دانلود پایان نامه

انسانی سهم مهمی دارد و عرصه های ادراک، توجه و یادگیری، مطالعات بسیاری انجام داده است. وی مدل پیشنهادی خود را برای حافظه با همکاری ریچارد اتکینسون به نام مدل دو انبارهای ارائه داد. این مدل به تمایز میان انباره کوتاهمدت موقتی و انباره دایمیتر بلندمدت اشاره میکند. فرض اساسی در این مدل مطرح میسازد که ذخیرهسازی اطلاعات در حافظه بلندمدت توسط پردازش اطلاعات در حافظه کوتاهمدت مشخص میشود. در این مدل جستجوی حافظه در دو انباره کوتاهمدت و بلندمدت جدا از یکدیگر صورت میگیرد و بازیابی حافظه بلندمدت بر اساس شباهت با قراین و نشانهها است. شیفرین اشاره میکند که علت فراموشی از بین رفتن حافظه نیست بلکه بازیابی دچار مشکل شده است و تمامی خاطرات از طریق بهترین قراین و جستجوی بسیار گسترده قابل بازیابی است. بر این اساس شیفرین با کمک راییج میکرز و بر اساس نظریه دو انبارهای مدل دیگری به نام جستجو در حافظه ارتباطی طراحی کرد. در این مدل راهبردهایی که توسط آن قراین با یکدیگر ترکیب و فرایند بازیابی شکل میگیرد را نشان میدهد. حافظه ارتباطی مدل استانداردی برای یاداوری است و شیفرین و گیلوند این مدل را به بازشناسی گسترش دادند. شیفرین اشاره میکند که یادآوری به صورت جستجوی نظاممند برای یافتن قراین خاص است که برخی اوقات نتایج مطلوب به بار می‌آورد در حالی که بازشناسی نوعی قضاوت در مورد یک احساس عمومی از آشنایی است و در ادامه اشاره میکند که در مدل حافظه ارتباطی این دو باهم مرتبط هستند ولی از نظر تکالیف و فرایندهایی که با آن‌ها در ارتباط است متفاوتند. شیفرین و همکاران خود طی مطالعاتی بر روی حافظه دریافتند که تجارب نه تنها باعث شدت یافتن بلکه تفکیک بازنمایی آیتمهای حافظه میشود. مدل جدید بازیابی موثر از حافظه نام گرفت. در این مدل بازیابی بهینه از حافظه و تصمیم گیریهای مناسب در شرایط بحرانی و همچنین اصول ذخیرهسازی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. این اصول راهکارهایی را اشاره میکند که بر اساس آن تجارب رویدادی با رشد درهم‌آمیخته و در نهایت دانش بافتاری پایدار را شکل میدهد. همچنین وی در مطالعات بعدی خود به مدل سازی پدیده حافظه ضمنی اشاره میکند(دیباییان، 1386).
اتکینسون و شیفرین در سال 1968 مدل پیشنهادی خود برای حافظه را ارائه دادند. طبق این مدل آن‌ها ساختار حافظه را شامل سه انباره حسی، کوتاهمدت، بلندمدت درنظر گرفتند. در این مدل فرض بر این است که ابتدا اطلاعات از طریق انواع گوناگون گیرندهها و اندامهای حسی وارد انباره حسی میشود که زمان ماندگاری اطلاعات در حافظه بینایی(تصویری) کمتر از حافظه شنوایی(صوتی) است. در زمان انتقال اطلاعات از حافظه حسی به حافظه کوتاهمدت قسمت اعظم اطلاعات از میان میرود. در اغلب موارد این اطلاعات به صورت کلامی یا تصویرسازی رمزگذاری میشوند و به حافظه بلندمدت ذخیره میشود که ماندگاری اطلاعات در آن طولانی و تقریبا تا پایان عمر است.
از سوی دیگر اندرسون در الگوی کامپیوتریACT زوجهای عمل- شرط (اگر—— پس) را معرفی می‌کند که بی‌شباهت به خطای شناختی در بیماران افسرده نیست. بر اساس این الگو در پردازش خودکار فعال‌ترین طرحواره از حافظه بلندمدت بازیابی شده،کنترل و نظارت را در دست می‌گیرد و در جهت تایید این طرحواره درون‌دادها به برون‌داد تبدیل می‌شوند(پدسکی ،1995؛ قاسمزاده،1386).
براساس رویکرد درمانی مبتنی بر پردازش اطلاعات خاطرات درباره وقایع گذشته مجدد تداعی می‌شود و فرد به طور مستقیم با تعارضات و باورهای ناسازگار خود مواجه می‌گردد و پردازش خودکار در این فرایند به پردازش کنترل شده تبدیل می‌شود. رسیچ و شانیک در سال 2002 با توجه به رویکرد پردازش اطلاعات به روش‌های زیر به منظور درمان علایم افسردگی در بیماران افسرده اطلاعات اشاره کردند.
مرور خاطرات و آموزش تداعی معنایی احساسات و ثبت آن‌ها از طریق داستان گویی.
کمک به مراجعین در جهت شناسایی پردازش خودکار اطلاعات و تاثیر بر حالات هیجانی.
راهکارهای تغییر باور‌ها از طریق تمرکز بر توانایی حل مساله.
ثبت افکار و احساسات در برگه A-B-C الیس.
در این پژوهش با توجه به راهکارهای مطرح شده توسط رسیچ و شانیک و نقشکنترلکننده حافظه کوتاهمدت به عنوان مجری مرکزی و نقش توجه آگاهانه پژوهشگر تلاش خواهد کرد که جهت کاهش علایم افسردگی در بیماران افسرده از روش درمانی شناختی مبتنی بر پردازش اطلاعات (IPT) و الگوهای حافظه مرتبط با آن‌ها (الگوی ACT و الگوی بدلی و هیچ) استفاده کنند. لذا پژوهشگر درصدد است به این سئوال پاسخ دهد که آیا به کارگیری روش درمان مبتنی بر اطلاعات منجر به کاهش علایم افسردگی می‌شود؟

3-1) ضرورت و اهمیت پژوهش

در این پژوهش از آن‌جا که بیماری افسردگی یکی از شایعترین بیماریهای روانی است و ابعاد گوناگون فردی، اجتماعی، اقتصادی را در برمی‌گیرد و عوامل متعددی می‌تواند در ایجاد و عود مجدد آن پس از درمان نقش داشته باشد، با نگاهی جدید به ارزیابی عوامل موثر و زیربنایی ایجاد این اختلال پرداخته خواهد شد که در صورت دستیابی به آن عوامل بتوانیم به درمان و رفع مشکل پرداخته و یا در جهت پیشگیری از عود مجدد این بیماری در زمان مناسب اقدام‌های لازم را انجام دهیم. ریشه تحولی باور‌های ناسازگار در تجارب ناگوار دوران کودکی پنهان است. باورهایی که زودتر پدید می‌آیند و معمولا قویترین هستند، از خانواده‌های هسته‌ای نشات می‌گیرند. تا حد زیادی پویایی‌های خانواده، بازتاب دقیق پویایی‌های جهان ذهنی کودک هستند. زمانیکه در موقعیت‌های از زندگی بزرگسالی بیماران، طرحواره‌های ناسازگار اولیه فعال می‌شوند، معمولا خاطره‌ای هیجان‌انگیز از دوران کودکی یادآوری و تجربه میشود. خاطرات توام با هیجان مرتبط از حافظه درازمدت بازیابی میشود و در شکل‌گیری باورها نقش بازی می‌کنند. با این حال، باور‌هایی که بعدا در سیر تحول شکل می‌گیرند زیاد عمیق و نیرومند نیستند (یانگ ،کلوسکو ، ویشار ،1950؛ حمیدپور، اندوز، 1388).
به نظر میرسد بخشی از علایم و بازگشت مجدد افسردگی به علت مرور باورهای منفی و خاطرات و هیجانهای ناگوار قبلی باشد که درمانگر می‌تواند پس از فعال‌سازی و شناسایی خاطرات، از تمام فنون و تکنیکهای فراحافظه و پردازش اطلاعات جهت درمان استفاده کند. به طور کلی تحقیقاتی که در حوزه روان‌شناسی و علوم تربیتی صورت می‌گیرد از دو جهت شناخت و درمان بیماری، اهمیت جهت امور پژوهشی حایز اهمیت است. در راستای تلاش‌ها و پژوهش‌های دامنه‌دار و گسترده‌ای که در آسیب‌شناسی روانی افسردگی با توجه به نظریهها و رویکردهای مختلف درمانی از جمله طرحواره درمانی به عمل آمده است و ویژگی‌های شخصیتی در افراد افسرده مورد بررسی قرارگرفته و به کاهش علایم افسردگی در بیماران افسرده پرداخته است ولی هیچ یک از این درمانها به طور متمرکز بر بازسازی حافظه در این بیماران به شکل خاص تاکید نداشته است. دومین دلیل اهمیت پژوهش این است که کلیه تحقیقاتی که در حوزه علم و دانش صورت می‌گیرد هر چند جزیی، باز گره‌گشای بسیاری از تنگناها و مشکلاتند و می‌توانند راه را برای تحقیقات بیشتر و نتایج بهتر بگشایند. یافته‌های حاصل از این تحقیق‌ها می‌توانند سنگ بنایی برای علاقمندکردن دانش‌پژوهان به خصوص گروه‌هایی نظیر روان‌شناسی باشد. از نظر علمی یافتن پاسخ برای پرسش‌ها حایز اهمیت است چرا که چنین یافته‌هایی می‌تواند راهبردهایی را به منظور شناخت و درمان در این زمینه پیشنهاد کند و در جهت‌گیری‌های درمانی، به خصوص بعد از بررسی‌های شناختی و تشخیصی مثمرثمر واقع گردد. به علت آن‌که نه در داخل و نه در خارج از کشور تحقیق حاضر تا‌کنون صورت نگرفته است، تحقیق حاضر می‌تواند راه را برای سایر متخصصین هموار نماید. به عبارت دیگر نتایج این پژوهش میتواند از یکسو پایه‌ای برای پژوهشهای بعدی شده و از سوی دیگر در امر درمان افراد مبتلا به افسردگی مورد استفاده قرار گیرد.

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان درباره قانون آیین دادرسی

4-1) اهداف پژوهش
اهداف کلی:
1. شناسایی اثرات روش درمان مبتنی بر پردازش اطلاعات در کاهش علایم افسردگی
2. ارائه توصیههای درمانی مبتنی بر رویکرد پردازش اطلاعات جهت درمان بیماران افسرده

5-1) فرضیه پژوهش
روش درمان مبتنی بر پردازش اطلاعات منجر به کاهش علایم افسردگی در بیماران مبتلا به افسردگی اساسی می‌شود.

6-1) تعاریف متغیرها

تعاریف نظری:

درمان مبتنی بر رویکرد پردازش اطلاعات: مدل درمانی جدیدی است که سازمان شناختی و توانایی آن برای پردازش موازی اجازه میدهد تا نظام ارزیابی چند لایهای به وجود آید تا محرکها در سطوح مختلف و مناسب ارزیابی شوند (ایورت و فلگویس ،2002).
افسردگی: فرد بخش عمده‌ای از روز و تقریبا هر روز حداقل به مدت دو هفته به طور مشخص علاقه خود را به فعالیت‌های لذت‌بخش از دست داده و احساس غم و اندوه فراوان کند و ممکن است کاهش قابل ملاحظهای در وزن (بدون آن که رژیم غذایی گرفته باشد) و یا افزایش وزن، بی‌خوابی یا خواب‌زدگی، بی‌قراری یا کندی روانی –حرکتی، خستگی یا نداشتن انرژی، احساس بی‌ارزشی یا گناه بیش از حد یا نامناسب، کاهش توانایی در فکر یا تمرکزکردن یا دودلی، افکار مرگ یا خودکشی و یا اندیشه‌پردازی بدون برنامه با خودکشی و یا اقدام به آن را تقریبا هر روز تجربه کند (باچر، 2007؛ سیدمحمدی،1388،ص.12).

تعاریف عملیاتی:
درمان مبتنی بر پردازش اطلاعات: درمانی که با کمک بسته درمانی طراحی شده بر اساس رویکرد پردازش اطلاعات با تمرکز بر حافظه بر روی مراجعان در گروه آزمایشی به کار گرفته خواهد شد.
گروه آزمایشی: زنان 20-35 سال با سطح تحصیلات دیپلم به بالا و تشخیص افسردگی اساسی که تحت درمان دارویی قرار دارند و در معرض 20 جلسه 1.5 ساعته تحت درمان مبتنی بر پردازش اطلاعات قرار خواهند گرفت.
گروه کنترل: زنان 20-35 سال با سطح تحصیلات دیپلم به بالا و تشخیص افسردگی اساسی که تحت درمان دارویی قرار دارند و تحت هیچ‌گونه درمان قرار نمیگیرند.
گروه پلاسیبو: زنان 20-35 سال با سطح تحصیلات دیپلم به بالا و تشخیص افسردگی اساسی که تحت درمان دارویی قرار دارند و در معرض 30 ساعت آموزش مهارت ارتباط موثر قرار خواهند گرفت.
علایم افسردگی: در این پژوهش منظور از افسردگی نمره افراد شرکتکننده در آزمون افسردگی بک (ویرایش دوم) است که در مقیاسهای غمگینی، شکست گذشته، احساس گناه، دوستنداشتن خویش، افکار خودکشی، بیقراری، بدبینی، لذت نبردن، احساس تنبیه، خودانتقادی، گریهکردن، از دست‌دادن علاقه، بیتصمیمی، ازدستدادن انرژی، تحریکپذیری، اشکال در تمرکز، بیارزشی، ازدستدادن علاقه جنسی، تغییر در الگوی خواب، تغییر در الگوی اشتها، خستگی یا کسالت مورد بررسی قرار میگیرد و در هر مورد و در مجموع بالاترین نمره را بگیرند.
متغیرها:
متغیر مستقل: درمان مبتنی بر پردازش اطلاعات (بسته درمانی)
متغیر وابسته: علایم افسردگی اساسی
متغیر کنترل‌: سن، جنس، تحصیلات
در این پژوهش زنان 20-35 سال با سطح تحصیلات دیپلم به بالا که در یک محدوده شهری از سطح شهر (منطقه 14) تهران زندگی میکنند، مورد آزمون قرار گرفتند.

مطلب مرتبط :   نظریات و دیدگاهها

فصل دوم
مروری بر مبانی نظری
و پیشینه پژوهش

1-2) مقدمه
چه تعداد و چه نوع افرادی دچار بیماری افسردگی میگردند این خود سئوال مهمی است اما به نظر میرسد از آن مهمتر عواملی باشند که سبب ایجاد این بیماری و پیامدهای آن میشوند. تاکنون درمانهای بیشماری جهت بهبود و جلوگیری از عود بیماری افسردگی پدید آمده است اما معمولا پس از هر نوع درمان تعدادی از مراجعان علیرغم بهبودی نسبی هنوز علایمی از خلق پایین را نشان میدهند و به طور کامل بهبودی حاصل نمیشود و معمولا شاهد عود مجدد افسردگی هستیم. مطالعات فراوانی در خصوص انواع درمانها و تاثیرات آن‌ها بر روی بیماران افسرده صورت گرفته که در این‌جا نیاز به طرح آن‌ها نیست اما در مجموع پایه و اساس تمام این مطالعات و پژوهشها نظریههای متعدد اجتماعی و روان‌شناسی بوده است که ابعاد مختلف شخصیت فردی و اجتماعی انسان را مد نظر قرار می‌دهند.
در رویکردهای نوین همچون شناختی و طرحوارهدرمانی روان‌شناسان معتقدند که نوع تفسیر بیمار افسرده از رویدادها سبب بروز خلق منفی و حالت غمگینی در آن‌ها میشود. در رویکرد درمانی پردازش اطلاعات درمانگران معتقدند که نحوه پردازش اطلاعات در بازیابی و شناخت تاثیر بسزایی دارد. سازمان شناختی و توانایی جهت پردازش موازی به فرد اجازه میدهد تا نظام ارزیابی چند لایهای به وجود آید و محرکهای ارائه شده در سطوح مختلف ارزشیابی و تعبیر و تفسیر شوند (ایورت و فلگویس ، 2002).
اطلاعات از دنیای برون به صورت محرکهای شیمیایی یا فیزیکی از طریق حواس به حافظه منتقل میشود. اولین مرحله پردازش اطلاعات تغییر دادههای به حس درآمده به گونهای است که بتوانیم در حافظه جای دهیم یعنی آن‌ها را رمزگذاری نماییم. معمولا اطلاعاتی که مورد توجه قرار گرفتند وارد سیستم پردازش و ذخیرهسازی میشوند. اطلاعات مدت اندکی در حافظه کوتاهمدت باقی خواهد ماند و در صورت لزوم توسط راهبردهای حافظه مورد توجه قرار گرفته و از طریق مجری مرکزی بخشی که اطلاعات در آن‌جا مورد توجه قرار میگیرد به حافظه بلندمدت منتقل میشود. راهبردهای حافظه فعالیتهای ذهنی عمدی هستند که احتمال یادآوری ما را افزایش میدهند. پردازش خودکار جهت افزایش ظرفیت محدود حافظه کوتاهمدت به ما این امکان را میدهد تا به طور همزمان قادر به تمرکز روی اطلاعات دیگر در اطراف خود باشیم و اطلاعات ذخیره شده کمتر با تحریفهای شناختی همراه گردد. زمانی که اطلاعات را رمزگذاری میکنیم آن‌ها را به چارچوبهای روانی میفرستیم تا قادر به بازیابی آن‌ها به صورت ذهنی باشیم (ابوالمعالی و همکاران، 1389).
اطلاعات ثبتشده در حافظه بلندمدت، همان طرحوارهها از نظر یانگ هستندکه فرد بر اساس آن شناختهای خود از وقایع برون را شکل میدهد (بیابانگرد، 1389) و همان‌گونه که الیس مطرح میکند تفسیر ما از وقایع، هیجانات و رفتار ما را شکل میدهد(شفیعآبادی و همکاران، 1388).
در این فصل با بهره گرفتن از مدلهای حافظه، نحوه پردازش افراد افسرده و علت شکلگیری خلق منفی آن‌ها به واسطه اطلاعات رمزگذاریشده در حافظه بلندمدت مورد بررسی قرار میگیرد و مطرح میشود که چگونه میتوان از طریق پردازش مجدد اطلاعات با کمک راهبردهای حافظه به بازسازی معنایی و رمزگذاری مجدد خاطرات پرداخته شود و با تغییر خاطرات بیماران افسرده و نوع تعبیر و تفسی

دسته بندی : علمی

دیدگاهتان را بنویسید