منبع تحقیق حقوق درباره زنان غیر شاغل

2-8-3-1- تالکوت پارسنز(نظریه کارکردگرایی)
به اعتقاد «پارسنز» همبستگی خانوادگی از لحاظ کارکردی برای حفظ «ساخت طبقه‌ای» جامعه لازم است. اگر ساخت طبقه‌ای نابود شود جامعه نیز از بین خواهد رفت. از این رو به نظر «پارسنز» جدایی بین دو جنس برای حفظ ساخت اجتماعی آن چنان که هست ، و حفظ وضع موجود هدف اولیه فونکسیونالیستهاست.
«پارسنز» بر روی مسایلی نظیر وابستگی فرد به نقش و توزیع مقدورات و پاداشها تأکید دارد. از نظر او نظام اجتماعی ، شبکه کنش متقابل میان افراد است که از طریق آن دو نفر (دو عامل) یا بیشتر با یکدیگر ارتباط می‌یابند، یکدیگر را تحت تأثیر قرار داده در حد امکان جمعی عمل می‌کنند. (توسلی ، 1386: 248)
هر نظام اجتماعی بر تنوع تعدد نقش استوار است. بنابراین الزامی است که مناسبات بین افرادی که حامل نقشهای گوناگون می‌باشند استقرار یابد. در روند استقرار مناسبات حاکم در میان افراد امکان اعمال زور نیز پیش می‌آید. یعنی اعمال قدرت برای نیل به اهدافی که خود تعیین کننده ویژگی‌های مالکیت و قدرتمند ، اهمیت می‌یابد. حق استفاده از ابزار قدرت ، متناسب با محتوا و معنای نقش اجتماعی است. نظر پارسنز در مورد خرده نظام اجتماعی خانواده این است که شرایط دستیابی به حداکثر کارکردهای خانواده هسته‌ای وجود دو تفاوت اساسی در میان اعضاء گروه کوچک خانواده است. اولین شرط عبارت است از وجود دو قطب مخالف رهبری و زیردستان و دومین شرط عبارت است از وجود اختلاف در میان نقشهای ابزاری و نقشهای بیانگر تنها با وجود نقش بر اساس جنس و همچنین تقسیم نقش بر اساس نقشهایی که جنبه ابزاری (مردانه) و نقشهایی که جنبه بیانگر زنانه دارند امکان بقاء و همبستگی خانواده به وجود می‌آید.
در این تقسیم نقش حدود وظایف هر یک از والدین مشخص شده تا ، از اغتشاش نقشها و از ایجاد یک وضعیت رقابتی در خانواده ـ که فرضاً می‌تواند ناشی از دخالت زن در فعالیتهای شغلی باشد و نهایت به از هم پاشیدگی خانواده خواهد رسید جلوگیری نماید برای بقاء یک سیستم و حفظ وحدت آن ، هنجارهای عمومی نظام باید از طرف اعضاء نیز پذیرفته شوند.(اعزازی ، 1376 :71)
از نظر «پارسنز» پایگاه اجتماعی خانواده هسته‌ای نیز بدون توجه به تبار خانوادگی ، فقط از طریق پایگاه شغلی مرد تعیین می‌شود. به اعتقاد او زنان نقش «عاطفی» در خانواده ایفا می‌کنند. آنها مطیع ، بشاش ، با محبت و احساساتیند. از سوی دیگر مردان باید نقش «نان‌آور» را داشته باشند، مردان پرخاشگر ، رهبر و راهگشا ، خلاق و با ابتکارند. آنها با کسب درآمد چرخهای اقتصادی خانواده را به حرکت در می‌آورند. و فقط در موارد استثنایی که قادر نیستند خرج خانواده خود را تأمین کنند و شغل مناسبی ندارند ، مورد احترام قرار نمی‌گیرند و از پایگاه قابل احترامی برخوردار نیستند. اما وضعیت زنان به طور اساسی متفاوت است. پایگاه بنیادی زن در این است که همسر خود و مادر بچه‌ها‌یش باشد. «پارسنز» نه تنها نقش زنان را در عصر حاضر ، ضروری می‌شمرد ، بلکه هشدار می‌دهد که هرگونه تغییری در این نقشها با خطرات زیادی همراه خواهد بود.
از دیدگاه «پارسنز» این احتمال وجود دارد که زنان به منظور احراز شغل و در رقابت مستقیم با مردان طبقه خود، از الگوهای مردانه تبعیت کنند. اما علیرغم پیشرفتی که در آزادسازی زنان از الگوی سنتی خانوادگی صورت گرفته است ، فقط گروه کمی از آنان در این جهت پیش رفته‌اند. هر چند موقعی می‌توان این امر را کلیت بخشید که در ساخت خانواده تغییرات اساسی به وجود آید. اعطای فرصت برابر به هر دو جنس با انسجام مثبت خانواده ناسازگار است.
گرچه ممکن است بسیاری از جامعه‌شناسان جدید که برای آزاد زنان فعالیت می‌کنند. با بیشتر توضیحات«پارسنز» در رابطه با کارکرد امروزی زن در جامعه موافقت داشته باشند، اما نکته در اینجاست که آیا آنچه که برای حفظ جامعه (یعنی طبقه حاکم حاضر) فعلی کارکرد دارد برای اکثریت مردم جامعه مفید است یا نه ؟ «پارسنز» و بسیاری دیگر از جامعه شناسان فونکسیونالیست ، میان آنچه که در جامعه امروزی وجود دارد و آنچه که می‌باید در یک جامعه اصلاح شده وجود داشته باشد تفکیک قائل نمی‌شوند. از آنجا که آزادی زنان ممکن است به آشفتگی جامعه امروزی و حاکمان آن بینجامد، پس کارکردی ندارد و بنابراین تأثیر منفی بر جامعه خواهد داشت. .( شرمن و همکاران ،1384: 131)

2-8-3-2- رنه کونیگ


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

«کونیگ» دو نوع نگرش اساسی را در مورد خانواده مطرح می‌کند : نگرش به خانواده در ارتباط با کل جامعه ؛ یعنی هم با در نظر گرفتن مناسبات کلی جامعه و هم پاره نظامهای کل جامعه و نگرش به خانواده به منزله نظام خاص خود، یعنی به مثابه گروه کوچکی با ساخت و کارکردهای مخصوص خود. این دو نحوه نگرش به خانواده بر دو نوع تجزیه و تحلیل جامعه‌شناسان کلان و خرد منطبق است. هر دو نوع نگرش از نظر کونیگ همسانی دارند و تقریباً بدون ارتباط با یکدیگر در کنار هم قرار می‌گیرند.
به اعتقاد «کونیگ» مناسبات واقعی در یک نوع خانواده ،‌ تنها از طریق کنشهای متقابل و گوناگون اعضای خانواده قابل درک است. او از خانواده به عنوان گروهی خاص نام می‌برد که اعضاء آن با احساسات شدید با یکدیگر در ارتباطند. به این ترتیب وی بر مهمترین خصلت گروه خانواده یعنی رویارویی روابط و صمیمیت تأکید می‌کند.
«کونیگ» تغییرات خانواده ـ گروه اولیه یا گروه صمیمی ـ را با توجه به مناسبات آن با جامعه‌ای که در روند سرمایه‌داری به وجود آمده با اصطلاح «ناهماهنگی» مشخص می‌کند. او از واژه ناهماهنگی برای جدا شدن خانواده از روابط و مناسبات کل جامعه استفاده می‌نماید و مفهوم «نابسامانی» را برای بیان روندی به کار می‌گیرد که نمایشگر اختلالات و روابط درونی و روابط گروهی خانواده است.
در اثر ناهماهنگی ، خانواده با از دست دادن کارکردهای خود ، کارکردهایی که زمانی در حیطه خانواده بوده و امروز به جامعه واگذار شده‌اند، بیش از حد به جامعه وابسته شده است.
زیرا این کارکردها برای زندگی ، اساسی بوده و خانواده بدون آنان قادر به ادامه حیات نیست. در این بررسی ، «کونیگ» به وابستگی خانواده‌ها و جامعه اشاره دارد، او خانواده و جامعه را بیشتر در تقابل با یکدیگر می‌داند. تا در رابطه با یکدیگر، زیرا از دید «کونیگ» تضادها و نابرابریهای موجود در خانواده ، ارتباطی با جامعه ندارند. فرضاً مشارکت زن و شوهر در درون خانواده ،‌ تنها یک پدیده درون خانوادگی است که اعضاء دخیل باید آن را حل کنند، یعنی او اصولاً بازتاب نابرابری میان زن و مرد در جامعه را در خانواده نمی‌بیند و به سادگی از کلیه مشکلات ، تنشها و تضادهای ناشی از وجود خانواده برای اعضاء آن چشم‌پوشی می‌کند. به وسیله خشونت نسبت به زنان ، کودکان و حتی افراد کهنسال خانواده ، که یکی از مباحث اساسی جامعه شناسی خانواده است نمی‌پردازد.
«کونیگ» در تشکیل خانواده و هنگام ازدواج به اعضاء نه بر اساس خصوصیات فردی و ظاهری ، بلکه به عنوان حاملین کارکردهای معین که در گروه انجام وظیفه می‌کنند، توجه می‌نماید. بدین جهت که اگر فردی از قلمرو گروه بیرون رود قابل جایگزینی خواهد بود. با این تعبیر «کونیگ» ، اعتبار فرد به موقعیت وی در گروه و کارکردی که بر عهده اوست بستگی دارد. به طور خلاصه باید گفت او به فرد در درجه اول به عنوان حامل نقش می‌نگرد.

تقابل بین خانواده و کلیت جامعه که «کونیگ» اصولاً به آن معتقد است در این متجلی می‌شود که وی به مسئله مشارکت مبتنی بر برابری زوجین به عنوان یک پدیده درون خانوادگی محض نگاه می‌کند. زیرا مشارکت درون خانوادگی خود منبعث از خانواده‌ای است که به نوبه خود جدا از جامعه است. طبق نظریه «کونیگ» نارساییهای زندگی خانوادگی ، در اصل مربوط به اختلاط و امتزاج خانواده با برخی از نظامهای بیگانه با خانواده است. (مثل قدرتهای سیاسی و اقتصادی) بر همین اساس «کونیگ» روابط زن و شوهر را در داخل خانواده فقط بر اساس تقسیم کار درون خانواده استوار کرده و موقعیت اجتماعی زن و مرد را در جامعه نادیده گرفته است. (نعمت پورقمی، 1380: 73)
به همین ترتیب ، مسایل مربوط به کارکردگرایی زنان برای «کونیگ» ، چندان مشکلی ایجاد نکرده است. کار کردن زنان را نباید این گونه توجیه کرد که آنها به خاطر مزد کم شوهرانشان هر شغلی را باید بپذیرند، بلکه باید گفت چون دختران از امکانات آموزشی و تعلیمی خوبی برخوردارند، می‌خواهند کار کنند. به عبارت دیگر افزایش میزان تحصیلات ، دانش و تخصص زنان عاملی برای گرایش به اشتغال آنان می‌داند. طبق نظر «کونیگ» جامعه هیچ گونه مانعی بر سر راه زنان قرار نمی‌دهد، بلکه با ایجاد مؤسساتی برای رفاه حال مادران و زنان شاغل کمک می‌کند.
به زعم «کونیگ» ، برابری در حال پیشرفت زنان با مردان معلول حقوق فردی زنان نیست. بلکه منحصراً نتیجه تشکیل اجتماع خانوادگی است. که بر پایه به رسمیت شناختن و ارزشمند بودن فرد استوار است. تلاش در حال ازدیاد برابری طلبانه زنان، که برای مناسبات خانوادگی خطرناک است، از نظر «کونیگ» عامل تزلزل اجتماعات است و تباهی خانواده را به همراه دارد. بنابراین عجیب نیست که «کونیگ» به عنوان انواع اساسی آرمانهای اجتماعی که در خانواده تحقق می‌یابند در کنار عشق و ارزشمند بودن خود فرد ، رعایت حال دیگران ، خدمت و فداکاری نام می‌برد. به این علت که فرد در روند اجتماعی شدن به وسیله خانواده تحت سیطره مناسبات حاکم خانواده و نفوذ و سلطه شدید والدین قرار دارد. روشهایی از قبیل استقلال ، اختیار ، اتکای به نفس و نظایر آنها به ندرت توسط خانواده به نسلهای آینده منتقل می‌شود. مناسبات خانوادگی نزد «کونیگ» به هدف تبدیل شده است و مهم‌ترین مشخصه قضاوت درباره آرزوها ، اعمال و خواسته‌ها و مساعی اعضای خانواده محسوب می‌شود. «حتی احساسات فردی اعضای گروه هم محصول خواسته‌های آنها نیست ، بلکه به عنوان بیان کننده همبستگی گروهی سایر اعضای خانواده به حساب می‌آید». آنچه مهم است مناسبات خانوادگی است و افراد و اعضاء در درجه دوم قرار دارند. افراد به عنوان حاملین و فاعلین نقشهایی که کارکردهای اساسی برای واحد خانواده انجام می‌دهند اهمیت پیدا می‌کنند. رابطه گروهی به کمک نقشهایی که افراد ایفا می‌کنند مثل پدر ، نان‌آوری و مادر ، خانه‌داری و … مشخص می‌شود. (نعمت پورقمی،1380: 73)
«کونیگ» در بخش دیگری از مطالعات و تحقیقاتش می‌گوید که زنان خانه‌دار غیرشاغل، با داشتن چند فرزند هنگام طلاق ، نه تنها از نظر کمکهای اقتصادی بلکه از حیث بلوغ فکری نیز به جهت کمی برخورد با محیط اجتماعی و دنیای اقتصادی بیشتر از زنان شاغل فاقد فرزند ، به شوهران خود وابسته‌اند. ما به هیچ وجه بر سر آن نیستیم تا زنان شاغل دارای فرزند را برابر با مادران خانه‌دار بدانیم.
جمع‌بندی برداشتهای فوق ، مبین این مطلب است که اصل ارزشمند شمردن انسان و فرد یعنی اعتبار زن در خانواده اصلی تبعی است نه بنیادی. اگر «کونیگ» حقیقتاً به اصل ارزشمند بودن و خود ارزشی فرد انسانی معتقد باشد، یعنی به رشد فکری زنان به عنوان یک ارزش اساسی معتقد شود.
بایستی روشن کند که چگونه زنان شاغل دارای فرزند می‌توانند هم از موقعیت برای افزایش سطح اطلاعات خود استفاده کنند و هم روش تربیتی نوینی را ابداع نمایند که اگر بهتر از شیوه‌های تربیتی موجود نیست دست کم در حد آن است. «کونیگ» به روابط گروهی خانوادگی کمتر از رشد فردی و برابری اعضا خانواده توجه می‌کند. به اعتقاد او متوقف ماندن رشد فکری زن در زندگی خانوادگی ، بحرانی را به وجود می‌آورد که توافق و تفاهم زندگی مشترک زناشویی را بعد از سالها دچار مخاطره می‌کند و آن را به طلاق منجر می‌سازد. (نعمت پورقمی،1380: 74)

به زعم «کونیگ» ، راه حل این بحران است، که زن بعد از اینکه آخرین فرزند از خانواده پدری بیرون رفت ، برای خود شغلی بیابد تا به این وسیله خلاء فکری و عقب ماندگی فرهنگی خود را که معلول در خانه ماندن است را مجدداً پر کند. به نظر او انگیزه اصلی حفظ زندگی مشترک «زناشویی» است نه برابر فردی. به عبارت دیگر هدف «کونیگ» از اینکه می‌گوید «زن بایستی به جستجوی کار بیرون از خانه بپردازد.» این نیست که زن از حیث رشد فکری با شوهرش هم طراز و همسان شود، بلکه فقط نگرانی وی از این است که مبادا، تباین فکری و اختلاف سطح اندیشه وی با همسرش موجب از هم گسیختگی خانواده شود. به هر حال می‌بینیم که ارجحیت مناسبات گروهی هنوز به قوت خود باقی است. در بیان دیگری از «کونیگ» شاهدیم که می‌نویسد «داشتن شغل مناسب و بر اساس تخصص برای زنان قبل از ازدواج بسیار شایسته است، چه تنها زنان شاغل قادرند برای فرزندان خود تربیتی متناسب با زندگی شغلیشان به ارمغان بیاورند ، صرف نظر از کنار گذاشتن آگاهانه شغل بعد از ازدواج یا دست کم بعد از صاحب فرزند شدن که خود موجب اختلالاتی در زندگی زن می‌شود، وابستگی شدیدتر زنان غیر شاغل دارای کودکمان متعدد به همسرانشان ، توقف رشد فکری آنها به علت جدا شدن از جامعه و ماندن در خانه به ندرت می‌تواند روند اجتماعی کردن منسجمی در مقایسه با قلمرو بیرونی خانوادگی به وجود آورد.» (بیک زاده ،‌1381: 65)
در هر حال آنچه از عقاید «کونیگ» بر می‌آید این است که توزیع قدرت در خانواده بسته به نحوه تقسیم کار بین زن و مرد است. شرکت فعالانه زن در تأمین و حفظ حیات اقتصادی خانواده همیشه باعث تجدید قدرت و سلطه مرد بوده است. جدایی نقش زن و مرد از یکدیگر باعث به وجود آوردن قلمروهای مستقل و جداگانه‌ای شده است. هر فرد در حیطه خود مستقل بوده و به تبع استقلال حوزه اقتدار صاحب قدرت است. از این رو ، سلطه در خانواده امری مشروع و قانونی است.
امروزه سلطه پدر یا والدین بر فرزندان، به دلیل حفظ تمامیت گروه یا نظام نیست. بلکه زیردست بودن فرزندان، معلول نیازمندیهای آنان به کمک ضعیف بودنشان است.
بعد از اینکه پدر شاهی (قدیم) یعنی شکل ساخت نامتعادل و قدرت بیش از حد اجداد پدری که خود معلول دگرگونیهای خاص اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی بود از صحنه کنار رفت. زندگی سالم خانوادگی امکان‌پذیر شد و این مسئله همیشه با تقابل حق و تکلیف همراه است. توأم بودن حق و تکلیف با هم زمانی میسر است که هر دو متعلق به یک موضوع باشد. این امر همچنین مستلزم برقراری برابری بین اعضای خانواده به خصوص برقراری مساوات بین زن و مرد است و در آن اختلاف قاطع جنسیت مردود است. اختلاف در نقش و به خصوص عهده‌دار بودن نقش نان‌آوری به وسیله مرد نه تنها موجب مظلوم واقع شدن زن ، تقریباً در تمام جوامع شده است. بلکه سبب شده تا زن در این جوامع موقعیت پایین‌تری نسبت به مرد داشته باشد. در اتخاذ تصمیم در زندگی خانوادگی و بهره‌مندی از حقوق شناخته شده فردی و اجتماعی محروم و همیشه بعد از مرد قرار گیرد.

2-8-3-3- هلموت شلسکی
«شلسکی» از جمله نظریه‌‌پردازان جامعه‌شناسی خانواده است. او خانواده را به عنوان یک نهاد اجتماعی و به

                                                    .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *