دانلود پایان نامه

که در ابتدا حواس پنجگانه را تحریک می کند و سپس محیطی آرام و ایمن ایجاد می کند (یتسه و همکاران، 2011).
به نظر می رسد که عده ای از افراد مبتلا به درد مزمن به خوبی درد خود را مدیریت می کنند، آنها به شغل خود ادامه می دهند بدون آنکه مضطرب یا غیرفعال شوند، استفاده کمی از دارو می کنند و به ندرت به دنبال مراقبت های پزشکی هستند در مقابل، عده زیادی از افراد مبتلا به درد مزمن مضطرب و یا غیرفعال می شوند، ودر جست و جوی مراقبت های پزشکی می باشند(بلیث155 و همکاران،2001، میدما و همکاران، 1998؛ به نقل از نیکلاوس، 2008).
در مدیریت درد همه ی افراد به طور مناسب درمان نمی شوند که این قضیه به خاطر اختلاف در میزان تحمل افراد نسبت به درد است. مدیریت درد ناکارامد به دلایل مختلفی ممکن است رخ دهد از جمله فقدان دانش مناسب در افراد ارائه کننده و همچنین بیماران، ترس از اعتیاد، موانع زبانی و تفاوت های فرهنگی. برای مثال عدم آگاهی و یا آموزش ناکافی می تواند بر توانایی مراقبت های بهداشتی ارائه دهندگان و ارزیابی و کنترل درد بیماران تاثیرگذار باشد (تاسو و همکاران، 2004). یکی از روش های سریع برای ارزیابی میزان درد، خودگزارشی فرد بیمار است (مک کافری156،2001؛ به نقل از تاسو و همکاران، 2004). اگرچه پزشکان و پرستاران اغلب از بیماران راجع به دردشان سوال نمی کنند و یا به آن اهمیت نمی دهند (مک هوگ و تومس157، 2002، بوکلی158، 2000؛ به نقل از تاسو و همکاران، 2004). روش استاندارد برای ارزیابی سطح درد درخواست از بیمار برای نمره دادن به دردش از 0 تا 10 است (لمبرگ159، 1998؛ به نقل از تاسو و همکاران، 2004).
بهتر است بیماران بهترین روش مدیریت درد را یاد بگیرند. به بیماران باید روش های مدیریت درد مبتنی بر تحقیقات آموزش داده شود. مدیریت درد نه تنها می تواند در کاهش درد موثر باشد همچنین می تواند سطح رضایت بیماران را نیز افزایش دهد و به آنها کمک کند تا در بیمارستان ماندن برایشان آسانتر شود ( تاسو و همکاران، 2004)
مدیریت درد مزمن نیاز به یک رابطه درازمدت و سرمایه گذاری فراتر از آنچه در درد حاد انجام می شود، دارد (هنسن، 2005). معمولا برای درمان درد مزمن از داروهای مخدر استفاده می شود اما درد پیچیده تر از این محسوب می شود و استفاده از این داروها ممکن است درد را به واسطه تحمل و تسهیل نزولی بدتر کند. علاوه بر این، مواد مخدر ذاتا باعث تقویت می شود که همین قضیه منجر به شرطی شدن بیمار می انجامد (هنسن، 2005).
مدیریت درد معمولا شامل درمان با دارو، فعالیت های اصلاحی و یا ترکیبی از این دو می باشد. این ممکن نیست که به طور کامل درد قطع بشود ولی برنامه مدیریت درد موثر می تواند شدت درد را کاهش دهد. مدیریت درد فرایندی بسیار دشوار است (دپارتمان فیزیکی و دارویی و توانبخشی آمریکا، 2001). همچنین به طور گسترده ای قابل پذیرش است که بهترین مدیریت درد درد مزمن، اداره آن به صورت یک سرویس چند رشته ایست.
1-15-1برنامه های مدیریت درد
برنامه های مدیریت درد بر اساس اصول شناختی و رفتاری است که درمانی انتخابی برای افرادی است که درد مزمن تاثیری منفی بر زندگی آنان گذاشته است.
هدف از برنامه های مدیریت درد بهبودی ابعاد جسمی، روانشناختی، هیجانی و اجتماعی فرد است که باعث بهبود کیفیت زندگی فرد، دست یابی به عملکرد بهینه در شغل و اعتماد به نفس در مدیریت درد می شود. تسکین درد هدف اصلی این برنامه ها نیست، اگرچه بهبود درد گزارش شده است (مورلی، 1999، تادلر، 2000، گادمن،2001؛ به نقل از انجمن درد انگلستان، 2010).
برنامه های مدیریت درد شامل آموزش و تمرینات هدایت کننده نیز می باشد. آموزش شامل اطلاعاتی در مورد اصول و دلایل منطقی از درمان، فیزیولوژی درد، جنبه های روانشناختی درد، ورزش و بهبود عملکرد و خود مدیریتی مشکلات درد. تاکید تمرینات هدایت کننده افزایش کیفیت زندگی است ( برای مثال، ورزش باعث بهبود تناسب اندام و تحرک می شود، روشهای شناختی درمانی باعث تشخیص باورها و سوگیری های ارزیابی می شود همچنین ریلکسشن و پرت کردن حواس و مهارت های ارتباطی نیز اموزش داده می شود) (انجمن درد انگلستان، 2010).
1-15-2- رویکرد روانشناختی در مدیریت درد
ارزیابی ها و باورهای شخصی، واکنش های هیجانی، رفتارهای مقابله با استرس و عوامل زمینه ای اجتماعی از اهداف اولیه مداخلات روانشناختی است.
– آموزش مهارت های مقابله ای160
آموزش مهارت های مقابله ای، مهارت های شناختی و رفتاری را برای مدیریت درد به افراد می آموزد، کاهش اضطراب، افزایش درک آنان از کنترل درد و ترویج یک رویکرد فعال در خود مدیریتی درد از نتایج آموزش این تکنیک هاست.
– استراتژی انحراف توجه161
انحراف توجه شامل هدایت توجه به محرک های بیرونی و یا داخلی است و استراتژی ها شامل آموزش ریلکسیشن، تنفس دیافراگمی، هدایت، تلقین، مدیتیشن و پرت کردن حواس و فعالیت هاست (هنسن، 1990). درگیر شدن در فعالیت های معنی دار و تحریک کننده، برای مثال گوش دادن به موسیقی و یا بیرون رفتن می تواند آگاهی از درد را کاهش دهد.
– استراتژی های مقابله ای شناختی162
با استفاده از روش های برگرفته از شناخت درمانی، به بیماران آموزش داده می شود که چگونه افکار منفی خود را شناسایی و تغییر دهند (بازسازی شناختی) که به ناراحتی های روانشناختی آنان کمک می کند و افکار مقابله ای سازگارتری را جایگزین می کند که استرس را کاهش می دهد و باعث افزایش تلاش های مقابله با درد می کند (انجمن درد انگلستان، 2010).
2- شناخت
نواقص شناختی
به طور معمول با تجربه درد ارتباط دارد (موریارتی163 و همکارن، 2011). این نقص مانع اصلی در انجام فعالیت روزانه و توانبخشی در افراد دچار درد مزمن است. اصطلاح شناخت به فرآیندهاى درونى ذهنى یا راه‌هایى که در آنها اطلاعات پردازش مى‌شوند، یعنى راه‌هایى که ما‌ توسط آنها به‌ اطلاعات توجه مى‌کنیم، آنها را تشخیص مى‌دهیم و به‌ رمز در مى‌آوریم و در حافظه ذخیره مى‌سازیم، و هر وقت که نیاز داشته باشیم آنها را از حافظه فرا مى‌خوانیم و مورد استفاده قرار مى‌دهیم گفته مى‌شود (بایلر و اسنومن164، ۱۹۹۳). به سخن دیگر، ما از راه فرآیندهاى شناختى جهان پیرامون خود را مى‌شناسیم، از آن آگاه مى‌شویم و به ‌آن پاسخ مى‌دهیم. سیفرت (۱۹۹۱)‌ مى‌گوید شناخت به فرآیندهایى اشاره دارد که افراد به‌کمک آنها یاد مى‌گیرند، فکر مى‌کنند و به‌یاد مى‌‌آورند. به‌طور خلاصه، شناخت یعنى دانستن، و کسب درباره ی جهان هستى یعنى دانستن جهان هستی. شناخت به عنوان فرایند اکتساب، ذخیره و بازیابی اطلاعات در مغز توضیح داده می شود (لولر، 2002؛ به نقل از موریارتی و همکاران، 2011). همچنین شناخت را می توانیم مانند چتری در نظر گیریم که می تواند فعالیت های عصب روانشناختی مانند تصویر ذهنی، حل مسئله، ادراک و تجربه خلق و هیجان را نیز توضیح دهد. شناخت و درد هم پوشی ذاتی نسبت به هم دارند. این واقعیت است که درد به خودی خود شامل مولفه های شناختی-ارزیابی، نیاز به اموزش، یاداوری حوادث گذشته و تصمیم گیری فعال است. که این قضیه در مغز به عملکرد شناختی مربوط می شود (موریارتی و همکاران، 2011).
2-1- تعاریف فراشناخت
فراشناخت برآمده از بنیان های نظری و تجربی مستحکم و قانع کننده ای است که برخی از مبانی آن را می توان در آثار مربوط به روانشناسی رشدی شناختی جستجو کرد. بر پایه دیدگاه پیاژه فراگیرندگان بین هدف ها و وسیله های تجربه های فراشناختی و بازده های تکلیف مورد یادگیری رابطه هایی می یابند و سپس مشاهدات خود را با مشاهدات به عمل آمده انطباق می دهند. فراشناخت ریشه در الگوهای شناختی دارد.
وول فولک165 (2004) فراشناخت را فرایندهای کنترل اجرایی (از قبیل توجه، تمرین، سازماندهی و دستکاری اطلاعات) می داند. میزان استفاده از فرایندهای کنترل اجرایی سبب تفاوت افراد در یادگیری و یادآوری می شود. به عبارت دیگر هرچه در افراد فرایندهای کنترل اجرایی قوی تر باشد فرایند پردازش اطلاعات در حافظه آن ها بهتر انجام می شود . دمو (1994) معتقد است که راهبردهای فراشناختی به راهبردهای شناختی اعمال کنترل می کنند و به آن ها جهت می دهد. برک166 (2000) نقش فراشناخت را به این گونه توضیح داده است: برای اینکه نظام خبرپردازی با اثربخشی کامل عمل کند باید از خودش آگاه باشد. دانش فراشناختی به ما می گوید که راه های مختلفی برای سازمان دادن مطالب به منظور سهولت بخشیدن یادگیری و یادآوری آن ها وجود دارد (شانه، 1388).
2-2- ریشه های تاریخی مفهوم فراشناخت
در مورد ریشه های تاریخی شکل گیری مفهوم فراشناخت از سوی پژوهشگران به رویدادهای متعددی اشاره شده است. براون (1987) چهار روند پژوهشی را به عنوان پیشینه های تاریخی مفهوم فراشناخت معرفی می کند. 1) مطالعات انجام شده در مورد اعتبار گزارش های کلامی به عنوان یک شیوه جمع آوری اطلاعات 2) مطالعات انجام شده پیرامون کنترل اجرایی 3) پژوهش انجام شده در مورد خود تنظیمی167 4) مطالعات انجام گرفته در مورد رابطه بین دیگر تنظیمی و خودتنظیمی. از نظر براون، در زمان های بسیار دور، حتی از زمان افلاطون و ارسطو این سوال مطرح بوده که آیا اشخاص قادر به دستیابی آگاهانه به فرایندهای شناختی خود و گزارش کردن این فرایندها به صورت کلامی هستند یا خیر؟ از دیدگاه براون با وجود اختلاف نظرهایی که در این خصوص وجود دارد اما نمی توان انکار کرد که فرد نه تنها قادر به فکر کردن و دانستن است بلکه می تواند در مورد افکار و دانسته های خود بیندیشد و آن ها را گزارش کند (همتی، 1385). تعلق فراشناخت به موضوعات شناختی و غیرشناختی از مباحثی است که در فلسفه به ویژه معرفت شناسی از جایگاه ممتازی برخوردار است. تفاوتی که فیلسوفان غیر مسلمان بین علم حصولی و علم حضوری قایل شدند تا حدود زیادی به تفاوت میان شناخت (دانش موضوعات غیرشناختی، دانش اینکه کل از جز بزرگتر است) و فراشناخت (دانش موضوعات شناختی، دانش اینکه می دانم که کل از جز بزرگتر است) شبیه است. از نگاه فیلسوفان مسلمان آگاهی هر کس از خود به عنوان یک موجود درک کننده، دانشی است که حتی سوفیست ها نمی توانند انکار کنند (ابراهیمی قوام آبادی، 1377؛ به نقل از همتی، 1385).
2-3- مولفه های فراشناخت بر اساس دیدگاه فلاول (1979)
فرایندهای فراشناختی دارای دو عنصر مستقل، اما مرتبط با یکدیگرند؛ یکی دانش فراشناختی و دیگری تجربه فراشناختی (کدیور، 2004، به نقل از صادقی و محتشمی، 1389).
دانش فراشناختی
دانش فراشناختی به دانش ها نسبت به ذهن و عملکرد آن مربوط می شود. دانش فراشناختی مشتمل بر موارد زیر است:
– اطلاع فرد از نظام شناختی خود: این مولفه به دانش فرد در مورد آنچه باید درباره ی یادگیری و پردازش اطلاعات بداند، اشاره دارد و شامل اطلاعاتی مثل توانایی های حافظه، مراحل حافظه، ظرفیت آنها، نحوه بررسی و فرایندهای کنترل کننده است (سوانسون، 1991، به نقل از شانه، 1388).
– اطلاع فرد از تکلیف: شامل دانش درباره ماهیت تکلیف، نوع تکلیف و چگونگی تکلیفی است که قرار است فرد با آن درگیر شود. به منظور پردازش صحیح اطلاعات
یادگیرنده باید بتواند از توانایی های خود در آن زمینه آگاهی پیدا کند (کار و جویس به نقل از فلاول، 1878، به نقل از شانه، 1388).
– اطلاع از راهبرد: این مولفه به سازماندهی و آگاهی از راهبردهای شناختی و فراشناختی و اینکه فرد بداند چه وقت و کجا از چه راهبردهایی می تواند استفاده کند، اشاره دارد (کار و جویس به نقل از فلاول، 1878، به نقل از شانه، 1388).
دانش فراشناختی وقتی به دست می آید که فرد از توانایی ها و نیز ناتوانی های شناختی خود آگاه شود. برای مثال از نظر رئوس، فردی که از ضعف حافظه خود آگاه است، کارهای روزانه ای که باید انجام دهد را یادداشت می کند تا در موقع مناسب به آنها بپردازد. این آگاهی فرد از ضعف خود، نوعی دانش فراشناختی است که به او اخطار می دهد تا اقدام مناسبی برای جبران ناتوانی خود انجام دهد (فلاول و همکاران، 1993، به نقل از صادقی و محتشمی، 1389).
تجربه فراشناختی 168
تجارب

مطلب مرتبط :   کاربرد ادراک در رفتار سازمانی
دسته بندی : علمی

دیدگاهتان را بنویسید