دانلود پایان نامه

ر آن‌ها از وقایع پیرامونشان، شاهد کاهش علایم افسردگی باشیم.

2-2) تاریخچه
یکی از مهمترین برنامههای جوامع امروزی ارتقای عاطفه مثبت و سلامت روان به همراه کاهش عواطف منفی و افسردگی است که کشف ارتباط بین شناخت و عاطفه مبتنی بر درک ارتباط بین منطق و هیجان در انسان است (فورگاس ،2005، راجزی، 1387). بقراط اولین بار نظریه علت شناختی افسردگی را با عنوان عارضه سودا مطرح کرد و فرضیههای متعددی درباره مبنای افسردگی مطرح شد و کوششهای فراوانی برای درمان این بیماری آغاز شد. مالیخولیا در زبان یونانی به معنی افسردگی بکار گرفته میشود و تاکنون نیز در فرهنگ ما و در خلال قرون با این مفهوم باقی مانده است. در قرن نوزدهم آغاز دستهبندی اختلالها و طبقهبندی افسردگی در دسته هذیانها بود که بعدها از اختلالات هذیانی مجزا شده و در سطح اختلالات خلقی دستهبندی شد (دادستان، 1382). افسردگی احساس مشخص غمگینی، تنهایی و بدبینی است که با کاهش انرژی و علاقه، احساس گناه، اشکال در تمرکز، بیاشتهایی و افکار مرگ و خودکشی همراه است. با توجه به شیوع روزافزون این اختلال برای درمان آن از روشهای نوین دارویی و غیردارویی استفاده میشود. در این پژوهش ابتدا به تعاریف متغیرهای مورد نظر در پژوهش پرداخته میشود و سپس توضیح تئوریهای مرتبط و راهکارهای درمانی آن که در تبیین پژوهش اثرگذار است، مدنظر قرار میگیرد؛ در پی آن میزان شیوع افسردگی و پیشینه پژوهشی این بیماری مورد بررسی قرار میگیرد.

3-2)تعاریف
افسردگی
در معنای محدود پزشکی افسردگی به منزله یک بیماری خلق و خو یا کنش خلق و خو است. در سطح معمول بالینی افسردگی نشانگانی است که تحت سلطه خلق افسرده است و بر اساس بیان لفظی و غیرلفظی به صورت عواطف غمگین، اضطرابی و یا حالتهای برانگیختگی نشان داده میشود. در معنای دیگر افت گذرا یا دوامدار تنود عصبی- روانی که به صورت یک مولفه بدنی (سردردها، خستگیپذیری، بیاشتهایی، بیخوابی، یبوست، کاهش فشار خون و جز آن) و یک مولفه روانی (احساس به پایان رسیدن نیرو، کهتری، ناتوانمندی، غمگینی و جز آن) نمایان میشود. حالت روانی ناخوش که با دل‌زدگی، یاس و خستگیپذیری مشخص میشود و در بیشتر مواقع با اضطرابی کم و بیش شدید همراه است. در یک جمعبندی کلی مفهوم افسردگی در سه گونه متفاوت معنا یافته است: به منظور مشخص کردن احساسهای بهنجار غمگینی، یاس، ناامیدی و جز آن و بروز آن‌ها به عنوان نشانه یک اختلال. به منظور توصیف اختصاری یک نشانگان که شامل نشانههای عاطفی، شناختی، حرکتی، فیزیولوژیکی و غدد مترشحه است. برای مشخص کردن اختلالهای افسردهوار در چهارچوب اختلالهای روانی که دارای پارهای از علل و گونهای از تحول هستند و به پارهای از درمانگرها پاسخ میدهند (دادستان،1382؛ ص:271).
رویکرد پردازش اطلاعات
رویکردی است که ذهن انسان را بهصورت یک سیستم دستکاریکننده نماد درنظر میگیرد که اطلاعات از طریق آن جریان مییابد، معمولا برای نشاندادن مراحلی که افراد برای حلکردن مسایل و کامل کردن تکالیف طی میکنند از نمودارهای گردشی استفاده میکنند و رشد شناختی را فرایندی پیوسته میداند (برک،2007؛ سیدمحمدی، 1387 ص:488).
حافظه با تاکید بر مجری مرکزی
کلیه اطلاعات از دنیای بیرون و محیط توسط گیرنده های حسی ما دریافت میشود و در بخشی از ذهن ما به عنوان حافظه پس از ورود رمزگذاری،ذخیره و بازیابی میشود. بخشی از حافظه مجری مرکزی است که مانند توجه عمل کرده و اطلاعات را به گونه خاص دریافت و پردازش میکند(ابوالمعالی، زیرچاپ).

4-2) مبانی نظری
در این قسمت به بررسی نظریههای مرتبط با پژوهش پرداخته میشود. از آن‌جا که نظریهها جهت درمان بکارگرفته میشوند علاوه به بررسی نظریهها راهبردهای درمانی توام با آنها مطرح میشود. قبلا رویکردهای روانکاوی و تحلیلی همچنین رفتاری را جهت درمان افسردگی بکار میگرفتند اما به مرور درمانهای شناختی پا به عرصه درمان گذاشتند. شاید مهمترین خدمت رویکردهای روانپویشی به افسردگی، اشاره آن‌ها به اهمیت فقدان(واقعی و نمادی یا خیالی) برای شروع افسردگی و اشاره به شباهت نشانههای سوگواری با نشانههای افسردگی باشد(باچر و همکاران،2007؛ سیدمحمدی،1388). با توجه به آن که رویکرد مورد نظر پژوهش برگرفته از پردازش اطلاعات است و با رویکردهای شناختی آمیخته است در ذیل به بررسی نظریههای شناختی که در این پژوهش از آنها کمک گرفته خواهد شد، پرداخته میشود.

1-4-2) نظریههای شناختی و راهبردهای درمانی
از آن جا که بررسی ابعاد حافظه و شیوه رمزگذاری و پردازش اطلاعات در ذهن افراد مورد نظر است و در صورت تایید فرضیه‌های پژوهشی به درمان بیماران مبتلا به افسردگی اساسی کمک خواهد شد لذا به بررسی نظریه‌های مرتبط با افسردگی و رویکردهای درمانی، همچنین حافظه و پردازش اطلاعات خواهیم پرداخت.
تاکنون تعریف دقیق و روشنی از هیجان و عاطفه ارائه نشده است و بین شناخت و عاطفه و رابطه میان آن‌ها بحثهای فراوانی مطرح شده است. بعضی از روان‌شناسان شناخت را بر عاطفه مقدم میدانند و به ارزیابی آن قبل از عاطفه میپردازند و گروه دیگری پیامد عاطفی شناخت را مورد بررسی قرار میدهند. هیجانهای مثبت و منفی به ترتیب منجر بهشکلگیری راهبردهای شناختی جذب (درونسازی) و انطباق (برونسازی) میشوند (فورگاس ،2005؛ راجزی ، 1387) که به طور کاملتر در جای مناسب به آن‌ها خواهیم پرداخت. حالتهای عاطفی که در گذشته تجربه کردیم در ارزیابی ما تداخل ایجاد میکند. ساختار ارزیابی هیجانی یا قواعد هیجانی اغلب شکل منطقی در قالب اگر- بنابراین دارند و میتوان با کنار هم گذاشتن این ارزیابیها به فهرست پاسخهای هیجانی در موقعیتها دست یافت (فورگاس، 2005؛ راجزی، 1387).
نظریهپردازان متعددی به بررسی ذهن و روان انسان پرداختند و درمانهای برگرفته از این نظریهها به شیوههای گوناگون در درمان بیماریهای روانی اثرگذار بوده است که در ذیل به نظریههای مرتبط با درمان افسردگی پرداخته خواهد شد. از جمله نظریه پردازان شناختی آلبرت الیس است که با طرح نظریه خود توجه خاصی بر روی نوع شناخت و برداشت افراد از وقایع را مدنظر قرار داد و درمان خود را بر تغییر تعابیر افراد از وقایع متمرکز ساخت. در این پژوهش از بخشهایی از نظریه و راهبردهای درمانی وی استفاده خواهد شد که بدان به طور مفصل پردخته میشود.

مطلب مرتبط :   هرمنوتیک کلاسیک

الف) آلبرت الیس و نظریه درمانی عقلانی- عاطفی
الیس از دیدگاه فیزیولوژیک، اجتماعی و روانشناختی به شخصیت انسان مینگرد. وی از نظر فیزیولوژیکی انسان را موجودی میداند که ذاتا آمادگی شدید برای تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی دارد و از نظر اجتماعی انسان را موجودی اجتماعی میداند. او معتقد است انسان به عشق و محبت، توجه و مراقبت تمایل دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن، بیتوجهی و ناکامی دوری میجوید. بنابراین وقتی واقعهای فعالکننده برای وی اتفاق میافتد، بر اساس تمایلات ذاتی خود ممکن است برداشت متفاوتی از موضوع داشته باشد.گاهی برداشتهای وی حاوی افکار، عقاید و باورهای عقلانی و گاهی حاوی افکار، عقاید و باورهای غیرعقلانی است(شفیعآبادی و همکاران،1388).
الیس مطرح میکند که اگر فرد تابع افکار و عقاید منطقی و عقلانی خود باشد، با عواقب منطقی روبرو خواهد شد و شخصیت سالمی خواهد داشت، درحالی که اگر فرد تابع افکار غیرمنطقی و غیرعقلانی خود شود با عواقب غیرمنطقی مواجه میشود و فردی مضطرب و غیرعادی خواهد شد که شخصیت ناسالمی دارد. در واقع زمانی که برای فرد واقعه ناراحتکنندهای اتفاق میافتد احساس اضطراب و تشویش می‌کند و با کمک نظام باورهای خود به از بین بردن این اضطراب روی میآورد و نوع انتخاب نگاه وی به موضوع میتواند هیجان وی را بسازد. وی اضطراب و ناآرامی را نتیجه طرز تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی فرد میداند(شفیعآبادی و همکاران،1388).
مشاهدات بالینی رایج درباره مراجعانی که از اختلالهای هیجانی در رنج هستند، نشانگر درجه گسستگی بین تفکر عقلانی و تجربه هیجانی آنان است. محققان اشاره کردند که مشکلات هیجانی معمولاً وقتی رخ میدهد که مراجعان پیمیبرند باورهایشان غیرمنطقی است(سالاس ایورت و فلگویس ،2002).
شیوه رواندرمانی عقلانی که کمی بعد درمان عقلانی- عاطفی نام گرفت تا حد زیادی بر اساس منطق و استدلال طراحی شده است. از آن‌جا که ناراحتی‌ها و اضطراب‌ها را زاییده افکار غیرمنطقی میداند الیس معتقد است برای درمان بایست از آموزش، استدلال، منطق، هدایت صریح و مستقیم حداکثر استفاده را داشت تا بتوان افکار منطقیتر و عقلانیتر را جایگزین افکار غیرعقلانی کرد و مراجع را از شر آن‌ها نجات داد. هدف از روان درمانی این است که تغییرات مطلوبی در نظام اعتقادی فرد پدید آید و عقاید غیرمنطقی خود را رها کرده و به سوی تفکر منطقی روی آورد. تمام تلاش درمانگر آمادهسازی مراجع جهت رویارویی و مبارزه با افکار غیرعقلانی و پیامدهای ناگوار آن است. از شیوههای ایفای نقش، الگوسازی، شوخی و بذلهگویی، پذیرش غیرشرطی، نصیحت و ترغیب میپردازد. به مراجع کمک میکند تا به شناسایی افکار نامناسب خود بپردازد و با واقعیت روبرو شود و در این مسیر همچون آموزگاری با مراجع همراه خواهد شد و درمان بر اساس A-B-Cصورت میگیرد (شفیعآبادی و همکاران،1388).
در این نظریه درمانگر در جلسه درمان با فردی روبرو است که حادثه ناخوشایند(a) مراجع را دچار پیامد عاطفی ناگوار (c) کرده است. همان‌طور که اشاره شد الیس معتقد است مراجع پیامدهای ناگوار(ic) را به (a) حادثه رخ داده نسبت میدهد و نه به افکار و باورهای غیرعقلانی (ib) خود که سبب بروز این برداشت و حال عاطفی ناگوار در وی شده است. درمانگر تلاش میکند مراجع را به این خطاهای خود آگاه سازد و به او کمک میکند تا طی مبارزه با آن افکار (d) عقاید منطقی و عقلانیتری(e) را جایگزین کند و در نتیجه به شناخت بهتر(ce) و رفتار موثرتر(be) دست یابد.در ذیل مطالب اشاره شده طی یک نمودار به تصویر کشیده شد.

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ پایان نامه استراتژی های بازاریابی

(شفیعآبادی و همکاران به نقل از الیس، 1388ص:128)

از دیگر نظریهپردازان که طی سالهای بعد پابه عرصه گذاشت آرون بک است که نظریه شناخت درمانی خود را به شکل گستردهتری بر مبنای شناخت بنا نهاد و راهبرد درمانی خاص خود را ارائه کرد. بک تمرکز خود را بر نگاه فرد به خود، دیگران و دنیای برون قرار داد و نوع شناخت فرد نسبت به این سه موضوع را سبب شکلدهی اختلالات روانی و یا سلامت روان افراد میدانست. در ذیل به توضیح کامل شکلگیری این نظریه و پیشنهادات درمانی مورد تاکید در آن پرداخته میشود.
ب) آرون بک و نظریه شناخت درمانی
بک و همکارانش (بک و همکارانش، 1990؛ آلفورد وبک ، 1997) برای درمان بیماران مبتلا به اختلالات شخصیت در مدل کلاسیک شناخت درمانی تغییراتی ایجاد کرده‌اند. آن‌ها شخصیت را به عنوان الگو ویژه از فرآیند اجتماعی، انگیزشی و شناختی- عاطفی تعریف کرده‌اند (آلفورد و بک، 1997؛ ص 25 ) آن‌ها شخصیت را به گونه‌ای تعریف کرده‌اند که رفتارها فرایندهای فکری پاسخ‌های هیجانی و نیازهای انگیزشی را دربرمی‌گیرد (یانگ،کلوسکو، ویشار1950؛ حمیدپور، اندوز،1388).
از سال1967یکی از بانفوذترین نظریههای افسردگی، نظریه بک است. روان‌پزشکی از نظریههای روان‌پویشی افسردگی سرخورده شد و نظریه شناختی افسردگی را بنا کرد. شناخت درمانی به عنوان جنبشی فراتر از محدودیت‌های روان‌تحلیلی و ماهیت محدود‌کننده رفتارگرایی افراطی پرورش یافت (‌دوبسن ، 1988)‌ و مستقیما از تلاش‌های بک در به آزمون کشیدن تئوری فروید ناشی شد. از آ‌ن‌جا که برجستهترین علایم افسردگی عموما نشانههای خلقی یا عاطفی بود، بک مطرح ساخت که نشانههای شناختی افسردگی اغلب مقدم بر نشانههای خلقی و عاطفی میشوند و نه برعکس. در نظریه وی شناختهای منفی مورد توجه واقع میشوند. در این تئوری افسردگی خشمی است که بر خود شخص برمی‌گردد. طبق مدل شناختی افسردگی بک برخی تجارب اولیه میتوانند به تشکیل فرضهای کژکار منجر شود و اگر بعدها در زندگی وقایع مهم و عوامل استرسزا این فرضها را فعال سازد، فرد را نسبت به افسردگی آسیبپذیر میسازد. بک در مطالعه بیماران افسرده خود به این نتیجه رسیدکه ویژگی‌های افسردگی را سوگیری مداوم شخص در جهت تفسیر منفی خویشتن، محیط و آینده تشکیل می‌دهد و هیجان‌ها به عنوان پیامد ارزیابی‌های شناختی جاری شخص تبیین می‌شوند: ارزشیابی‌های تحریف شده و عواطف منفی ناشی از این تحریف‌ها در مرکز توجه الگوی شناختی قرار دارد (هاوتون و همکاران،1989، قاسمزاده،1382).
این فرضهای کژکار موجب افکار خودکارمنفی میشوند که نشانههای افسردگی را به وجود می‌آورند که این خود افکار خودکار افسردهکننده را تقویتمیکند. افکار خودکار منفی زیر سطح آگاهی روی میدهد و پیشبینیهای بدبینانه ناخوشایند را برای فرد دربردارد که این پیشبینیها مثلث شناختی منفی را میسازد. همچنین بک معتقد بود که انواع سوگیریها یا خطاهای شناختی منفی، این مثلث شناختی را حفظ میکند و هر یک از این پردازشهای سودار اطلاعات منفی مرتبط با خود را دربردارد. بک معتقد است اگر کسی قبلا افسرده بوده است، عمدتا اتفاقات بدی را که روی دادهاند یادآوری میکنند و با این کار احتمالا افسردگی را حفظ کرده یا تشدید میکند (باچر و همکاران،2007؛ سیدمحمدی،1388).
بک در مقابله با الگوهای روان‌تحلیلی و سنت‌های رفتار‌گرایانه شدید این دیدگاه را مطرح کرد که باور‌داشت‌های ناکارآمد می‌تواند به سادگی به سطح هوشیاری برسد. به نظر بک فرضیه‌های اساسی درباره خود، آینده و محیط نیز بر اساس همان مکانیزم‌های غیر‌آسیب‌شناختی که سایر عادات تفکر و رفتار را نیز به صورت خودکار در می‌آورند، نا‌هوشیار به نظر می‌رسند. در مدل شناختی بک نظر بر این است که تجربه افراد، به تشکیل فرضها و یا طرحوارههایی درباره خویشتن و جهان میانجامد و این فرضها یا طرحوارهها، خود، در سازمانبندی ادراک و در کنترل و ارزیابی رفتار مورد استفاده قرار میگیرد. توانایی پیشبینی تجربههای فردی و معنی بخشیدن به آن‌ها برای افراد بهنجار و سودمند است اما گاهی فرضها انعطافناپذیر، افراطی و مقاوم در برابر تغییر هستند و در نتیجه برای فرد ناکارامد یا ناباور هستند. فرضهای ناکارآمد به تنهایی سبب پیدایش افسردگی نمیشوند بلکه اتفاقات مهم پیش آمده در زندگی افراد ممکن است باورهای ارزشی فرد را فعال سازد و اگر فرد بسته به موقعیت دچار شکست شود ممکن است دچار افسردگی گردد. شناخت درمانگران دور باطل افکار

دسته بندی : علمی

پاسخی بگذارید