پنج درس زندگی از پنج سال جهانگردی

تقریبا ۵ سال قبل٬ قرارداد آپارتمانم تموم شد و من مقداری از وسایلم در جعبهایی به منزل مادرم انتقال دادم و چمدانی به اندازه چند ماه بستم و از اقیانوس اطلاس گذاشتم. موجودی ام در بانک کمتر از ۱۰۰۰ دلار بود.

اولین توقف در پاریس بود٬ جاییکه من در رابطه ام شکست خوردم٬ همه املاکم رو فروختم و سایت آنلاینی که به زحمت مخارجم رو تامین میکرد. آخرسر عزممو جزم کردم که از اون کار دست بکشم. و در زندگی ام تغییر بسازم. از پاریس به بلژیک رفتم. بعد به هلند٬ آلمان و بعد جمهوری چک! بعد از یه مدت به خونه برگشتم تا ظرف چند ماه به آمریکای جنوبی بروم. مقصد بعدی جنوب شرقی آسیا بود و اون وقت استرالیا٬ آمریکای مرکزی٬ اروپای شرقی و دوباره آمریکای جنوبی.

در این سفر کردن ۵ ساله٬ به ۵۵ کشور متفاوت سفر کردم. ده ها دوست جدید پیدا کردم و صدها خاطره ساخته و تجربه تازه به دست آورده ام. این وسط چندین زبون جدید هم یاد گرفتم.

نگران نباشین من نمی خوام با حرف زدن از خاطراتم درباره کودکان گرسنه آفریقایی که با شکم گرسته با کیسه های زباله بازی می کردن٬ حرف بزنم و بگم اونا واقعا خوشحال بودن! من حتی نمی خوام واسه شما بگم که من چه طور آدمی هستم و یا در طول این سفر خودمو پیدا کردم.

هیچکدام. گشتن دور دنیا مانند هر راه دیگه ای که در زندگی انتخاب می کنین پستی و بلندیای خود رو داره. اما می خوام براتون بگم که به چه دلیل تصمیمی که سال ۲۰۰۹ گرفتم و ترک محل زندگی و گشتن دور دنیا به مدت ۵ سال سخت ترین و بهترین تصمیم زندگی من بوده.

من از این سفرها چیزای زیادی گرفتم. درباره مردم٬ درباره دنیا٬ درباره زندگی. ما هیچ وقت نمی دونیم که یاد گرفتن چه چیزایی پیش روی ماست. بعضی وقتا درسایی می گیریم در زمانایی که نمی خواستیم و حقیقتایی رو می فهمیم که نمی دونستیم. بعضی وقتا هم اتفاقایی میفته که نمی تونیم اونا رو نبینیم و از اونا درسی نگیریم.

از همین درسایی که در زندگی می گیریم بزرگ میشیم. من در این ۵ سال از زندگی درسایی گرفتم که کمک کرد رشد کنم.

 

۱ – بزرگی مشترکه، اما منزلت آدما نه

کلیشه این روزای جوانای تازه به دوران رسیده تازه از دانشگاه در اومده این شده که چند کشور جهان سوم رو واسه سفر انتخاب می کنن و بعد تحت تاثیر شادی و خنده معصومانه بچه های فقیر که با آسونترین وسایل به بازی و خنده مشغولند قرار می گیرن و به این نتیجه می رسن که واسه خوشحال بودن احتیاجی به داشتن XBOX360  و شکلای جور واجور غذاهای رنگی نیس!

شما چه فکری می کنین؟

به دنبال تحقیقات انجام شده این نتیجه به دست اومده که خوشحالی بسیار انعطاف پذیره. تحقیقات روانشناسی نشون داده که مردم به سرعت خود رو با محیط دورو برشون یکی بودن میدن و در بیشتر شرایط٬ بدون توجه به فرهنگ و قومیت و شرایط سیاسی احتماعی٬ دلایلی واسه شادی خود در محیط پیدا می کنن.

همین دلیل٬ برآورد من از شادی رو متفاوت کرد. قبل از ۲۰۰۹ تعریف من از خوشحالی، مهمانیای زیاد، دیدن آدمای باحال و داشتن تجربه ها و سفرهای عجیب بود. اما در طول این ۵ سال من یاد گرفتم که خوشحالی "احساس خوب داشتن" است و این در جایگاه خود بسیار ارزشمنده.

من نمی خوام بگم خوشحال بودن مهم نیس. درسته که خیلی با اهمیته. اما شادی همه جا هست و می تونین اونو پیدا کنین. کافیه درک درستی از محیط خود پیدا کنین. شما می تونین شادی رو تو یه ساحل٬ در کوه٬ در وسط کویر یا هر جای دیگه پیدا کنین.

در فرهنگ آمریکایی تمرکز بسیاری بر این موضوع هست که در همه زمانا احساس خوب داشته باشین. بعضی وقتا فراموش می شه که در دنیا چیزای مهم تری از خوشحال و سرگرم بودن هست. سفر به من نشون داد در دنیا چیزای مهم دیگری هم هست و منو نسبت به بی عدالتیا و بی رحمیایی که نه فقط در جهان بلکه در محل زندگی مون هست و ما به اونا بی توجه هستیم، آگاه ساخت.

۲ – سفر به شما دید بهتری از زندگی میده

زیبایی سفر به دور دنیا اینه که شما بالاترین درجه می گیرین. شک نداشته باشین منظور بالاترین درجه گرفتن، لحظه بلند شدن هواپیما نیس؛ سفر به شما دید بهتری از مسائل میده و واسه شما امکان دیدن فرهنگای جور واجور و برخورد با افراد متفاوت رو جفت و جور می کنه. شما می فهمید اون چیزی که خیال می کردین در فرهنگ و کشور شما بسیار خاصه تا چه حد در تموم کشورای دنیا با اشکال مشابه هست. می فهمید که آدما چقدر برابر هستن و چقدر خواسته ها و نیازای مشابه دارن.

سفر به شما یاد میده که هرچقدر هم که دنیا رو ببینین و هرچقدر درباره اون بدونین هنوز چیزایی هست که نمی دونین. به هر مقصدی که می رسید یا هر چیزی که یاد می گیرین به شما حالی میکنه که هنوز چقدر نکات دیگری هست که باید یاد بگیرین و چقدر سطح ندونسته هاتون بالاتر از دونسته هاتونه.

شما می فهمید که هیچوقت قادر نیستین که همه مقاصد دنیا رو سیاحت کنین چون که می فهمید هرچقدر تجربه تون درباره پهنای جهان بیشتر شه به همون اندازه از ارزش اون براتون کم میشه. یاد می گیرین که مفهومی هست به نام «خود رو محدود کردن». محدودیت نه از دید جغرافیایی بلکه از دید احساسی. یعنی نقطه ای هست که شما در آخر انتخاب می کنین و می گین اینجا همون جاییه که من به اون تعلق دارم.

۳ – بهترین قسمت یا فرهنگ یه کشور معمولا بدترین اونم هست

در سال ۱۹۶۵، سنگاپور -که جزیره ای کوچیک در جنوب شبه جزیره مالزی بود- اعلام استقلال کرد. رهبران سنگاپور٬ کشوری با جمعیت کم سواد و پراکنده٬ فقیر و بدون منابع طبیعی٬ دونستن که واسه باقی موندن باید سریع عمل کنن و این جزیره کوچیک رو به عضوی مهم در جامعه جهانی تبدیل کنن.

از همون اول دولت تاکید بسیاری بر تحصیلات٬ تجارت و موفقیتای مالی و ایجاد فرهنگ با در نظر گرفتن رشد سریع اقتصادی داشت. یه کلان شهر با هدف تغذیه سرمایه گذاران٬ بانکداران و تجارت جهانی به سرعت ساخته شد. این شهر به دیزنی لند ثروتمندان خارجی تبدیل شد. بهشتی که می خواستن با پول هاشون به اون سفر کنن و اونو هیچوقت ترک نکنن.

امروز٬ سنگاپور یکی از ثروتمندترین کشورای دنیاست. این جزیره تقریبا خالی از جرم و فقره. این شهر مدرن و بی عیب و نقصه.

اما این ظاهر قشنگتر به قیمت بی روح شدن کشور به دست اومده. همه چیز واسه اهداف مالی طراحی و ساخته شده. هیچ تاریخ٬ هویت و ارزشهای فردی مگه واسه پول و تولید وجود نداره.

نکته همینه! ویژگی ای از سنگاپور که بسیار تشویق برانگیز و اثر میذاره٬ ناامید کننده ترین اونا هم هستش. اونقدر رسیدن به مقبولیت مالی مورد توجه قرار داشت که در طول رسیدن به این جایگاه تموم هویت فرهنگی اون زیر پا گذاشته شد.

هر ویژگی فرهنگی امتیازات و معایبی داره. مثلا در برزیل٬ بعضی وقتا شنیده می شه که با غرور می گن کاری با «روش برزیلی» انجام شد. این «روش» در واقع از اخلاق اونا در پیدا کردن راحت ترین راه واسه انجام کارا ناشی می شه تا زمان بیشتری واسه استراحت و تفریح و فوتبال داشته باشن.

ادب ژاپنیا، رک بودن روسیا، نظم و ترتیب آلمانیا، مهمون نوازی ایرانیا و مصرف گرایی آمریکاییا همه بهترین و بدترین نکات این کشورها و فرهنگا هستن.

همین روش برزیلی هاست که باعث شده خیلی از خارجیا جذب اونا شن و بگن هیچ جای دنیا مانند برزیل ب، جشن و پایکوبی نمی پردازند و هیچ کسی مانند اونا از تعطیلات لذت نمی بره.

اما٬ همین «روش» باعث شده که برزیل کشوری باشه که از نظر اقتصادی شرایط زیادی نداشته باشه. دولت به طور کامل از هم پاشیده س و از سال ۱۹۷۰ ساختار اون هیچ تغییری نکرده و بهبودی نیافته. این «روش» هم بهترین و بدترین نکته فرهنگ برزیلیه.

به همین ترتیب میشه به ادب ژاپنیا٬ رک بودن روسیا٬ نظم و ترتیب آلمانیا، [مهمون نوازی ایرانیا] و  مصرف گرایی آمریکاییا اشاره کرد. اینا بهترین و بدترین نکات این کشورها و فرهنگا هستن.

۴ – قسمت بزرگ دنیا به چیزی که می گین و انجام می دید٬ اهمیتی نمی ده

وقتی ما هر روز تو یه خونه بیدار میشیم٬ تو یه مکان قهوه می خوریم٬ تو یه راه رانندگی می کنیم٬ به افراد برابری سلام و احوال پرسی می کنیم٬ از مغازه های برابری خرید می کنیم٫ در رستورانای ثابتی غذا می خوریم و … به این باور میرسیم که هر چیز کوچیکی مهمه.

مثلا اگه موقع خرید حرف احمقانه ای به صندوق دار بزنین با در نظر گرفتن این که شما هر روز از اونجا خرید می کنین و این شخص رو می بینین٬ این خیال به شما دست میده که پس هر بار که شما رو ببینه فکر میکنه که شما یه فرد بی نزاکت هستین. یا ممکنه شرایط ناخوشایند مشابهی در محل کارتون اتفاق بیفته و اونقدر در خیالتون به اون بال و پر بدین که در آخر به این نتیجه برسین که بهتر می دونین که تموم روز رو در تخت خوابتون بمونین و هیچوقت دیگه به اون محیط برنگردید.

اما وقتی شما در سفر هستن٬ شما همیشه در حال انجام کارای احمقانه هستین. مثلا زبون نمی دونین و کلمات رو اشتباه و نامفهوم تلفظ می کنین٬ غذاها رو نمی شناسید و یه غذای بسیار بدمزه انتخاب می کنین که حتی ممکنه باعث شه سر میز غذا حالتون به هم بخوره٬ بسیار خجالت آوره! نه؟

اما نکته مثبت این داستانای خجالت آور اینه که شما میفهمید هیچ کسی اهمیتی نمی ده. هیچکی. بیشتر مردم در بیشتر موارد به چیزی که می گین و یا انجام می دید اهمیتی نمی دن. دونستن این موضوع به شما کمک می کنه که یاد بگیرین از اون چیزی که هستین خجالت نکشید.

۵ – هر چی بیشتر سفر کنین دیدتون از خودتون کمتر می شه

آدمایی هستن که به قصد «خودشناسی» به دور دنیا سفر می کنن. این کلیشه ایست که بسیار مهم و عمیق جلوه می کنه اما واقعا معنا و مفهومی نداره. وقتی کسی از «خودشناسی» در سفر صحبت می کنه واسه من اینجور معنی می شه که ایشون می خواد تموم فشارای خارجی که بر ایشون هست رو حذف کنه و خود رو تو یه محیط آروم و خنثی بذاره و بفهمه که تحت شرایط جدید به چه انسانی تبدیل می شه. در واقع در این شرایط اونا به احساس خودشون نسبت به محل زندگی شون پی می برن.

شاید بهتر باشه بگیم که شما سفر نمی کنین که «خودشناسی» رو بشناسین بلکه سفر می کنین تا بفهمین که چیجوری انسانی هستین و اون چه هستین رو دوست دارین یا نه!؟

اما مشکل اینجاس که سفر خودش یه عامل موثر خارجی دیگه حساب می شه.

شخصیت ما از محیط دور و بر تاثیر زیادی میگیره. شخصیت شما در ساحل کوبا با چیزی که در محیط کاره فرق داره. به همین ترتیب رفتار شما در جاده با رفتار شما وقتی تو یه جمع خانوادگی هستین٬ به طور کامل فرق داره. نکته باحال و خنده دار اینه که هر چی شما شرایط محیطی که در اون هستین رو بیشتر تغییر بدین کمتر می تونین خود رو پیدا کنین. در آخر به جای اون که بفهمین کی هستین دائم این سوال رو خودتون می پرسین که من که هستم؟

یه سال به فرانسه سفر می کنین و عاشق اون میشین سال بعد به اونجا می رید و از اون احساس نفرت پیدا می کنین. شغلی پیدا می کنین و می گین این بهترین و ایده آل ترین شغلی بود که می تونستم داشته باشم اما کمی بعد از اون فراری هستین. وقتی شما در بالاترین درجه آرامش و لذت در ساحل دریا قدم می زنید، اما سال بعد به نظرتون بسیار کسل کننده و ملال آوره.

دلیل چیه؟ همه چیز اونقدر با سرعت تغییر می کنه یا این ما هستیم که ثبات شخصیت نداریم و دائم در تغییریم؟

سفر کردن این شک رو به شما میده که خود رو نمی شناسید و نمی دونین که برخورد و رفتارتون تحت شرایط چیجوری تغییر می کنه و نمی دونین کی هستین و حتی به این باور می رسید که هیچ چیزی از خودتون نمی دونین؛ که این خیلی خوبه.

وقتی شما دائم در مورد شناخت از خودتون در شک و دودلی باشین٬ به این جایگاه می رسید که هر چیزی که اتفاق میفته رو قبول کنین. وقتی نمی دونین که این غذایی که می خورید شما رو مریض می کنه یا نه؟ وقتی نمی دونین فرهنگ اروپای شرقی با شخصیت شما سازگاری داره یا نه؟ وقتی نمی دونین که احساستون در مورد درآمدای غیر برابر افراد چطوره؛ یا وقتی نمی دونین راه شغلی تون بهترین انتخابتون هست و یا نمی دونین که واقعا دلتنگ دوستانتون در شهر خودتون هستن یا فقط خیال می کنین که دلتنگ آنهایید؟

اون وقت شما دست از سوال پرسیدن برمی دارین! و به جای اون گوش می کنین. به همه امواج و بادهایی که از طرف زبانای زیبایی میاد که شما حتی یه کلمه اش رو هم نمی فهمید. اما دیگه اهمیتی نمی دین و در جریان زندگی به طرف جلو پیش می رید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *