آموزش مهارت مدیریت هیجان منفی بر افکار اضطرابی

اوتیسم یکی از اختلالات فراگیر رشد می باشد (اوتیسم، رت، آسپرگر و اختلال فروپاشنده دوران کودکی) که با تخریب پایدار در تعاملات اجتماعی متقابل، تاخیر یا انحراف ارتباطی والگوی ارتباطی کلیشه ای محدود مشخص است. طبق متن بازنگری شده چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی کارکرد نابهنجار در زمینه های فوق باید در سه سالگی وجود داشته باشد(سادوک و سادوک،2009).

بسیاری از افراد مبتلا به اوتیسم نقایص چشمگیری در رشد مهارت های خودیاری خود همانند نقص در کنش اجتماعی، رفتاری و ارتباطی خود تجربه می کنند. وجود این کودکان باعث محدود شدن تعاملات و فعالیت های اجتماعی خانواده می شود و بر روابط بین فردی آنها تاثیر می گذارد، همچنین بر شغل مادر تاثیر منفی دارد، زیرا باعث عدم پیشرفت در کار به دلیل وقت و انرژی کم می شود و در مواردی باعث رها کردن کار توسط مادر به دلیل مسئولیت های زیاد در خانه که بخاطر مراقبت از فرزند اوتیسم افزایش می یابد، می گردد. در این خانواده زندگی حول محور کودک اوتیسم می چرخد. داشتن کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم باعث افسردگی، نگرانی، استرس، شرمندگی و خجالت در والدین آنها می شود و مطالعات نشان داده که در مواردی باعث تاثیر منفی بر روابط زناشویی نیز شده است، چرا که باعث بحث بیشتر بین زن و شوهر درباره کودک اوتیسم، درمان، مراقبت از او و در نتیجه فاصله بیشتر بین آنها می شود (هوبارت و اسمیت، 2008).

1-2- بیان مساله

اوتسیم اختلال عصب شناختی پیچیده ای است که منجر به تخریب عمده در سه ناحیه گسترده از عملکرد می شود: تعاملات اجتماعی، ارتباطات و رفتارهای محدود و تکراری(انجمن روانشناسی امریکا،2000).

ویژگی های این اختلال و همچنین گاهی تشخیص دیرهنگام و دشوار، بروز علائم بعد از یک دوره طبیعی و نرمال رشد کودک، فقدان درمان های قطعی و موثر و پیش آگهی نه چندان مطلوب می تواند فشار روانی شدیدی را بر خانواده و والدین کودک تحمیل کند.

در هر اختلال مزمنی پس از مراجعه به پزشک و انجام معاینه ها و آزمایش های متعدد، اختلال تشخیش داده می شود، شرایط پر از درد و رنج برای خانواده به وجود می آید و خانواده را به شدت تحت تاثیر خود قرار می دهد. واکنش های اولیه والدین به این مساله می تواند بسیار متفاوت باشد.

اما اغلب این واکنش ها تحت تاثیر باورهای مختلف پدرو مادر و محیط اطرافشان دارای طیف وسیعی از انکار کلی مساله و کنار نیامدن با آن و یا پیگیری شدید برای درمان متفاوتند. به خاطر مشکلات فراوان این کودکان، خانواده ها و به خصوص مادران دارای کودک اوتیسم از تنش ها و فشار های روانی زیادی رنج می برند. (مالونه،1974).

اما این فشارهای ناخواسته در اکثر موارد افکار اضطرابی و باورهای غیر منطقی را در اینگونه والدین سبب شده است که زندگی این خانواده ها را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. باورهای غیرمنطقی معمولا به صورت ترجیح های ضروری زندگی در می آیند، به صورتی که روند طبیعی زندگی را دچار آشفتگی می کنند و شدیدا بر اجبار و الزام تاکید دارند که خود را مقید و پایبند امر خاصی می بیند، به صورتی که بر میزان کارکردهای اجتماعی از جمله تحصیلات و زندگی زناشویی تاثیر می گذارد. (الیس، 2004،ووگیس و ادینگتون،2005 ).

در اختلال اضطراب نیز، باورها ودانش هایی که دارای ماهیت فراشناختی هستند به عنوان یک عامل مهم در پدیدی آیی و حفظ این اختلالات نقشی اساسی ایفا می کنند. افراد باورهای فراشناختی مثبت یا منفی (برای مثال نگرانی کمکم می کند تا در آینده از مشکلات بر حذر باشم، نگرانیهایم می توانند مرا دیوانه کنند) دارند واین باورها بر ارزیابی های فرد در مورد افکار خود و همچنین راهبردهای فراشناختی تاثیر می گذارند (ولز[8]، 2005).

اما به طور کلی هیجان ها به زندگی ما رنگ می دهند. هیجان های مثبت مثل عشق و آرزو، روزهای ما را با خوشی همراه می کنند،اما هیجانهای منفی مثل ترس، افسردگی و خشم ما را در ناامیدی غوطه ور می کنند. در حالتهای خلق افسرده، افراد تجارب مثبت کمتر و تجارب منفی بیشتری را به یاد می آورند.

به طور کلی، برای تجزیه و تحلیل اختلالات هیجانی در چارچوب ارتباط دو سویه بین شناخت و هیجان، باید ماهیت دقیق حالت خلقی و شیوه تاثیر گذاری آن بر فرایند های شناختی در نظر گرفته شود (بولت،گوسچک و کال ،2003).

گری  (2003) اظهار می داردکه مادران دارای فرزندان اوتیسم احساس گناه و افسردگی شدیدی را تجربه می کنند. شارپلی، بیسیکا و افرمیدیس   (1997)، بیان می کنند که این مادران معمولا فشار روانی بیشتری را نسبت به پدران خواهند داشت و برخی از پدران فشارهای روانی ناشی از همسر را تهدیدکننده تر از مشکلات کودک تلقی می کنند و آن را تهدیدی برای خانواده می دانند. پدرها معمولا به اندازه مادران احساسات خود را آشکار نمی سازند.این فشارها می تواند برخاسته از مشکلات ناسازگاری و رفتارهای ضد اجتماعی، خود آسیب رسانی، حرکات کلیشه ای و یا فشارهای روانی ناشی از دشواری در برقراری ارتباط اجتماعی و نیز مشکلات مربوط به حضور در اماکن عمومی با شرایط خاص جسمانی کودک و یا هزینه های زیاد خدمات آموزشی و درمانی باشد. (انجمن درخود ماندگی آمریکا 2003؛ به نقل از دوگان ،2003).

کنترل و مدیریت هیجان های منفی والدین جهت تحول این کودکان لازم و ضروری است. رویکردهای مقابله محور در برخورد با هیجان ها نشان داده اند که می توان با افزایش مهارت های زندگی به سازگاری والدین کودکان اوتیسم کمک کرد. این بخش از والدین غالب موارد دچار بی توجهی هستند و کمتر به آنها و آموزش روش های مقابله ای به آنها پرداخته می شود.حال با این فرایند ، پژوهش حاضر به منظور بررسی نیازهای والدین در برخورد با کودک دارای اختلال اوتیسم و همچنین بالا بردن توان والدین در رویارویی با افکار اضطرابی و باورهای غیرمنطقی است و به دنبال بررسی تاثیر آموزش مهارت های مدیریت هیجانهای منفی بر افکار اضطرابی و باورهای غیرمنطقی می باشد.