دانلود پایان نامه

علامۀ طباطبایی در این باره می‌نویسد: کلمل «امشاج» جمع «مَشَج» و «مَشِج» و «مشیج» به معنای «مخلوط »، بر همین مطلب دلالت می‌نماید (طباطبایی، 1397ق، ج20، ص 121).
حاصل سخن دان که کلمۀ نطفه همان آب صاف و خالص است و شاید به نطفه نیز بدان جهت نطفه گفته شده، که چکیده و خالص وجود انسان و عصاره آب‌های بدن انسان است؛ به همین جهت، بدن آدم سست می‌شود و انسان باخروج منی احساس فترت می‌کند، و فتور را از علایم خروج منی دانسته‌اند (امام خمینی، 1408ق، ج2، ص 37).
فقه الحدیث
از این روایت برمی‌آید که قرار دادن نطفه، در رحم زن اجنبی کیفری سخت دارد و حرام است و این کار زنا شمره می‌شود. این حدیث در باب زنا آمده، و مرحوم کلینی و محدث عاملی آن را در باب «زنا» ذکر کرده‌اند. بنابراین، قراردادن نطفخ در رحم زن اجنبی زنا خواهد بود.
علاوه بر این نکته، در این روایت جمله «أقرّ» ذکر شده، نه «أدخل ذکره فی فرج امرئه». بنابراین می‌توانیم به اطلاق جمله «أقر» تمسک کنیم و بگوییم «أقرّ» مفهوم عام و مطلقی دارد و شامل دو مورد زیر می‌شود:
-استقرار منی در رحم زن از طریق ادخال آلت مرد؛
-استقرار نطفه در رحم زن بدون ادخال آلت مرد.
بنابراین دانسته می‌شود که مطلقا قرار گرفتن نطفۀ مرد اجنبی در رحم زن اجنبی حرام است حکم زنا را دارد.
آیت الله محمد مؤمن در الکلمات السدیده، ضمن بحث از روایت فوق می‌گوید: موضوع حرمت در حدیث، نطفه در لغت آمیخته‌ای از منی مرد و تخمک زن او است.
بنابراین، از تعبیر فوق فهمیده می‌شود که صرف قرار دادن منی مرد در مهبل زن موضوع حرام نیست، بلکه باید با تخمک زن آمیخته شود (محمد مؤمن، مجلۀ فقه، «تلقیح»، ش4، ص 51).
امّا دلالت حدیث بر این مطلب روشن نیست، زیرا کلمۀ «نطفه» به ضمیر اضافه شده است.
شیخ صدوق فرموده:
امام صادق (ع) از پیامبر (ص) روایت می‌کند که فرمود: فرزند آدم هرگز کاری را نمی‌کند که گناه آن در نزد خداوند بزرگ‌تر است از گناه مردی که پیامبر یا امام را کشته و یا خانۀ کعبه را- که خداوند قبلۀ مسلمانان قرار داده- ویران کرده و یا آب خود را در رحم زنی از طریق حرام قرار داده است (حرعاملی، 1416ق، ج14، ص 239).
رجال حدیث
حدیث فوق نیز در دو کتاب روایی نقل شده است:
1. شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه آورده است.
2. شیخ صدوق آن را در خصال از شیخ طوسی نقل کرده است.
این حدیث نیز مانند حدیث سابق شهرت روایی دارد که سبب قوتی در سند ان می‌شود. یادآور شدیم، شهرت روایی قرینۀ خارجی است که ضعف سند را جبران می‌کند، و شاید از صحت سند نیز بالاتر است. به همین جهت، فقیهان روایت ضعیف جبران شده با شهرت را بر روایت صحیح غیر مشهور مقدم می‌دارند (بهبهانی، بی‌تا، الفوائد الحاثریّه، ص 478؛ خمینی، بی‌تا، تحریرات فی الأصول، ج3، ص 227؛ غریقی، بی‌تا، قواعد الحدیث، ص 109).
این روایت به صورت مرسله در من لایحضره الفقیه ذکر شده که دربارۀ روایت‌های ان، حسن ظنَّ فوق‌العاده‌ای وجود دارد. برخی از فقیهان روایت‌های آن را معتبر دانسته‌اند، زیرا صدوق در مقدمه‌ای بر آن صحت آن را ضمانت کرده است. [وی فرموده: من در این کتاب مثل نوع منصنفان رفتار نکردم که هر حدیثی را ضبط کنم، بلکه احادیثی را برگزیدم که صحیح است، و بین من و خدایم حجت باشد، و براساس آن فتوا دهم،] (شیخ صدوق، 1401ق، ج1، ص 4).
براین اساس، بسیاری از فقیهان مثل محقق سبزواری (بی‌تا، ذخیره المعاد، ص 3و5) و محقق حاج آقا رضا همدانی (بی‌تا، مصباح الفقیه، ج2، ص 12) آیت الله بروجردی (بی‌تا، نهایه التقریر،ج2، ص 272) روایت‌های من لایحضره الفقیه را معتبر دانسته و فرقی بین روایت‌های مرسله و مسنده آن نگذاشته‌اند.
اگر چه عده‌ای از فقیهان، روایات مسنده من لایحضره الفقیه را محتاج بررسی ندانسته‌اند، ولی دربارۀ مرسلات آن نظری خاص دارند. اینان معتقدند که مراسیل این کتاب به مثابۀ روایت‌های مرسلۀ محمد بن ابی عمیر است. علّامه سید محمد بحر العلوم در شرح حال محمد بن علی بابویه نوشته است: «إنّ مراسیل الصدوق عند الأصحاب لایقصر عن مراسیل محمد بن أبی عمیر.» (نوری، بی‌تا، ج4، ص 6).
به علاوه مثل علّامه حلّی و شهی اوّل روایت‌های او را به صحت توصیف کرده‌اند (سبحانی، بی‌تا، أصول الحدیث، ص111)، و نیز بحر العلوم ادعا فرمودهکه برخی از علما روایت‌های این کتاب را بر کافی مقدم دانسته‌اند. البته نویسنده بر مستند این سخن دست نیافت، بلکه آنچه در آثار فقهی فقیهان می‌نماید، تقدیم کافی بر من لایحضره الفقیه است. بلی من لایحضره االفقیه را ر تهذیب الأحکام مقدم می‌دارند.
نظریۀ سوم در بین فقیهان می‌گوید: مرسلات من لایحضره الفقیه دو بخش است: بخش اوّل مرسلاتی که با لفظ« قال» ذکر شده، و به طور یقین و قاطع به معصوم نسبت داده شده است. بخش دوم مرسلاتی که با لفظ «روی» ذکر شده است. برخی از فقیهان مثل امام خمینی (ره) (بی‌تا، ج1، ص 467) و محقق شفتی (اردبیلی، 1413ق، ج2، ص 114) معتقدند که مرسلات صدوق اگر با لفظ «قال» آمده به طور قاطع به معصوم نسبت داده شده، و بنابراین مرسلات او معتبر است: این نظریه برای اوّلین بار در آثار اردبیلی و شیخ بهایی (بی‌تا، الحبل المتین، ص 11؛ أصول الحدیث، ص 111؛ سبحانی، 1420ق، ص 383) و علّامه محمد باقر میرداماد (میرداماد، شارع النچاه، ص 20، به نقل از رضا استادی، ده رسالۀ فارسی، ص 220) مطرح شده است.
چهارمین نکته‌ای که دربارۀ من لایحضره الفقیه باید گفت، اعتقاد برخی از فقیهان است که نقل روایت را به طور مرسله در این کتاب، دلیل جبران ضعف سند همان روایت می‌دانند، البته اگر به صورت مسنده در کتاب دیگری ذکر شده باشد.

مطلب مرتبط :   ﻗﺪﺭﺕ
دسته بندی : علمی