دانلود پایان نامه

در واقع به طور کلی، تغییر جایگاه اقتصادی -اجتماعی فرد (که به علت ابتلاء و تشخیص صرع اتفاق افتاده) در سنین بالاتر غیرقابل پذیرش تر بوده و به مشکلات بیشتری مانند افسردگی و انزواگزینی در روابط اجتماعی منتهی می شود. اما ابتلاء در سنین پایین تر فرد را با جایگاه اجتماعیش سازگارتر می کند.
موضوع بیماری و تأثیرات و فشارهای ناشی از ابتلاء آنچنان موجب درگیری ذهنی فرد می شود که باعث می شود فرد چندان درگیر رابطه بین همسری نباشد و در واقع به طور ناخودآگاه دغدغه بهبود رابطه همسری را نداشته باشد.
در تبیین این موضوع که هرچه سن ابتلاء به صرع پایین تر باشد، روابط عمومی با همسر بالاتر می رود، به نظر می رسد در شرایطی که سن ابتلاء به بیماری پایین باشد، مثلاً کودکی یا نوجوانی، هم فرد مصروع و هم همسرش شرایط بیماری را دانسته و پذیرفته اند و بعد از آن تصمیم به ازدواج گرفتند؛ در نتیجه فشارهای اجتماعی ناشی از بیماری را راحت تر می توانند قبول کنند و این مسائل کمتر بر روابط شان اثر می گذارد.
همانطور که در پیشینه پژوهشی ذکر شد، فرد مبتلا در طی کودکی و نوجوانی خود “عدم درک از جانب اطرافیان” را ادراک کرده، پس در شرایط فعلی تمام تلاش خود را می کند تا “عدم درک” در روابط با همسرش رخ ندهد.
همچنین طبق پیشینه پژوهشی، فرد مبتلا در طی زندگی خود “ترس از طرد” را درک کرده، پس اکنون تمام تلاش خود را درباره روابط با همسرش می کند تا مبادا همسرش او را طرد کند. در نگاه دیگر می توان گفت فرد مصروع قبلاَ با تعداد افراد بیشتری (اعضای خانواده) مواجه بوده و راضی کردن و طرد نشدن از سمت همگی آنها برای فرد مصروع سخت بوده (چون طبق پیشینه پژوهشی فرد از لحاظ روانشناختی پختگی لازم را ندارد و نیز مهارت های ارتباطی لازم را کسب نکرده) اما اکنون فقط درگیر رابطه با یک نفر (همسر) است پس همه تمرکز و تلاش خود را به کار میگیرد.
فرضیه 2- بین سن ابتلاء به صرع و روابط خصوصی با همسر در افراد مبتلا به صرع، رابطه‌ معنادار وجود دارد.
این فرضیه در پژوهش حاضر تأیید نگردید.
درباره تأثیر سن ابتلاء به صرع بر زندگی مصروعین پژوهشی یافت نشد.
در تبیین نتیجه حاصل شده به نظر می رسد چون رابطه جنسی یک غریزه و نیاز اولیه است، علیرغم تمام فشارهای روانی از جانب اطرافیان، غریزه تسلط می یابد و بهرحال تا زمانی که طرفین همسر هم هستند این نیاز را برطرف می کنند.
از طرفی، اگر سن ابتلاء قبل از ازدواج باشد؛ همسر با آگاهی از شرایط و پیش آگهی نسبت به رابطه همسری با یک فرد مصروع ازدواج کرده. و اگر سن ابتلاء بعد از ازدواج باشد؛ قبل از بروز بیماری، طرفین به اندازه کافی وقت برای برقراری رابطه (چه مثبت چه منفی) داشته اند پس بروز بیماری به اندازه سایر حیطه ها، نمی تواند بر این حیطه (که غریزی هم هست) تأثیر بگذارد.
قابل تذکر است که در پیشینه پژوهشی به این موضوع اشاره کردیم که برخی از مصروعین در حین برقراری رابطه جنسی دچار حمله می شوند؛ تعداد افرادی که دچار این حالت می شوند بسیار اندک است. همچنین آگاهی درباره “اختلالات جنسی در مصروعین” در بین مصروعین و اطرافیان آنها بسیار اندک است و همین ناآگاهی باعث عدم و کاهش نارضایتی بین طرفین می شود.
فرضیه 3- بین روابط عمومی با همسر و رابطه مثبت با فرزند، در افراد مبتلا به صرع، رابطه معنادار وجود دارد.
این فرضیه در پژوهش حاضر تأیید گردید و جهت رگرسیون منفی بود.
به اعتقاد شانلی (2003) حضور فرزندان باعث ایجاد تغییراتی در نظام خانواده می شود. این تغییرات شامل تغییر در الگوی ارتباطی خانواده و رضایت زناشویی زوجین از ارتباط با یکدیگر است و اگر زوجین بتوانند خود را با این تغییرات سازگار کنند، رفتار زناشویی آنان به هیچ وجه کاهش نمی یابد. تحقیقات آبرین و زاموستنی (2003) ثابت کردند تولد کودک و حضور وی در نظام خانواده؛ وظیفه نگهداری و مراقبت از کودک را به زوجین تحمیل می کند. این وظایف، فعالیت های اوقات فراغت زوجین را کاهش می دهد و ممکن است به تدریج رضایت زناشویی زوجین را کاهش می دهد، اما در صورتی که زوجین بتوانند خود را با این تغییرات سازگار کنند رضایت زناشویی آنان کاهش نمی یابد (نحوی،1389).
البته در بعضی تحقیقات نیز نتایج ناهمسو به دست آمده است، مثلاً در یک مطالعه مالینن (2010) به ارتباط بین ازدواج و ارتباط والد-کودک در بین زوجین فنلاندی و هلندی پرداخت. تحلیل داده ها از فرضیه های مطرح شده حمایت کرد: سطوح بالای رضایت در ارتباط زوجین با کیفیت بالای ارتباط والد-کودک و محدودیت های نقش والدینی پایین تر رابطه دارد. این ارتباط در بین دو جنس یا دو کشور فرقی نداشت (معصومی، 1389). همچنین باوم (2003) در پژوهش خود رابطه شیوه ارتباط زن و شوهر را با اثر آن بر ارتباط آنها با فرزندانشان بررسی کرد و دریافت در ازدواج هایی که ارتباط زن و شوهر با یکدیگر تعارض آمیز است، ارتباط والد- فرزندی نیز مثبت و مناسب نخواهد بود.
کودکان مصروع در روابط شان با والدین و خواهر- برادرها مشکلات زیادی را تجربه کرده اند. (به نقل از کِر، نیکسون، آنجلاکودیتی، 2011). همچنین طبق مطالعه مظاهری (1388) مصروعین در رفتارهای مرتبط با مهارت های اجتماعی، روابط خانوادگی و برقراری رابطۀ مناسب با دیگر اعضاء خانواده و روابط اجتماعی با مشکل مواجه شده و سازگاری خوبی ندارند. پس می توان این گونه نتیجه گرفت که تجربه و نگرش نامناسبی از روابط والد-فرزند را در حافظه خود دنبال می کنند.
درباره روابط والد-فرزند در بین مصروعین پژوهشی یافت نشد.
در تبیین این موضوع که هرچه روابط عمومی با همسر افزایش یابد، رابطه مثبت با فرزند کاهش می یابد، به نظر می رسد با توجه به پیشینه ذهنی فرد مصروع درباره رابطه والد-فرزند که طی تجربیات کودکی فرد شکل گرفته (طرد ها و بی ثباتی های رفتاری والدین)؛ فرد کلاً به سمت برقراری رابطه با فرزند تمایل چندانی نشان نمی دهد، از طرفی فرد نمی خواهد تنها بماند پس به سمت برقراری رابطه با همسر می رود.
از طرف دیگر ممکن است فرد به برقراری رابطه با فرزند تمایل نشان دهد اما موفق نشود که دلیل آن می تواند پیشینه ذهنی، ترس فرزند از بیماری والد، تمسخر والد توسط فرزند، برچسب ها و فشارهای روانی روی فرزند باشد، هرچه فرد در یک رابطه ناموفق تر باشد به سمت برقراری و تحکیم رابطه دیگر می رود.
فرد مصروع به دلیل ناپختگی روانشناختی نمی تواند دامنه “توجه به اطرافیان” را گسترده کند و توانایی لازم را در این زمینه ندارد، اما می تواند بر رابطه با یک نفر متمرکز شود و به درک و توجه به او بپردازد، به خاطر پیشینه ذهنی نامناسب نسبت به رابطه والد-فرزند؛ فرد رابطه با همسر را انتخاب می کند و تمام تلاش خود را برای این رابطه صرف می کند.
ممکن است فرد رابطه خوبی با همسرش برقرار کرده باشد اما با تولد فرزند، تمرکز همسر بیشتر به سمت فرزند متمایل می شود؛ درنتیجه فرد عمداً از فرزند غفلت می کند و بیشتر به سمت رابطه با همسرش می رود.

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درمورداحساس امنیت، درصد تجمعی، انحراف معیار، امنیت سیاسی
دسته بندی : علمی