گروههای اجتماعی

زمانی را که افراد با یکدیگر می‌گذرانند را افزایش داد.
افزایش موقعیت گروه و سختی ادراک شده از بدست آوردن عضویت در گروه
تحریک رقابت با دیگر گروهها.
دادن پاداش به گروه به جای اعضای گروه.
جداسازی گروه از لحاظ فیزیکی.
2-4-1-6- ترکیب گروه
فعالیتهای گروه مستلزم داشتن مهارتهای مختلف و دانش زیاد است. در این صورت گروههای نامتجانس (گروه از افراد مختلف تشکیل شده باشد) بیش از گروههای متجانس بازدهی دارد. چون گروه نامتجانس دارای تواناییها و اطلاعات مختلف و متفاوتند (گودمن و همکاران، 1986).بدین ترتیب زمانی که ترکیب گروه به نحوی باشد که در آن شخصیتهاعقاید، تواناییها، مهارتها و دیدگاههای مختلف وجود داشته باشد، احتمال بیشتری است که این گروه برای انجام کارها، به صورتی مؤثر، دارای تواناییهای بیشتری باشد (شاو، 1976) که در نتیجه منجر به اثربخشی بیشتری می‌شود.
2-4-1-7- مقام فردی
برای درک رفتار فرد، مقام فرد به عنوان یک عامل مهم به شمار می‌رود، زیرا به عنوان یک عامل انگیزشی مهم عمل کرده و بر نتایج رفتاری تأثیر بسیاری می‌گذارد. مقام، حیثیت، درجه یا رتبه ای است که در درون گروه به فرد داده می‌شود. این رتبه ممکن است به صورت رسمی و بر اساس سلسله مراتب، اختیارات و مقامات سازمانی باشد و یا یه صورت غیر رسمی بر اساس تحصیلات، تجربه، سن ومهارت آنان باشد (رابینز، 1378).
2-4-2- دلایل پیوستن افراد به گروهها
به زعم رابینز (1378) فرد با پیوستن به گروه می‌تواند به امنیت، پایگاه یا مقام، احساس ارزش شخصی، وابستگی و قدرت دست یابد و هدف مورد نظر خود را نیز تأمین کند.
امنیت: فرد با پیوستن به گروه از تنهایی نجات پیدا کرده و احساس امنیت می‌کند.
پایگاه یا مقام: پیوستن به گروه از این نظر اهمیت دارد که عضو گروه به شهرت می‌رسد و گروه به اعضای خود حیثیت و احترام می‌دهد.
احساس ارزش شخصی: گروه باعث می‌شود که شخص احساس داشتن ارزش و احترام برای خود کند. گروه نه تنها این پیام را به افراد خارج از گروه مخابره می‌کند که اعضا دارای ارزش و احترام هستند، بلکه موجب می‌شود تا افراد در درون گروه (بین اعضا) دارای حیثیت و اعتبار شوند.
وابستگی: افراد با پیوستن به گروه می‌توانند نیازهای اجتماعی خود را تأمین کنند. رابطه متقابل با سایر اعضا به فرد آرامش خاطر می‌دهد.
قدرت: آنچه به تنهایی میسر نگردد، از طریق گروه امکان پذیر می‌شود.
تأمین هدف: در بسیاری از اوقات، مدت زمان زیادی طول می‌کشد تا یک نفر بتواند کار خاصی را انجام دهد. در سایه همفکری و همکاری می‌توان کارهای مشکل را آسان ساخت.
2-4-3- رهبری
رهبری یکی از مفاهیمی است که در رفتار سازمانی بیشترین مطالعات را به خود اختصاص داده است. شاید رهبری بیش از هر موضوع دیگری به صورت رسمی بررسی شده و به صورت غیر رسمی مورد بحث قرار گرفته باشد. ماحصل مطالعاتی که بر روی رهبری انجام گرفته یک رویکرد بین رشته ای را پدید آورده که از طریق آن به بررسی رفتار فردی و جمعی در گروههای اجتماعی، سازمانها و جامعه پرداخته می‌شود (کرامپتون، 2011). به زعم تولبرت و هال (2009) سازمانها به عنوان سیستمهایی از قدرت تلقی می‌شوند . از این منظر سازمانها ابزاری هستند که به وسیله آن افراد دارای قدرت می‌توانند از افراد دیگر استفاده کنند و بر آنها نفوذ داشته باشند تا به اهداف خاص خود برسند و این نیازمند توان فرد در رهبری است.
2-4-3-1- تعاریف موجود در باب رهبری
رهبری را می‌توان به عنوان یک فرایند یا یک صفت تعریف کرد.رهبری به عنوان یک فرایند، به معنی استفاده از نفوذ بدون زور برای هدایت و هماهنگی فعالیتهای اعضای یک گروه در جهت تحقق هدفها و به عنوان یک صفت، به معنی مجموعه ای از ویژگی هاست که به کسانی که چنین توانایی نفوذی را با موفقیت به کار می‌برند نسبت داده می‌شود (لوتانز، 1992). رابینز و جاج(2008)نیز اعتقاد دارند که رهبری توانایی نفوذ در یک گروه در جهت دستیابی به یک دورنما یا مجموعه ای از اهداف است. آنها بر این باورند که در جهان پویای کنونی نیاز به رهبری داریم تا شرایط موجود را به چالش کشیده و دورنمایی از آینده خلق کرده و اعضای سازمان را برای خواست رسیدن به آن دورنما ترغیب سازند.
رهبری شامل فرایندی است که از طریق آن فردی در افراد دیگر برای رسیدن به اهداف مهم یا تعریف شده سازمانی نفوذ کند (یوکل، 2010؛ لاننبرگ و اورنستین، 2012). تمامی تعاریف مطرح شده پیرامون رهبری سه زاویه مهم را نشان می‌دهند. اول اینکه، رهبری شامل نفوذی است که بسیاری از زوایای رفتار در سازمان را درحیطه کنترل دارد؛ شامل ساختار سازمانی، فرهنگ سازمانی، انگیزش، تصمیم گیری، ارتباطات و تغییر. دوم، آنچه مفهوم رهبری را به طور کلی می‌رساند عبارت است از نفوذ کردن در افراد و برانگیختن آنهاست و سوم،مشخص کردن اهداف گروهی و سازمانی است تا جهت تلاش افراد را در سازمان مشخص کند (اشراقی و همکاران، 2011). از اینرو آبراهام زالزنیک (1990) بیان می‌دارد که فعالیتهای سازمانی راه خویش را گم کرده اند و در دریایی از ابه
امات مدیریتی شناورند که این نیازمند رهبری است تا بتواند با رقابت جهانی روبرو شود.در محیط امروزی سازمانها، رهبران بدون کمک زیردستان و نهادهای خارجی قادر به رهبری اثربخش نیستند. بنابراین رهبری اثربخش یک شراکت است.

                                                    .