دانلود پایان نامه

3- نظریه پاترسون و رالینز: این نظریه از تحقیقاتی که در زمینه جهت تأثیر والد-کودک بوده است، ناشی شده است. دراین دیدگاه به طور کلی در هر گروه دو عضوی والد-کودک و سیستم خانواده درباره اینکه چه کسی بر دیگری تأثیر می گذارد، 3 دیدگاه متفاوت وجود دارد.
الف) رویکرد یک سویه: این رویکرد برای سال های متمادی به عنوان بنیانی برای تحقیقات جامعه پذیری مطرح بوده است. رفتار گرایی افراطی نمونه بارز دیدگاه یک سویه است. رویکرد یک سویه کودک را موجودی منفعل می انگارد و به والدین به صورت شکل دهندگان کودکان نگریسته می شود (استانفورد، 1377). اصول اساسی دیدگاه یک سویه بر این فرض استوار است که درون دادهای والدین به گونه ای بر رشد کودک تأثیر می گذارند. ویژگی های کودکان پیامدهای مستقیم چگونگی فرزندپروری و خصوصیات الگوهای ارتباطی والدین هستند. به عبارت دیگر این فرض یکی از فرض های رابطه علت و معلولی خطی است. با این فرض پژوهش یک سویه بر آن بوده است تا راه صحیح فرزندپروری با چگونگی ایجاد رشد بهینه را کشف کند (استانفورد،1377).
ب) رویکرد دو سویه: فرض این دیدگاه بر این است که تعامل والدین، امکان اجتماعی ساختن موفقیت آمیز کودکان را میسر می سازد. رویکردهای دوسویه نیز عموماً جامعه پذیری را به عنوان هدف غایی تعامل والد-کودک مطرح می سازند. با این حال این رویکرد معتقد نیست که والدین از قدرت تام برخوردارند، بلکه بر این نکته تأکید می کند که همان طور که والدین بر رفتار کودکان تأثیر می گذارند، کودکان نیز رفتار والدین را تحت تأثیر قرار می دهند (استانفورد،1377).
ج) رویکرد منظومه ای: چهارچوب اصلی تعامل در دیدگاه منظومه ای دربرگیرنده زنجیره ای از حلقه های بازخوردی بازگشتی است (مینوچین، 1985) یا به عبارت دیگر شامل چرخه هایی است که در خانواده به وقوع می پیوندد (باولاس و سگال، 1985؛ به نقل از حسین پور، 1381). تمرکز چهارچوب های منظومه ای بر تأثیر متقابل، نشان دهنده گسترش دیدگاه های دوسویه است (استانفورد،1377). در واقع خانواده چیزی بیش از پویه های روانی- زیستی منفرد اعضای آن است. در رویکرد خانواده به عنوان یک منظومه، تربیت بر نوزاد تأثیر می گذارد و از آن تأثیر می پذیرد و هر دو تحت تأثیر روابط زناشویی قرار می گیرند، که آن نیز به نوبه خود تحت تأثیر تربیت قرار می گیرد (بلسکی، 1981؛ به نقل از معصومی،1389).
4- الگوهای تعاملی زمینه ای/ بوم شناسی تحولی: این الگو بیان می کند که رفتار انسان، سلامتی، تاریخچه خانوادگی، وضع اجتماعی-اقتصادی، کیفیت زندگی خانوادگی و زمینه قومی-فرهنگی فرد بر هم تأثیر می گذارند و همچنین این عوامل سبب تغییرات در طول تحول شخص می شوند. این الگو بیان می کند که تحول هر شخص در شبکه پیچیده مشتمل بر عوامل جسمی و اجتماعی صورت می پذیرد. در اولین الگوهای تحولی این گونه مطرح شد که عوامل زیست شناختی و محیطی بر تحول شخص تأثیر همه جانبه ای دارند. شرایط تعاملی- زمینه ای شامل: عزت نفس، ثبات خانوادگی، حمایت گروه همسال و عوامل فرهنگی می باشد (لونر، 1996؛ به نقل از صمدی، 1388). شبکه اجتماعی موثر در تحول شامل والدین، خواهران و برادران، همسالان، همسایه ها، نظام آموزشی، جامعه و فرهنگ افراد می باشند. تغییر در یک سطح سازمانی (مثلاً خانواده) بر تغییرات تحولی سایر سطوح قویاً تأثیر می گذارد. بنابراین الگوهایی از تحول و رفتار در زندگی خانوادگی یا زیست- شناختی فرد ریشه دارند. این الگوهای به وسیله روبرو شدن فرد با عواملی فراتر از آنچه که در خانواده بر وی اثر می گذارد، حفظ شده و تغییر می یابند.
2-4-5 عوامل موثر بر روابط والد-فرزند و آسیب های موجود در رابطه
کودکانی که مورد بی توجهی و بدرفتاری والدین خود قرار می گیرند، در زندگی آینده خود دچار مشکلات رفتاری و روانی گوناگونی می شوند (حسین چاری، دلاورپور و دهقانی، 1386).
در واقع، رابطه والد- کودک نقش مهمی در آسیب پذیر شدن کودکان دارد. این رابطه در نگاهی وسیع تحت تأثیر خصوصیات کودک (مثلاً جنسیت، خلق و خو، و وضعیت زیست شناختی کودک) قرار میگیرد، خصوصیاتی که درکنار خصوصیات والدین، خانواده و محیط؛ سیر رشد کودک را پیش بینی می کند. در تربیت فرزند، رابطه والدین نیز مهم است. رفتار والدین می تواند کودک را آماده فراگیری و استفاده از مهارت های کنارآمدن کرده، مهارت های انعطاف پذیری کودکان را بیشتر کند و در حالت معکوس، آنان را بیش از پیش در معرض مشکلات قرار دهد (بلونت و همکاران، 1989؛ به نقل از نصر، 1391). تربیت اولیه طفل از طرف مادر، در رشد شخصیت و رفتار او تأثیر به سزایی دارد. مادرانی که به کودکان خویش بیش از حد معمول توجه می کنند، فرزندانی متکی به خود دارند و دارای ضعف نفس بار می آورند. عکس این کیفیت نیز صادق است؛ بدین معنی که عدم علاقمندی به طفل از طرف مادر، سبب طرد شدن او گشته و در نتیجه فرزندانی بی عاطفه، عصبی و مضطرب به وجود می آیند؛ گوئی طفل شخصیت مادرش را منعکس می کند(عظیمی، 1373؛ به نقل از نصر،1391).
بر طبق دیدگاه کالینگ، چندین عامل رابطه مادر-والد را تحت تأثیر قرار می دهد: عامل درونی کودک مانند عوامل شخصی و بیولوژیکی، و عوامل بیرونی مانند محیط آزاد و زمینه ای که توسط مراقبت کنندگان به وجود می آید؛ رفتار والد-کودک را در طول تعامل تحت تأثیر قرار می دهد. همچنین وضعیت اجتماعی- اقتصادی پایین با افزایش استرس، افزایش سطوح افسردگی، کارکردهای روانشناختی ضعیف، به نوبه خود استفاده از نظم ناخوشایند را در تعارضات والد- کودک افزایش می دهد (مکلوید، 1990؛ به نقل از نصر،1391).
از دیگر عواملی که رابطه والد-کودک را تحت تأثیر قرار می دهد، جنسیت کودک است. محققانی که تفاوت های جنسیتی را مطالعه می کنند، معتقدند که والدین اغلب انتظارات متفاوتی را از دختران و پسران دارند و انتظارات متفاوت ممکن است باعث نتیجه متفاوت در واکنش والدین به رفتارهای کودک شود (هاستون، 1983). پسران برانگیختگی و سطوح فعالیت بالاتری دارند که ممکن است بحث و جدل بیشتری را بین والدین و پسرها به وجود بیاورد و نیز خصومت و ناکامی بیشتری را در والدین موجب شود (باس، 1981؛ به نقل از هانگ، 2007).
در دهه های گذشته بیشتر بر نقش مادر در پرورش فرزندان تأکید شده، اما اخیراً اهمیّت نقش پدر نیز شناخته شده است. پدر نقش مهمی در خانواده داشته و حضور وی در رشد عاطفی-اجتماعی کودکان بسیار موثر است. پدرانی که رابطه مثبت و موثری با کودکان شان داشته، زمان بیشتری را با آنها می گذرانند و ارتباط گرم و نزدیکی با آنها دارند، دارای فرزندانی با مشکلات رفتاری کمتر، رفتار اجتماعی قابل قبول تر و احساس کفایت تحصیلی و پیشرفت تحصیلی بالاتری هستند (آماتو، 1999؛ به نقل از نصر،1391). حضور پدر خصوصاً در سال های اولیه زندگی در کنار کودک، منجر به رشد توجه و تمرکز، انضباط عاطفی و شناخت اجتماعی در فرزندان شده، به افزایش سازگاری و کاهش پرخاشگری در پسران و کاهش اضطراب و افسردگی در دختران و پسران منجر می شود و در جهت گیری جنسی مناسب آنها نیز نقش مهمی را ایفا می کند (پارک، 2002؛ به نقل از نصر،1391).
تنش والدین نیز بر ارتباطات والد-کودک اثر می گذارد. دان و همکارن (2005) دریافتند که سطوح بالای تعارض والدین به طور قوی با سطوح بالای تعارض والد-کودک رابطه دارد. ضرورتاً بچه هایی که والدین شان با هم بیشتر بحث می کنند، نسبت به بچه هایی که تعارض بین والدینی کمتری را گزارش می کنند، ارتباط مثبت پایین تری با والدین خود دارند (دان، 2005). کیفیت روابط زناشویی نیز بر کودک موثر است (کامینگر و همکاران، 2000). از آنجا که همبستگی مستقیمی میان رابطه نامناسب زن و شوهر با یکدیگر و رابطه نامناسب آنها با فرزندان شان وجود دارد، در ازدواج هایی که رابطه زن و شوهر با یکدیگر تعارض آمیز است، ارتباط والد-فرزندی مناسبی نیز وجود نخواهد داشت. از این رو فرزندانی که در این خانواده ها بزرگ می شوند، خود تبدیل به والدینی خواهند شد که کفایت و توانایی مناسبی ندارند و کارکردشان با نارسایی روبه رو می شود (بلوم ،2003؛ به نقل از حسینی، ثنایی.1384).
اعضای خانواده چون با همدیگر تعاملات زیادی دارند، ممکن است در بین آنها تعارض ایجاد شود. تعارض به وجود آمده بین اعضای خانواده به وحدت و یگانگی آن لطمه می زند. شدت تعارض موجب بروز نفاق،پرخاشگری، ستیزه جویی، و سرانجام اضمحلال و زوال خانواده می گردد (دهقان، 1380). کانون خانواده ای که بر اثر تعارض و جدال بین اعضای آن، آشفته است، محیط امن روانی و روحی که در خانواده باید وجود داشته باشد را از اعضای آن میگیرد و باعث به وجود آمدن مشکلات برای اعضای آن میگردد (مرادی، ثنایی، 1385).
رایس (1996)، تعارضات را به دو دسته سازنده و مخرب تقسیم می کند. تعارضات سازنده موضوعاتی هستند که در آنها صحبت در مورد مشکلات، منجر به درکی کامل تر در جهت مصالحه توافق یا حل مشکل می شود و همچنین موجب کاهش هیجانات منفی شده، احترام و اعتماد ایجاد کرده و باعث می شود، طرفین همدیگر را درک کنند. در واقع طرفین در یک جوّ اعتماد و دوستی قرار می گیرند که در آن مخالفت های مشروع، مورد بحث قرار می گیرد و این امر مستلزم یک سطح پایینی از پاسخ های کلامی منفی می باشد. تعارضات، تعارض هایی هستند که فرد مقابل را بیشتر از مشکل مربوط درگیر کند و موجب شرمندگی، تحقیر، تنفر، اهانت یا حتی تنبیه می شود. این تعارضات به منظور تحت تأثیر قرار دادن و ایجاد ایده های منفی نسبت به فرد مقابل صورت می گیرد. تعارضات مخرب با عدم ارتباط واقعی، شک و تردید مشخص می شود و گاهی بر پایه استراتژی های فردی، باعث ایجاد زمینه تهدید و اضطراب می باشد. در تعارضات مخرب، بحث ها خیلی حاشیه دار شده و نهایتاً منجر به رنجش و خصومت نسبت به شخص مخاطب، کاهش اعتماد، اطمینان و همکاری می شود.
مجموعه عواملی هستند که باعث ایجاد تعارض و اختلافات بین فرزندان و والدین شده و سازگاری بین آنها را کاهش می دهد که درصورت عدم شناسایی می تواند باعث ناسازگاری و تعارض هایی در شخصیت و بزرگسالی شود (نوابی نژاد، 1380).
در به وجود آمدن تعارضات بین والدین و فرزندان اگرچه عوامل زیادی دخالت دارند اما نداشتن مهارت در حل مسائل بین فردی به عنوان یکی از عوامل مهم می تواند در به وجود آمدن تعارض، نقش مهمی را داشته باشد.
2-4-6 تربیت کودکان مصروع
باورهای غلطی درباره بیماری صرع وجود دارد که موجب محرومیت های شدید اجتماعی بیماران شده است؛ بطوری که بسیاری از بیماران، بیماری خود را مخفی می کند. در یک مصاحبه با اطرافیان مصروعین، فهمیدند تنها 65/8 درصد اطرافیان درباره عوارض داروها می دانستند و 25/56 درصد آنها به درمان های غیر دارویی مثل دعا نویسی و درمان به مرور زمان معتقدند. در مورد آگاهی از محدودیت های اجتماعی، فردی و ورزشی مصروعین 25/85 درصد از نزدیکان بیماران هیچ گونه اطلاعی نداشتند؛ این نتایج نشان دهنده این است که حتی نزدیک ترین افراد که درگیر این معضل هستند نیز اطلاعات کافی ندارند (مسعود، 1383).
زمانی که یکی از اعضای خانواده مبتلا به صرع می شود، حضور وی منجر به تغییر در پویایی سیستماتیک خانواده می شود. مطالعات بیانگر افسردگی و اضطراب بالا در خانواده مصروعین است (برسی و همکاران ، 2007). شرم و خجالت مداوم پویایی خانواده به دلیل داشتن بیماری مصروع بر الگوهای ارتباطی بین اعضای خانواده تأثیر گذار است (کیم، 1991؛ به نقل از صفوی ،1389). با توجه به اینکه صرع یک بیماری مزمن است و مصروع جهت برآوردن نیازهای خود وابستگی های زیادی به اطرافیان خود دارد (بینبرگ و همکاران ، 2005) این وضعیت می تواند بر سلامت روان خانواده موثر باشد (صفوی ،1389).
کسب درک و پذیرشی مناسب از رفتار کودکان، می تواند پیش بینی کننده همدلی والدین با کودک و ادراک درست آنها از مشکلات رفتاری کودکان باشد؛ این مسأله می تواند تنیدگی والدینی را نیز قابل پیش بینی نماید (لندرث ، 2002). طبق تحقیقات گوناگون، مشکلات حاکم بر روابط والد-کودک، والدین را مستعد حالات خودسرزنشی و تردید نسبت به توانایی و خودکارآمدی شان می کند و این امر نقش مهمی در ابعاد مختلف تحول کودک دارد (یاماموتو، سوزوکس، هالووی ، 2006).
نکته مهم این است که رفتارهای والدین و انسجام خانوادگی بر پذیرش دارویی در کودکان و نوجوانان مصروع تأثیر میگذارد (شاه و همکاران، 2014). حمایت خانوادگی ممکن است بر چرخه معیوب اختلالات روانپزشکی همراه و مقاومت به داروها در بیماران اثر بگذارد.

مطلب مرتبط :   نشانه
دسته بندی : علمی