم پورداود، بدیع الزمان فروزانفر، محمدمعین، دکترصادق رضازاده شفق، علی اکبرداور، روش علمی درآموزش وپرورش، ملیت وتاثیرآن درفرهنگ ایران، ازآموزشگاه چه می خواهیم، فردوسی وشرح ح
ال وشخصیت وآثاراو، اصلاحات فرهنگی را ازکجا باید شروع کرد، مشهودات چهل ساله در فرهنگ، سازندگان واقعی ملت، قومیت دینی و اخلاقی و وظایف پدرومادر، نقش دانشگاه تهران درتحولات ایران، آرامگاه غزالی، اهمیت مقام آموزگار ولزوم تربیت معلم، نقش ایران درتجدد حیات اروپا، مقاصد جشن دوهزار و پانصدساله، تربیت وتعلیم درایران هخامنشی، مقام و وضع زبان فارسی وآموزندگان آن.
«تاریخ بیست ساله ایران» تالیف حسین مکی یکی از کتابهای مهم در زمینه حکومت پهلوی است که همچنان ارزش خود را به عنوان سهل الوصول ترین کتاب این مقطع تاریخی حفظ کرده است. این کتاب ابتدا به صورت سلسله مقالاتی بود که در روزنامه مهر ایران منتشر می شد. تاریخ بیست ساله ایران مشتمل بر 8 جلد می باشد. که جلد اول آن با عنوان کودتای 1299 شمسی نامگذاری شده است. مکی سعی کرده که اخبار و وقایع را به درستی ارائه دهد. بنابراین به فعالیت ها و اقدامات توجه داشته و از آنجا که خود در جریان حوادث سیاسی بوده است می توان در اخباری که از وقایع ارائه می دهد، اطلاعات خوبی راجع به وقایع دوره رضاشاه و آموزش و پرورش آن پیدا کرد. جلدهای 2 تا 6 این تاریخ به طور پراکنده مورد استفاده قرار گرفته است. در این کتاب وقایع چونان فیلم مستندی، زنده مجسم می شوند که گویی حوادث را به چشم می بیند. همچنین حقایق از وقایع مستند از لابه لای روزنامه ها، مجلات، خاطرات رجال، مذاکرات مجلس و کتابها گردآوری و بر اساس رعایت حق قضاوت برای خواننده و بی آنکه سلیقه و استنباط خاصی القا گردد، تدوین شده است.

آموزه های دین اسلام

9شمسی 145
به سان رهنوردانی که در افسانهها گویند:
گرفته کولهبار زادره بر دوش
گرفته چوب خیزران در مشت
گهی پرگوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانهای شان راه میپویند
ما هم،
راه خود را میکنیم آغاز …
اخوان””
مقدمه
شروع قرن حاضر در ایران سرآغاز تحولات مهمی در عرصه های مختلف اجتماعی و فرهنگی کشور بود که از سالهای پیش در دوره قاجار حرکتهای تدریجی در راستای آنها صورت گرفته و در این دوره به ثمر می رسیدند. از سویی تحولات و تاثیر جنگ جهانی اول، نیاز به یک خیزش عظیم برای رهایی از مشکلات موجود را غیر قابل اجتناب می کرد و از سوی دیگر گسترش ارتباطات سیاسی و فرهنگی کشور با اروپا و تاسیس دانشگاه، افزایش تعداد تحصیل کردگان دانشگاهی، باز گشت برخی از تحصیل کردگان ایران از دانشگاههای اروپایی و اقتدار دولت مرکزی، میل باطنی برخی دولتمردان به توسعه و نجات جامعه، زمینه های مساعدی را برای توجه به نوسازی کشور در عصر پهلوی اول فراهم کرده بود. تحولات نوسازی کشور در این دوره بسیاری از ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه را تحت تاثیر قرار داده است و در این میان مسئله دین خصوصاً نحوه توجه و پرداختن به موضوع دین اسلام و آموزه های اسلامی از بحث های حساس به حساب می آید.
اینکه نگاه حکومت به موضوع دین در عرصه های مختلف و سیاست های کلی نظام چگونه بوده است، موضوع مفصلی است که در قالب این نوشتار نمی گنجد؛ اما از آنجا که نظام آموزشی و در راس آن مدارس ابتدایی پس از کانون خانواده مهمترین کانون انتقال مفاهیم و آموزشهای نسل پیش و فرهنگ و سنن جامعه به آیندگان به شمار می آید، می توان جایگاه والایی را برای نظام آموزشی در جهت انتقال مفاهیم دینی به درون جامعه یا بالعکس در جهت رد یا تقلیل گرایشات دینی جامعه قائل شد. از سوی دیگر تا پیش از دوران پهلوی روحانیون و علوم دینی نقش محوری و جایگاه مهمی را در تعلیم و تربیت سنتی ایفا می کرد و محتوای اصلی نظام تعلیم و تربیت بر مدار دین و علوم دینی می چرخید که با ایجاد نظام آموزشی جدید از این نقش محوری کاسته شده و تاثیر مدارس و علوم دینی در مجموع نظام آموزشی به شدت تضعیف شد. با توجه به نفوذ و گستردگی تاثیر نظام آموزشی در ارکان مختلف جامعه، تغییر در این حوزه می تواند به تاثیرات عمده در مجموعه جامعه منتهی شود. بدین ترتیب آنچه در این تحقیق مورد دقت و مطالعه قرار گرفته، بررسی چگونگی نگاه و توجه به مسئله دین در نظام آموزشی دوره پهلوی اول می باشد.
همانگونه که اشاره شد، تحولات نوسازی در عرصه های مختلف صورت گرفته که یکی از محوری ترین تحولات در نظام آموزش و پرورش این دوره بروز و ظهور داشته است. این نوسازی در راستای توسعه کشور و جبران عقب ماندگیهای آن خصوصاً در جریان جنگ جهانی اول بوده و استفاده از تجربه کشورهای مترقی آن زمان در این خصوص ناگزیر بوده است. از این رو تاثیر تجربیات آنان را در فرایند نوسازی آموزشی به خوبی می توان مشاهده کرد. از آنجا که نظام های سیاسی اروپایی عمدتاً بر مبنای جداسازی تعلیمات دینی از عرصه های اجتماعی و سیاسی جامعه قرار داشته، انتظار می رود که در فرایند نوسازی کشور رد پای این دیدگاه را بتوان مشاهده کرد. اما تحرکات اقلیت های دینی و گرایشات دینی به سمت احیای دین زرتشت و آزادی عمل روحانیون اسلامی در ابتدای حکومت پهلوی اول این موضوع را مورد تردید قرار می دهد. رفته رفته از حوزه عمل دین اسلام و اقلیت های دینی در جامعه کاسته شده و برخی اقدامات نوگرایانه متضاد با برخی از آموزه های دین اسلام اتفاق افتاده است. در حوزه آموزش و پرورش کشف حجاب، کاهش ساعات تدریس دینی نسبت به دوره قبل از حکومت پهلوی اول و ایجاد مدارس مختلط از جمله این موارد به شمار می آید. اما قضاوت در خصوص نگاه حکومت به مسئله دین در نظام آموزش از طریق توجه به این چند مورد محدود کاملاً ناصحیح بوده و لزوم تحقیق عمیق تر را روشن می سازد.
بدین جهت در این نوشتار در فصول مختلف به بررسی مسائل و موضوعات مرتبط، با دقت و نگاه جستجوگرانه پرداخته شده است تا مدعای بالا مورد تحقیق قرار گیرد. این تحقیق شامل پنج فصل می باشد که در فصل اول به بیان مسئله و تدقیق جوانب مختلف موضوع از جمله بیان ضرورت، بیان مسئله و فرضیات و معرفی شیوه تحقیق و نقد منابع مورد استفاده پرداخته شده است.
فصل دوم به مطالعه سیاستهای فرهنگی دوره پهلوی اول اشاره شده و اصول پایه ای که زیر بنای نگرش فرهنگی این دوره را تشکیل می دهد را بیان می دارد که از آن جمله وطن پرستی یا ملی گرایی و تجدد طلبی یا شبه مدرنیسم را می توان اصول پایه ای به حساب آورد. در ادامه فصل اقدامات اجرایی در زمینه فرهنگ جامعه مورد اشاره قرار گرفته است.
فصل سوم مربوط به نگرش فرهنگی رضاشاه در گسترش آموزش و پرورش نوین است. تلاش در جهت مدرن سازی جامعه و احیای گذشته باستانی و افتخارات ایران باستان و نیز معرفی بزرگان علم و ادب جامعه از مهمترین ویژگی های اقدامات این دوره است که تاثیرات مشخصی در سیستم آموزشی و حتی محتوای کتب درسی داشته است.
فصل چهارم و پنجم که مهمترین بخش های پایان نامه است به شکل مستقیم تری به موضوع بحث پرداخته است. جایگاه دین در رویکرد نوسازی آموزشی این دوره در فصل چهارم مورد بحث قرار می گیرد. در این فصل فرآیند
نوسازی نظام آموزشی و ویژگیهای آن معرفی شده و نیز نگرش رضاشاه به موضوعات دینی مورد مطالعه قرار گرفته و سپس اقدامات اجرایی انجام شده در جهت نوسازی آموزشی از منظر دینی مورد نقد قرار گرفته است که بر اساس آن برخی اقدامات همراستا با آموزه های ادیان الهی خصوصاَ اسلام قرار داشت و برخی اقدامات در جهت تضعیف یا محدود کردن دخالت دین اسلام در امور اجتماعی و سیاسی به نظر می آیند. بررسی محتوی کتابهای درسی و جایگاه دین در آن، موضوع فصل پنجم می باشد که با مراجعه به کتب درسی آن دوره محتوی این کتابها در زمینه پرداختن به دین و تقویت یا تضعیف آموزه های دینی مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین دیدگاه نویسندگان آنها نیز در حوزه دین بررسی شده است.
فصل اول
کلیات تحقیق
1-1 . بیان مسئله
تا قبل از دوران معاصر محتوای اصلی نظام تعلیم و تربیت بر مدار دین و علوم دینی می چرخید و علوم دینی نقش محوری و جایگاه مهمی را در تعلیم و تربیت سنتی ایفا می کرد. اما پیدایش تردید نسبت به نقش محوری دین در تعلیم و تربیت و حذف آموزش دین و معارف دینی از تعلیم و تربیت نوین اروپا در عصر روشنگری (پس از رنسانس) نظام آموزشی نوینی مستقل از آموزه های دینی را در کشورهای اروپایی پایه گذاری کرد. ورود مدرنیته به ایران در عصر قاجار ، همچنین آشنایی آنها با نظام تعلیم و تربیت نوین، موجب پیدایش حرکتهایی در جهت مدرن سازی نظام آموزشی کشور گردید و روی کار آمدن حکومت پهلوی اول به این اقدامات سرعت بیشتری بخشید؛ در این راستا با وجود حمایتهایی که در سیستم نظام آموزشی جدید از مسائل دینی در مدارس جدید می شد، اما به تدریج شاهد تغییر در نگرش مذهبی این مدارس می باشیم که به اعتقاد برخی این تحولات در جهت تضاد و تضعیف دین در جامعه صورت گرفته است. اما برخی محققین در این خصوص تردید داشته و تغییر در نوع نگرش دینی را لزوماً بی اعتقادی و مخالفت صریح با دین در جامعه نمی دانند.
در تحولات نوسازی عصر پهلوی که از ابتدای روی کار آمدن رضاشاه اتفاق افتاده ، هیچ تضادی با مسئله دین مشاهده نمی شود؛ اما به گواهی تاریخ تغییرات بنیادین در نوع نگرش دینی و اجتماعی در دوره دوم حکومت پهلوی اول با سفر به ترکیه بروز کرده است. زیرا پس از این رخداد، به دلیل تاثیر پذیری او از تجدد گرایی آتاتورک، نه تنها در حوزه مذهبی بلکه در حیطه فرهنگی و آموزشی ایران نیز تحولات عمیقی ایجاد شد. تحولات مربوط به جایگاه دین در آموزش و پرورش عصر پهلوی اول را می توان در دو حوزه ی محتوای کتابهای درسی و برخی سیاستهای اجرایی مرتبط با نظام آموزشی مورد بررسی قرار داد. چالش مهم در این مورد نوع رویکرد به دین است و این مسئله که آیا حکومت پهلوی یک حکومت غیر دینی ویا ضد دینی محسوب می گردد یا اینکه تنها یک تعدیل در زمینه اختیارات و تاثیرات دین در زمینه های اجتماعی و سیاسی جامعه ایران خصوصا در نوع و نحوه آموزش کودکان رخ داده است؟ آنچه مسلم است نگرش حکومت پهلوی به موضوع دین در معنای عام (نه منحصرا دین اسلام و مذهب شیعه)، خصوصا در حوزه آموزش و پرورش، در سالهای اولیه رویکرد سازشمند و موافق بوده است. اما اسناد تاریخی مطالعه شده گویای تغییر موضعی است که از دیدگاه برخی کاملا اساسی است اما برخی آن را یک رفورم نوگرایانه با توجه به مقتضیات زمان می دانند نه مخالفت اساسی با اصل دین.
مطالعه در خصوص این موضوع در سطح کلی سابقه ای طولانی دارد؛ اما بررسی آن منحصرا در حوزه آموزش و پرورش و نوسازی نظام آموزشی کشور کمتر موضوع بحث منابع مختلف بوده و از آنجا که تاثیر نظام آموزشی در نگرش عمومی جامعه به موضوعات مختلف غیرقابل انکار و کاملا اساسی است، لذا خلأ وجود مطالعه نسبتا جامعی که جوانب مختلف موضوع را در این حوزه مورد بررسی و تحلیل قرار دهد کاملا احساس می شود. اما عدم وجود پیش زمینه های کافی و مطالعات بی طرفانه ای که در زمان مورد نظر صورت گرفته باشد و نیز وجود دو دیدگاه کاملا متضاد که در حمایت و مخالفت کامل در این مورد بیان شده است و عدم رعایت بی طرفی از مشکلاتی است که در این زمینه وجود دارد. لذا تنها راه انجام چنین تحقیقی مطالعه اسناد مستقیم و کتب درسی زمان مورد نظر، مرور دیدگاه های متضاد و حفظ میانه روی و استنباط حد میانه از روی این دو دیدگاه می باشد. از آنجا که سیاستهای فرهنگی رضاشاه در تحول جامعه ایران و گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن و به ویژه در تحولات بنیادین آموزش و پرورش نقش موثر و محوری داشته، بررسی و تبیین کمّ و کیف این تحولات و عواقب آنها در عرصه آموزش و پرورش آن دوره، موضوع بررسی این پایان نامه می باشد. از این رو با یک رویکرد توصیفی تحلیلی به مطالعه جایگاه و نوع نگرش دینی در نظام آموزشی دوره پهلوی اول خواهیم پرداخت.
1-2. پیشینه تحقیق

قیمت بلیط هواپیما چگونه تعیین می شود؟

افراد کثیرالسفر عموما، متوجه تغییر قیمت بلیط هواپیما در روزهای هفته و حتی ساعات مختلف روز هستند. گاهی ممکن است در کمتر از چند دقیقه که تصمیم به خرید بلیط کرده اید شاهد تغییر قیمت باشید!

گاها مسافران در تماس های تلفنی که با پشتیبانی سایت ها برقرار می کنند ریجکت شدن توسط سیستم و تغییر قیمت به هنگام تلاش مجدد برای خرید را اعلام می کنند. گاهی بلیط هواپیما ارزان تر و گاهی بلیط گرانتر می شود. اما دلیل تغییر قیمت بلیط چیست و چگونه این قیمت تعیین می شود؟

قیمت بلیط هواپیما چگونه تعیین می شود؟


تعیین قیمت بلیط هواپیما

تعیین و تغییر قیمت در بلیط هواپیما سیستمی توسط ایرلاین و در بلیط چارتر توسط آژانس چارتر کننده اتفاق می افتد. مطمئنن مسافران یک هواپیما، با توجه به زمان خرید و سایتی که از آن خرید خود را انجام داده اند، با قیمت های متفاوتی روبه رو شده اند.

نکته قابل توجه این است که نباید انتظار خرید بلیط هواپیما ارزان را در روزهای پیک سفر داشته باشید! در روزهای پرسفر عموما قیمت تمامی وسایل حمل و نقل عمومی افزایش میابد و ما شاهد تاثیر این موضوع بر روی قیمت بلیط نیز هستیم.

به همین دلیل اگر به دنبال سفری ارزان با هواپیما هستید می توانید بلیط هواپیما ارزان را در فصل های کاهش سفر تهیه کنید. البته به این نکته توجه کنید که قیمت بلیط در روزهای مختلف هفته در این فصول نیز متفاوت است!

قیمت بلیط هواپیما چگونه تعیین می شود؟


قیمت های متفاوت صندلی های هواپیما

حتما در هنگام خرید بلیط متوجه تفاوت قیمت برای صندلی های مختلف در یک پرواز شده اید. با کمی دقت بیشتر متوجه می شوید که کلاس پروازی صندلی ها متفاوت است. عباراتی مانند اکونومی، بیزینس کلاس و فرست کلاس به هنگام خرید اینترنتی از سایت را می توانید در کنار قیمت مشاهده کنید.

بلیط هواپیما اکونومی، ارزانترین صندلی های یک پرواز را نشان می دهد. هرچند که این قسمت نیز مناسب است اما امکانات کمتری نسبت به قسمت بیزینس دارد.

بلیط هواپیما بیزینس گرانتر از اکونومی به فروش می رسد. البته اختلاف قیمت فاحشی عموما وجود ندارد. با توجه به گرانتر بودن قیمت، مسافران کمتری اقدام به خرید آن می کنند. امکانات آسایشی و منوی غذایی بهتر در این بخش برای مسافران فراهم است.

اما مسافران برای خرید بلیط فرست کلاس، باید هزینه بسیار زیادتری نسبت به دو قسمت قبلی را متقبل شوند. این قسمت از نظر رفاهی بسیار بالاست و بیشتر شبیه به اقامت در یک هتل لوکس است! بنابراین به دنبال خرید بلیط هواپیما ارزان در این قسمت نباشید.


پروازهای غیر مستقیم

بلیط هواپیما ارزان را می توان در پروازهای غیر مستقیم نیز تهیه کرد. پروازهای غیر مستقیم با توجه به زمان بیشتری که از مسافران میگیرد و توقف در چند مسیر، عموما ارزانتر از سایر پروازها می باشند.

تفاوت قیمت بلیط هواپیما سیستمی و چارتری

بلیط هواپیما چارتر

چارتر در لغت به معنی خرید کلی و یا زیاد است. در صنعت گردشگری، برخی از آژانس ها اقدام به خرید کلی صندلی های یک هواپیما و یا بخشی از آن می کنند.

با این کار تعیین قیمت صندلی های هواپیما به دست شرکت چارتر کننده می افتد. سایر آژانس های هواپیمایی نیز برای ارایه بلیط های آن پرواز باید به چارتر کننده آن مراجعه کنند.

اما در بین مردم عموما بلیط های چارتر به بلیط های ارزان قیمت تر معروف است! به طوریکه فکر می کنند با خرید لحظه آخر آن، بلیط ارزانتری بدست می آورند. اما آیا این فرضیه درست است؟ در جواب باید گفت که این موضوع بسته به زمان سفر دارد.

اگر در زمان پیک سفر به قیمت بلیط های چارتری نگاه کنید متوجه می شوید که اصلا ارزان نیستند و با نزدیک شدن به زمان پرواز و پر شدن صندلی ها قیمت آن افزایش می یابد. اما در فصل هایی که سفر کم است، امکان دارد با نزدیک شدن به زمان پرواز و خالی ماندن صندلی ها بتوانید بلیط هواپیما ارزان تری خریداری کنید.

قیمت بلیط هواپیما چگونه تعیین می شود؟


بلیط هواپیما سیستمی

بلیط های سیستمی عموما گرانتر از بلیط های چارتر هستند. این نوع بلیط ها عموما از ثبات قیمتی بیشتری نسبت به بلیط های چارتر برخوردارند اما در روزهای مختلف هفته و همچنین نسبت به اینکه در چه زمانی بلیط را خریداری میکنید قیمت های متفاوتی را دارد.


خرید بلیط هواپیما ارزان

خرید اینترنتی بلیط هواپیما این امکان را برای مسافران فراهم کرده است تا بتوانند سایت های مختلف فروش بلیط را بررسی کنند. گاهی بعضی از سایت ها قیمت های بسیار ارزانی را در ابتدا نمایش می دهند که با ورود به قسمت پرداخت قیمت تغییر کرده و موجب نارضایتی مسافران می شود.

گاها سایت هایی که اعتبار درستی نیز ندارند اقدام به کلاهبرداری می کنند. بنابراین بسیار مهم است از سایتی که مورد تایید سازمان هواپیمایی کشور است خرید خود را انجام دهید. برای خرید بلیط با قیمت مناسب و همچنین پشتیبانی خوب تا انتهای سفر می توانید به سایت سفرمی www.safarme.com مراجعه کنید و خریدی امن را تجربه کنید.

تور باکو

تور باکو

چرا به باکو سفر می کنیم؟

باکو دارای جاذبه های گردشگری بسیاری است که در ادامه بیشتر با آنها آشنا می شویم. نکته جالبی که باید بدانید، این است که فرهنگ این شهر به فرهنگ ما بسیار نزدیک است.

آب و هوای باکو

اگر قصد سفر با تور باکو را دارید، بهترین زمان فصل تابستان و بهار می باشد. در این فصل هوا  مطبوع و نسبتا خنک می باشد. اما اگر می خواهید در زمستان به این شهر دیدنی سفر کنید، حتما لباس های گرم همراه خود ببرید.

فرودگاه باکو

فرودگاه بین الملی حیدر علی اف

شاید شما این فرودگاه را به نام بینا بشناسید ولی بعد از ریاست جمهوری حیدر اف اسم فرودگاه نیز به همین نام تغییر کرد. این فرودگاه پر رفت و آمد در بیست کیلومتری شهر باکو قرار دارد. آژانس مسافرتی چهارفصل مفتخر است طی سالهای متمادی به عنوان مجری مستقیم تور باکو همسفر مسافران عزیر به این شهر زیباست. بنابراین چنانچه مایلید شما هم مسافر باکو  باشید میتوانید با مرجعه به سایت آژانس چهارفصل به آدرس chaharfasl.net  از نرخ و قیمت تور باکو آژانس چهارفصل در زمانهای مختلف مطلع گردید و یا برای طرح پرسشهای خود با آدرس ایمیل [email protected] با کارشناسان بخش باکو (آذربایجان ) در ارتباط باشید ..

هتل های باکو

Four Seasons Hotel Baku

این هتل 5 ستاره جزء بهترین هتل های شهر می باشد و با طراحی خاص و مدرنی که دارد با بهترین هتل های جهان برابری می کند. قیمت یک شب اقامت در این هتل بسیاری گران است و حدود 300 دلار می باشد.

Boulevard Hotel Baku

این هتل بسیار شیک دارای امکاناتی نظیر استخر سر پوشیده، چندین رستوران با غذاهای متنوع و خوشمزه و امکانات دیگری می باشد که باعث شده جزء دومین هتل برتر شهر شناخته بشود. هزینه اقامت در این هتل تقریبا نصف قیمت هتل چهار فصل (فور سیزن) است.

Ariva Hotel

اگر به دنبال هتل ارزان قیمت هستید؛ ما این هتل بسیار شیک با امکانات عالی را به شما معرفی می کنیم. هزینه اقامت در این هتل شبی 30 دلار می باشد.

چه زمانی به باکو سفر کنیم؟

بهترین زمان برای سفر کردن به باکو، تورهای بهار و تابستان می باشد. در این فصل ها هوا در باکو بسیار عالی است و شما به راحتی با رزو تور باکو، می توانید از سفر کردن به این شهر دیدنی لذت ببرید.

در باکو چه غذایی بخوریم؟

تنوع غذایی در شهر باکو  بسیار بالا می باشد. پیشنهاد می کنیم حتما کباب های این شهر را که جز پرطرفدار ترین غذاها می باشند، امتحان کنید. به علاوه غذای معروف، پلو که ترکیبی از پلو، گوشت، آلو و مغزهای مختلفی می باشد را حتما در این سفر سفارش بدهید و از خوردن آن لذت ببرید. اگر علاقه به دسرهای خوشمزه دارید، حتما از آنها بخورید و به عنوان سوغاتی برای دوستانتان ببرید. آژانس مسافرتی چهارفصل مفتخر است طی سالهای متمادی به عنوان مجری مستقیم تور باکو همسفر مسافران عزیر به این شهر زیباست. بنابراین چنانچه مایلید شما هم مسافر باکو  باشید میتوانید با مرجعه به سایت آژانس چهارفصل به آدرس chaharfasl.net  از نرخ و قیمت تور باکو آژانس چهارفصل در زمانهای مختلف مطلع گردید و یا برای طرح پرسشهای خود با آدرس ایمیل [email protected] با کارشناسان بخش باکو (آذربایجان ) در ارتباط باشید .
 

آنچه باید از باکو بدانید

زبان مرم شهر، ترکی آذربایجانی می باشد و ساعت آنها از ایران نیم ساعت جلوتر است. واحد پولی آنها منات آذریابجان می باشد. اگر در باکو به مشکل خوردید می توانید از شماره های زیر کمک بگیرید:
آتش نشانی باکو: 101
پلیس باکو: 102
اورژانس باکو: 103
خدمات مهاجرتی باکو: 919
مراکز دیدنی باکو

مراکز خرید باکو

این شهر دارای چهار مرکز خرید می باشد. یکی از این مراکز که دسترسی به آن آسان است و نزدیک مترو می باشد، مرکز خرید 28 مال است. اگر قصد دارید، پوشاک بخرید، حتما به مرکز خرید مترو پارک بروید. اگر دوست دارید که علاوه بر خرید کردن، تفریح هم داشته باشید به مرکزخرید پارک بروید. در آخر به شما مسافران تور لحظه آخری باکو پیشنهاد می کنیم به مرکز خرید بزرگ، پورت باکو هم سر بزنید و از خرید بهترین برندهای جهان و آذریابجان لذت ببرید.

مراکز دیدنی باکو

  •  پارک های نزدیک دریا
    •    قلعه دختر
    •    نیایشگاه آناهیتا
    •    موزه های مختلف که پیشنهاد می کنیم حتما از دیدن این مراکز غافل نشوید.

منبع : تور باکو آژانس چهارفصل www.chaharfasl.net