دانلود پایان نامه

حاضر این است که این تغییرات در خود فرد اتفاق می افتد (تامپسون، ؛1994 به نقل از صادقی، 1388).
هنگامی که فرد با یک موقعیت هیجانی روبرو می شود، احساس خوب و خوش بینی برای کنترل هیجان کافی نیست بلکه وی نیاز دارد که در این موقعیت ها بهترین کارکرد شناختی را نیز داشته باشد (عیدی و همکاران، 1392). در واقع در تنظیم هیجان به تعامل مناسب بین شناخت و هیجان جهت مقابله با شرایط منفی نیاز است. تنظیم هیجان به عنوان فرایندهای بیرونی و درونی مسئول نظارت و ارزیابی و اصلاح واکنش های هیجانی به ویژه خصوصیات زمانی و فشرده برای به هدف رساندن فرد تعریف شده است (برکینگ و همکاران، 2008). بر اساس این تعریف تنظیم هیجان شامل 9 مولفه می باشد که عبارتست از:
(1) توانایی پردازش آگاهانه ی هیجانات ( برای مثال لیستک و اید، 2003)
(2) شناسایی هیجانات (برای مثال باگبی و همکاران، 1994، فلدمن و همکاران، 2001)
(3) تفسیر درست هیجانات مرتبط با حس های بدنی ( داماسیو، 1994، مارشسی و همکاران، 2005)
(4) فهم برانگیختن هیجانات ( گرو . کندال،2002)
(5) حمایت از خود در شرایط آشفتگی هیجانی (گیلبرت و همکاران، 2002)
(6) تغییر فعالانه ی هیجانات منفی به منظور احساس بهتر داشتن ( کاتانزارو و گرینوود، 1994، سالوی و همکاران،1995)
(7) پذیرش هیجانات ( گرینبرگ، 2002، هایس و همکاران، 1999،لیهی، 2002)
(8) انعطاف پذیر بودن و تحمل هیجانات منفی ( زین، 2003، کوباسا و همکاران،1982)
(9) مقابله با موقعیت های هیجانی استرس زا برای دست یابی به اهداف مهم ( هایس و همکاران،1996، برکینگ و همکاران، 2005).
در واقع تنظیم هیجان به اعمالی اطلاق می شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می روند. در متون روانشناختی این مفهوم اغلب به منظور توصیف فرایند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است. هرچند تنظیم هیجان می تواند در برگیرنده فرایندهای هوشیار باشد، ولی الزاما نیازمند آگاهی و راهبردهای آشکار نیست (گروس و مونوز، 1995؛ به نقل از مظفری، 1392). در حقیقت تنظیم هیجان شکل خاصی از خودگردانی است و به عنوان فرایندهای بیرونی و درونی دخیل در بازبینی، ارزشیابی و تعدیل ظهور، شدت و طول مدت واکنش های هیجانی تعریف شده است (تامپسون، 1994؛ به نقل از مظفری، 1392). تنظیم هیجان به عنوان فرایندی تعریف شده که هر کس در آن تجربیات هیجانی، نحوه بیان آن، فیزیولوژی و استنباط شرایط به منظور پاسخ مناسب به نیازهای در حال تغییر ناشی از محیط را اصلاح می کند (آلداو177، 2013).
3-2- تاریخچه تنظیم هیجان
ساختار تنظیم هیجان برای اولین بار در متون رشد به عنوان چهارچوبی که میان هیجانات به نفع فرایندهای موثر بر تمام هیجانات تفاوت قائل می شد، معرفی شد (به عنوان مثال، مدت، زمان ، شدت، تامپسون، 1994؛ به نقل از آلداو، 2013). هدف از تنظیم هیجان از بین بردن احساسات ناسازگار178 و جایگزینی آن با هیجانات سازگار نیست. بلکه تاثیرگذاری پویای هر یک از هیجانات به منظور تولید پاسخ سازگار به محیط می باشد. در اواخر سال 1990، مطالعات تنظیم هیجان که توسط گراس179 مفهوم بندی شده بود محبوبیت جدیدی بدست آورد. گراس بین دو نوع از استراتژی های تنظیم هیجان بر اساس اینکه آنها هیجانات را به عنوان ورودی ( مانند متمرکز بر سابقه مثل ارزیابی شناختی) و یا به عنوان خروجی (مانند متمرکز بر پاسخ مثل سرکوب) تحت تاثیر قرار می دهند، تمایز قائل شد. استراتژی های متمرکز بر سابقه در تنظیم هیجان موثرتر از استراتژی متمرکز بر پاسخ در نظر گرفته می شود (باتلر و همکاران، 2003، گلدین و همکاران، 2007، گراس، 1998، ریچارد و گراس، 2000؛ به نقل از آلداو، 2013).
3-3 چارچوب تنظیم هیجان
تنظیم هیجان بیشتر در دو چارچوب مهم (گروس، 1999) بررسی می شود: 1) راهبردهای تنظیم هیجانی که پیش از رخداد حادثه (پیش از ایجاد هیجان و یا در آغاز بروز آن) فعال می شوند و از بروز هیجان های شدید پیشگیری می کند و 2) راهبردهایی که پس از بروز حادثه و یا پس از پیدایی هیجان فعال می شوند (این راهبردها نمی توانند از ایجاد هیجان های شدید پیشگیری کنند). راهبردهای تنظیم هیجانی که پیش از بروز رخدادهای استرس زا فعال می شوند، باعث تعبیر و تفسیر موقعیت به نحوی می گردند که پاسخ های هیجانی مرتبط با آن موقعیت را کاهش دهند. این فرایند ارزیابی دوباره180 نامیده می شود ( بک،1991؛ به نقل از مظفری، 1392). برای نمونه، وقتی یک رویداد در حال وقوع را به جای اینکه یک تهدید به حساب آورد، به عنوان یک چالش ارزیابی می کند، واکنش هیجانی آرام تری را نشان خواهد داد (آقادلاورپور، سلطانی و حسین چاری، 1387، به نقل از مظفری، 1392).
تنظیم هیجان که به لحاظ عصب شناختی به فعالیت ناحیه پیش پیشانی قشر مخ وابسته است، به مجموعه ای از فعالیت های مختلف اطلاق می شود که نوع، زمان و چگونگی تجربه و بیان هیجان های ما را تحت تاثیر قرار می دهند. رفتارهایی مانند مرور ذهنی، پرت کردن حواس، اجتناب و گریز، بازداری، مقابله مسئله محور و هیجان محور، مصرف مواد به منظور تسهیل یا کند کردن تجربه های هیجانی، از شیوه های مختلف تنظیم هیجان به شمار می روند. هر یک از این راهبردها، کنش های متعددی دارند که در حالت های هیجانی منفی و مثبت به کار می روند، اما بیشتر آنها با کنش هایی که هدفشان تغییر شکل، فراوانی، مدت یا جنبه موقعیتی رویدادهاست، مشخص می شوند؛ رویدادهایی که قبل و پس از پاسخ هیجانی می آیند (کیسلر181 و همکاران، 2010؛ به نقل از مظفری، 1392).
نظریه های جدید در قلمرو هیجان بر نقش مثبت و انطباقی هیجان تاکید دارد (لاز
اروس، 1991، توبی و کاسمیدز182، 1990، فردریکسون183، 2001 ، به نقل از مظفری، 1392). هدف بسیاری از بررسی های انجام شده در زمینه هیجان، تنظیم پیامدهای آن بر رفتار و شناخت است و نشان می دهد که هیجان می تواند نقش سازنده ای داشته باشد. با این همه نباید فراموش کرد که هیجان همواره سودمند نیست و در بیشتر اوقات باید آنها را تنظیم و مدیریت کرد (گروس، 1998).
3-4- تنظیم هیجان و آسیب شناسی روانی
نتایج پژوهش ها نشان می دهد که تنظیم هیجان با الگوهای آسیب شناسی روانی آمیختگی کامل دارد . اگر افراد قادر به مدیریت موثر پاسخ های هیجانی در برابر وقایع روزمره نباشند یا دوره های شدید و طولانی مدت آشفتگی را تجربه نمایند، ممکن است افسردگی و اضطراب را بروز دهند (منین و فاراچ، 2007). افزون بر این الگوهای نظری اخیر، تنظیم موفق هیجان را با پیامدهای سلامت، روابط بین فردی، عملکرد شغلی و تحصیلی مطلوب مرتبط دانسته اند (حسنی و میرآقایی، 1391).
در حقیقت یک بازنگری در چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانپزشکی نشان داد که بیش از 50% از اختلالات محور یک و 100% اختلالات محور 2 دلالت بر نقص هایی در تنظیم هیجان دارد (گروس 184و لوینسون، 1997، به نقل از حسنی و میرآقایی، 1391). در هر حال تعدادی از معیارهای ویژه در بعضی اختلالات به نقص در تنظیم هیجان بازمی گردد (اکبری زردخانه، رستمی و زارعان، 1387).
هدف بسیاری از بررسی های انجام شده در زمینه هیجان، تنظیم پیامدهای آن بر رفتار و شناخت است (گروس، 1998، به نقل از بهرامی و همکاران، 1391). هنگامی که فرد با یک موقعیت هیجانی روبرو می شود، احساس خوب و خوشبینی، به تنهایی برای کنترل هیجان های وی کافی نیست. او نیاز دارد که در این لحظات بهترین کارکرد شناختی را نیز داشته باشد (داماسیو، 1994؛ به نقل از بهرامی و همکاران، 1391) و می کوشد هیجان های خود را کنترل کند. پس در تنظیم هیجان هم هیجان و هم شناخت درگیر است.
3-5- مدل گروس در تنظیم هیجان
برجسته ترین مدل تنظیم هیجان، مدل گروس است که به ویژگی های زودگذر تنظیم هیجان تاکید دارد (فخاری، میناشیری، علیزاده گورادل، 1392). تنظیم هیجان به عنوان یک فرایند تعریف شده است که مردم توسط آن از هیجاناتی که دارند ، چگونگی تجربه آن ها و چگونگی بیان آن ها تحت تاثیر قرار می گیرند. گراس (1998) اعلام کرد که تنظیم هیجان ممکن است در طول تمام فرایند تولید عاطفی اتفاق افتد و دو گروه بزرگ استراتژی های تنظیم هیجان را ایجاد کند: کسانی که بر سابقه ای از هیجاناتشان تمرکز دارند و کسانی که بر پاسخ هیجانی تمرکز دارند. راهبردهای تنظیم هیجان که بر سوابق تمرکز دارند به عنوان یک تابع از لحظه ای که فرد خود را در آن فرایند می بیند، مشخص می شود. او ارزیابی شناختی را به عنوان یک استراتژی تنظیمی خاص در نظر می گیرد. در سال های اخیر، تحقیقات بر نقش تنظیم هیجان بر سلامت فیزیکی و روانی تمرکز داشته اند ( کارانکو185 و همکاران، 2001، ایکستریمرا و همکاران، 2002، سالوی و همکاران،1995؛ به نقل از آراندا و همکاران، 2010).
تنظیم پاسخ اختصاصی فرد می تواند قبل از مواجهه با محرک فراخوان هیجان به روش های زیر طراحی شود: انتخاب موقعیت (مانند تغییر دادن مسیر برای عبور نکردن از پل)، تغییر موقعیت (مانند گفتن اینکه دوست ندارید درباره ی مصاحبه ی شغلی که در پیش دارید با کسی صحبت کنید)، تغییر موضع توجه (مانند پرت کردن حواس کودکی که برای تزریق آماده می شود) و تغییر شناخت (مانند ارائه ی یک تفسیر متفاوت از موقعیت، به طور مثال وقتی فردی یک قرار ملاقات را به جای اینکه موقعیتی برای ارزیابی منفی خودش بداند ان را فرصتی برای آشنا شدن با یک فرد در نظر بگیرد). وجه اشتراک تمامی این شیوه ها، دگرگون ساختن تجربه ی هیجانی قبل از وقوع هیجان است. تنظیم پاسخ های اختصاصی پس از وقوع هیجان نیز می تواند به اشکال مختلف انجام شود مانند بازداری ( مهار کردن جنبه های رفتاری و فاعلی یک هیجان) و پذیرش (ثبت تجربه حسی مبتنی بر هیجان بدون تلاش برای دگرگون ساختن آن). باید توجه داشت پاره ای از فرایندها از روی عادت و خارج از میدان هوشیاری (توجه انتخابی) و برخی دیگر ارادی و عمدی انجام می شوند (مانند گریز، بازداری) (کیسلر، 2012؛ به نقل از مظفری، 1392).
3-6- درد و تنظیم هیجان
با توجه به درد، تنظیم هیجان ممکن است فاکتور مهمی باشد به خصوص وقتی ما محتوای عاطفی را در تجربه ی درد در نظر گیریم. برخی از مطالعات به این موضوع پرداخته اند. همیلتون و همکاران رابطه ی بین تنظیم هیجان، شدت هیجان و پاسخ های موثر در درد را در نمونه ای از زنان با بیماری آرتریت روماتوئید بررسی کردند. نتایج اثر ترکیبی تنظیم هیجان و شدت هیجان را نشان دادند که میزان پاسخ به درد به عنوان تابعی از دو متغیر متفاوت است بنابراین در شدت درد زنان با شدت عاطفی بالا و توانایی کم در تنظیم هیجان پاسخ های غلطی به درد دادند (آراندا و همکاران، 2010). وین186 و همکاران (2007) نشان دادند که چگونه تنظیم هیجان با استفاده بیشتر از استراتژی های فعال مرتبط است، همچنین عملکرد روزانه بهتر و وخامت کمتری در این نمونه های با درد مزمن مشهود است. به همین ترتیب، کانلی و همکاران (2007) با استفاده از طرحی آینده نگر تغییرات در شدت خلق در گروهی از افراد آرتریت روماتوئید را بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که تنظیم هیجان پیش بین مناسب برای ادراک درد کمتر است. از سوی دیگر ون میدن دروپ187 و همکاران (2008) مشخص کردند که تنظیم هیجان اهمیت مستقیم در سلامت جسمی درک شده در افراد روماتوئید
آرتریت ندارد، اما ممکن است در بهزیستی روانی و عملکرد اجتماعی تاثیرگذار باشد. با توجه به این نویسندگان، تنظیم هیجان ممکن است یک متغیر کلیدی برای فهم تجربه درد و بهبود مداخلات در افرادی که این مشکل را دارند، باشد (آراندا و همکاران، 2010). با وجود شواهدی از تاثیر تنظیم هیجان بر تجربه درد افراد مبتلا به درد مزمن، تا به امروز هیچ تحقیق تجربی در مورد رابطه تنظیم هیجان و تجربه درد وجود ندارد (آراندا و همکاران، 2010).
3-7- تنظیم شناختی هیجان
مدل راهبردهای شناختی هیجان از مهم ترین مدل ها در خصوص نقش سیستم های عصبی در کنترل هیجان است. این دسته از مدل ها به فرایندهای شناختی گوناگون موثر در تنظیم کنش های هیجانی می پردازند. تنظیم شناختی هیجان به شیوه شناختی مدیریت و دستکاری اطلاعات

مطلب مرتبط :   رسول اکرم (ص)
دسته بندی : علمی

پاسخی بگذارید