اثربخشی مشاوره­ ی گروهی بر تنظیم هیجان شناختی

در نگاهی به گذشته و جوامع مختلف، ملاحظه می شود که چگونگی برخورد و نگرش انسانها نسبت به مسأله کودکان استثنایی به ویژه کودکانی که دچار محدودیت­های ذهنی و جسمی هستند، به اطلاعات افراد از مسائل و مشکلات این کودکان و خانواده های آن­ها بستگی دارد. اما به طور کلی از نقطه نظر تاریخی، بشر از سه مرحله­ی فکری متفاوت نسبت به این کودکان گذشته است. در مرحله ی اول این کودکان یا به طرق مختلف از بین برده می­شدند یا از اجتماع طرد می­گشتند، در مرحله ی دوم به این گروه با دید ترحم و حمایت می نگریستند و در مرحله ی سوم یعنی در سالهای اخیر، پذیرفتن این کودکان در جامعه و در کنار دیگر کودکان و استفاده از توانائیهای آنان تا آنجا که امکان پذیر باشد ؛مطرح گردیده است.

نگرش جامعه در سالهای اخیر،به طور چشمگیری در اهمیت مراقبت از معلولین و حقوق اساسی برای آنان تغییر کرده است (روبین و کوین کوران ،1983).پیشرفت در تکنولوژی، مراقبتهای پزشکی و خدماتی در این امر موثر بوده است. نظر به اهمیت مطلب، خانواده این کودکان به پشتیبانی و حمایت بیشتری نیاز دارند. خانواده بنیادی برای رشد کودک و محیطی است که الگوهای جسمی ،عاطفی و شخصیتی فرد در آن پی ریزی می شود. پدر و مادر بودن یک شغل چالش برانگیز است. جریان تربیت کودک برای والدین لذت آور است. در حالیکه این جریان می تواند با مشکلاتی همراه باشد؛ حتی والدینی که دارای کودکان طبیعی هستند؛ شکیبایی و توانایی زیادی برای پرورش کودک نیاز دارند. در مورد خانواده ی کودکان معلول، موقعیت پیچیده و مشکل تر است. پدر و مادر بودن یک کودک واجد ناتوانی های خاص ،یکی ار استرس آورترین وقایع زندگی است که می تواند رخ دهد (رز، 1987؛ تامیسون،1983). برخی از خانواده ها بی­اختیار این وضعیت را به عنوان تهدیدی می بینند و برخی دیگر ممکن است آن را به عنوان استرس اضافه شده که نیاز به چالش و قوی بودن در این فرایند است (مک کوبین،1983).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

فرزندانی که از نظر جسمی یا ذهنی ناتوان هستند، فشارهای روانی خاصی را بر والدین و بویژه مادران و کل خانواده تحمیل می کنند که به دنبال آن مشکلات و مسائلی را به وجود می آورند. مهم ترین مسائل و مشکلات چنین والدینی عبارت اند از مشکل پذیرش ناتوانی فرزند، خستگی ناشی از پرستاری ومراقبت، مسائل مربوط به اوقات فراغت، مشکلات مالی خانواده ، مسائل پزشکی ،آموزشی و توانبخشی (چن وتانگ 1997، ویتر، 2003)همه موارد ذکر شده فوق ناراحتی ها و فشار روانی مضاعف و مستمری را بر خانواده ی این کودکان و بویژه مادران آنها وارد می آورد؛ فشار روانی وارد بر این مادران به دلیل استمرار،علاوه بر سلامت جسمی و روحی خود آنها، سلامت و آسایش همسران، فرزندان سالم و نیزفرزند ناتوانشان و در سطحی وسیع تر سلامت و بهداشت روانی کل جامعه را متأثر خواهد ساخت. و این امری است که توجه جدی متخصصان و مسئولان مربوط را می طلبد.در این راستا، تحقیقاتی در زمینه ی مسائل و مشکلات این خانواده ها و کمک در پذیرش واقعیت و همچنین حمایت از این خانواده ها  در جهت متعادل نگه داشتن خانواده ،ضروری بنظر می رسد.

1-2 بیان مسئله

فلج مغزی عارضه ای است که شامل ناتوانی هایی در حرکت و وضعیت بدن است و در نتیجه ی آسیبهای مغزی پیش از تولد،در حین تولد یا دوره ی نوزادی به وجود می آید.در کودکان مبتلا به فلج مغزی عضلات و عصب هایی که به مغز مرتبطند،طبیعی هستند ولی فرایند ارتباطی بین مغز و عضلات دچار اشکال است.رویدادهایی مانند خون ریزی مغزی،کمبود یا فقدان اکسیژن به هنگام تولد،سکته در دوران جنینی،ناسازگاری خونی جنین و مادر و ضربه های مغزی و خیلی از اتفاقاتی که دردوران جنینی پیش می آید می توانند باعث آسیبهای عصب شناختی شوند که این به نوبه خود به برخی از انواع فلج مغزی منجر می گردد، فلج  مغزی رابطه تنگاتنگی با عقب ماندگی ذهنی دارد

ضرورت و اهمیت پژوهش

در عصر حاضر مشکل بیماری ها و معلولیت ها از جمله فلج مغزی،یکی از حادترین مسائل افراد جوامع بشری است.  امروزه با افزایش روزافزون جمعیت دنیا ، علیرغم تلاشهای اصولی و عمومی در کاهش میزان تولد کودکانی که واجد محدودیتهای خاصند، کماکان با تعداد بیشماری از این کودکان مواجه هستیم.کودکانی که از زمان تولد و در خلال مراحل رشد و تحول تا بزرگسالی و بالاخره تا زمانیکه زنده هستند ،نیازهای تکاملی و مراقبتی منحصر به فردی دارند ومشکلات عدیده ای برای خانواده و جامعه در این زمینه وجود دارد.خانواده های بسیاری به دلیل داشتن چنین فرزندانی بارعاطفی سنگینی را بر دوش می کشند. هزینه های زیاد پزشکی ، آموزشی ، تربیتی ، تشدید اختلافات زناشویی، ترس از بچه دار شدن مجدد، احساس گناه و انزوا طلبی از جمله مسائلی است که والدین با آنها روبرو هستند. افراد این خانواده ها برای حل مشکلات خود و کاهش بار فشارهای عاطفی نیاز به کمک و مشاوره دارند. شواهد نشان می دهند که والدین دارای کودکان با ناتوانی رشدی اغلب به گونه ای زیان آور، سطح بالایی از فشار روانی را تجربه می کنند (هندریکس، دمور، آد و ساولبرگ، 2000؛اسمیت، اولیور و اینوسنتی، 2001) نقش والدین به خصوص مادران در درمان و تعلیم وتربیت کودکان عقب مانده ذهنی بسیار حائز اهمیت است (هالاهان و کافمن، ترجمه ماهر،1385).

والدین، به ویژه مادران نه تنها نسبت به فرزند دارای محدودیتهای خاص، واکنش عاطفی نشان می دهند ، بلکه نسبت به نگرش یا واکنش افراد جامعه به افراد دارای ناتواناییهای خاص نیز واکنش عاطفی نشان می دهند. این فشارها اغلب والدین را به کناره گیری از تماس های عادی اجتماعی شان وادار می سازد.والدین، به ویژه مادران بی اختیار گوشه گیر می شوند و به دلیل افزایش این طرد اجتماعی و گوشه گیری ، تمایل به تمرکز دائمی و بیش از حد بر فعالیت های کودک پیدا می کنند. این افزایش توجه و تمرکز به ناتوانایی های کودک، موجب بروز اختلالات و ناراحتی روانی بیشتر والدین می گردد (افروز،1385).فشار روانی وارد بر مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی ،به دلیل استمرار،علاوه بر سلامت جسمی و روحی خود آنها، سلامت و آسایش همسران، فرزندان سالم و نیزفرزند ناتوانشان و در سطحی وسیع تر سلامت و بهداشت روانی کل جامعه را متأثر خواهد ساخت. و این امری است که توجه جدی متخصصان و مسئولان مربوط را می طلبد. لذا همایندی فشار روانی حاصل از داشتن کودک معلول با اختلالات روانشناختی همچون افسردگی و اضطراب و نقش عوامل روانشناختی در کنترل این موارد بر اهمیت این پژوهش می افزاید.

با توجه به اینکه والدین خصوصا مادران بیش از پدران این کودکان به علت اثرات ناشی از حضور کودک فلج مغزی ، از مشکلات متعدد روانی، جسمانی ،اجتماعی و… رنج می برند (فیسمن و ولف،1997).مشاوره ی گروهی با مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی می تواند سطح آگاهی و پذیرش آنها را نسبت به مشکل فرزندشان افزایش دهد، می تواند احساسات و واکنشهایی را که اغلب والدین از خود بروز می دهند، برای آنان روشن سازد  و از تنش موجود بین خانواده بکاهد، تعامل بهینه بین والد و فرزند را افزایش داده و تأثیربه سزایی بر سلامت خانواده داشته باشد و با توجه به نیاز سنجی هایی که در این قشر از جامعه صورت گرفته است، آموزش و مشاوره ی خانواده به این والدین، به شیوه ای مدون در ایران مورد بی توجهی قرار گرفته است، در این راستا ،در این پژوهش تأثیر مشاوره ی گروهی با رویکرد عقلانی – عاطفی – هیجانی بر تنظیم هیجان و راهبردهای مقابله ای مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی مورد ارزیابی قرار می گیرد.