هانس گئورگ گادامر

1-3-4 مارتین هایدگر (Martin Heidegger) (1976 – 1889 م.):
انقلاب مارتین هایدگرفیلسوف و اندیشه‌ور بلندآوازۀ آلمانی در فلسفه که گسترۀ پهناوری از نحله‌های فکری و فلسفی گوناگونی چون پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم (سارتر)، هرمنوتیک (گادامر)، پساساختارگرایی و پسامدرنیسم (فوکو و دریدا) روان‌کاوی (لکان)، تاریخ (ئی. پی. تامسن) و… را در بر می‌گیرد.
اگرچه مارتین هایدگر خود اعتراف کرده است که واژۀ هرمنوتیک را از مطالعات اولیه‌اش در زمینۀ علم کلام و بویژه موضوع کلام کتاب مقدس می‌شناخته است، آن هم به شکرانۀ خواندن نوشته‌های شلایر ماخر، اما نباید این نکته را از نظر دور داشت که در فلسفۀ او پرسش تشریح یا تفسیر تطابق کمی با پرسش تفسیر یا کشف معنای متون دارد. تا آن حد که از همان مقدمۀ کتاب وجود و زمان مسألۀ نخست با پرسش فراموش شدۀ وجود گره می‌خورد.
مارتین هایدگر که از بحران‌ها و پرسش‌های هرمنوتیک دیلتای به خوبی آگاه بود، در جستجوی پاسخی به همۀ این ابهامات، وجه وجودی انسان را مورد مطالعه قرار داده و تمام همّ خویش را صرف شناختن هویت وجودی موجودی کرد که موجودیتش به فهم و دانستن است. از این رو حاصل کار او هرمنوتیک وجودشناسانه‌ای بود که در آن پرسش از وجود و هستی و تفسیر آن مطرح می‌شد، بدون آن‌که این وجود تعین خاصی پیدا کند و به متن یا دیگر پدیدارهای انسانی محدود شود.
1-3-4-1 هایدگر و معنای وجود:
هدف پرس‌و‌جوی فلسفی هایدگر روشن ساختن معنای وجود است. از این رو او سوال من چیستم؟ را بر پرسش من چگونه می‌فهمم؟ مقدم می‌شمارد. به اعتقاد او آدمی در جهان پرتاب می‌شود و همۀ هستی او به نقطه‌ای که در آن پرتاب شده است بستگی دارد. بنابر این هستی شناسی فهم موجودات با تأمل در بودن در و نه با بودن با آغاز می‌شود. یعنی برای شناخت باید از بودن در جهان شروع کرد و نه بودن با دیگری که از ذهنیت خود ما نسخه‌برداری می‌شود.
سخن رمزآلود هایدگر باب تفسیرهای گوناگون را بر ارباب مکاتب و مشارب گشوده است. هایدگر به ریشه‌های وجودشناسانۀ هرمنوتیک پرداخت و آرای دیلتای را در باب معناداری علوم انسانی به دلیل روش هرمنوتیکی آن با پرسش‌هایی مواجه دید که یک مطالعۀ جدی فلسفی را طلب می‌کرد. او در این جستجو تمامی فلسفۀ غرب را به چالش طلبید و با نگاهی استعلایی به عمق هستی نظر کرد و همگونی آدمیان و یکسانی آن‌ها را که دیلتای بر آن پای می‌فشرد، ساده دلانه دانست و او را موجود پیچیده‌ای قلمداد کرد که قضاوت معرفت شناسانه‌ای نمی‌توان در موردش انجام داد.
هایدگر معتقد است که هرمنوتیک عبارت است از نظریه و روش هر شکل تأویل. در مواردی که مسئلۀ مطلق هستی مطرح می‌شود، بدان دلیل که در گسترۀ هستی، حقایق از معنا یا تأویل حقایق جدا نیستند، هرمنوتیک مورد استفاده می‌یابد.
هایدگر در کتاب هستی و زمان از هرمنوتیک یا منش تأویل گونۀ شناخت همچون موقعیت بنیادین شناخت یاد کرده است. اگر شناخت دربرگیرندۀ طرحی باشد، هرمنوتیک یا نظریۀ تأویل در حکم کارکرد این طرح و آشکارگی سویۀ پنهان معناست. وی بر این نظر است که تمامی جنبه‌های هستی آدمی از دیدگاه فلسفی تأویل پذیرند، فلسفه خود سویه‌ای از هستی انسان است و تأویل فلسفی فلسفۀ معنا معناپذیر است. هرمنوتیک، کارکرد فلسفه محسوب می‌شود، اندیشه‌ای است دایره شکل که دربارۀ مبانی خویش می‌اندیشد. هایدگر هرمنوتیک را بر خلاف نویسندگان هرمنوتیک کلاسیک به معنای روش آن دسته از علوم انسانی که منش تاریخی دارند به کار نگرفته است. بلکه آن را به معنایی فلسفی که تمامی تجربه‌های آدمی را در بر می‌گیرد توصیف کرده است. از این روست که از دایرۀ هرمنوتیک نام می‌برد. هایدگر هرمنوتیک را روش شناسی علوم تاریخی روح می‌خواند و هرمنوتیک را عبارت از آشکارگی معنای هستی بر آدمی تعریف می‌کند.
از دیدگاه هایدگر یک اندیشمند یا مفسر رابطه‌ای کاملاً مجزا و منفک از متن مورد تفسیر ندارد. به همین دلیل تفسیری که او از متن یا مفهومی ارائه می‌کند یک تفسیر خالص، حقیقی و قطعی نیست، بلکه در برآیند حاصله از تفسیر رگه‌هایی از نظرات آن مفسر نیز وجود دارد. به دیگر سخن، متن در ذهن مفسر زیر و رو با پیش‌فرض‌های قبلی مفسر مخلوط شده که حاصل آن، التقاطی از پیش‌فرض‌ها و نکات مستخرجه و مستنبطه از متن است.
هایدگر معتقد است که باید به جستجوی معنای هستی پرداخت و برای نیل به این مقصود نیز باید به تحلیل پدیدار شناسانۀ دازاین پرداخت.
1-3-4-2 هرمنوتیک دازاین (Dasein):
هایدگر در هستی و زمان به تأکید گفته بود که ابعاد اصیل روش پدیدارشناختی روش او را هرمنوتیکی می‌سازد. طرح او در این کتاب هرمنوتیک دازاین بود. بر اساس این طرح انسان هستنده‌ای است که خودش را طرح می‌اندازد، مدام در کار طرح‌اندازی‌های فراوان است. همواره هدفی را در نظر می‌گیرد و می‌خواهد به آن برسد. در این طرح‌اندازی‌ها همواره خودش را می‌سازد… هربار به آن‌جا که پیش روی اوست می‌رسد، درمی‌یابد که آن‌جای دیگری هم باز در برابر او قرار گرفته است. انسان آن هستنده‌ای است که همواره هستی خود را پیش روی خویش در آن‌جا می‌یابد. در نتیجه انسان دا زاین یعنی هستن – آن‌جا است… فهم او هرگز نهایی نیست و به نتیجه نمی‌رسد اما همواره در جریان است. می‌توان گفت ویژگی وجودی دازاین همانا هستی شناسی کلی است. نزد دازاین وجود داشتن در حکم هستیدن است. هایدگر می‌گوید:
«ما همه دریافتی از هستی داریم هرچند از آن آ
گاه نباشیم و هرچند هرگز چیزی از هستی شناسی نشنیده باشیم و شاد باشیم که بر همان شیوه بمانیم. اگر وجود ما همیشه آشکارا هستی شناسانه نباشد، دست کم پیشاهستی‌شناسانه است.»
بنابر این هایدگر فهم را نه همچون موضوعی شناخت‌شناسانه، بل به عنوان درون‌مایه‌ای هستی شناسانه مطرح کرد. دازاین آن هستنده‌ای است که در فعالیت اجتماعی‌اش خود را تأویل می‌کند. دازاین دارای ماهیت خاصی نیست، نه حیوان عاقل است و نه حیوان ناطق و نه ارگانیسمی شکل گرفته از نیاز‌ها. دازاین می‌تواند خودش را به عنوان هریک از این‌ها تأویل کند و می‌تواند تا حدودی تبدیل به یکی از این‌ها بشود.
در زمان مرگ هایدگر در 26 می 1976 تعدادی از فلاسفۀ فرانسوی اذعان کردند که قرن ما در حوزۀ فکری هایدگری است، همان‌گونه که قرن هفده از آن دکارت و نیوتن بود. تا سال 1978، یعنی تنها دو سال پس از فوت هایدگر، چهار هزار نسخه اثر در مورد او نوشته شد.
با این حال برخی از بن‌بست هرمنوتیکی بنیادین هایدگر سخن گفته‌اند و معتقدند هایدگر، هرمنوتیک را آنقدر از قلمرو معرفت شناسی به حیطۀ هستی شناسی به عفب کشانده که حتی خود او هم در بازگشت از آن ناتوان مانده است. در حالی که به گفتۀ افلاطون دیالکتیک صعودی آسان‌ترین راه است و فیلسوف حقیقی تنها در راه بازگشت، یعنی دیالکتیک نزولی قدرت خویش را آشکار می‌کند. گشودن این بن‌بست اتفاقی است که به زعم این منتقدان تنها در کتاب حقیقت و روش اثر مشهور شاگرد نابغۀ هایدگر، گادامر باید رخ می‌داد.
1-3-5 هانس گئورگ گادامر (Hans Georg Gadamer) (2002-1900 م.):
هانس گئورگ گادامر، فیلسوف لهستانی الاصل، مشهورترین شاگرد هایدگر است که بنیان هرمنوتیک را از قلمرو هستی شناسی به گسترۀ شناخت‌شناسی کشاند. گادامر فلسفۀ هرمنوتیک خود را نه همچون موضعی مطلق، بلکه به سان راهی به تجربه می‌شناساند و اصل موقعیت مکالمه و پیوند افق‌ها را شالودۀ تعریف و شناخت هرمنوتیک می‌شمارد.
گادامر موقعیت وجودی انسان را یک جایگاه فرهنگی می‌داند و پرتاب شدن انسان در این موقعیت را به معنای وقوع او در یک فرهنگ خاص می‌شمارد. به اعتقاد گادامر هر انسان در یک جایگاه فرهنگی خاص متولد و از طریق زبان، اندیشه‌های آن فرهنگ به او منتقل می‌شود. با این وصف از نگاه گادامر هر انسانی در بستر یک موقعیت فرهنگی به نام سنّت متولد می‌شود و افکار و فهم خود را از طریق زبان از آن سنّت می‌گیرد. ولی با شکل‌گیری فهم، در تعاملی مستمر با این سنّت قرار گرفته است و سنّت او در تحولی دائم تعین می‌یابد. به عقیدۀ وی هرکس بر اساس سنّت خود دارای افق معنایی خاصی است و در هنگام تفسیر میان دو افق (افق معنایی متن و افق معنایی مفسر) مکالمه‌ای مستمر روی می‌دهد. هرچند افق محدود و متناهی است ولی در گوهر خود گشوده و باز است. پس هیچ‌کس آنچه را که دیگری می‌بیند به شکلی که او می‌بیند نمی‌تواند ببیند. زیرا یکسانی در نگاه مستلزم یکسانی سنت است و سنّت هیچ دو نفری یکسان نیست.
گادامر ادراک را زبان‌گونه و فهم را نوعی تفسیر می‌داند. از این رو هرمنوتیک هر فهمی را در بر می‌گیرد. با این وصف هر فهمی وابسته به افق معنایی امروز و گره‌خورده با جریان سنّت است و این سنّت، پیش‌فرض‌ها، پیش‌فهم‌ها، پیش‌مفهوم‌ها و در یک کلام پیش‌داوری‌های خود را به همراه دارد و مجموعۀ آن‌ها هویت فهم امروزی ما را تشکیل می‌دهد.
او هر تأویل مثلاً تأویل اثر هنری را در حکم یک انطباق دانسته و شناخت را منطبق کردن موضوع شناخت با موقعیت و افق زندگی تأویل‌کننده معنا می‌کند.
گادامر در مقاله‌ای که تحت عنوان معناشناسی و هرمنوتیک در سال 1972 انتشار داد به تبیین وجوه تمایز آن دو پرداخت.
وی می‌نویسد: «آغازگاه هردو گسترۀ زبان است، لیکن معناشناسی به نشانه‌ها و حقایق زبانی از بیرون می‌نگرد اما هرمنوتیک به سویۀ درونی کاربرد جهان واژگان تأکید دارد؛ یعنی به دلالت ترکیب‌های نشانه‌ها برای تأویل کننده.»
به عبارتی هرمنوتیک یا علم تأویل فهم دلالت‌های خاص و کاربرد فردی و شخصی نشانه‌ها و معناهاست. اما معنی‌شناسی کاربرد همگانی دلالت‌های معنایی است. در حقیقت هرمنوتیک از دیدگاه گادامر همان تأویل فنی در نظر شلایرماخر است و معناشناسی همان تأویل دستوری اوست. هرمنوتیک مناسبت ما را با جهان شکل می‌دهد و مناسبات میان درون‌مایه‌های ویژه‌ای که در کنش شکل دادن، پدید می‌آیند در نهایت بیان کامل خود را در زبان باز می‌یابند.

                                                    .