دانلود پایان نامه

از تجارب ناشی می‌شود و همین قسمت است که می توان بوسیله کوشش، تمرین و تجربه ارتقاء داد. سالووی(1997) نیز معتقد است که بسیاری از مهارتهایی که قسمتی از هوش‌هیجانی هستند می‌توانند یاد گرفته شوند. رواندرمانی، مشاوره، مربی‌گری وآماده سازی‌راههایی هستند که بوسیله آنها می‌توان هوش‌هیجانی را افزایش داد. مفهوم هوش‌هیجانی بعنوان یک عامل سازمان‌دهنده برای تفکر و برنامه‌ریزی مربیان تعلیم و تربیت به اثبات رسیده است و به کوششهای پراکنده‌ای که بعنوان پیشگیری اولیه محسوب می‌شود، انسجام بخشیده وآنها را در یک دیدگاه متحد ارائه می‌دهد. در مورد اکتساب هوش‌هیجانی می‌توان گفت که یادگیری مهارتهای هیجانی از منزل و با تعامل کودک – والد شروع می‌شود،بنابراین فرصتهایی یادگیری مهارتهای هیجانی همیشه مساوری نیست(برادبری و گریوز، به نقل از ابراهیم، 1387).

اخیرا تحقیقات گسترده‌ای در خصوص اختلال در هوش‌هیجانی و اثرات آن بر کیفیت زندگی، موفقیت شغلی و تحصیلی، مقاومت در برابر استرس، سلامتی و کیفیت روابط اجتماعی و ازدواجی صورت گرفته است. این مطالعات از تاثیرات هوش‌هیجانی بر موفقیت و شادکامی در زندگی حکایت دارد (نلیس و همکاران، 2009).
همچنین تحقیقات گسترده‌ای ارتباط مثبت بین ویژگی هوش‌هیجان و متغیرهای مربوط به سلامت روان (برای مثال: پتریدز، پیتا و کوکیناکی، 2007، شات، مال اوف، سیمانک، مک‌کینلی وهالندر، 2002) و ارتباط منفی هوش‌هیجانی با آسیب شناسی روانی (برای مثال: مالترر، گلس و نیومن، 2008 را تایید نموده است. ضمن اینکه، این صفت میانجی مهمی درپاسخ به (برای مثال: میکولاکزاک و لامینت، 2008، میکولاکزاک، روی، لامینت، فیلی و دتیماری، 2007).
علاوه بر این به نظر می‌رسد که موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان با هوش‌هیجانی در رابطه است دانش‌آموزانی که در این ویژگی از سطوح بالاتری برخوردارند از نمرات بالاتر و موفقیت تحصیلی بیشتری برخوردارند(جاگر، 2003)و به احتمال کمتری ترک تحصیل می‌کنند(پتریدز، فردریک سون و فارنهام، 2004) این ویژگی آشکارا بر عملکرد تحصیلی و رفتار نابهنجار دانش‌آموزان بخصوص آنهایی که آسیب‌پذیر هستند، اثرگذار است. یافته‌ها در خصوص دانش‌آموزان آسیب‌زا، همچون پرخاشجویی، آسیب‌پذیر همچون آنها که ترک تحصیل می‌کنند نشان می‌دهد که هر دو گروه در ویژگی هوش‌هیجانی عملکرد ناکارآمدی دارند و بیانگر توانایی پائین آنها در مقابله با استرسها و سازگاری در روابط بین‌فردی و درون‌فردی که از مولفه‌های هوش‌هیجانی است، می‌باشد. از این نقطه نظر، اخیراً مداخله‌هایی برای ارتقاء بهبود هوش‌هیجانی بخصوص برای کودکان، نوجوانان، مدیران و افرادیکه مشکلات عاطفی دارند، طراحی شده است(میتوس، زیدنر و روبروتس،2002) که یافته‌ها بیانگر تاثیر آموزش این مداخله‌ها بر شیوه‌های مقابله با فشار روانی دانش‌آموزان (شریفی، 1386)، ارتقاء سلامت روان افراد(اسماعیلی، 1386)، همچنین آموزش این صفت به کاهش مشکلات رفتاری دانش‌آموزان نوجوان (فریمن، 2003) منتهی می‌شود.
از نظر بار- آن هوش هیجانی، مجموعه ای از تواناییهای غیر شناختی، دانشها و مهارتهایی است که بر تـوانایی رویارویی موفقیت‌آمیـز با خواسته‌‌ها، مقتضیات و فشـارهای محیطی تاثـیرمی‌گذارد( بار- آن،1997. به نقل از شریفی درآمدی،1386) .
مدلهای مختلفی برای تبیین هوش‌هیجانی ارائه شده است. این مدلها در یکی از دو رویکرد توانایی‌مدار یا مختلط قرار می‌گیرند. رویکرد توانایی- مدار، بگونه‌ای از هوش اشاره دارد که بازتاب توانایی پردازش اطلاعات هیجانی است. در مقابل، رویکرد ترکیبی معتقد است که هوش‌هیجانی متشکل از عناصر رویکرد توانایی و صفات شخصیت است( کارسو، 2002) مدل چنـد عاملی هوش‌هیجانی بار-آن(1997) در رویکرد ترکیبی قرارمی‌گیرد. این دیدگاه هوش‌هیجانی را با شاخصهای بین موقعیتی رفتار نظیر همدلی، جرات و خوش‌بینی مرتبط می‌داند در حالی‌که دیدگاه توانایی و پردازش اطلاعات به توانایی نظیر توانایی تشخیص ابراز هیجان و برچسب زدن به هیجان اشاره دارد(دینی,1382 ).
مدل ترکیبی شامل طیف وسیعی از متغیرهای شخصیتی است که مخالف با مدل توانایی مایرو سالووی می‌باشد که کاملاً شناختی است. یک وجه کاملا متفاوت این دو مدل، تفاوت میان مفهوم”صفت ” و “پردازش اطلاعات” هوش‌هیجانی می‌باشد. این دیدگاه در بررسی هوش‌هیجانی، تحت‌الشعاع متغیرهای شخصیتی(نظیر همدلی، تکانشی، برونی)وساختارهای که همبستگی بالقوه با آنها دارند(مانند: انگیزشی، خودآگاهی و امیدواری) قرار می‌گیرد(حسینی و همکاران، 1389).
2-2-1)گسترش مفهوم هوش:
هوش بعنوان یک توانایی شناختی در اوایل قرن 20 توسط آلفرد بینه مطرح شد. او همچنین آزمونی را برای اندازه‌گیری میران بهره‌هوشی افراد ابداع کرد.
بعدها ترمن و دیوید وکسلر آزمون‌های جدیدتری را ساختند. اما در دو دهه اخیرمفهوم هوش به حوزه‌های دیگری مانند هوش‌هیجانی، هوش طبیعی، هوش وجودی، هوش معنوی گسترش یافته است. علاوه بر این دیگر هوش بعنوان یک توانایی کلی محسوب نمی‌گردد، بلکه بعنوان مجموعه‌ای از ظرفیتهای گوناگون در نظر گرفته می‌شود(رجایی،1380)، ایمرنز(2000)، تعاریف گوناگونی از هوش مطرح می‌کند. اما هسته اصلی تمامی این تعاریف را متمرکز بر روی حل مسئله برای سازگاری و رسیدن به اهداف می‌داند. برای مثال به نقل، چیو، هونگو دیوک،1994. به نقل از ایمرنز(2000) هوش را به عنوان “توانایی برای دستیابی به اهداف در رویارویی با موانع بر اساس تصمیماتی که مبنی بر اصول منطقی است ” تعریف می‌کنند(به‌نقل از رجایی،1389 ).
رویهمرفته می‌توان چنین برداشت کرد که مفهوم تحلیلی غرب از هوش، بیشتر شناختی است. شامل پردازش اطلاعات می‌شود، در حالیکه رویکرد ترکیبی شرق نسبت به هوش، مولفه‌های گوناگون عملکرد و تجربه انسان، از جمله شناخت، شهود و هیجان در یک ارتباط کامل (یکپارچه) را در برمی گیرد(نازل،2004، به نقل از غباری، شباب و همکاران، 1386).
بطورکلی دیدگاهی که هوش،در آن، چندین توانایی مختلف را در بر دارد، بوسیله‌ی روند اخیـــر در عصب‌شناسی و روان‌شناختی حمایت شده است (به نقل از سهرابی 1387) در مجموع می توان گفت که هوش در عموماباعث سازگاری فرد با محیط می‌شود و روشهایی مقابله با مسائل و مشکلات را در اختیار او قرار می‌دهد. گلمن در سال 1990 اظهار داشت که انسان در راستای موفقیت در زندگی، به چیزی بیش از، بهره‌هوشی بالا نیاز دارد و آن هوش‌هیجانی آست که شامل خصوصیاتی همچون: خودآگاهی، انعطاف‌پذیری، خود‌کنترلی، همدلی و درک مستقیم می‌باشد. مجموعه‌ای از مطالعات، مدارک و شواهد که توسط علوم روان‌شناسی، عصب‌شناسی،انسان شناسی، علوم شناختی فراهم آمده است.
2-2-3) تاریخچه هوش هیجانی:

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد با موضوعحسابداران

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

چگونه مجوز هوش‌هیجانی شکل گرفت و چگونه رواج پیدا کرد؟
بحثهای فلسفی در مورد رابطه بین تفکر و هیجانی در فرهنگ مغرب زمین به بیش از 2000 سال قبل بر می گردد. در اینجا به فعالیتهای روانشناسی از سال 1900 میلادی تاکنون اشاره می شود این سالها را می‌توان به 5 دوره مستقیم که شامل:
1-‌سالهای 1969-1900 دوره ای که در آن مطالعات روان شناختی مربوط به هوش و هیجان، جدا و مستقل از یکدیگر صورت گرفت.
سالهای 1989-1970 دوره‌ای که در آن روان شناسان به بررسی چگونگی تاثیرهیجانها و تفکر بر یکدیگر می‌پرداختند.
سالهای 1992-1990 دوره‌ای که درآن هوش‌هیجانی بعنوان یک موضوع مورد مطالعه و حقیق مطرح گردید.
سالهای 1997-1994 دوره ای که در آن مفهوم هوش‌هیجانی رواج یافت.
از سال 1998 تاکنون که دوران انجام مطالعات شفاف ساز در مورد هوش‌هیجانی است دوران بایستی دوره‌ای که تحقیقات پیرامون هوش و هیجان در حوزه های جداگانه صورت می‌گیرد. در حوزه ی هوش، اولین آزمونها ساخته و توسعه پیدا کردند.
دومین دوره، دوره‌ای بود که طی آن پیشرفتهای چندی در زمینه هوش هیجانی صورت گرفت.هوش و عاطفه که قبلا حوزه‌های جداگانه ای بودند در این دوره در یک حوزه جدید به یکدیگر نزدیک شدند و حوزه دید را بعنوان شناخت و احساس تفکر و عاطفه تشکیل دارند. در سال 1990 و درآغاز دوره سوم تحقیقات زیادی در زمینه هوش‌هیجانی صورت گرفتن و اصطلاح هوش‌هیجانی برای توصیف ظرفیت و استعداد انسان بکار رفت واولین آزمون تجربی را که اختصاصا برای اندازه‌گیری این مفهوم طراحی شد بود مرز استفاده قرار گرفت. بنابراین دوره سوم یعنی دوره توجه ویژه پژوهشگران برای مطالعه و بررسی پیرامون هوش‌هیجانی بود.
در چهارمین دوره یعنی سال 1997-1994 مجموعه ای از رویدادهای غیر منتظره‌ای رخ داد منجر به رواج و گسترش بیش از بیش هوش‌هیجانی شد.در این دوره اصطلاح هوش‌هیجانی در کتاب پرورش دانیل گلمن رواج زیادی پیدا کرد و در کتاب گلمن هوش‌هیجانی بعنوان بهترین عامل پیش‌بینی کننده موفقیت در زندگی معرفی شده است.
اکنون در دوره پنجم قرارداریم که از سال 1998 شروع شده است طی این دوره اصطلاحات و پالایشهای متعددی در ابعاد نظری و پژوهشی هوش‌هیجانی به‌عمل آمده است.
مقیاسهای جدیدی برای اندازه گیری هوش‌هیجانی تهیه شده و پژوهشهای بنیادی تری در این حوزه انجام گرفته است(سیاروچی و همکاران 1383) میانه‌ی سال 1990 گلمن به پژوهش درباره‌ی هوش‌هیجانی وجهه عمومی داد و خاطر نشان کرد که هوش‌هیجانی نیاز بنیادی برای بکارگیری بهره‌هوشی است. توجه به هیجانها و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن‌داری و تسلط برخواسته‌ها، همدلی با دیگران و استفاده ی مثبت از هیجان‌ها در بار -آن (2001) نظریه پردازی دیگری است که هوش هیجانی را به عنوان مجموعه‌ای از ظرفیت‌ها، قابلیت‌ها و مهارتهای غیرشناختی میداند که تواناییهای خود را در برخورد موفقیت آمیز با ضرورت‌ها و فشارهای محیطی افزایش می‌دهد و باعث بروز رفتارهای سازگارانه و انسان دوستانه از سـوی فرد می‌شود.
2-2-3) نظریه‌های هوش‌هیجانی:
نظریه زوهار و مارشال ( 2000) اعتبار هوش را در نشان دادن و حل کردن مسائلی دانسته‌اند که ماهیتی منطقی، احساسی، معنایی و ارزشی دارد.( به نقل ازصمدی، 1385).
زوهار و مارشال(2003، به نقل از هلیو استرنبگ، 2004) سه نوع هوش عقلانی، هیجانی معنوی را ذکر کرده اند(نقل از رجایی، 1389).
زوهار و مارشال عقیده دارند که همه هوش‌های دیگر زیر مجموعه‌های این سه نـوع هوش کلی(بهره‌هوشی- هوش‌هیجانی (عاطفی) و هوش معنوی) تلقی شوند. هوش مدل که مبتنی بر تفکر خطی مغز است، همان بهره‌هوشیIQ است و مناسب حل مسائل ریاضی ومنطقی می‌باشد. دومین نوع هوش که همان هوش‌عاطفی است و به افراد کمک می‌کند تا عواطف و احساسات خو و دیگران را مدیریت کند. هوش معنوی نیز بعنوان سومین نوع هوشی مبتنی بر تفکر و وحدت بخش مغز است(فرهنگی، فتاحی، واثق و فرهنگیان، 1388).
میانه‌ی سال 1990 گلمن به پژوهش درباره‌ی هوش‌هیجانی و بهره‌هیجانی و هوش عمومی پرداخت و خاطر نشان کرد که بهره‌هیجانی نیاز بنیادی برای بکارگیری بهره‌هوشی است. توجه به هیجان‌ها و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن‌داری و همدلی با دیگران و استفاده ی مثبت از هیجان‌ها در اندیشه و شناخت، موضوع هوش‌هیجانی است(مایر و سالووی، 1997).
گلمن(1989به نقل از رجایی،1389)، هوش‌هیجانی را یک سازه کلی می‌داند که می‌تواند علت موفقیت فرد در جنبه‌های مختلف زندگی باشد. او بیان کرد افراد که احساساتشان را به خوبی کنترل می‌کنند و بطور هوش با دیگران برخورد می‌نمایند زندگی پر محتوای تری دارند.
الگوی هوش هیجانی از نظر سالووی و مایر:
مفهوم هوش‌هیجانی که در آغاز توسط سالووی و مایر مطرح شد تفاوتهای فردی را در چگونگی استدلال درباره احساسات خویش روشن می‌سازد و هوش‌هیجانی بعنوان توانایی، عبارت است از ظرفیت درک، ابراز، فهم، کاربرد، و مدیریت(مهار) هیجانها در خود و دیگران. هوش‌هیجانی را شامل توانایی تشخیص درست هیجانها و عواطف دیگران و پاسخ متناسب به آنها و همچنین برانگیـختن،آگاهی و نظم بخشیدن وکنترل پاسخهای هیـجانی خویشتن می‌دانند.
بر خلاف گلمن، بار–آن، سالووی و همکارانش “هوش‌هیجانی”را صرفا مجموعه‌ای از تواناییهای غیرشناختی و مجموعه‌ای از رگه‌های شخصیتی نمی‌دانند بلکه به‌عقیده آنها توانایی افراد در مقابل سازگاری با رویدادهای زندگی به همکاری در هم تنیده ظرفیت‌های عقلانی و هیجانی وابسته است(سالووی، مایر، کارسو 2000).
سالووی (2002، به نقل از رجایی،1389). عنوان کرد هوش انسان متشکل از مجموعه محدودی از قابلیت‌های شناختی نیست بلکه جنبه‌ای هیجانی نیز می‌تواند در آن مطرح باشدهوش‌هیجانی را شامل توانایی برای تشخیص درست هیجانها و عواطف دیگران و پاسخ مناسب به آنها همچنین برانگیختن آگاهی و نظم بخشیدن و کنترل پاسخهای هیجانی خویشتن میداند نظریه هوش‌هیجانی مایر و سالووی جزء نظریه‌پردازی توانایی می‌باشد این نظریه پیشنهاد می‌کند هوش‌هیجانی می‌تواند به چهار شاخه تقسیم کرد: اولین شاخه، احساس و بیان هیجان است که بازشناسی و طرح نمودن اطلاعات کلامی و غیرکلامی از سیستم هیجانی می‌باشد(به معنای توانایی مواجهه سازگاری با هیجانات مخالف یامنفی با بهره گرفتن از شیوه های خود تنظیمی که شدت یا طول مدت حالات جنین هیجاناتی را بهبود بخشیده و نیز قابلیت ایجاد شرایط لذت بخش برای سایر افراد و پنهان کردن هیجانات منفی خود به منظور اجتناب از آسیب رساندن به احساسات شخصی دیگران را دربر می گیرد
شاخه دوم، تسهیل تفکر، بوسیله هیجان می‌باشد و عبارت از بکارگیری هیجانها بعنوان قسمتی از جریان شناختی مانند خلاقیت و حل مسئله می‌باشد.
شاخه سوم، فهم، ادراک هیجانی می‌باشد که شامل پردازش شناختی هیجان است که عبارتست از: بصیرت و معلومات بدست آمده در مورد احساسات(به مفهوم توانایی تشخیص و فهم هیجانات خویشتن و سایر افراد بر اساس سرنخ های موقعیتی و بیانی که معنای هیجانی آنها با توافق فرهنگی همراه است..
شاخه چهارم، اداره یا تنظیم هیجانها، در موردتنظیم هیجانها در خود و افراد دیگر می باشد(مایر و همکاران،2000) معتقدند که توجه به هیجانها و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن‌داری و تسلط بر خواسته‌های لحظه‌ای، همدلی به دیگران و استفاده مثبت از هیجان‌ها در اندیشه شناخت، موضوع هوش‌هیجانی است که می تواند با آگاهی و هوش معنوی ارتباط داشته باشد.(که شامل: توانایی استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر عمل و مسئله گشایی است..
نظریه لازاروس و فولکمن: در قالب مدل سه وجهی بیان کرد که افرادیکه هوش هیجانی بالاتری دارند, خود آگاهی بیشتری بر مسائل دارند و می توانند شناختهاو هیجانات خود را به گونه ای درک, تنظیم , کنترل و مدیریت کنند که به سازگاری بهتر آنها در موقعیت های زندگی, مانند موقعیت های تحصیلی و روابط بین فردی کمک می کند. هوش هیجانی بالاتر باعث می شود که دانشجویان تکالیف را بصورت غیر ضروری به تاخیر نیندازند و عقب انداختن کار به ویژه به علت اجتناب از هیجانات ناخوشایند کاهش یابد.در نهایت, بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که فرای سبب شناسی تعلل ورزی, به این دلیل تعلل ورزی رفتاری ناسازگارانه است که پیامدهای شناختی و هیجانی منفی را در پی دارد)ولترز,2007). لذا با بالارفتن هوش هیجانی و توانایی فرد برای ادراک, تنظیم و مدیریت هیجانات, بعنوان یکی از عوامل تاثیر گذار, تعلل ورزی, که خود ناشی از نوعی مقابله ناسازگارانه با هیجانات منفی است نیز کاهش می یابد.

برخی از نظریه پردازان, مولفه های شناختی چون ارزیابی را بعنوان متغیری تعدیل کننده در ایجاد و ادراک هیجانات ناخوشایند در ارتباط با یک تکلیف می دانند. لازاروس و فولکمن در نظریه سه بخشی خود در زمینه استرس و سبک های مقابله های مولفه ارزیابی موقعیت روی می آورد. این نظریه گرچه در زمینه استرس وسبک های مقابله ای تدوین شده است, اما به خوبی قادر به تبیین روابط هیجانات منفی و تعلل ورزی است. بر همین مبنا، زمانی که فرد در موقعیت

دسته بندی : علمی

پاسخی بگذارید