دانلود پایان نامه

کیم و همکارانش در سال 2010 مطالعه ای را با هدف “بررسی عوامل مؤثر در وضعیت تأهلِ افراد مبتلا به صرع در کره” انجام دادند. نرخ ازدواج مبتلایان به صرع تنها 80 درصد و نرخ طلاق بیش از دو برابر در جامعه است. در میان افراد مجرد، 34 درصد پاسخ دادند که آنها به دلیل صرع مجرد بودند، و 76٪ از مبتلایان به صرع که طلاق گرفته بودند گفتند که صرع علت طلاق بود. عوامل موثر بر وضعیت تجرد و مطلقه در مبتلایان به صرع شامل جنسیت (زن بودن)، شروع زودآغاز تشنج و شروع تشنج قبل از ازدواج بود. بیماران قبل از ازدواج به خاطر ترس (از تبعیض در روند ازدواج) و یا طلاق بیماری خود را به همسرشان نمی گویند. در پایان آنها به این نتیجه رسیدند که لکه های ننگ اجتماعیِ صرع ادامه دارد و در وضعیت تأهل ِ مبتلایان به صرع در کره جنوبی اثر دارد.
وادا و همکاران در سال 2004 “وضعیت زناشویی بیماران مصروع” را بررسی کردند. در مطالعه آنان، در زمان ازدواج 30 درصد مردان و 22 درصد زنان تشنج شان کنترل شده بود؛ این موضوع بیانگر این بود که حملات تشنج منجر به محدودیت ازدواج نمی شود. همچنین در این مطالعه 30 درصد شرکت کنندگان اظهار کردند که صرع علت طلاق شان بوده است که البته در این میان، فقط یک نفر قبل از ازدواج درباره بیماری اش به همسرش آگاهی داده بود. آنها معتقدند که زندگی زناشویی همراه با اضطراب درباره صرع منجر به استرس های روانی می شود و صداقت در ارتباطات عامل مهمی برای حفظ زندگی زناشویی در آینده است. تحققی آنها نشان داد که داشتن یک شغل ثابت برای مردان، یک نیاز مرتبط با ازدواج است. در نهایت آنها این گونه نتیجه گیری نمودند که صرع بر زندگی زناشویی بیماران تأثیر منفی دارد.
2-5-2 پژوهش های داخلی:
زارع زادگان و همکاران در سال 1392 در پژوهشی به “مقایسه سلامت روان، عزت نفس و پرخاشگری دانش آموزان نوجوان مصروع و غیرمصروع” پرداخت که در آن 24 دانش آموز مصروع (12 تا 18 سال مقطع راهنمایی و دبیرستان) شهر اهواز با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و 24 دانش آموز عادی به عنوان گروه گواه نیز با آنان همتا شدند. آزمودنی ها نسبت به انتخاب خود و هدف تحقیق اطلاعی نداشتند و از این لحاظ پژوهش یک سو کور بود. پس از انتخاب، پرسشنامه های سلامت روان (GHQ-28)، عزت نفس روزنبرگ و پرخاشگری اهواز در مورد هر دو گروه به صورت انفرادی اجرا شد. نتایج نشان داد که بین دانش آموزان مصروع و دانش آموزان غیر مصروع در سلامت روان و عزت نفس تفاوت معنی داری وجود دارد به طوری که دانش آموزان مصروع از نظر سلامت روان و عزت نفس وضعیت نامطلوب تر داشتند. همچنین بین پرخاشگری دو گروه تفاوت معنی داری یافت نشد. در تببین این نتایج آنها بیان کردند که داروهای ضد تشنج از طرفی باعث کاهش حملات صرع می شود و از طرف دیگر بر رفتارهای فرد و ویژگی های روانشناختی او اثر نامطلوبی می گذارد. ما اگر صرع و حملات تشنجی ریشه آسیب مغزی داشته باشد و یا منجر به آن شود، این آسیب های مغزی هم، به صورت مستقیم روی حملات صرع، مشکلات رفتاری و مسائل روانشناختی اثر گذاشته و باعث شکل گیری آنها در فرد می شود.
مسرور رودسری و همکاران در سال 1390 “کیفیت زندگی نوجوانان مبتلا به صرع و عوامل مرتبط با آن “را بررسی کردند. در این مطالعه توصیفی مقطعی، 180 نوجوان 20-11 ساله مبتلا با استفاده از نمونه گیری مستمر طی 4 ماه وارد مطالعه شدند. داده ها از طریق پرسشنامه AD-48-QOLIE2 جمع آوری شد. بیشترین امتیاز در حیطه کارکرد مدرسه و کمترین در حیطه نگرش بوده است در بررسی عوامل مرتبط با کیفیت زندگی، در بین عوامل مرتبط با بیماری، دفعات صرع و آخرین زمان بروز حمله صرع با کیفیت زندگی، ارتباط معنادار داشت و در بررسی عوامل دموگرافیک، قومیت، محل سکونت، تحصیلات نوجوان، تحصیلات مادر، سطح درآمد، تعداد فرزندان، آگاهی همکلاسی ها ارتباط معناداری با کیفیت زندگی داشته اند.
صالح زاده و همکاران در سال 1389 در پژوهشی با عنوان ” اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری با تأکید بر نگرش های ناکارآمد ویژه صرع بر کیفیت زندگی بیماران مبتلا به صرع مقاوم به دارو”، 20 بیمار مبتلا به تشنج مزمن و پاسخ ضعیف به دارو را به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار دادند. درمان شناختی –رفتاری طی 8 جلسه هفتگی با تأکید بر بازسازی شناختی، اصلاح تحریفات شناختی و آموزش تکنیک های رفتاری بکار گرفته شد. یافته ها نشان داد که میانگین نمرات کیفیت زندگی در گروه آزمایش در مرحله پس آزمون و پیگیری افزایش معناداری داشته است. آنها این گونه نتیجه گرفتند که گروه درمانی شناختی- رفتاری با تمرکز بر نگرش های ناکارآمد ویژه بیماری صرع، به عنوان یک درمان مکمل در زمینه بهبود کیفیت زندگی این بیماران دارای کارآیی قابل ملاحظه است.
جواهری و همکاران در سال 1389 در پژوهشی با عنوان “اثر بخشی درمان مدیریت استرس شناختی رفتاری بر کیفیت زندگی زنان مبتلا به صرع لوب گیجگاهی” 26 بیمار زن مبتلا به صرع لوب گیجگاهی به طور مساوی در 2 گروه آزمایشی و کنترل گمارده و درمان شناختی- رفتاری مدیریت استرس را طی 10 جلسه در گروه آزمایش اجرا کردند. یافته ها در تحقیق شان نشان داد میانگین نمرات کیفیت زندگی در گروه آزمایش به طور معنی داری نسبت به گروه شاهد افزایش پیدا کرده است و بنابراین، نتایج حاکی از اثر بخشی آموزش گروهی مدیریت استرس با رویکرد شناختی، رفتاری بر بهبود کیفیت زندگی بیماران زن مبتلا به صرع لوب گیجگاهی بود.
دشت بزرگی و همکاران در سال 1389 در پژوهشی با عنوان “بررسی تأثیر تن آرامی پیشرونده عضلانی بر کیفیت زندگی نوجوانان مبتلا به صرع” ٢٠ نوجوان مبتلا را تحت تمرینات تن آرامی پیشرونده عضلانی، روزانه به مدت ٢٠ دقیقه در طول یک دوره ۴ هفته ای قرار دادند. نمره کیفیت زندگی قبل از مداخله از 27/62 به 95/71 بعد از مداخله تغییر کرد. افزایش آماری معنادار، در ۵ بعد از کیفیت زندگی (اثرات صرع، حافظه- تمرکز، درک از سلامت، عملکرد مدرسه، عملکرد فیزیکی بعد از مداخله مشاهده شد. ولی در ابعاد حمایت اجتماعی، برچسب بیماری و نگرش نسبت به صرع قبل و بعد از مداخله اختلاف معناداری مشاهده نشد. نتایج آنها نشان داد که تمرینات تن آرامی پیشرونده عضلانی بر افزایش کیفیت زندگی نوجوانان صرعی موثر است.
نادری و همکاران در سال 1388 پژوهشی با عنوان “بررسی به کارگیری الگوی پرسید -پروسید بر کیفیت زندگی بیماران مصروع” را انجام دادند. در این پژوهش نیمه تجربی، 64 بیمار مبتلا به صرع بزرگ که در سنین هجده تا پنجاه سال قرار داشتند به روش توزیع تصادفی به دو گروه آزمون و شاهد تقسیم شدند. نتایج بررسی نشان می دهد، پس از اجرای الگوی پرسید- پروسید، میانگین نمره کیفیت زندگی کل در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد افزایش معناداری داشته است و در هر دو بعد پزشکی-اجتماعی و روحی- روانی و تمامی حیطه های آن به جز دو حیطه فعالیت ذهنی و نگرانی درباره تشنج نیز افزایش معناداری مشاهده می شود. در حالی که، در نمرات کیفیت زندگی گروه شاهد در هیچ موردی افزایش معنی دار مشاهده نشد.
صفوی، پارسانیا و احمدی در سال 1389 در پژوهشی به “بررسی سلامت روان و شیوه های مقابله با استرس در خانواده بیماران مصروع ” پراختند. آنها 150 نفر از خانواده بیماران مصروع را با روش نمونه گیری سیستماتیک انتخاب کرده و پرسشنامه های سلامت عمومی و شیوه های مقابله با استرس را اجرا نمودند. یافته ها نشان داد که 7/56 درصد افراد از سلامت روان نامناسب برخوردار بودند. اکثریت خانواده بیماران مصروع (8/93درصد) که از سلامت روان متوسط برخوردار بودند، از شیوه های مقابله با استرس در سطح متوسط استفاده می کردند.
مسعود و کوچکی در سال 1383 در پژوهشی به “بررسی دیدگاه و نگرش اطرافیان بیمار مبتلا به صرع” پرداختند. آنها با مراجعه به منازل بیماران، پرسشنامه ها را در اختیار اقوام درجه یک (پدر، مادر، خواهر، برادر) قرار دادند و سوالاتی نظیر میزان تحصیلات، درمان پذیر نبودن صرع، مادام العمر بودن مصرف دارو، ارثی بودن بعضی از انواع صرع، واگیردار بودن صرع و… پرسیدند. یافته های آنان نشان داد از 393 نفر (اطرافیان بیماران صرعی)، 6/20 درصد افراد رأی به غیر قابل درمان بودن صرع، نظر 5/87 درصد افراد استفاده مادام العمر دارو، 35/91درصد افراد اطلاعاتی از عوارض دارویی نداشتند، 12درصد افراد اعتقاد به واگیر دار بودن، 25/56 درصد از آنها به درمان های غیر داروئی (از قبیل دعانویسی و درمان به مرور زمان) معتقدند، 76 درصد افراد به مخفی کردن بیماری اشاره کردند و 25/85 درصد آنان در مورد آگاهی از محدودیت های اجتماعی، فردی و ورزشی مصروعین هیچ گونه اطلاعاتی نداشتند. آنها نتیجه گرفتند که نه فقط اطلاعات عمومی در ارتباط با بیماری صرع بسیار اندک است، بلکه اعتقادات غلط و بینش های ناصحیح نسبت به بیماری همچنان وجود دارد.
اسماعیلی و همکاران در سال 1390 در پژوهشی با عنوان ” اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر سلامت روان دختران مصروع” از بین دختران نوجوان مصروع 14 تا 18 ساله شهر اصفهان، 30 نفر به شیوه نمونه در دسترس، انتخاب کردند و با روش تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل مورد آزمون قرار دادند. مداخلات آموزش تنظیم هیجان، به مدت 12 جلسه روی گروه آزمایش انجام گرفت و نتایج نشان داد که مداخله با روش تنظیم هیجان در مقایسه با گروه کنترل در مرحله پیش آزمون- پس آزمون و پیش آزمون- پیگیری بر افزایش سلامت روان دختران مصروع موثر بوده و نمره های شکایت جسمانی، حساسیت در روابط متقابل اضطراب، پرخاشگری و روان پریشی، در مرحله پس آزمون کاهش معنا داری پیدا کرده است.
جوادزاده، بخشانی، افغانی در سال 1389 طی مطالعه ای “مشکلات رفتاری در کودکان مبتلا به صرع تحت درمان با فنوباربیتال و فنی توئین” را بررسی کردند. آنها تعداد 39 کودک مبتلا به صرع تحت درمان با فنوباربیتال و 35 کودک مبتلا به صرع تحت درمان با فنی توئین در سنین 13-2سال، که حداقل به مدت دو ماه داروی مورد نظر را دریافت کرده بودند، به روش متوالی انتخاب کردند. در گروه سنی زیر 6 سال با پرسشنامه طراحی شده و در گروه 13-6 سال با پرسشنامه راتر فرم اطلاعات از والدین بیماران اخذ گردید. نتایج مطالعه نشان داد در کودکان زیر 6 سال مشکلات رفتاری بارز درگروه فنوباربیتال عبارتند از: بیقراری، عدم توجه، نافرمانی، خستگی و در گروه فنی توئین عبارتند از: تحریک پذیری، بیقراری و تغییرات الگوی خواب. مشکلات رفتاری در کودکان مبتلا به صرع13-6 ساله در 3/ 58 درصد کودکان گروه فنوباربیتال و 8/ 53 درصد گروه فنیتوئین وجود داشت. با توجه به نتایج مطالعه، شیوع مشکلات رفتاری درگروه فنوباربیتال در مقایسه با گروه فنی توئین تفاوت قابل ملاحظه ای نداشت؛ بنابراین با توجه به شیوع بالاتر از نرمال مشکلات رفتاری در گروه فنی توئین، به نظر میرسد فنوباربیتال همچنان می تواند در بسیاری موارد به عنوان داروی مناسب انتخاب شود.
صاحب الزمانی و همکاران در سال 1388 در پژوهشی به “بررسی تأثیر آموزش خود مراقبتی بر میزان آگاهی و نحوه عملکرد بیماران صرعی” ١٢٠ بیمار را به طور تصادفی به دو گروه ۶٠ نفری کردند. اطلاعات مربوط به خصوصیات دموگرافیک، میزان آگاهی و نحوه عملکرد واحدهای مورد پژوهش دو گروه توسط پرسشنامه جمع آوری شد. سپس به گروه آزمایش، آموزش خود مراقبتی داده شد. مرحله دوم پژوهش که یک ماه پس از آخرین جلسه آموزش انجام شد، طی آن بیماران با همان فرم های اولیه ارزیابی شدند. گروه شاهد نیز یک ماه بعد دوباره توسط همان فرم های اولیه ارزیابی شدند. آزمون t نشان داد که بین نمرات آگاهی و عملکرد قبل و بعد از آموزش در گروه آزمایش اختلاف معنی دار وجود دارد (افزایش حدود ٧۶ درصد). اما در گروه شاهد اختلاف معنی داری بین دو آزمون وجود ندارد. آنها این گونه نتیجه گیری کردند که آموزش خود مراقبتی به بیماران مصروع، سبب افزایش آگاهی و عملکرد آنان شده، همچنین موجب صرف جویی در وقت، انرژی، تشویق بیمار به مراقبت از خود و مانع از بستری شدن مکرر و نیاز برای ادامه درمان گردید.
صالح زاده، نجفی، ابراهیمی در سال 1390در پژوهشی ” اثربخشی درمان شناختی- رفتاری بر نگرش های ناکارآمد در بیماران مبتلا به صرع” 20 بیمار مبتلا به صرع به تصادف در دو گروه آزمایش (10 نفر) و گواه (10 نفر) قرار دادند. درمان شناختی-رفتاری طی 8 جلسه هفتگی با تأکید بر بازسازی شناختی، اصلاح تحریفات شناختی و آموزش تکنیک های رفتاری برای گروه آزمایش به کار گرفته شد. مقیاس نگرش های ناکارآمد به عنوان پیش آزمون، پس آزمون و در مرحله پیگیری برای هر دو گروه به کار برده شد. سپس داده ها با روش تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. تحلیل ها نشان داد که میانگین نمرات مقیاس نگرش های ناکارآمد در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در مرحله پس آزمون و پیگیری کاهش معناداری داشته است. درمان شناختی رفتاری در اصلاح نگرش های ناکارآمد بیماران مبتلا به صرع دارای کارایی قابل ملاحظه ای می باشد.
مظاهری و افشار در سال 1388 به “بررسی سازگاری اجتماعی کودکان و نوجوانان مصروع” پرداختند. حجم نمونه ۶۱ نفر بود که برابر با جامعه آماری (مراجعان کلینیک نور شهر اصفهان) است. ابزار گرد آوری داده ها دو پرسشنامه جمعیت شناختی و پرسشنامه شخصیتی کالیفرنیا (زیر مقیاس سازگاری اجتماعی) بود. داده های پژوهش از طریق روش آماری t تک متغیره تجزیه و تحلیل شد. یافته های پژوهش نشان داد که میانگین نمره سازگاری اجتماعی کودکان و نوجوانان مصروع شرکت کننده در پژوهش در مؤلفه نقش های اجتماعی بزرگتر از سطح متوسط بود، اما میانگین نمره آنها در دیگر مؤلفه های سازگاری اجتماعی (مهارت های اجتماعی، علائق ضد اجتماعی، روابط خانوادگی، روابط اجتماعی، روابط مدرسه ای کمتر از سطح متوسط بود. بر اساس یافته های به دست آمده می توان اذعان داشت که کودکان و نوجوانان مصروع در رفتارهای مربوط به نقش های اجتماعی و دوری از رفتارهای ضداجتماعی سازگاری اجتماعی مناسبی دارند، ولی در رفتارهای مرتبط با مهارت های اجتماعی، روابط خانوادگی و برقراری رابطه مناسب با دیگر اعضاء خانواده، روابط مدرسه ای و روابط اجتماعی با مشکل مواجه شده و سازگاری خوبی ندارند.
نجفی و همکاران در سال 1389 در پژوهشی به “بررسی الگوی ویژگی های شخصیتی و آسیب شناسی روانی بیماران صرع پارشیل پیچیده و گرندمال و مقایسه آن با گروه کنترل” بر روی 40 بیمار مبتلا به صرع گرندمال و پارشیل پیچیده و گروه کنترل که از همراهان بیماران بودند، انجام شد. پرسشنامه MMPIجهت بررسی نیمرخ روانی این افراد استفاده شد. یافته های این بررسی نشان داد باوجود اینکه نمرات بیماران در مقیاس های بالینی MMPIافزایش بیشتری نسبت به گروه کنترل دارد، اما این آسیب شناسی روانی در سطح نابهنجاری نیست. بیماران مصروع در مقیاس های خود بیمارانگاری، افسردگی و هیستری نسبت به گروه کنترل افزایش نمره بیشتری داشتند ولی این تفاوت تنها در گروه با صرع پارشیل پیچیده معنی دار بوده است. با توجه به یافته های این پژوهش بیماران مصروع نسبت به جمعیت عمومی با احتمال بیشتری دچار اختلالات روانشناختی می شوند. این نتایج ضرورت در نظر گرفتن مداخلات روانشناختی را در کنار درمان های دارویی مورد تأکید قرار می دهد.
نوحی و همکاران در سال 1387 به بررسی “فراوانی علایم افسردگی، اضطراب منتشر، وسواسی و ترس مرضی در فاز اینترایکتال مبتلایان به صرع” پرداختند. 137 بیمار مبتلا به صرع پرسشنامه SCL-90-R را تکمیل نمودند. طبق یافته ها فراوانی نسبی علایم افسردگی، اضطراب منتشر، وسواسی- جبری، و ترس مرضی بود. علایم ترس مرضی ارتباط معنی داری با سطح تحصیلات کمتر، بیکاری و سن بیشتر داشت. علایم وسواسی اجباری و اضطراب منتشر با افزایش سن ارتباط معنیداری داشت. علایم مورد بررسی با جنس، وضعیت تاهل، میزان مصرف دارو، طول مدت ابتلاء و نوع صرع ارتباط آماری معنی داری نداشت. در این مطالعه، علایم افسردگی و وسواسی- جبری در درجه اول و علایم اضطراب منتشر و ترس مرضی در درجه بعد، از علل موربیدیتی مبتلایان به صرع در فواصل بین حملات صرع بودند. بر این اساس، همکاری نزدیک بین روانپزشکان و متخصصین اعصاب در رویکرد درمانی بیماری صرع ضروری مینماید.
فصل سوم
روش پژوهش
3-1 روش پژوهش

مطلب مرتبط :   خطر پذیری در زنان؛ زنان خطر پذیر موفق ترن؟ 
دسته بندی : علمی