دانلود پایان نامه

برای دست یابی به معانی و ارزش های معماری سنتی، سخن سید حسین نصر در مقاله «سنت چیست؟» تا حدودی کارگشاست. کلمه عربی «الدین» مناسب ترین معادل برای کلمه tradition یا سنت است. زیرا سرچشمه سنت امر قدسی است و آنچه سنتی است، از امر قدسی جداناپذیر است. سنت به معنای حقایق و اصولی است که دارای منشا الهی بوده و بر بشر و در واقع بر کل قلمرو کیهانی وحی و الهام شده است. سنت به طور تفکیک ناپذیری با وحی و دین، با امر قدسی، با عقیده راست کیشی، با اقتدار، با زندگی روحانی و با علم و هنر مرتبط است. سنت آن حقیقت واحدی است که قلب و سرچشمه تمام حقایق است. تمام سنت ها تجلیات زمینی الگوهای آسمانی هستند که نهایتا به آن الگوی پایدار سنت ازلی متصل اند. نصر می گوید که سنت، با این تعبیر، در تمدن غرب همگام آخرین مرحله تقدس زدایی معرفت و عالم پیرامون انسان مدرن رواج یافت. کشف دوباره سنت، گونه ای ترمیم جهانی به وجود آورد، زیرا آن حقیقتی که قالب حیات انسان متعادل را در طول اعصار به وجود می آورد، تقریبا از دست رفته بود و به افول گرویده بود. او اضافه می کند که در زبان های گوناگون پیش از دوران مدرن، اصطلاحی که دقیقا با traditionدر این مفهوم هماهنگ باشد، به کار برده نمیشد؛ زیرا انسان پیش از مدرن به قدری در جهان مخلوق سنت غرق بود که نیازی به تعریف این اصطلاح نداشت. او مانند بچه ماهیانی بود که از مادرشان درباره آب سوال کردند و مادر در پاسخ به آن ها گفت که بروند و چیزی بیاورند که آب نباشد. به همین طریق، انسان های پیش از مدرن هم در عواملی زندگی می کردند که اشباع از سنت بود و مفهوم مستقلی به نام سنت معنی نداشت.(ناهید صادقی پی، ۱۳۸۸)
3-6-هویت ملی ایرانی – اسلامی و نمود آن در معماری
با صحیح شمردن این فرض که معماری ظرف زندگی است و زندگی یعنی شیوه زیست و ارتباط انسا ن ها که از فرهنگ جامعه برخاسته است. در نتیجه معماری دارای هویتی است که : اولا بیانگر ارزش های حاکم بر جامعه است، دوما مبین ارزش هایی است که جامعه به آ نها تمایل دارد. سوما بیانگر عوامل هویت فرهنگی پدیدآورنده آن است و اینکه آ نچه اثری را در نگاه عموم با –یا بی هویت جلوه می دهد، تعلق یا عدم تعلق آن به هویت جمعی و پایدار است؛ درخواهیم یافت که معماری ایرانی نمودی از هویت ملی ایرانی است و از آنجا که مفهوم هویت بخش در ایران، تا پیش از انقلاب مشروطه، به دو گفتمان حاصل از اندیشه یران شهری (ایران باستان) و سپس سنت و فرهنگ اسلامی محدود بود ـ به گونه ای که پس از ظهور اسلام و نفوذ آن در ایران دو هویت ایرانی-اسلامی به نحو ظاهراً غیر متناقضی با هم ترکیب شده بودند هویت ایرانی اسلامی پیش از مشروطه را می توان ترکیبی از فرهنگ ایرانی و اسلامی دانست. به همین سبب از جمله مؤلفه های هویت (ملی) ایرانی- اسلامی ارزش ها و هنجا رها ی ملی مثل مهمان نوازی و جوانمردی، میراث فرهنگی مثل هنرهای سنتی، اسطوره های ملی مثل رستم، نما دهای ملی مثل پرچم، ویژگی های جغرافیایی مثل اقلیم، بعد دینی و باورها ی مذهبی مثل عقاید، مناسک و آیین های مذهبی خواهد بود. در این قسمت این سوال مطرح است که عوامل شکل دهنده هویت چگونه در معماری نمود می یابند. گاه هنرمند برای هویت بخشیدن به اثر هنری خود، از الگوهای اصیل گذشته بهره می برد. با این گسترش، مفهوم سبک که در آغاز برای تحلیل تاریخ هنر و تعیین هویت اثر هنری به کار گرفته شده بود، نقشی فعال در آفرینش اثر هنری بر عهده می گیرد. این شیوه ایست که امروزه در معماری ایرانی برای ساختن معماری به اصطلاح با هویت بسیار به کار می رود و ما آن را شیوه تکرار الگوهای گذشته می نامیم.. شیوه دیگری که در هویت سازی اثر معماری کاربرد دارد استفاده از نمادهاست. مردم هر فرهنگی با توجه به گذشته و تاریخ خود، نمادها و سمبل ها ی گاه هویت سازی دارند. که از جمله این نمادها می توان به نما دهای ملی و دینی اشاره کرد. شولتز ساختن را تنها در اشغال فضا نمی بیند در این بین چیزی که بیش از همه اهمیت دارد افشای روح مکان و برقراری ارتباطی عمیق بین زمین، بافت سازه و آسمان است. شکل و فضای طبیعت به صورت ارتباطی خاص بین زمین و آسمان، به هویت مکان قطعیت می بخشد. این خصوصیات درمقایسه معماری بومی بیشتر به چشم می خورد، تراکم آبادی در معماری بومی و ارتباط عمیق آن با زمین سیاهه آبادی را ترسیم می کرد که سرگردانی آدمی و نیاز او به رسیدن را پاسخگو بود. این امر نمایانگر روش استفاده از معماری بومی در هویت سازی است. همچنین در معماری تزیینی هر نقش دارای ارزش های بسیاری از جمله ارزش برگرفته از عقاید مردم جامعه است معمار با این تزیینات آرمان های جامعه را در بنا به ظهور می رساند و به گونه ای از هویت سازی در معماری می رسد. اما برای درک هویت معماری ایرانی می توان با بررسی اصول بناهای سنتی ایران و دریافت حکمت و عقاید حاکم بر آ نها عناصر هویت ساز معماری سنتی را دریافت. طبق نظر دکتر«پیرنیا» ویژگی های معماری ایرانی شامل پنج اصل مردم واری (که شامل توجه به تناسبات و… است نمودی از عوامل روانشناسانه در معماری است)، پرهیز از بیهودگی، نیارش، درو نگرایی و خودبسندگی است که در همه بناها ی سنتی به نوعی قابل مشاهده است.
با توجه به مطالب ذکر شده، نمودهای هویت در معماری را می توان به صورت زیر مرتبط با ابعاد هویت ملی دانست: تکرار الگوها ی گذشته می تواند نمودی از بعد میراث فرهنگی ملی، اسطوره های ملی و حتی نمادهای ملی باشد، استفاده از نمادها را می توان مرتبط با بعد ارزش های ملی، بعد اسطوره ها و نمادهای ملی و در نهایت بعد دینی و باورهای مذهبی دانست. طراحی طبق اصل معمار بومی در بعد ویژگی های جغرافیایی جای دارد. تزیینات در ارتباط با ارزش های ملی، باورهای مذهبی و اسطوره ها و نمادهای ملی معنا می یابد. اما در گروه پنج اصل معماری ایرانی یعنی مردم واری (آموزه های اسلامی، نشانگر این حقیقت است که اسلام عبادت صرف و دوری کردن از مردم را جایز نمی داند از طرفی، نگاه معماری به انسان به منزله روح بناست و کالبد بنا همان جسم است که معمار آن را می سازد. پس معمار موظف است، کالبد بنا را متناسب با روح آن بیافریند)، پرهیز از بیهودگی، خودبسندگی و درونگرایی، قابل بررسی در ابعاد ارزش های ملی، ویژگی های جغرافیایی و باورهای دینی هستند.
3-6-1-مولفه های موثر درهویت و سنت معماری
بنابر نظر اندیشمندان، زمان و مکان ظرف حاوی محتوای عالم پدیدار می باشند وفعالیت های انسانی از جمله معماری
او در طول زمان و در مکان معنا می یابند پس به عنوان مولفه های موثر و تمیز دهنده ی معماری مورد مداقه قرار می گیرند که در ادامه به بررسی آنها پرداخته می شود. این دو عامل به همراه عامل” باورهای انسان” از جمله موارد مهم در تولید سنت معماری و هویت بخشی به معماری ایرانی می باشند.
3-6-1-1-هویت، انسان و باورهایش
یکی از مسائل مهم که بر تبیین هویت تاثیر مهمی دارد، انسان، باورهایش و میزان شناخت وآگاهی او، هم در مقام
طراح و مولف و هم در جایگاه بهره بردار و شناسنده ی معماری است.
انسان، که در گذشته باورش بر این بود که، او چون» نی« است و » نی زننده » در آن می نوازد ، و براین اساس صاحب هستی، هویت و ابداع هنرمندانه و معمارانه اش، ذات مقدس باری تعالی دانسته می شد، امروز بر اریکه ی عالم نشسته و خواسته های متغیر او دایر مدار هستی و هویت بخش آنها شده است. بحران هویت، بحران وارونگی جهان و جا به جا شدن انسان و خداست. آنجا که خدا خالق انسان است، انسان غرق خداست، انسان از سوی خداست و به سوی خدا باز می گردد؛ عمل انسان، زیست انسان و مردن انسان برای خداست. انسان وحدت گرا در پی بافتن هویتی برای خود نیست، که در پی یافتن هویت الهی خویش است. عالم وحدت عالم هم گرایی است، در این عالم هویت از ان خداست، انسان هر چه بیشتر از خود ببرد و به خدا نزدیک شود با هویت تر می گردد. هویت الهی آنچنان است که منصور حلاج در جامعه خود جز خدا نمی یابد و بانگ انا الحق سر می دهد.آنجا که انسان خالق خداست، کثرت جایگزین وحدت می گردد؛ انسان خدای خود، هویت خود، هدف خود، قانون خود و … معماری خود را می سازند. عالم کثرت عالم واگرایی است. انسان کثرت گرا در پی یافتن هویتی گم شده نیست، که در پی یافتن هویتی ویژه برای خویش است. انسان کثرت گرا هر چه از یک رنگی ها بگریزد و به خود بپردازد و تفاوت خود را با دیگران آشکارتر کند، با هویت تر می گردد. هویت در عالم وحدت خدایی بودن و در عالم کثرت خود بودن است.(عیسی حجت، ۱۳۸۴) بخش دیگر تاثیر انسان در مقوله ی هویت، به او به عنوان شناسنده ی بنا مربوط می شود . در این مورد بحث هویت از جایی شروع می شود که قرار باشد چیزی برای کسی مورد شناسایی قرار گیرد. ویژگی های موجود در یک پدیده یا یک بنای معماری، برای همه افراد به یک اندازه قابل شناخت نمی باشند. میزان شناخت و اشراف بینندگان و بهر ه وران از آن پدیده، در درک و دریافت ویژگی های آن موثر است. به عنوان مثال ساختمانی که به عنوان مشخصه معماری ایرانی در خارج از کشور ساخته می شود، جایی که بینندگان آن، شناخت کمی از معماری ما دارند، به یک سری از ویژگی های شاخص و کلی معماری ایرانی اشاره می کند.ولی اگر همان معمار قصد داشته باشد ساختمانی را در یزد بسازد، لازم است، به جزئیات و مشخصه های بیشتری از معماری خودی توجه نماید.
3-6-1-2- هویت و مکان
ما همواره هویت خود را با ذکر مکان خاستگاهمان بیان می کنیم. جمله هایی چون»من اهل تهران هستم «،» من
اهل پاریس هستم « فارغ از ناسیونالیسم های کور، در مورد هر زادگاه و خاستگاهی صدق می کند و صرفاً به آن معنا نیست که در شهر تهران یا پاریس، خانه یا دفتری داریم؛ بلکه بیشتر بدان معنا است که ما خود را به هستی شهر تهران یا پاریس داخل و منضم می کنیم . پیداست که تعلق داشتن و بستگی یافتن، که به نظر می رسد در معنای هویت پنهان است چیزی فراتر از حس آسودگی و خوش زیستی یا رفاه در یک مکان را می نمایاند . پس، صرف نظر از موقعیت تاریخی، اجتماعی، تکنولوژیکی و جغرافیایی؛ انسان ها همیشه به مکان نیاز خواهند داشت، زیرا برخورداری از مکان و شناسایی آن، بخشی از وجود و هویت بشر را شامل می شود .در دوران جدید، معنای مکان آنگاه آشکار شد که، مکان چون گستره ای از فضا که دارای بار ارزشی است، به غیر مکان یا بی مکانی تغییر چهره داد. در گذری کوتاه به این مقوله در طول تاریخ در می یابیم که، در گذشته حکمای ایرانی و فلاسفه ی باستان، مفهوم مکان و فضا را یکی قلمداد کرده و برای تعریف هر یک از ویژگی های دیگری استفاده می کردند. از بین نظریه پردازان قرن بیستمی، کوین لینچ اولین بار با بیان واژه ی تصویر ذهنی در سال 1979 ، هویت محیط را سبب داشتن تصویر ذهنی روشن از آن دانست، از اوایل دهه ی 1970 ، پدیدارشناسانی چون ای. فو. تون، ادوارد رلف و باتیمر متوجه ابعاد زیستی انسان و رابطه او با محیط شدند.تحقیقاتی که در نیمه دوم قرن بیستم توسط نظریه های پدیدارشناسانه نوربرگ شولتز و به تاسی از هایدگر و هوسرل تقویت شد. نوربرگ شولتز » از دست رفتن مکان« در دوران جدید را با هویت زدایی برابر می دانست. از نظر وی، مکان تجلی آشکار زیست جهان است .وی فهم معماری چونان هنر مکان را بدان معنا می دانست که، آثار منفرد دست در دست یکدیگر داده تا کلیتی را تشکیل دهند، که به تک تک آنها معنا ببخشد. در نظر وی”عرف معماری” ریشه ای برای سبک آن می باشد شناخت عر ف ها و فرهنگ های معماری مکانی، در معماری محلی و استفاده درست از آنها می تواند بخشی از مشکلات معماری امروز را برطرف نماید.
فرهنگ معماری ما با آسمان آبی همخوانی دارد و با آسمان ابری لندن بسیار متفاوت است. معماری ما شاد است، مسجد امام اصفهان مهربان و شاد و کلیسای نتردام پاریس ترساننده و سنگین می باشد. معماری ما شاعرانه،پیچیده و تو در تو می باشد ویژگی های کیفی که در مکان معماری ایرانی به منصه ظهور رسیده است.در دیدگاه اندیشمندان پدیدارشناس، مکان از طریق همین عناصر معنادار بوجود آورنده اش و بستری که برای فعالیت آماده می کند، در طول زمان داشته هایی ذهنی در انسان بوجود می آورد، که توسط آن محیط برایش دارای هویت می شود. لذا شناخت عناصر و خصیصه های بوجود آورنده محیط از جمله ملزومات کار معمار جهت هویت بخشی به آن می باشد .همان مکانی که در دوران مدرن به دور از شناخت معنا و ویژگی های آن، تنها ترویج دهنده ی نامکان شد.در سرزمین های کهنی چون ایران که تفاوت آب و هوایی آن هر روز بیش از 40 درجه و اختلاف ارتفاع نقاط مختلف اش از 30 متر در کنار دریای خزر تا بالاتر از 1000 متر در شهرکرد است، شناخت ویژگی های جغرافیایی مکان، یکی از اولین مولفه های ضروری می نماید. ایران به گونه ای است که ویژگی های اقلیمی نقاط نزدیک به هم در آن نیز متفاوت می باشند. مثلاً یزد و اردکان فاصله ی کمتر از 50 کیلومتر دارند و بسیاری نکات مشترک بین این دو نقطه وجود دارد؛ در حالی که وزش باد در این دو شهر کاملاً متفاوت است؛ که همین تفاوت عرف ساخت و جهت گیری، بادگیرهای این دو شهر را تحت تاثیر قرار داده است. همین تفاوت کوچک، جهت و جای یک عنصر معماری مشابه را در این دو شهر عوض کرده است، به گونه ای که بادگیرهای یزد چهار طرفه است و بادگیر های اردکان یک طرفه می باشد.
3-6-1-3-هویت و زمان
زمان به عنوان یکی از ابعاد وجودی جهان، دایرۀ ممکنات، انسان و معماری او، همواره مورد توجه اندیشمندان بوده
است. زمان در نظریه های هستی شناسانه عرفانی- ایرانی مترتب و لایه لایه بوده و در والاترین مرتبه به زمان در مرتبه سرمدی و نفی اطلاق قراردادی، اندازه گذاری شده، همگن، یک سویه و تهی از معنا می رسد، در تبیین چیستی زمان و در ارتباط و نسبت آن با حرکت، نظریات فلاسفۀ اسلامی چون ابن سینا در باب زمان، تفاوت عمده ای با نظر ارسطو نداشت. ملاصدرا نیز زمان را مقدار حرکت در جوهر می دانست و آن را به عنوان بعد چهارم در کنار ابعاد سه گانه جوهر جسمانی عرضه می داشت.ملاصدرا در تبیین حرکت جوهری خود زمان رامقدار تجدد و تبدل معرفی می نمود. این نگاه به زمان با حرکت دوری افلاک که تلقی پیشینیان از آن بود، متفاوت می باشد.کُربن نیز زمان را تشیکل دهندۀ هر چیزی دانسته و وابستگی آ ن را با حقیقت و لایه های مختلف آن مطرح نموده است. در نگاه وی، زمان صرفا مرتبط با طبیعت نمی باشد، بلکه انفسی و معطوف به پدیده هایی است که فرد در طول و عرض آن هاودر پیوستگی با آن ها زندگی می کند.از آنجایی که فعالیت های انسانی در طول زمان و در مکان معنا می یابند، این فعالیت ها در طول زمان خاطراتی را در ذهن انسان ایجاد می کند، که ممکن است فردی یا جمعی باشند.با رجوع چندین باره به آن ها، خاطره ای جمعی که از عوامل هویت بخش انسان می باشند، نقش می بندد. برای اولین بار، مفهوم حافظه جمعی توسط جامعه شناس فرانسوی امیلیا تایم مطرح گردید. در نظر او، زندگی جمعی در طول تاریخ امتداد دارد و منقطع نیست و این احساس که در فرد فرد جامعه یا اکثریت آن ها وجود دارد، حافظه جمعی نامیده می شود. این پدیده غیرارادی در طول زمان و زندگی فرد و جامعه نهادینه می شود. هویت اجتماعی و حافظه جمعی در جایی حفظ می شود که وقتی فرد در آنجاست حس می کند، مکانی که در آن مستقر است با سایر نقاط متفاوت است، هر چقدر زمان گذشته دارای بستر بیشتری برای فعالیت های مختلف و خاص بوده باشد، بر ضخامت حافظه جمعی آن جامعه افزوده می شود. به نظر حبیبی، خاطره ابزار تفحص گذشته نیست بلکه صحنه ای برای به حال آمدن گذشته است،پس خاطره و حافظه تاریخی که در طول زمان شکل گرفته، از عناصر اصلی هویت بخشی می باشد.( سید حسین تقوائی، ۱۳۹۱)
3-7-خصوصیات شکلی هویت بخش در معماری سنتی(دوره اسلامی)
در مطالعه معماری ایرانی اسلامی و استخراج مفاهیم،مبانی و ویژگی‏های آن کاملاً روشن است که اساس و شالوده اصلی آن در فلسفه وجودی این سرزمین بوده است و در نتیجه،مطالعه آن بدون عمیق شدن در مسائل اجتماعی، فرهنگی،دینی و ادبی ناممکن است و روش تطبیقی رفت و برگشتی بین قالب (صورت) وفلسفه اجتناب‏ناپذیر می‏باشد. دشواری این تحلیل از همین جا آغاز می‏شود. چرا که کالبد همیشه قابل نقد علمی است،به ویژه هنگامی که این نقددرارتباط با محیط فیزیکی و جغرافیایی صورت می‏گیرد.مطلب پیچیده‏تر،راز فضای فرهنگی است که بدون سفر عاشقانه در ژرفای انتزاعی و معنوی آن به دست نمی‏آید. تمام معماری‏های برجسته جهان رازی دارند که فقط با چشم دل می‏توان به آن راه یافت. در ایران این نگرش عاطفی هنگامی حاصل می‏شود که تعادل و پیوندهای محیطی و معنوی انسان با استحکام و تعادلی مطلوب برپا شده باشد.در این راستا به مواردی اشاره می‏کنیم:
3-7-1-درون‏گرایی
درون‏گرایی مفهومی است که به صورت یک اصل در معماری ایران وجود داشته وبا حضوری آشکار،به‏صورت‏های متنوع،قابل درک و مشاهده است. ویژگی معماری غیرقابل انکار آثار و ابنیه‏ای مانند خانه،مسجد،مدرسه،کاروانسرا،حمام و غیره مربوط به خصوصیت درون‏گرایانه آن است که ریشه‏ای عمیق در مبانی و اصول اجتماعی-فلسفی این سرزمین دارد. با یک ارزیابی ساده می‏توان دریافت که در فرهنگ این نوع معماری،ارزش واقعی به جوهر و هسته باطنی آن داده شده است و پوسته ظاهری،صرفاً پوششی مجازی است که از حقیقتی محافظت می‏کند و غنای درونی و سربسته آن تعیین‏کننده جوهر و هستی راستین بنا است و قابل قیاس با وجوهات و فضای بیرونی نیست.درون‏گرایی در جستجوی حفظ حریم محیطی است که در آن شرایط کالبدی با پشتوانه تفکر ،تعمق و عبادت به منظور رسیدن به اصل خویش و یافتن آرامش اصیل در درون ،به نظمی موزون و متعالی رسیده است.بر اساس تفکر شرقی و در سرزمین‏های اسلامی،جوهر فضا در باطن است و حیات درونی،به وجود آورنده اساس فضا است .امر توجه به مسائل درونی بر اساس فرهنگ،نوع زندگی،آداب و رسوم و جهان‏بینی شکل گرفته که همراه با مسائل محیطی،جغرافیایی و اقلیمی معنای نهایی خود را به دست آورده است. معنایی که از فطرت خود انسان نشأت گرفته است.

مطلب مرتبط :   عدم رعایت نظامات دولتی
دسته بندی : علمی