دانلود پایان نامه

آنها را تعیین کرده و الگوهای زیر بنایی را مفهومپردازی کند. کدگذاری در سه سطح انجام میشود:
سطح اول و دوم، کدگذاری باز و محوری
در کدگذاری باز؛ خواندن خطبهخط داده ها، خط کشیدن زیر عبارات و واژههای کلیدی و نوشتن آنها در حاشیه صفحه در ستون تنظیم شده به این منظور و ادغام مرتب آنها با توجه به تشابه مفهومی انجام گرفت. این کدها را کدهای اساسی یا پایه مینامند، زیرا از خود داده های اصلی و از کلمات به کار برده شده توسط مصاحبه شونده، برای کدگذاری استفاده میشود. از همان آغاز کدگذاری، پژوهشگر تلاش میکند تا حداکثر ممکن طبقات را خلق، دائما آنها را با هم مقایسه نماید. در این مطالعه کدگذاری با بهره گرفتن از نرم افزارMAXQDA 10 انجام شد(تصویر1-3).
تصویر 1-3
نمونهای از کد گذاری سطح اول با بهره گرفتن از سیستم کدگذاری نرم افزار MAXQDA 10
ابتدا متن مصاحبهها چندینبار بازخوانی شد تا نوعی ادراک کلی از معانی موجود در آنها به دست آید. از دو روش کد کذاری در این مرحله استفاده شد. یکی با بهره گرفتن از زبان و کلمات فرد مصاحبه شونده و دیگری کدهایی که محقق بر اساس مفاهیم موجود در داده ها میساخت.در حقیقت کدگذاری باز فرآیند شکستن داده ها به قسمتهای مجزا با هدف پردازش مفهوم و طبقهبندی آنهاست(72). در حقیقت حرکتی از یک دامنه عینی به انتزاعی یعنی حرکتی رو به بالا از یک داده تجربی به مفهومی انتزاعیتر صورت گرفت. در عین حال، حرکت از سمت انتزاع به عینیت نیز به طور مرتب مورد بازبینی قرار میگرفت تا مشخص شود که آیا کدهای داده شده با داده های خام تناسب دارد یا خیر. سپس با انجام مقایسه های مداوم و طرح سوالات تسلسلی، فرآیند عنوان گذاری یا تعیین برچسب مفهومی هدایت شد که سبب افزایش انتزاع و سطح پنداشتی مستتر در داده ها گردید.
به عنوان مثال، از متن زیر:
« بعد که اومدیم خونه ، باز خواهرانم تقسیمکار کرده بودند. مثلا هر بار که فیزیوتراپ می یومد، دستهام حسابی زخمی میشد و زخمهام خونریزی میکرد. ملافههام همیشه خونی می شد. خواهر بزرگترم میبرد آنها را میشست تا مادرم زیاد ناراحت نشه. هرکسی یک جوری همکاری میکرد، بالاخره اون اوایل درد جسمانی نمی گذاره آدم زیاد در مورد بقیهی چیز ها فکر کنه، اما بعد که یکم درد های جسمانی تخفیف پیدا می کنه خوب اون یکی دردها به سراغ آدم می یاد..»
کدهای«بازگشت به منزل»، «تقسیمکار برای مراقبت از بیمار»، «خونریزی از زخمهابه دنبال فیزیوتراپی»، «خونیشدن ملافههای بیمار»، «شستشوی ملافههای بیمارتوسط خواهر بزرگتتر»، «جراحت در محل گرفتها به دنبال فیزیوتراپی»، «تخفیف درد با مرور زمان»، «بروز نوع دیگری ازدرد» و «همکاری خانواده» به عنوان کدهای In-Vivo و کد «راهبردهای خانواده» به عنوان کد ساخته شده، استخراج گردید. بر این اساس 950 کد اولیه استخراج شد که در طبقات موقت قرار داده شد.
به عقیدهی کوربین و اشتراوس (2008)، تفکیک دو سطح اول و دوم کدگذاری یعنی کدگذاری باز و محوری که در ویرایش قبلی این کتاب (1998) آورده شده، تصنعی بوده و صرفاً با هدف یادگیری در محققین تازهکار صورتگرفته است. در حین کدگذاری باز به طور ناخودآگاه ارتباطات بین مفاهیم نیز در ذهن پژوهشگر شکل میگیرد(30).
در حین کدگذاری، یادآورها نیز نگارش میشدند. یادآور زیر بر اساس پاراگراف فوق در نرم افزار درج گردید.
یادآور
با ورود به منزل مرحلهیدیگری از بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی آغاز میشود، که ضمن مشکلات خاص بیمار، حمایتها و تدابیر خانواده در گذر از این مرحله نقش اساسی دارد. دردهای جسمی کمتر شده و نوع دیگری از درد که شاید بتوان اسم آن را درد عاطفی گذاشت بروز میکند. رنج جسمی به سوی رنج ذهنی شیفت پیدا میکند.
در نگارش یادآور فوق الذکر، در بالا در واقع محقق کدهای بدست آمده را با هم مرتبط ساخته است. همچنین در این یادآور فرضیهی «بروز درد عاطفی یا شیفت رنج جسمی به رنج ذهنی در منزل» بر اساس ارتباط این مفاهیم با یکدیگر مطرح شده است که البته در مصاحبههای بعدی مورد بررسی قرار گرفت بر همین اساس کدگذاری محوری نیز به صورت همزمان با کدگذاری باز به صورت تفکر بر ارتباط بین مفاهیم انجام گرفت. در پژوهش حاضر، کدهای سطح اول، مرتب با همدیگر مقایسه شده و کدهای مشابه در یک طبقه قرار میگرفتند؛ آنگاه هر طبقه با سایر طبقات مقایسه میشد تا اطمینان حاصل شود که طبقات از یکدیگر متمایز هستند .علاوه بر سایر تکنیکهای مذکور، همچنان که ذکر گردید، یادآور نویسی نیز در این مرحله کمک میکرد. طبقات اصلی بر اساس ویژگیها و ابعادشان به طبقات فرعی مرتبط شدند. همچنین از طریق فرآیند مقایسهی مداوم محقق سعی نمود، طبقات مشابه را در هم ادغام نماید و طبقات بزرگتر شکل گرفت و داده های جدید از نظر شباهتها و تفاوتها با طبقات قبلی مقایسه شدند تا طبقات از نظر ویژگیها و ابعاد تکمیل گردند.
در کدگذاری محوری تکیه روی مشخصکردن یک طبقه(پدیده) با مشخصکردن شرایطی که به ایجاد آن میانجامد، قرار دارد که این شرایط عبارت است از:
الف) ساختار(زمینه)، به شرایطی اشاره دارد که در آن مسائل، مشکلات ، حوادث و ارتباطات مرتبط با پدیده قرار گرفته یا بوجود آمده است.
ب) فرآیند، به راهکارهای(استراتژی) کنش/واکنش متقابلی اشاره دارد که در طی زمان افراد، سازمانها و جوامع در پاسخ به مشکلات و مسائل بکار میگیرند.
ج) پیامدها، در نتیجهی وجود یا عدم کنش/ واکنش متقابل افراد در پاسخ به مشکلات و یا مدیریت نمودن وضعیتی خاص ایجاد میشوند.
محققین بر این باورند، اشخاص و گروه ها در خلاء زندگی یا عمل نمیکنند، بلکه در چارچوب بزرگتری از شرایط ساختاری قرار دارند و عمل میکنند. ساختار(زمینه) و فرایند الزاما با هم مرتبطند و باید بخشی از توضیح هر پدیده باشند(30).
در حین تجزیه تحلیل داده ها پژوهشگر موفق به کشف متغییرهایی گردید که زمینهی حاکم بر پدیدهی تحت مطالعه بودکه در فصل چهارم به آن پرداخته شده است. به منظور تعیین زمینه و فرآیند از ابزار تحلیلی معرفی شده توسط کوربین و اشتراوس (2008)، تحت عنوان ماتریکس وضعیتی و نیزپارادایم کدگذاری استفاده شد(67).
به عنوان مثال:
طبقهی «سفر به درون و جستجوی خود» از طریق کدهایی که بازگوکنندهی«شرایط، کنش/واکنش متقابل و پیامد» بودند، به شرح زیر معرفی گردید(تصویر2-3).

مطلب مرتبط :   اهداف مهندسی مجدد

تصویر2-3
ماتریکس وضعیتی و پارادایم برای پدیدهی سفر به درون و جستجویخود
در این مرحله پژوهشگر با مطرح کردن سوالات تلاش میکرد تا طبقات و زیر طبقات به یکدیگر پیوند داده شوند. در راستای مثال بالا پس از بحث و مرور متعدد بر ویژگیها و ابعاد پدیدهی فوق؛ طرح سوالاتی نظیر اینکه «چگونه درگیر شدن با پدیدهی سوختگی منجر به تفکر و تعمق بیشتر در مورد خود یا اصطلاحاً سفر به درون در این افراد میگردد؟» منجر به پرسشهای دیگری چون «در شرایط این سفر درونی قربانیان سوختگی با چه پاسخهای مواجه میشوند و از چه استراتژی یا راهبردهایی استفاده میکنند؟»؛ میشد. بدین ترتیب پژوهشگر تلاش میکرد تا ارتباط بین این طبقه با طبقات دیگر را پیدا کند. سپس به دنبال شواهدی در راستای تایید یا رد پاسخها به سوالات در داده ها بود. اگر داده ها پاسخ را تایید میکرد، آنگاه سوالات به فرضیه های کلی و جامع تبدیل میشد. مثلا، «قربانیان سوختگی در جریان تفکر روی شرایط جدید زندگی خود به مقایسه خود فعلی با خود قبلی و یا مقایسهی خود با دیگران دست میزنند و بر اساس تجزیه تحلیل ذهنی، موقعیتی را برای خود تعیین میکنند که پایهی انتخاب آنها برای تصمیمگیری یا فعالیتهای بعدیشان است». فرضیهی دیگر این بود «قربانی سوختگی بر حسب موقعیتی که برای خود تعریف میکند، به سطحی از تعادل دستمییابد»، لذا در نهایت به دنبال این کنکاشها که حاصل مقایسهی مداوم در تمام کدهای سطح اول، دسته بندی کدهای مشابه در یک طبقه و انتخاب نامی انتزاعی برای آنها بود؛ طبقات محوری تشکیل میگردید. هرچند که در مرحلهی بعدی با بررسی بیشتر و پس از بحثهای متعدد بین پژوهشگر و اساتید این طبقه به لحاظ سنخیت نزدیک و همپوشانی بعضی از ویژگیها در طبقهی «مکانیابی» ادغام شد.
در تمامی این مراحل استفاده از ثبت یادآور، فرآیند مقایسهی مداوم، نمونهگیری نظری برای تکمیل ویژگیها و ابعاد و همچنن استفاده از دیاگرامها برای کشف فرآیندها و تعاملات، مکمل کار تجزیه و تحلیل بود. لازم به توضیح است که جریان کار محقق برای نهایی کردن طبقات محوری در حرکت از استقرا به قیاس و برعکس در نوسان بود و بارها این طبقات تغییر یافتند.
طبقات محوری
آسیب سوختگی
پاسخ به تهدیات
عوامل موثر درونی، بین فردی و بیرونی
درهم ریختن خود
هوشیاری
بازسازی خود
زیستن
سفر به درون و جستجوی خود
عادت کردن
فعالیت های ذهنی
منابع انرژی
ورود به جریان زندگی
سطح سوم، کدگذاری انتخابی
مرحله کدگذاری انتخابی عبارت از فرآیند هماهنگ سازی و تلطیف تئوری و روندی است که طی آن طبقات به طبقه مرکزی مرتبط میشوند و نظریه را شکل میدهند. نتیجهی نهایی در این مرحله، تبیین یک یا دو طبقه اصلی است که تمام طبقات فرعی به آن باز میگردد و مبنای چارچوب پنداشتی نظریه را خواهد ساخت(27). در این مرحله، تحلیلگر عهدهدار وظیفهی هماهنگ سازی داده ها حول و حوش یک مضمون یا درونمایه اصلی و مرکزی، فرضیه و داستانی میشود تا بدین وسیله به خلق تئوری برسد. برای تحقق این امر، تحلیلگر یک طبقه اصلی یا مرکزی را انتخاب کرده و سپس تمام طبقات دیگر را به این طبقه اصلی و مرکزی و در عین حال به سایر طبقات ربط میدهد. یادآورنویسی، نقشی مهم در موفقیت این مرحله دارد(75).
کدگذاری انتخابی شبیه کدگذاری محوری است که در واقع، طبقات بر اساس ویژگیها، ابعاد و ارتباطات خاص خودشان طراحی میشوند و تنها تفاوت در این است که هماهنگسازی در یک سطح انتزاعیتری از تحلیل رخ می دهد(29). در حالی که، کدگذاری محوری در پی مفهومپردازی بر روی داده های تجربی اولیه و خامِ حوزهی تحت تحقیق است؛ کدگذاری انتخابی، ارتباطات بین کدهای اولیه را مفهوم پردازی کرده و به صورت فرضیههایی هماهنگ با تئوری پدیدار شده در میآورد. لازم بهذکر است که کدگذاری انتخابی غالبا به طور همزمان با کدگذاری محوری با عنایت به کشف ارتباطات مفهومی میان طبقات و ویژگیها شکل میگیرد(31). نتیجهی طی کردن این مراحل، رسیدن به طبقه مرکزی یا اصلی است.
طبقه مرکزی هم زمان با مقایسه تحلیلی مداوم و جمعآوری داده های تکمیلی ظهور مییابد. منظوراز طبقه مرکزی، مقولهای است که مسئول بیشترین تغییرات در الگوی رفتار بوده و به تلفیق سایر مقوله ها یا درونمایههای کشف شده در داده ها کمک میکند و معمولا از بیشترین تکرار در درون داده ها نیز برخوردار است(31). گاه ممکن است در این مرحله برای یکپارچه کردن کدها و طبقه بندیها تغییرات زیادی صورت گیرد. برای مثال نماد یا یک مفهوم انتزاعی که میتواند طبقه مرکزی باشد، اما خود در بین طبقات نیست بهعنوان طبقه مرکزی انتخاب شود(76) در این مطالعه نیز همین اتفاق افتاده است که در فصل چهارم به تفصیل بیان میشود.
انتخاب طبقه مرکزی مثل جریان یک داستان، روندی خطی است. در جریان این داستان تمام اضافات کنار گذاشته میشوند و گرانددتئوری به ادبیات موضوعی خود نزدیکتر میشود(29).
طبقه مرکزی میتواند مفهومی غیر از طبقهبندیهای موجود باشد. گاه پژوهشگر به واژهای انتزاعی نیاز دارد تا تمام طبقات را در بر بگیرد. در واقع انتخاب طبقه مرکزی، یکپارچه سازی و پالایش و پیرایش نظریه است. یکپارچه سازی یک روند مستمر است که در طی آن طبقات، پیرامون یک مفهوم مرکزی قرار میگیرند، به مرورزمان از آغاز گردآوری داده ها تا نگارش نهایی مطلب ادامه دارد. بعضی طبقات حذف میشوند و بعضی نیز غنیتر میشوند(27).
پیدا کردن یک طبقه مرکزی و ساختن تئوری بر اساس طبقه مرکزی عبارت از یک ضرورت عملی در هماهنگ سازی و جامعیت بخشی به تئوری مختصر شدهای است که هم دارای ارتباطات منطقی و هم عملی باشد و در عین حال کارکردهای مربوط به هماهنگی ، تراکم ، اشباع، جامعیت ، و مرزداری را نیز دارا باشد(77). در واقع تعیین این فرایند است که به طبقات معنی میبخشد، برای اینکه زندگی چیزی نیست که به صورتی منفک در قالب یک سری طبقات خلاصه شود، بلکه افراد در این فرایند زیسته و آن را تجربه میکنند(72). به عقیدهی کوربین و اشتراوس(2008) طبقهی مرکزی، درونمایهی اصلی پژوهش است و با توجه آنچه که در بالا نیز ذکر شد باید به اندازهی کافی انتزاعی باشد، در داده ها بیش از همه تکرار شود، منطقی باشد و با داده ها تایید شود، به داده ها تحمیل نشود، به طور عمیق رشده کرده و قدرت توضیحی داشته باشد(67).
بر این اساس در این مرحله محقق به تعیین متغیرها، مفاهیم اصلی و طبقهی مرکزی پرداخت وعناوینی را برای طبقات اصلی موجود در داده ها برگزید. پس از طی چرخهای ادغام، کاستن و طبقه بندی مجدد طبقات محوری، در طی این مراحل به تدریج مفاهیم پدیدار شده و توسعه یافتند .در مرحله کاستن؛ مقایسهی طبقات، به محقق امکان داد که برخی از خوشهها را که با یکدیگر ارتباط و تناسب دارند تحت یک طبقه وسیعتر قرار دهد. به این ترتیب به تدریج مقوله ها ماهیت تحلیلی و انتزاعی با گسترهای معنایی و وسیع پیدا کردند. در این مرحله چهارطبقهی نهایی ایجاد گردید.
طبقات محوری نهایی
ماتریکسخود
گسیختگیخود
مکانیابی
تعادل
این طبقات نشانگر مفاهیم و متغیرهای اصلی موجود در داده ها بود که در یک ارتباط تنگاتنگ مفهومی بودند و چگونگی فرآیند بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه را تبیین میکردند. همچنین، هم زمان با تحلیل اطلاعات؛ محقق با نمونهگیری انتخابی از متون و ضمن آشنایی با کارهای منتشر شده؛ آنها را در زمینه ای از داده ها، مقوله ها و مفاهیم مطرح به یکدیگر ارتباط داده و تئوری خود را تکمیل نمود. در این راستا، نمونهگیری از متون به تنظیم منطقی طبقاتی همچون ماتریکس خود و تعادل کمک مؤثری کرد.
در انتهای این مرحله از پژوهش مرور یادآورها، نوشتن خط سیر داستانی در چندین مرحله، ترسیم دیاگرامها، فرآیند مقایسهی مداوم داده ها، تکمیل طبقات، اصلاح، بسط و گسترش آنها، آشکار سازی ارتباط بین مفاهیم و طبقات و به تایید رساندن روابط توسط داده ها (از همان مراحل ابتدایی تا انتهای پژوهش) و همچنین میکروتئوریهای مستخرج در طول مطالعه(جدول3-الف)، منجر به پدیدار شدن طبقه مرکزی در مطالعه گردید. با توجه به اینکه هیچیک از طبقات به تنهایی قادر به بازگویی داستان کلی نبودند، نهایتاً «بازگشت به خویشتن: از گسیختگی تا تعادل» به عنوان طبقهی مرکزی این مطالعه انتخاب شد. این طبقه قادر است تمام طبقات را یکپارچه نموده و چگونگی بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه را توضیح دهد که در فصل چهار به آن پرداخته شده است.
جدول 3- الف:

مطلب مرتبط :   اردشیر بابکان
دسته بندی : علمی

دیدگاهتان را بنویسید