دانلود پایان نامه

«الف – در کتابهای مربوط به تاریخ و جغرافی باید اطّلاعات صحیح که خالی از اشتباهات و افراد و نویسندگان خارجی باشد، جمع آوری و طوری تدوین شود که حس میهن پرستی و غرور ملّی و کشوردوستی را در دانش آموزان تولید وتقویت نماید.
ب_ کتابهای درسی متوسطه باید اصطلاحات نوین را در برداشته حتی الامکان از اصطلاحات خارجی خالی باشد. کمیسیون تهیه وچاپ کتاب می تواند در مواقع لزوم اصطلاحات علمی فارسی به فرهنگستان ایران پیشنهاد نماید که پس از تصویب در کتابهای درسی گنجانیده شود.
ج _ کتابهای درسی باید با انشای فارسی فصیح و روان نوشته شود. مخصوصاً کتابهای قرائت فارسی و دستور زبان باید از این حیث کامل باشد. بعلاوه قطعات منتخبه باید دانش آموزان را به کوشش و کار و میهن دوستی و مبانی اخلاقی که متّکی بر این خصائص باشد، وادارد.»
مهمترین مولفه نیز در این دوره تشکیل کمیسیون کتاب های درسی بودکه با تاسیس سازمان پرورش افکار به وجود آمد، که مأمور تجدید نظر در کتابهای درسی بود. به گونه ای که اصول مربوط به پرورش افکار را به وجه مؤثّری در کتابهای درسی بگنجاند. همچنین در اساسنامه ی مصوّب 12 دی ماه 1317 هدف از ایجاد این کمیسیون چنین ذکر شده است: «مأمور است در کتب درسی دبستانها و دبیرستانها اصلاحات سودمند به عمل آورد و افکار میهن پرستی و شاه دوستی را در مندرجات آن به وجه مؤثری بپروراند.» بدین ترتیب در سالهای پایانی حکومت پهلوی اول، علاوه بر تدوین کتب با کیفیت و منطبق بر یک اسلوب مشخص، اهداف و نظرات دولت به شکل بارزتری در محتوای کتابها مورد توجه قرار گرفت. که از مهمترین آنها احیای زبان فارسی، اصلاح دستور زبان، القای روحیه وطن دوستی و شاه پرستی و تقویت روحیه اجتماعی و وجدان کاری و اخلاق بود و در عین حال آشنایی با فرهنگ غرب و علوم جدید و بهره گیری از آنها برای ترقی کشور نیز مورد توجه بوده است.
5-2. نویسندگان کتاب های درسی دوره رضاشاه
با آغاز عصر رضاشاه تدوین و ویرایش اصولی کتابهای درسی و هماهنگ سازی آن با ویژگی های حاکمیت پهلوی، در آغاز این عصر در دستور کار وزارت معارف قرار گرفت. در راستای تدوین و تالیف کتابهای درسی دوره پهلوی که اولین تجربه تالیف کتاب برای آموزش سراسری در مدارس کشور می باشد، نویسندگان این کتابها نقش و جایگاه ارزنده ای دارند که در این قسمت به عملکرد و دیدگاههای برخی از این افراد پرداخته می شود. احمد آرام که خود از اولین مؤلفان کتابهای درسی در ایران است، می‌گوید: «در طول سالهای 1305 و 1306 من و دکتر فصیحی و دکتر نصیری (برادر ارتشبد نصیری، رئیس ساواک) تصمیم به نگارش کتاب به فارسی برای دانش‌آموزان گرفتیم، زیرا آن زمان در مدارس، کتاب‌درسی وجود نداشت و دانش‌آموزان به ناچار همه درسها را می‌نوشتند و جزوه برمی‌داشتند. ما سه نفر یک دوره کتاب فیزیک و شیمی را برای دانش‌آموزان دوره‌متوسطه نوشتیم و اصلاح آن را به عهده یکی از معلمان فیزیک به نام مرحوم غلامحسین خان رهنما گذاشتیم. او نه تنها در فیزیک، بلکه در فارسی و عربی تبحر داشت و مدتی در مدرسه‌آلمانی‌ها کار کرده بود. آرام معتقد است اولین ویراستار به معنای امروز در دوره رضاشاه، غلامحسین خان رهنما است. نام این فرد تنها در خاطرات آرام دیده می‌شود و هیچ رد پای دیگری از او در جاهای دیگر به چشم نمی‌خورد. به هر حال، غلامحسین رهنما کار ویرایش کتابهای درسی را آغاز کرد. بعدها در همین دوره، متون معارف مقاطع دبستان و دبیرستان به لحاظ ساختاری، محتوایی و زبانی ویرایش می‌شد. در همین راستا، انتشار مجله تعلیم و تربیت از سوی وزارت معارف، ضمن اینکه گویای طرز تفکر نخبگان این عصر بود، تاثیر پذیری از شرایط سیاسی را نمایان می ساخت. این مجله از شماره های نخست با درج مقالاتی که محتوی آنها بر مبنای طرح احساسات وطن پرستانه در تدوین کتابهای درسی بود مطالب خود را آغاز کرد.
با توجه به اینکه فضای حاکم بر دوره رضاشاه بیشتر گذشته گرایی و ترویج حس ایرانیت به همراه میهن دوستی بود، بنابراین نویسندگان این دوره به ویژه نویسندگان کتاب های درسی نیز بنای تالیف کتاب ها را بر این اصل گذاشتند. کاظم زاده ایرانشهر، مدیر روزنامه ایرانشهر نیز در نظریات خود ایجاد و ترویج این ویژگیها و چگونگی درج آنها در کتاب های درسی را در راس آموزش و تدریس اندیشه، اقدامات و آثار خلق شده ی بزرگان و رجال نامور گذشته ایران قرار داد. در همین راستا جدولی از مشاهیر ایران در عرصه های مختلف از جمله سیاست، ادب و فلسفه تنظیم نمود و خواهان توجه وزارت معارف به تدوین محتوی دروس مدارس بر اساس آن شد. در این جدول پادشاهان را در ستون اول قرار داد که عمدتا به پادشاهان عصر باستان شامل؛کوروش، داریوش، اردشیر بابکان، انوشیروان اختصاص داشت و از دوران اسلامی یعقوب لیث صفاری، شاه اسماعیل اول، شاه عباس کبیر و نادرشاه و در ستونی دیگر شاعرانی نظیر فردوسی، حافظ و سعدی و تعدادی دیگر را نام برده بود.
چرا که کتابهای تاریخی قابلیت تاثیر پذیری بیشتری از فضای سیاسی، اجتماعی و فکری زمانه داشتند، اما کتابهای درسی زبان فارسی و تعلیمات اجتماعی و …نیز قابلیتهایی برای تقویت موضوعات مرتبط بوده است که در منابع مختلف کمتر به نویسندگان اینگونه کتابها اشاره شده است. بر همین اساس نویسندگان کتاب های درسی به دلیل اهمیت فضای فکری حاکم، بیشتراین اهداف را در درس تاریخ پیاده نمودند. البته در دروس دیگر نیز مانند فارسی و تعلیمات مدنی این ویژگیها مبنا قرار گرفتند. ولی بیشتر بر روی کتاب های درسی تاریخ و آموزش تاریخ ایران تاکید گردید. با توجه به اهمیت درس تاریخ در دوره رضاشاه، به تدریج بر شمار نویسندگان این گونه کتاب ها و مطالب درسی افزود و بعلاوه برجسته ترین مولفان کتابهای درسی تاریخ، که افراد نام آوری همچون محمد علی فروغی و عباس اقبال آشتیانی بودند؛ پس از آن کسان دیگری، مانند رشید یاسمی، خسرو پور، عزت پور، مجد زاده صهبا، حسین فرهودی، نصرالله فلسفی و عبدالحسین شیبانی هم به جمع آنان پیوستند. البته برخی از ایشان، مانند «عبدالحسین شیبانی، رشید یاسمی، نصراله فلسفی، رضازاده شفق و حسین فرهودی تنها به نوشتن کتابهای تاریخ مقطع دبیرستان می پرداختند.»
نویسندگان کتابهای آن دوره، مانند فروغی که نه فقط یک نخبه سیاسی بلکه نخبه ای فرهنگی بود و در فعالیتهای فرهنگی از جمله نگارش کتاب و انتشار روزنامه ید طولایی داشت، گذشته تاریخی مشترک را مهمترین اصل و مبنای ملیت قرار داد. از دیدگاه آنان این گذشته تاریخی شامل دوران باستان می شد و ایجاد وحدت ملی فقط از طریق طرح گذشته باستانی به دست می آمد. دیدگاههای باستانگرایانه ذبیح بهروز و ابراهیم پور داود نیز در این دوره حائز اهمیت است. به طوری که گستره آثار پور داود عمدتا مبتنی بر شناساندن فرهنگ و تمدن دوران باستان بود. از دیگر نویسندگان کتابهای درسی می توان به عبدالعظیم گرگانی، علی اصغر شمیم، همایون مترجم، رضازاده شفق، میرزا حسین خان شکیبا، امیر علی قویم، سید حسین رمزی، سید جلال الدین طهرانی و بدیع الزمان خراسانی اشاره کرد.
5-3. بررسی محتوی کتابهای درسی
در قسمتهای قبلی به اهم موضوعات مطرح شده در محتوی کتابهای درسی به صورت کاملا اجمالی اشاره شد. اما در این بخش محتوی کتابهای درسی در حوزه های مختلف عمدتا با مطالعه کتابهای درسی این دوره و نیز گاه با نگاهی به نظر سایر متفکرین و منتقدینی که راجع به محتوی کتابها نظر داده اند به طور مفصل تر، بررسی می شود.
5-3-1. باستانگرایی
همان گونه که بیان شد رویکرد مولفان کتاب های درسی در سطوح مختلف تحصیلی درباره شاهان عصر باستان، رویکردی گزینشی است. توجه آنان بیشتر به شرح اقدامات شاهانی همچون کوروش و داریوش از دوره هخامنشی و اردشیر بابکان و انوشیروان متعلق به عصر ساسانی است. در این کتاب ها بیش از پیش از پادشاهان باستان تعریف و تمجید شده است. به طور نمونه در خصوص رفتار کوروش با بنی اسرائیل آمده است: «رفتارشاهانه کوروش با بنی اسرائیل چنان در قلوب ملت مزبور تاثیر گذاشت که مکرر در کتب مذهبی خویش ویرا ستوده و حتی مسیح موعودش دانسته اند.» و یا مکرر در کتابها به اعلامیه کوروش که بر استوانه ای از گل پخته نوشته اند، اشاره نموده که: «منم کوروش، شاه عالم، شاه بزرگ، شاه قوی شوکت، شاه بابل، شاه سومر و آکد، شاه چهار کشور، پسر کمبوجیه و… » این ستایش به حدی رسیده که روحانیون بابل کوروش را مبعوث از جانب خدایان می دانستند. در جایی دیگر مهمترین کار داریوش را تاسیس سپاه جاویدان عنوان نموده، که مرکب از ده هزار مرد جنگ آزموده بود. این سپاه پیوسته آماده جنگ بود و به محض صدور فرمان به محل ماموریت حرکت می کرد.
همچنین در کتابی به عنوان «کتاب سوم ابتدایی»، درسهای زیادی را به شخصیّتهای اسطوره ای و پادشاهان پیش از اسلام اختصاص داده است که هر یک از این اسطوره ها در درسی جداگانه بیان شده اند. افزون بر آن در کتاب «چهارم ابتدایی» نیز با آوردن اشعار شاهنامه، شجاعت پادشاهان ایران باستان رابه نمایش می گذارد. در این کتاب علاوه بر 19 درسی که در مورد پادشاهان باستان است، دروس دیگری نیز هستند که محتوای آنها به نوعی با ایران پیش از اسلام مرتبط است از قبیل: «ازسخنان هوشنگ»، «از عادات پادشاهان قدیم»، «انوشیروان و دختر»، «ازسخنان شاپوردوم»، «زنجیر عدل انوشیروان». علاوه بر اینگونه مطالب، پند واندرزهای فراوانی به صورت نظم از گرشاسب نامه اسدی طوسی و شاهنامه به چشم می خورد.بدین سان حدود 70 صفحه از این کتاب به شرح حال و خدمات بزرگ اشخاصی چون انوشیروان و شاپور و کوروش و شاه اسماعیل و شاه عباس کبیر و نادرشاه و چند تن دیگر از بزرگان ایران تخصیص داده شده است. در عین اینکه اوقات پرافتخار ایران بیان شده، ایام بدبختی و مصائب مملکت نیز از نظر محو نگردیده و سعی شده تا حوادث استیلای عرب و کشت و کشتار مغول در طفل تالم و تاثر ایجاد کند.
هدف و منظور از آوردن این متون، عمدتا شرح حال شاهانی است که بتوان از طریق آنان، برتر بودن ایران در سده های گذشته را به کودکان گوشزد نموده و به آنها یادآوری کرد که در طول تاریخ همواره ایرانیان از قدرتهای بزرگ جهان به شمار می آمدند تا بدین طریق جلوی نفوذ و استیلای فرهنگهای بیگانه و خود کم بینی و احساس ضعف را در کودکان جامعه از بین ببرند.
در این کتابها از هر قوم و گروهی که در برخی از برهه های تاریخی به ایران حمله کرده و بر آن مسلط شده اند به تلخی یاد شده و آنها را اقوامی شایسته معرفی نمی کند. بر همین اساس شرح ایستادگی شاهان در برابر اعراب را که عامل اضمحلال ایران شده بودند، لازم می شمردند. به همین دلیل در مورد یعقوب لیث این گونه می خوانیم : «یعقوب در 12 سال سلطنت خود قسمت بزرگی از ایران را از دست عمال خلیفه آزاد کرد و به ایرانیان ثابت کرد که با همت بلند می توان از پستی به بلندی رسید و دشمنان مملکت را برانداخت». همچنین کودکان را با اخلاق او نیز آشنا می کند، که «دارای ملکات نیکویی بود و زندگی ساده داشت و اتباع خویش را خیلی رعایت می نمود؛گویند وی کیش شیعه داشته است.» در جایی دیگر از اقوام عرب به عنوان گروههای وحشی یاد می شود که نشان دهنده دیدگاه ضد عرب در بین نویسندگان این کتابها است. به علاوه رشید یاسمی برای تایید صفات و ویژگی های برخی از پادشاهان و طرح برتری آنان، به اشعار شاهنامه متوسل شده و از آنها استمداد گرفته است. وی در مورد پادشاهی شاپور دوم می نویسد: «کشور ایران را به منتهای عظمت و شکوه رسانید و افتخارات سابق را تجدید کرد.» او همچنین صفحاتی را به نگارش وقایع زمان پادشاهی انوشیروان و رفع اغتشاشهای پس از قیام مزدک و فراهم آوردن وسایل آسایش مردم اختصاص داده است. این امر باعث شده که او را سزاور لقب عادل بدانند. به همین دلیل است که انوشیروان را با ژوستی نین امپراطور روم مقایسه نموده و او را عامل شکست دشمنان غرب و شرق می داند، تا او در کار جهان داری به گونه ای معرفی گردد که پادشاهان شرق و غرب کمتر نظیر او را دیده باشند.
تمامی این موارد گونه ای غرور ملی را در ذهن متعلم، از گذشته ایران ایجاد می نمود. وی همچنین در مورد انوشیروان می نویسد: «این شهریار نزد ما ایرانیان محبوب و محترم است و به نام نامی او مباحات می کنیم.» از جمله ویژگی های متن یاد شده توجه به خدمات برخی از شاهان با استفاده از واژه وطن، آن هم به کرات است. ترقی کشور در گرو ایجاد امنیت و بیرون راندن دشمنان توسط شاهان تلقی شده و در قالب خدمت به میهن به حساب آمده است. نادر شاه را از جمله پادشاهانی می دانستند که باید نامش به عنوان جهانگشایان عظیم الشان عالم ثبت گردد.
جواد مجدزاده نیز در کتابش به پادشاهان باستان تکیه نموده و لشکر کشی داریوش به مصر را چنین توصیف می کند: «بدرفتاری کمبوجیه در اواخر کار مخصوصاًسوءسیاست جانشین اوانقلابی در مصر ایجاد کرد. بدین سبب داریوش بزرگ در سال 512 بمصر رفته حاکم مزبور را بکشت و به جبران اعمال کمبوجیه مصریان را نوازش کرده لباس فراعنه را بپوشید و برای قتل گاو مقدس مجلس سوگواری بپا ساخته، معبدی برای خدای بزرگ مصریان بنا نهاد و ترعه میان نیل و دریای سرخ را دوباره دایر کرد.»
فروغی نیز پبش از پیش به این مسئله پرداخته و در توصیف سلسله ساسانیان می گوید: «پادشاه بزرگ وعادل و عاقل مثل اردشیر ظهور کرد که ایرانیها او را پادشاه حقیقی خود می دانستند.» مهمتر اینکه «بعد از انقراض کیان تا روی کار آمدن ساسانیان مملکت ایران مدت پانصد سال در دست اشخاصی بود که ایرانیها به آنها مایل نبودند.» در کتاب های تاریخ به بناهای ساخته شده توسط شاپور در نزدیکی کازرون فارسی نیز اشاره می نماید: «کتیبه های باشکوهش حاکی از قدرت و عظمت آن شهریار است.» همانگونه که اشاره شد عزت و عظمت ایران و بیان سلسه های پادشاهی پیش از اسلام و سخن گفتن از وطن و شاه و خدمت به وطن و وفاداری به آن مهمترین موضوعات مطرح شده بود که مورد توجه نویسندگان کتاب های درسی این دوره قرار گرفت. همچنین در این راستا دین زمان مورد نظر و نحوه برخورد پادشاهان آن دوره با ادیان مختلف نیز از نظر نویسندگان دور نمانده است. برای مثال رشید یاسمی در مورد شاپور می نویسد: «شاپوردر زمان سلطنت یزدگرد چون می خواست از نفوذ بزرگان بکاهد، به همین دلیل به تعصبات دینی روحانیون میدان نمی داد، بنابراین او را بزه کار خواندند.» در سخن از بهرام گور و جنگ بین ایران و روم از عهد نامه ای که بین این دو کشور بسته شد صحبت می کند؛ یکی از شروط این عهدنامه این بود: «که در ایران کسی مزاحم عیسویان و در روم کسی متعرض زردشتیان نگردد.» همچنین علاقه بهرام به نوازندگی را می ستاید.
بنابراین تمام سعی نویسندگان کتاب های درسی بر این بود که به ذکر رخدادهای ایران در دوران باستان بپردازند. در کتابهای تاریخ اشکانیان چنین توصیف می شوند: «طایفه ای بودند در خراسان موسوم به پارت بی تربیت بودند اما شجاعت داشتند.» تنها هدف سلسله های اسلامی را در بیان احیای شعایر ملی و گسترش مرزها می داند. شاید به همین دلیل سامانیان را زنده کننده آیین های باستانی می شناسد.
بحث پیرامون سامانیان با اشاره به منشأ قومی و جغرافیائی آنها شروع می شود: «طایفه ای بودند ایرانی در ماوراءالنّهر و چون بزرگ زاده بودند، خلفای بنی عباس حکومت ماوراءالنّهر را به ایشان دادند. پادشاهان این طایفه مقتدر، کریم و خوش رفتار بودند؛ در دولت ایشان ادبیات و زبان ایرانی بنای ترقّی گذاشت. سبب انقراض آنها هم ظهورآل بویه و نارضایتی زیردستانی چون محمود غزنوی بوده است.» در مورد سلطان محمود غزنوی گفته است: «بخاطر اینکه سلطان محمود بزرگترین مروّج زبان و ادبیات فارسی است و از این حیث بر ملّت ایران حق عظیم دارد، هیچگاه نباید او را فراموش کرد.» آنان سلسه سلجوقیان را، با عظمت می خواندند. زیرا سلجوقیان توانسته بودند که قلمرو ایران را مانند دوره ساسانیان گسترش دهند.
همچنین در مورد مغولان قیدشده است: «وطن بدبخت ما صدمه ای از مغول دید که نظیر آن دیده نشده است؛ خواجه نصیرطوسی از حکمای ماست که از وحشیگری و سبعیّت مغول به یک اندازه جلوگیری نموده است؛ آنها همچنین چون مسلمان نبودند، تسلّط ایشان به اسلام هم صدمه ی کلّی زد و در حقیقت اسباب ضعف بزرگ اسلام استیلای مغول بود؛ همین قوم در اثر معاشرت با مسلمین و به علّت مزیّت دین و مذهب و آداب مسلمین بر آنها ناچار کم کم با رعایای خود همرنگ شدند.» درکتاب چهارم آمده است: «در دوره ی اسلامی پادشاهانی از ایران برخاسته اند که در وسعت مملکت و بزرگی کمتر از شهریاران باعظمت ساسانی و کیان نبوده اند؛ از جمله ی آنها جلاالدین ملکشاه سلجوقی است.» شاه عباس اول بزرگترین پادشاه دوره اسلامی است که در جهان گیری و جهان داری همچون داریوش کبیر و انوشیروان عادل قلمداد شده است. نادرشاه نیز از شاهنشاهان سترگ ایران و کشورگشای نامی دنیا معرفی می شود. این گونه سخنان همگی از اندیشه باستان گرایی مولفان یاد شده حکایت می کند. مولفان سعی داشتند تا جایی که می توانند گذشته ایران را باشکوه و بزرگ جلوه دهند؛ تا دانش آموزان را تهییج شده و همیشه آماده پاسداری از کشور باشند. تا جایی که برای القای عظمت این پادشاهان هر یک از آنان را به پادشاهان ایران باستان تشبیه می کردند.
گاهی در کتاب های درسی شکست ها را با غرور بیان می کردند، به طوری که آنان شکست را نوعی پیروزی برای خود جلوه می دادند. برای فهم بیشتر، مطلبی که در خصوص شکست شاه اسماعیل یکم درجنگ چالدران نوشته شده، شایسته توجه است: «در دشت چالدران نزدیک خوی میان لشکر عثمانی و ایران جنگ افتاد و شاه اسماعیل یکم شجاعت و جلالت بزرگی آشکار کرد، با شمشیر برهنه بر سپاه عثمانی حمله کرد و صف آنها را از هم درید، خود را به توپخانه رسانید و زنجیر توپ را با شمشیر پاره کرد و چند توپچی را گردن زد؛ اما چون عثمانی ها با توپ و تفگ جنگ کردند و ایران هنوز اسلحه آتشین نداشت، اسماعیل شکست خورد و سلطان سلیم عثمانی وارد تبریز شد، لیکن چند روز بعد مجبور به بازگشت شد.»
علاوه بر بیان عظمت شاهان گذشته، نوع فرهنگ و ویژگیهای مردمان باستان نیز در کتاب های درسی به تصویر کشیده شده است.به طوریکه ضمن بیان هر یک از سلسله ها، به خط، زبان، مذهب، وضع حکومت و طرز رفتار و روش تاجداران بزرگ این سلسله ها و آثار برجسته ای که از آنان باقی مانده نیز، توجه داشته و از آنان به عنوان یک تمدن قدیمی در کشور یاد می کند. در این رابطه عبدالحسین شیبانی می نویسد: «ایرانیان قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل گرما و سرما و بکار بردن اسلحه گوناگون و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان دلیری و مردانگی و شجاعت بود.»

مطلب مرتبط :   نظریه و مدل های مربوط به رکود اقتصادی

دسته بندی : علمی