دانلود پایان نامه

۱-مشخصه‌هایی که به‌واسطه آن یک چیز به صراحت قابل‌ شناسایی است؛
۲-مجموعه‌ای از رفتارها و ویژگی‌های شخصیتی که به‌واسطه‌ آن عضو گروه خاصی تشخیص داده می‌شود؛
۳-کیفیت یا شرایطی که به‌واسطه آن چیزی مساوی چیزی‌ قرار داده می‌شود؛
۴-ویژگی‌های فرد.
فرهنگ عمید نیز هویت را حقیقت شی‌ء یا شخص می‌داند که‌ مشتمل بر صفات جوهری او باشد.همچنین مقابل واژه هویت، لغات شخصیت،ذات،هستی و وجود را آورده است.
از طرفی،”هویت به معنای آنچه که شخص را می‌شناساند می‌تواند مفهوم دیگری نیز در بر داشته باشد.واژه انگلیسی آیدنتیتی‌ می‌تواند این مفهوم را روشن کند،این واژه از سده شانزدهم وارد زبان انگلیسی شد و شکل‌های دیگر آن در زبان‌های اروپایی‌ از واژه لاتین متاخر ایدنتیتاس گرفته شده،ایدنتیتاس متشکل‌ از دو بخش است،ایدم به معنای همان و انتیتاس به معنای‌ وجود(موجود بودن)و بر سر هم به معنای همان موجود بودن‌ و همانی مطلق است.
همان‌طور که مشاهده می‌شود،در بررسی معانی و مفاهیم‌ هویت در فرهنگ‌های لغت چه فارسی و چه غیرفارسی مفهوم‌ هویت عمدتا به دو معناست.در معنای اول،هویت یک شی‌ء ذات و جوهر آن است.کاربرد این معنا از هویت بیشتر به عرفان‌ باز می‌گردد یعنی جایی که ذات و گوهر تمام اشیا،امور و افعال‌ به خداوند باز می‌گردد و در واقع خداوند به عنوان ذات و گوهر تمام اشیا در نظر گرفته می‌شود.در گروه دوم هویت به معنای‌ ویژگی‌هایی که موجب تمایز یک شی‌ء از اشیای دیگر می‌گردد تلقی می‌شود.در علوم طبیعی بیشتر از این معنا استفاده می‌شود. در این تعریف مفهوم هویت با کلماتی نظیر خودیت،اصالت و شخصیت هم‌گروه می‌گردد.)علی اکبر قطبی،۱۳۸۷) هویت معطوف به شناخت مرز خود از دیگری است و به زندگی معنا می بخشد. نکته قابل تامل دراین مفاهیم آن است که، هویت در ارتباط با انسان، چیزی از پیش موجود نمی باشد، بلکه همیشه ساخته و نو به نو می شود.در روزگارانی هویت با این معنا «سبک » نامیده شده است. آنجا که رایت آن را چیزی می دانست که به واسطه اش، هر موجودی به سبب داشتن آن از باقی متمایز می شود.چنانچه آمد، در تعابیر عرفانی، خداوند منشاء هویت دانسته شده است. در تعاریف دیگر، انسان و باورهایش، که نقطه ی شروع و جایی است که بنایی توسط وی ساخته و یا به وسیله ی او مورد بهره برداری یا ارزیابی قرار می گیرد و مولفه های تمیزدهنده ی دیگر، که هم باعث تمایز آن بنا از انواع دیگر و همتشابه آن با موارد خودی می باشند، مورد توجه قرار گرفته است.
3-2-1-هویت از منظر اندیشمندان
استورات هال هویت را یک روند در حال شدن می داند که شناسنامه و عامل شناخته شدن است. هویت عامل شناسایی فرد از افراد، شیء از اشیاء و گروه از سایر گروه ها به حساب می آید.چارلز جنکز معتقد است: «هویت طبقه بندی اشیا و افراد و مرتبط ساختن خود با چیزی یا کسی دیگر است». به بیانی دیگر هویت محملی برای قرارگیری مشمولات می باشد.همچنین می توان از آن به عنوان لایه ورود پدیده ها به شامل شدن در یک اجتماع یاد کرد.
علی رغم این واقعیت که هویت در مشابهت ریشه دارد، همواره به تفاوت نیز مربوط می گردد.کاترین وودوارد معتقد است که هویت از طریق تشابه ارزیابی می شود؛ تشابه با انسان هایی مثل ما و تفاوت با آنهایی که مثل ما نیستند. از این رو لغت هویت مستلزم درک دو معنای متضاد است؛ دو معنایی که در تقابل های دوگانه در مقابل هم قرار می گیرند ولی در واقع تکمیل کنندۀ یک مفهوم به نام هویت هستند.این دو معنا شباهت و تفاوت می باشند؛ شباهت درون گروهی در عین تفاوت برون گروهی.این کیفیت به مفهوم متباین بودن در عین هماهنگی نیز شباهت دارد و می توان آن را «تمایز از غیر و تشابه با خودی» دانست. هویت بطور ضمنی بیانگر این حقیقت است که هر پدیده از طریق بروز برخی صفات عینی و ذهنی، شباهت خود را با گروهی از اشیاء و تفاوتش را از گروهی دیگر نشان می دهد،از این رو هویت عامل شناسایی پدیده در ضمن داشتن دو مفهوم تفاوت و شباهت معرفی می شود.
3-2-2-هویت در روزگار پیش از مدرن
مفهوم هویت در دوران پیش از مدرن به صورت امروزی مطرح نبود چرا که مورد شک و پرسش قرار نگرفته بود .
جو غالب این دوران جو مذهبی بود که از آن به «توتالیته مذهبی» یاد می شود.به گفته هایدگر در این دوران هویت آدمی محصول کارکرد یک نظام مقتدر و از پیش تعیین شده باور های دینی و آئینی و اسطوره ایی بود. انسان پیش از مدرن از اصولی پیروی می کرد که از سوی پروردگارش صادر شده و از سوی فرستادگان برگزیده ابلاغ شده بود از این رو در این دوران باور ها و اعتقادات دینی غالب بوده و انسان در پی «یافتن هویت الهی» همواره در تلاش بود ه و از اصول الهی تبعیت می کرد.بنابراین هویت در این دوران واحد و الهی تلقی می شد و عالم پیش از مدرن به سمت همگرایی پیش رفت که از آن به عنوان عالم وحدت گرا یاد می شود.
3-2-3-هویت در روزگار مدرن
اگرچه عوامل متعددی همچون عوامل صنعتی و اقتصادی، مذهبی و اعتقادی و بازسازی بعد از دو جنگ جهانی و یا عوامل فلسفی و علمی و فن آورانه به عنوان مبادی و مبانی مدرنیسم مطرح می شوند، اما عمده ترین عامل، تغییر تلقی انسان نسبت به موقعیت و جایگاه و نقش وی در عالم هستی می باشد. چرا که در این دوران انسان از جایگاه جانشینی خدا به مقام جایگزینی خدا ارتقاء یافت به همین دلیل است که گفته می شود : «بحران هویت، بحران وارونگی جهان و جابجا شدن انسان و خداست». از آنجا که «مسئله هویت» در اثر تغییر و انسداد خود را مطرح می کند، تبدیل شدن جامعه سنتی به جامعه مدرن و شکل گیری جهان بینی جدید یکی از این تغییرات بود که در دوران معاصر زمینه ساز پرسش های زیادی در زمینه هویت گشت. در دوران مدرن معیا رهای سنجش سنتی هویت مردود اعلام شد و در نتیجه آن پرسش از هویت و معیار های شناسایی آن مطرح گردید. عقل گرایی به عنوان اصل بنیادین مدرنیسم کیفیتی ویژه داشت چنان که عقل مورد نظر، عقل یا استدلال مادی انسان بود که ارتباطی با جهان غیر مادی برای آن متصور نبود از این رو در دوران مدرن عقل مداری و عقل تک ساحتی و «انتزاع و تقلیل گرایی های علمی» (ابل، 1387، 269) محور قرار گرفت و جنبه های دیگر زندگی فراموش گردید.بنابراین مساله هویت از زمان مدرنیته با عقلگرایی محض و انسان مداری مطرح شد.در این دیدگاه به مردم با فرهنگ های متفاوت به عنوان بشریت و یک کل برخورد گشت و نیازهای فرهنگی، اجتماعی نها نادیده گرفته شد.از دیگر ویژگی های این دوران ادعای جهانی مدرنیته بود که سر نزاع با تمام خرده هویت های موجود در جهان با آن همه سابقه تاریخی داشت و همواره در پی «بافتن هویت ویژه برای جهانیان» بود.از این رو عصر مدرن به «عصر ایدئولوژی آفرین» شهرت یافت.انتخاب این لقب برای این دوره دلیلی بر رواج بی هویتی و یا به تعبیر بهترگسترش هویت جهانی دارد.در این دوران قراردادهای اجتماعی مبنی بر نظر اکثریت جایگزین اصول ابلاغ شده الهی در دیدگاه سنتی شدند.
3-2-4-هویت در روزگار فرا مدرن
در دوران پس از مدرن تقابل سنت و مدرنیته با دو جهان بینی متفاوت، مفهوم جدیدی از هویت را بوجود آورد.اما این بار مسئله کمی متفاوت بود چرا که مبنای اندیشه پس تمدرن بر انکار اندیشه های مدرن بود اما جایگزینی برای آن نداشت.بطور کلی منطق پست مدرن منطق نفی است نه اثبات پست مدرنیسم به منظور پاسخگویی به مسئله هویت، ارزش های مدرن را به نقد کشید؛ او ادعای جهانی مدرنیته و نزاع آن با تمام خرده روایتها و خرده هویت های موجود در جهان را نقد کرد.پست مدرنیسم مخالف ایدئولوژی و هر نوع فرا روایت بود.اگر مدرنیسم عصر ایدئولوژی آفرین بود پست مدرن عصر پایان ایدئولوژی و پایان فراروایت ها بود .پست مدرن معتقد به تکثر و قرائت های مختلف و جامعه کثرت گرا بود.از نظر آنها روایت های خرد باید جایگزین روایت های کلان شوند.میشل فوکو در راستای انکار راه حل های جهانی معتقد بود که مشکلات محلی محتاج راه حلهای محلی هستند فرا مدرن به هویت ثابت اعتقاد ندارد بلکه به کثرت در هویت معتقد است.چرا که در دوران فرامدرن «خواه نا خواه در شرف تکوین انسان چهل تکه هستیم که دیگر به هویت خاص ویژه تعلق ندارد و چند هویتی است» از این رو عالم پس از مدرن عالم کثرت است و انسان پست مدرن تابع قراردادهای شخصی خود می باشد و به دنبال «بافتن هویت ویژه برای خویشتن» است و تعبیر او از هویت، خود بودن است و نتیجه این دیدگاه به واگرایی عالم پس از مدرن می انجامد.(محمد جواد مهدی نژاد، ۱۳۸۹)
3-2-5-هویت ملی
هویت ملی به معنای احساس تعلق و وفاداری به عناصر و نمادهای مشترک در اجتماع ملی و در میان مرز‌های تعریف شده سیاسی است. مهمترین عناصر و نمادهای ملی که سبب شناسایی و تمایز می‌شوند، عبارتند از: “سرزمین، دین و آئین، آداب و مناسک، تاریخ، زبان و ادبیات، مردم و دولت”. به عقیده ی یوسفی در درون یک اجتماع ملی میزان تعلق
و وفاداری اعضا به هریک از عناصر و نمادهای مذکور،احساسا هویت ملی آن ها را مشخص می سازد.
از نظر مکنزی هویت ملی یکی از چهار نوع هویت است که از قرن19 بر جای مانده است و در کنار سه نوع دیگر: هویت دینی، طبقه‌ای و نژادی، مشاهده می‌شود. برخی از تعاریف هویت ملی بر عناصر یکپارچه کننده واحد سیاسی مستقل تاکید دارند و آن را مجموعه‌ای از گرایشات و نگرش‌های مثبت به عوامل و عناصر و الگوهای هویت بخش و یکپارچه کننده در سطح یک کشور به عنوان یک واحد سیاسی تعریف می‌کنند. برخی دیگر به جنبه روانی آن تاکید دارند. عده‌ای نیز مشترکات ملی و دلبستگی بدان را عنصر اصلی تعریف هویت ملی دانسته‌اند و آن را به عنوان مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و وابستگی‌ها و پیوندهای جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی، اجتماعی و قومی که زندگی انسانی را دربر می‌گیرد و عضو جامعه به آن می‌بالد و افتخار می‌کند، تعریف می‌کنند.استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران می‌نویسد:
“اگر هویت ملی را نوعی احساس ملی بنامیم تعریف آن عبارت خواهد بود از وجود احساس مشترک یا وجدان دسته جمعی در میان عده‌ای از انسان‌ها که یک واحد سیاسی یا ملت را می‌سازند” .

مطلب مرتبط :   توسعه روستایی

دسته بندی : علمی