دانلود پایان نامه

دارد که منشاء این نابرابری است. از سوی دیگر، گوناگونی صورت کارکرد، و میدان عمل نابرابریها آنقدر زیاد است که از آن می توان نتیجه گرفت که این ویژگیها یک شکل نیستند. لذا، می توان تصور کرد که جامعه های انسانی بر روی پیوستاری فرضی قرار گرفته اند که در یک حد نهایی آن، برابری کامل و در حد نهایی دیگر نابرابری کامل وجود دارد.چنین موقعیتی ایجاب می کند که پژوهشگران اجتماعی وضعیت هایی را تحلیل کنند که در آنها صورت ها و درجات متفاوتی از نابرابری به وجود می آید و توسعه می یابد و نیز بر عهده اوست که پیامدهای این نابرابری را در جامعه هایی که دستخوش آن هستند نشان دهند.متفکران اجتماعی از همان آغاز به مسایل نابرابریهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی توجه داشته اند و در نظریه هایشان سرشت طبیعی و پایدار و اجتناب ناپذیر این نابرابری ها را خاطر نشان نموده و نقش آنها را در زندگی اجتماعی مطرح کرده اند(ماکس وبر1864،1920).

قشربندی:
اصطلاحی در دانش جامعه‌شناسی است که برای توصیف نابرابری‌های اجتماعی بکار می‌رود.قشربندی نابرابری‌های ساختارمند میان گروه‌بندی‌های مختلف مردم بر اساس مزایای اجتماعی چون قدرت، ثروت و احترام است. سلسله مراتب پایگاه اجتماعی، نظام قشربندی را تشکیل می‌دهد. جامعه‌شناسان بر مبنای این که برای کدامیک از مزایای اجتماعی اهمیت بیشتری قائل‌اند؛ قشربندی‌های متعددی انجام داده‌اند. بعضی مهمترین مزیت را ثروت دانسته‌اند و معتقدند که قدرت و احترام دو مزیت فرعی‌اند که از ثروت ناشی می‌شوند. ماکس وبر,از جامعه‌شناسان مخالف قشربندی بر اساس ثروت بود و فشربندی بر مبنای هر کدام از مزایا را جدا و مستقل می‌دانست.این نظریه ماکس وبر به نظریه قشربندی سه‌گانه مشهور شد. کارل مارکس نیز از جامعه‌شناسانی است که برای نخستین بار نظریه قشربندی را مطرح کرد.
موارد قشربندی:
در جوامع بسیار ابتدایی ممکن است این تقسیمات بر پایه ی سن و جنسیت باشد، یعنی سالخوردگان از جوان ترها و مردان از زنان قدرت و منزلت بیشتری داشته باشند. جامعه شناسان می گویند در جوامع صنعتی امروز، مثلا بریتانیا، قشربندی اولیه بر پایه طبقه اجتماعی است. با این وجود، “فمینیست ها” معتقدند که نظام جنسیت نیز از شکلهای اصلی ِ قشربندی است، به این معنا که مردان نسبت به زنان از قدرت و منزلت بیشتری برخوردارند. تفاوتهای نژادی نیز مبنای مهمی است .مثلا ًسیاه پوستان نسبت به سفیدپوستان قدرت و منزلت کمتری دارند. سن نیز همچنان ازعوامل قشربندی محسوب می شود. به این معنا که جوانان و سالخوردگان نسبت به گروه سنی میان سال قدرت کمتری دارند. تقسیم میان جهان اول( کشورهای غربی )و جهان سوم نیزگویای رابطه استثماری است و یکی از اصول قشربندی را تشکیل می دهد. طبقه اجتماعی(کلاس اجتماعی)نوعی قشربندی است ک در آن قشرها بوسیله مقررات قانونی یا مذهبی ایجاد نمی‌شوند و عضویت بر مبنای موقعیت موروثی نیست.همچنین طبقه اجتماعی؛ گروه‌بندی وسیعی از افراد است که دارای منابع اقتصادی مشترکی هستند. نظامهای طبقاتی انعطاف‌پذیرترین نظامهای قشربندی هستند. هیچ‌گونه محدودیت‌های رسمی درباره ازدواج میان گروهی بین افراد متعلق به طبقات مختلف وجود ندارد.طبقه یک فرد تا اندازه‌ای اکتسابی است؛ نه این که صرفا در هنگام تولد منسوب گردد.تحرک اجتماعی؛ حرکت صعودی یا نزولی در ساخت طبقاتی، بسیار معمول‌تر از انواع دیگر است. طبقات به تفاوتهای اقتصادی میان گروه‌بندی‌های افراد و نابرابری در تملک و کنترل منابع مادی بستگی دارند. نظام‌های طبقاتی اساسا از طریق ارتباطات گسترده غیرشخصی عمل می‌کنند. پایه‌های اصلی اختلافات طبقاتی، تفاوت در ثروت و شغل است. ثروت‌مندان، تاجران، کارفرمایان، صاحبان صنایع و مدیران اجرایی، معمولا در طبقه بالا قرار دارند. کارمندان و کارکنان متخصص حرفه‌ای؛ طبقه متوسط را تشکیل می‌دهند.طبقه کارگر معمولاً در کارهای دستی و مشاغل زراعتی و باربری اشتغال دارند. در بعضی جوامع فئودالی روابط بین طبقات؛ رابطه بهره‌کشی است.
انواع طبقه بندی: بطور کلی جامعه شناسان سه طبقه اجتماعی را مشخص می کنند:
طبقه ممتاز:
این طبقه، بخش کوچکی از جمعیت را تشکیل می دهد(حدود۱۰%) و چندان مورد توجه جامعه شناسان نبوده است.این طبقه شامل اشراف زمین دار و کسانی است که از راه مالکیت بر زمین، تجارت، مستغلات و امثال آن امرار معاش می کنند و مارکسیست ها، آنها را بورژوازی می نامند. مستخدمان عالی رتبه دولت، روسای نیروهای نظامی و اعضای حکومت را نیز می توان در همین ردیف جای داد .
• طبقه متوسط(میانی):
این طبقه را کارگران متخصص و کارمندان تشکیل می دهند. مثلا معلمان، پزشکان، استادان دانشگاه، روحانیون، مدیران کارخانه ها، کارکنان دفتری، مستخدمان دولت و غیره.
• طبقه کارگر: این طبقه از کارکنان خدمات و کارگران یدی مثلا پیشخدمت، آشپز، مکانیک اتومبیل، بنا، رفتگر، کارگران کارخانه ها و غیره تشکیل می شود که “مارکس” (1864)ایشان را پرولتاریا نامید.
نابرابری اجتماعی: به موقعیتهای نابرابر بین افراد اشاره دارد که می تواند سیاسی، اقتصادی، فرهنگی باشد. نابرابری اجتماعی بنیانهای متعدی دارد، عده ای از محققان معتقدند که بنیانهای اصلی نابرابری اجتماعی تفاوتهای فردی در تواناییهای ذاتی و انگیزه و تمایل به سخت کوشی است. و یا معتقدند که نابرابری در اصل مبتنی بر تفاوتهایی است که جامعه در رفتار و برخورد با افراد بین آنها قایل می شود. علت این فرق گذاری مشخصات و ویژگی هایی چون طبقه اجتماعی، اقتصادی، نژاد، قومیت، جنسیت و دین است که به طریق اجتماعی تعریف شده اند. از آنجا که طبقه، اساسی ترین نوع نابرابری، یعنی تفاوت در میزان دسترسی مردم به ابزارهای مادی زندگی است؛ به همین دلیل در بیشتر مباحث مربوط به نابرابری اجتماعی از اهمیت بسیاری برخودار است. نابرابری اجتماعی ضرورتا طبقاتی نیست، مثل: اختلاف دستمزد بین یک کارگر متخصص و ساده که در یک طبقه هستند). این اختلاف دستمزد باعث نمی شود که این دو در دو طبقه مختلف قرار گیرند، بلکه این دو نفراز نظر نابرابری اجتماعی تقسیم بندی می شوند.
نابرابری طبقاتی، نابرابری است که ریشه در ساختار زندگی اقتصادی دارد و به عملکرد متفاوت اقتصادی مربوط می شود و از راه نهادهای اساسی اجتماعی و قانونی هر دوره تداوم یافته و تشدید می شوند. قدرت نیز همچون طبقه، مفهومی مهم در نظریه‌های عمده نابرابری اجتماعی است. بسیاری از نظریه‌پردازان تحت تأثیر “مارکس” تصدیق می‌کنند که قدرت هنگامی نمایان می‌شود که عده‌ای به دلخواه قادر به کنترل شرایط اجتماعی باشند؛ بدون اینکه اهمیتی برای نظرات موافق و مخالف قائل باشند. “مارکس” بر این باور بود که تا زمانی که مالکیت خصوصی و تقسیم کار در جامعه وجود دارد، وجود نابرابریهای اجتماعی و تقسیم جامعه به دارا و ندار نیز غیر قابل انکار است. “ماکس وبر”که سهم عمده‌ای در شکل‌گیری نظریات نابرابری اجتماعی دارد.”وبر” براین باور بود که بعدهای دیگر نابرابریها(اجتماعی و سیاسی)دارای اهمیت یکسانی با نابرابری اقتصادی هستند، اگر نابرابریهای اقتصادی را در جامعه از میان ببریم، بعدهای دیگر که از روند زندگانی اجتماعی در جامعه‌های پیچیده صنعتی امروزی سر چشمه می گیرند، از گوشه و کنار برخاسته، به پراکنش خود ادامه خواهند داد. وی بر این باور است که لازمه زندگی در جامعه‌های صنعتی امروزه سر و کار داشتن با سازمانهای اداری و سیاسی و حقوقی است که بر پایه دیوانسالاری و سلسله مراتب اداری استوار هستند؛ پس وجود نابرابری اجتناب‌ناپذیر خواهد بود؛ زیرا تفاوتهای قدرتی و مهارتی، سبب پیشبرد هدفهای سازمانهای اجتماعی خواهند شد.تفاسیرمختلف نظریه‌پردازان و جامعه‌شناسان دوره‌های مختلف نشان میدهد که نابرابری اجتماعی پدیده‌ای تاریخی است و در همه دورانها در جامعه‌های بشری بوده است.ساختهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی سبب انگاره نابرابری در بهره‌گیری از موقعیتهای اجتماعی هستند.
نظریه مارکس:
طبقه، گروهی از مردم هستند که در رابطه با وسایل تولید (وسایلی که به کمک آنها معیشت خود را تامین می‌کنند) قرار دارند. طبقه افرادی هستند که توی این مقوله جا می‌گیرند. در جریان تولید، موقعیت همه آنها بطور یکسان – منابع مشترک اقتصادی دارند. به آگاهی طبقاتی رسیده از نظر روانی و طبقاتی بهم بستگی و با یکدیگر پیوند داشته باشند(لهسایی زاده.(1380) از نظر ماکس وبر، طبقه اجتماعی عامل تعیین کننده مجموعه ای از شرایط زندگی فرد و اجتماعی است( به نقل از ریمون آرون1984) و به بخشی از اعضای جامعه اطلاق می شود که از نظر ارزشها مشترک، حیثیت، فعالیتهای اجتماعی، میزان ثروت و متعلقات شخصی دیگر و نیز آداب و معاشرت از بخشهای دیگر تفاوت داشته باشد. طبقه اجتماعی تحت تاثیر عوامل مختلف تعیین و شناخته می شود در جامعه های معاصر مهمترین عوامل تعیین کننده طبقه اجتماعی بطور کلی می توان به‌شرح زیر خلاصه کرد:
1-‌ثروت و درآمد

مطلب مرتبط :   فناوری اطلاعات و ارتباطات

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-‌سطح و کیفیت آموزش
3-‌شغل و موقعیت حرفه‌ای
4-‌قدرت و نفوذ سیاسی و اجتماعی
فقر
یکی از پیش فرض های اساسی در دیدگاه سیستمیک، تعامل هر سیستم با سیستم های دیگر و لایه های خارجی تر سیستم است. این سیستم ها نیازهای خود را از طریق تعاملات مختلف رفع می کنند یکی از عللی که فقر در جوامع مختلف، زمینه را برای مسائل اجتماعی آسیب زا فراهم می کند، کاهش توان عمومی سیستم برای تعامل با محیط و با دیگرسیستم هاست. فقر باعث می شود که سیستم در رابطه با رفع انواع مختلف نیازهای زیستی ، بهداشتی، آموزشی و فرهنگی با مشکل مواجه شود.
یکی از مهمترین سرمایه های انسان، سلامت روان است. شواهد نشان می دهند، همبستگی قوی بین جایگاه اقتصادی- اجتماعی کلی فرد و گسترده ایی از اختلالات روانی وجود دارد. این گسترده شامل افسردگی ، اضطراب، تنش روانی کلی، اختلال رفتار و شیزوفرنی است. به اعتقاد رنک: “شواهدی وجود دارد که نشان می دهد رابطه علی بین فقر و اختلالات روانی دو طرفه و در دو جهت متقابل وجود دارد”به عبارتی، هم فقر می تواند بیماری های روانی را ایجاد کند و هم فردی که دچار بیماری روانی می شود. با از دست دادن کار، شغل و… به فقر مبتلا می شود. بااین حال رنک مطالعات متعددی را بررسی کرده است که نشان میدهد. فقر به تنهایی برای کاهش سلامت روان و ابتلا به مشکلات روانی کافی است. این تاثیر مستقیم به علت فقدان منابع، تنیدگی کلی و کیفیت نامطلوب و همراه با فقر محله زندگی است. حتی بسیاری از مشکلات رفتاری فرزندان که به علت عدم توان نظارت والدین فقیر و پرمشغله به وجود می آید یا خارج شدن از فقر و افزایش نظارت والدین قابل اصلاح است. در صورتی که سلامت روان فرد کاهش و اختلالاتش افزایش یابد، مشکلات متعدد بیشتری نیز به وجود می آیند و توان عمومی وذهنی فرد را برای مقابله با مسلائل زندگی اش نیز کاهش می یابد(رنگ ،2011).
بدیهی است، در صورتی که فقر شدید و نسبتا طولانی باشد، می تواند مسائل متعددی را ایجاد کند. اما وضعیت جامعه ایران در این رابطه چگونه است ؟ توجه به درآمد و هزینه های سالانه خانواده های ایرانی (روستایی و شهری)، در سه مقطع زمانی نشانگر کاهش توان عمومی خانواده ها، مخصوصاً در نواحی روستایی است. بطور کلی چنان که میری آشتیانی (1382)، می گوید:”فقر و نابرابریهای اجتماعی در جامعه ما پیامدهای خاص خود را دارد و نه تنها خود باعث بروز بخران می شود، بلکه بر اساس سلسله ای از روابط علی و معلولی زمینه بروز بحران هایی از قبیل بحران مهاجرات ، بحران حاشیه نشینی … و انواع جرایم دیگر را فراهم می آورد”
پژوهشهای انجام شده در داخل و خارج از کشور:
1-‌ سولومون وراث بلوم,(1984)طی پژوهشی که روی دانشجویان انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که کمال‌گرایی، مشکل در تصمیم گیری، درماندگی آموخته شده، عزت نفس پایین، فقدان جرأت، ترس از شکست و موفقیت، مدیریت ضعیف زمان و تاثیرپذیری از همسالان از علل عمده اهمال کاری تحصیلی محسوب می شود.
2- ‌فراری(2001) در یک مطالعه به این نتیجه رسید که افرادی که غالبا مشغول اهمال‌کاری می‌شوند در خودتنظیمی مهارتهای عملکرد در زمان محدود، ضعف دارند.
3-‌استیل(2007) با مطالعه پژوهش های انجام شده طی سالهای1930 تا کنون به این نتیجه رسید که اهمیت و یا ارزش مجموعه تکالیف برای فرد، مرغوبیت و یا جذابیت مجموعه تکالیف، استعداد و آمادگی فرد برای ابتلا به اهمال‌کاری و زمان در دسترس برای انجام مجمـوعه تکالیف، از جمله علل اهمال‌کاری می‌باشد.
4-‌در پژوهشی دیگر که استیل(2007) در مورد ماهیت اهمال‌کاری بعنوان شکست در خودتنظیمی انجـام داده است، نتایج نشان داد که روان رنجوری، تمرد و سرپیچی، حس جستجوگری ارتباط ضعیفی با اهمال‌کاری داشتند؛ درحالی که، تکالیف آزارنده، خودکارآمدی و بی پروایی و به‌همان اندازه وجدانی بودن و وجوه خودکنترلی، حواسپرتی، نظم و سازماندهی و انگیزه پیشرفت پیش‌بینی کننده های مهم و قوی اهمال کاری بودند.
5-‌در پژوهشی که کلاسن(2009) دررابطه با اهمال‌کاری تحصیلی و وابسته‌های انگیزه انجام داد، به ارتباطی معنادار میان اهمال‌کاری تحصیلی باخودکارآمدی و خودتنظیمی دست یافت.
6-‌شیرافکن، نورانی پور، کریمی و اسماعیلی(1387) نیز پژوهشی با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارتهای مدیریت زمان بر کاهش اهمال‌کاری و کمالگرایی دانشجویان انجام دادند. نتایج این پژوهش نشان داد که آموزش مهارتهای مدیریت زمان در کاهش اهمال‌کاری و کمالگرایی دانشجویان موثر بوده است.
7-‌زیمرمن(2002) و پینتریچ(2000) طی مطالعات خود دریافتند،دانش‌آموزان دارای پیشرفت بالا،اغلب یادگیرندگان خودنظم یافته‌ای هستند. به‌عنوان مثال، دانش‌آموزان دارای پیشرفت بالا در مقایسـه با دانش‌آموزان دارای پیشرفت پایین، هدف یادگیریشان را به طور اختصاصی‌تری تنظیم می‌نمایند، یادگیریشان را بیشتر ارزیابی می‌کنند، خود وارسی بیشتری دارند و به‌صورت منظم‌تری پیشرفتشان را به سمت هدف ارزیابی می کنند(به نقل از پینتریچ، 2004).
8-‌پینتریچ(2004) نیز طی مطالعه‌ای گزارش نمود دانش‌آموزانی که احساس کنند مطالب درسی برایشان جالب‌تر، مهمتر و مفیدتر است، از میزان راهبردهای یادگیری خودتنظیم بیشتری استفاده می‌کنند.
9-‌در پژوهشی دیگر، که در مورد خودتنظیمی تحصیلی صورت گرفت، نتایج حاکی از آن بود که خودکارآمدی عمومی و خودکارآمدی تحصیلی و به‌طور اخص خودتنظیمی تحصیلی به‌صورت مثبت با خودتنظیمی بیرونی و به‌صورت منفی با اضطراب در ارتباط است و خودتنظیمی بصورت منفی اهمال‌کاری را پیش‌بینی می‌کند. همچنین، خودگزارشیهای دانش‌آموزان درمورد نظم و خودکارآمدی تحصیلی با نتایج مثبت درسی آنان در ارتباط بود. همچنین، نتایج نشان دادند که دانش‌آموزانی که خودتنظیمی و نظم تحصیلی را گزارش نمودند، فاقد هرگونه بی‌ارادگی و دارای سازماندهی شخصی بودند.از طرفی دیگر،خودتنظیمی تحصیلی می‌تواند از درجات بالای اهمال‌کاری تحصیلی جلوگیری کند(والکایری، 2006).
10-‌همچنین، پژوهشهای اخیر نشان داده است که یادگیری خودتنظیمی ممکن است یک کلید ساختاری و مهم در تشریح اهمال‌کاری باشد با در نظر گرفتن اینکه دانش مهارتهای خودتنظیمی مهم است،اعتماد در استفاده و بکارگیری این مهارت‌ها یک عامل مهم در شروع و اتمام وظایف، تلقی می‌گردد( کلاسن، 2009).

11-‌(سولومون و راث بلوم،1984؛ تاکمن و سکستون،1989؛ به‌نقل از لی، 2005؛ استراند، 2009)و برخی دیگر اهمال‌کاری را نتیجه شکست در خودتنظیمی بیان کرده‌اند)رساریو و همکاران،2009؛ استیل،2007) در همین راستا، تن و همکاران، به‌نقل از لـو، 2010) از مطالعه بر روی دانش‌آموزان سنگاپوری دریافتند که دانش‌آموزانی که خودشان را در تنظیم و سازماندهی یادگیریشان توانا ادراک می‌کنند، از سایر دانش‌آموزان کمتر دچار اهمال‌کاری می‌شوند.
12-‌در پژوهشی که فولاد چنگ و لطیفیان(1380) با هدف بررسی تاثیر علی خودتنظیمی تحصیلی توسط والدین بر

دسته بندی : علمی

پاسخی بگذارید