دانلود پایان نامه

سلامت روانی و موفقیت تحصیلی فرزندان با الگوهای فرزندپروری قاطع و اطمینان بخش، بیش از سلامت روانی و موفقتی تحصیلی فرزندان والدین با الگوهای فرزندپروری استبدادی و سهل گیر می باشد.
شیوه های تربیتی ممکن است از سوی والدین بطور ارادی انتخاب شوند و یا بطور ناخودآگاه اعمال گردند (باقرپور و همکاران، 1386).
بر اساس شواهد علمی و تجربی و با بررسی شیوه های فرزندپروری نتایج قابل ملاحظه ای به دست آمده است. پژوهشگران در این بررسی توجه خود را بر چهار بعد از ابعاد رابطه والد فرزند متمرکز نموده اند که عبارتند از:
الف) کنترل: والدین تا چه اندازه سعی دارند در فعالیت های کودکان دخالت کنند و تا چه حد می کوشند که وابستگی یا پرخاشگری کودکان خود را مطابق با معیارهای خویش تغییر دهند.
ب) توقع رشد یافتگی: میزان فشارهایی که به کودک وارد می آید تا عملکرد او با میزان توانایی وی همسان باشد.
ج) وضوح ارتباط بین کودک و والدین: میزان توانایی والدین در توضیح دلایل خود به هنگام اطاعت طلبیدن از کودک و میزان توجه آنها به عقاید و احساسات کودک.
د) فرزند نوازی: میزان محبت و عطوفت که والدین نسبت به فرزندان و میزان لذت بردن از پیشرفت آنها.
نتایج این پژوهش بیان می دارد که والدینی که فرزندان شان رشد یافته اند، بالاترین نمرات را در هر چهار بعد یاد شده کسب کرده اند. این والدین، مهربان و پرحرارتند و ارتباط خوبی با فرزندان شان برقرار می کنند و در عین حال برای عقاید آنها احترام قائلند و در مورد آن رفتارها، بطور کلی پیگیرانه و خالی از ابهام عمل می کنند.
والدین کودکان گروه دوم، تا حدود زیادی اهل کنترل بودند، لیکن رفتاری چندان گرم و با محبت با فرزندانشان نداشتند. والدین رشد نایافته ترین کودکان، یعنی گروه سوم نسبت به فرزندانشان محبت نشان می دادند، اما چندان مقید به کنترل آنها یا برقراری ارتباط با آنها نبودند و انتظارات زیادی از آنها نداشتند. این قبیل والدین معمولاً فاقد کارایی و سازمان دهی در امور خانه خود هستند و در تعیین ضوابط، تشویق و تنبیه و ارائه پاداش سهل انگاری نشان می دهند.
پژوهشگران در مطالعات بعدی نشان می دهند والدینی که در انتظارات خود از رفتار فرزندان شان، استواری و همسانی در خور توجهی نشان می دهند و در عین حال مهربان و گرم هستند و به عقاید فرزندانشان احترام می گذارند، فرزندانی کارآمد و متکی به خود بار می آورند. والدینی که رفتار فرزندانشان را زیاده از حد کنترل می کنند و بیشتر به تأمین نیازهای خود می اندیشند، کودکانی می پرورانند که اگر چه تا حدود زیادی خویشتن دار می باشند، اما در برخوردهای خود با موقعیت ها یا افراد جدید از احساس امنیت و اطمینان به نفس کافی برخوردار نیستند. والدین سهل گیری که نه رفتار مسئولانه کودکانشان را مورد تشویق قرار می دهند و نه رفتار ناپخته آنها را منع می کنند، کودکانی می پرورند که از لحاظ خویشتن داری و اتکا به خود در پایین ترین سطح قرار دارند (بامریند،1972).
بنابراین مطابق نتایج این پژوهش ها در رابطه والد فرزندی و فرزندپروری نباید دچار افراط و تفریط گردید و لازم است از هر گونه سخت گیری های شدید و یا سهل انگاری های بیش از اندازه پرهیز نمود. والدین موظفند ضمن ایجاد ارتباط گرم و صمیمی با فرزندان خود رفتارشان را کنترل کنند. این همان روشی است که در فضای آزادی مشروط تأمین می شود. زیرا والدین در عین حال که باید در حفظ استقلال و رعایت حرمت و شخصیت فرزندان خود تلاش کنند، در مواردی نیز ضروری است در کار آنها مداخله کنند و از خطراتی که فرزندشان را تهدید می کند، مراقبت و محافظت نمایند و یا در مواردی که فرزندشان لازم است از محیط مجاور خود شناخت پیدا کند، به وی کمک کنند و موجبات رشد و افزایش تجاربش را فراهم نمایند و او را آزاد و رها به حال خویش وانگذارند (احمدی، 1388).
برخی از گرایش های تربیتی والدین با پیدایش رفتارهای غیرانطباقی کودکان رابطه دارد (وبستر، استراتون، و هربرت،١٩٩۴؛ به نقل از فرضی و همکاران.1382). شیوه های انضباطی والدین غالبًا بر حسب تعامل بین دو بعد رفتاری آنها، در تغییر است. بعد نخست به بررسی رابطه عاطفی با کودک می پردازد و حدود آن از رفتاری پاسخده، پذیرا و کودک محور آغاز می شود و به رفتاری بی توجه و طرد کننده که مرکزیت آن به نیاز ها و امیال والدین گذاشته شده است، ختم می شود. بعد دوم، کنترل والدین بر کودک را در برمی گیرد و از رفتاری محدود کننده و مطالبه کننده تا روشی آسان گیر و بی ادعا، متغیر است و در آن برای رفتار کودک، محدویت های مختصری منظور شده است. از ترکیب این دو بعد مهم یعنی «پذیرش در برابر طرد شدن» و «سختگیری در برابر آسان گیری» الگوهای قاطع و اطمینان بخش ، خودکامه و مستبد و مساوات طلب ، سهل گیر و بی بند و بار شکل می گیرد. مادران دارای اختلال های افسردگی، اضطرابی و وسواس فکری و عملی بیشتر از مادران کودکان عادی از شیوه فرزند پروری مستبدانه در تربیت فرزندان خود استفاده می کنند (فرضی و همکاران،1382).
بین وضعیت اجتماعی – اقتصادی پایین و شیوه تربیتی مستبد همبستگی وجود دارد. خانواده های فقیر و پایبندِ نگرش های سنتی، رویکرد مستبدانه تری به تربیت فرزند دارند. نگرش مقتدرانه با موفقیت تحصیلی بالاتر همراه است. مک لوید (1990) نشان داد که مشکلات اقتصادی عموماً موجب تحریک پذیری والدین و رفتارهای خشن، آشفته و غیر حمایت کننده آنان در تربیت فرزندان می شود. در خانواده هایی که پدران مشاغل یدی، یکنواخت و فرمانبرانه دارند، والدین برای پیروی بی چون و چرا ارزش قایل اند، به هدف و نیت کودکان توجهی نشان نمی دهند و بیشتر تنبیه بدنی به کار می برند (اسعدی، 1383).
2-4-3 تعامل والد-فرزند
ارتباط والدین و فرزندان از جمله موارد مهمی است که سال ها نظر صاحب نظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده و از آنجا که خانواده نخستین پایگاهی است که پیوند بین فرد و محیط اطراف او را به وجود می آورد و نقش مهمی در تربیت فرد دارد و نیز تعامل والدین-کودک خصوصاً در دوران کودکی اثر عمیق و پایداری بر روابط بعدی و ساخت روانی کودک برجای می گذارند، بنابراین کشف مشکلات تعاملی و از بین بردن یا کمرنگ کردن آنها بسیار مهم است (تیمر ، 2005). امروزه دیگر نمی توان کودک را به عنوان صفحه سفیدی تلقی کرد که تجربه ها بر آن نقش می بندند چراکه ویژگی ها و زمینه های خلقی کودک در تعامل هایی که با والدین خود دارد وارد میدان می شود و چنین تعامل هایی آشکارا جنبه متقابل دارند. بنابراین، پاره ای از ویژگی های والدین و نیز ویژگی های کودک؛ توانایی والدین در پاسخگویی به نیازهای فرزندان شان را تحت تأثیر قرارمی دهند و با ایفای نقش والدین به طور مستقیم در ارتباطند (استورا، 1377؛ به نقل از روشن بین، پوراعتماد، خوشابی،1386).
بررسی کاندول و اکوروز (1978) نشان می دهد که عواملی چون فقدان یا ناهمخوانی در اِعمال نظم و انضباط از سوی والدین، فقدان ارتباط مستمر با کودک، شیوه تربیتی استبدادی، الگوهای ارتباطی منفی (مانند انتقاد، متهم کردن، فقدان تضمین)، مرزهای مبهم برای رفتار و انتظارات والدین از فرزندان، ابهام در معیارهای رفتار صحیح، ضعف در نظارت بر رفتار، پاداش های کم یا ناهمخوان برای رفتار مطلوب و مجازات شدید برای رفتارهای نامطلوب از عوامل پیش بینی کننده مصرف مواد مخدر در نوجوانان محسوب می شوند (پورشهباز،1383). تعارض ها و اختلافات خانوادگی و عواملی چون طلاق و جدایی والدین، بی ثباتی و ناهمخوانی والدین، تعارض و خشونت بین والدین سهم بسزایی را در گرایش به مصرف به مواد مخدر ایفا می کند (حیدرنیا، چرخیان، 1386).
آموزه های اسلامی و متون دینی نیز ما را به رعایت حد میانه و آزادی مشروط در روابط بین اعضاء خانواده و از جمله رابطه والد- فرزند توصیه می کند. زیرا در فرهنگ اسلام آنچه در اختیار انسان است، از جمله فرزندان، امانت الهی اند و خانواده مسئول حفظ سلامت، رشد و سعادت آنها است. بنابراین همانطور که فرزندان وظایف و مسئولیت های زیادی در برابر والدین خود دارند و چندین بار در قرآن به اطاعت از والدین و نیکی به آنها دستور داده شده است، پدران و مادران نیز در برابر تعلیم و تربیت فرزندان خود و رشد و کمال آنها مسئول و مکلف هستند و به آنها اجازه داده نمی شود که فرزندان خود را در یک آزادی مطلق و بی عنان رها کنند و آنچنان سهل گیر و اهل تساهل و تسامح شوند که فرزندان بتوانند به هر کاری که مایلند دست زنند و بدون هر گونه مراقبت و نظارتی به هر کجا که می خواهند سرکشی کنند و به هر اقدامی که دلشان بخواهد، مبادرت ورزند. بنابراین اگر فرزندان در دست والدین امانت الهی هستند، باید پدران و مادران در حفظ و نگهداری آنها کمال دقت را داشته باشند و در مراقبت و نظارت بر اعمال شان از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نورزند و آنها را به نیکی دعوت کنند و مانع هر گونه لغزش و انحرافی از جانب آنها شوند و آنان را به حال خود رها نکنند.
2-4-4 نظریات مربوط به رابطه والد-فرزند
1- نظریه روان تحلیل گری: این اولین نظریه ای بود که اهمیّت روابط خانوادگی برای رشد کودکان را برجسته کرد و بر اهمیّت تجربه اولیه برای رشد بعدی تأکید کرد. روان تحلیل گران معتقدند که نحستین روابط کودک پایه و اساس شخصیت او را تشکیل می دهد.
نظریه اریکسون: به نظر او هر پدیده روانی را باید در سایه ارتباط متقابل بین عوامل زیستی و معیارهای روانی و اجتماعی و حتی تجربه های شخصی مورد مطالعه قرار داد. دیدگاه اریکسون از جمله نظریه هایی است که به ارتباط والد-کودک اشاره دارد (شاملو،1382).
2- نظریه دلبستگی: مطابق با این نظریه، ماهیت روابط کودکان با افراد مهم زندگی (نظیر والدین و یا هر فرد مراقبت کننده دیگر) در سال های اولیه زندگی، بسیاری از جنبه های رشد اجتماعی، عاطفی و شناختی کودکان را شکل می دهد. پژوهش ها نشان داده اند که کودکان دارای دلبستگی ایمن، از مهارت های حل مسأله بهتر و شایستگی های شناختی و اجتماعی بیشتری برخوردارند. این کودکان قادر به درک عواطف و افکار دیگران که منجر به همدلی می گردد، هستند و از دانش و مهارت های اجتماعی خود به نفع روابطی که با دیگران دارند استفاده می کنند (مثلاً دارای حس همکاری و توانایی مدیریت شایسته در موقعیت های تعارض آمیز هستند). بالعکس، کودکان دلبسته ناایمن توانایی بسیار کمی برای تأمل بر احساساتی که به وضوح آن را تجربه می کنند نشان می دهند و از مهارت های اجتماعی خود به زیان روابطی که با دیگران دارند استفاده کنند. کودکان دلبسته ایمن، از مشکلات عاطفی یا رفتاری کمتری نسبت به کودکان دلبسته ناایمن برخوردارند. افراد دلبسته ایمن، به طور کلی افرادی سازگار، توانا، قابل اعتماد و همدل توصیف شده اند.

مطلب مرتبط :   اعلامیه جهانی حقوق بشر
دسته بندی : علمی