مقایسه رابطه خودکارآمدی و فراشناخت در بین قبول شدگان و مردودین کنکور- قسمت …

خودکارآمدی درک شده در میزان استقامت، جدیت و پشتکار فرد در نیل به اهداف مورد انتظار در برخورد با موانع، اثر می گذارد. افراد کارآمد در مواجهه با رویدادهای دشوار، استقامت و پشتکار زیادی به خرج می دهند و از منابع مختلف فردی و محیطی بازخوردهای مثبت می گیرند که آن بازخوردها به نوبه خود به عنوان تقویت کننده یا قدرت دهنده به خودکارآمدی عمل می کنند. برعکس، افراد با خودکارآمدی پایین، و یا افرادی که در کسب نتایج مورد انتظار تلاش نمی کنند، بازخوردهایی که نشانگر عدم توانمندی آنان در انجام وظایف است، دریافت می کنند(بندورا ۱۹۹۷).
۶) استرس و فشار روانی:
خود کارآمدی بر میزان استرس و فشار روانی و افسردگی ناشی از موقعیتهای تهدید کننده اثر می‌‌گذارد. افراد با کارآمدی بالا در موقعیتهای فشار زا سطح فشار روانی خود را کاهش می دهند. ولی افراد دارای خودکارآمدی پایین، در کنترل تهدیدها، اضطراب بالایی را تجربه می کنند و عدم کارآمدی خود را گسترش می دهد و بسیاری از جنبه های محیطی را پر خطر و تهدید زا می بیند که این امر می تواند موجب استرس و فشار روانی فرد شود. افرادی که باور دارند می توانند تهدیدها و پافشاریهای بالقوه را کنترل کنند، عوامل آشفته ساز را به ذهن خود راه نمی دهند و و در نتیجه به‌وسیله آنها آشفته نمی شوند.
۷) خودتنظیمی:
افراد، دارای نظام خود تنظیمی هستند. خود تنظیمی آنان را قادر می سازد تا بر افکار، احساسات، انگیزش و رفتار خود کنترل داشته باشند. انسان از درجه و میزان کنترل بر زندگی و رفتار خود، ادراکاتی دارد. افراد تلاش می کنند بر رویدادهایی که زندگی را تحت تأثیر قرار می دهند کنترل داشته باشند. با اعمال نفوذ بر موقعیتها می توان آینده مطلوب داشت و از نتایج نامطلوب ممانعت به‌عمل آورد.
ب- تأثیرخودکارآمدی بر عواطف:
موفقیت و پیروزی هر انسانی در زندگی، کسب و کار، دوست یابی و یا هر اقدام دیگر، حاصل تصور و نگرش مثبت شخصی او از خویشتن است. این نگرش مثبت است که فرد را به سوی موفقیت می‌کشاند و برعکس نگرش منفی از خود و دیگران باعث می شود که ذهن انسان به جای استفاده از فرصتها، صرف فکر کردن به مشکلات شود که در درازمدت می تواند اثرات سوء دیگری در رفتار خلق و خوی ما با دیگران داشته باشد.
تجربه های ناشی از موفقیت و یا شکست کارکنان در طول سالهای خدمت، تصورات آنان را در رابطه با توانائیهای شان نسبت به انجام وظایف شغلی تحت تأثیر قرار می دهد. اگر کارمند معتقد باشد که قبلاً وظیفه مشابهی را با موفقیت انجام داده است،‌ احتمالاً با وظایف و فعالیت های بعدی بیشتر با نگاه مثبت برخورد خواهد کرد و اگر با شکست مواجه شده باشد با تکالیف بعدی با نوعی نگاه منفی روبه‌رو خواهد شد. باندورا معتقد است که حل یک مسئله یا موفقیت در انجام یک وظیفه خاص، تجربه هیجانی را ایجاد می کند که موجب تمایل و گرایش به درگیر شدن برای رسیدن به حد تسلط در مسایل آینده در افراد می شود و احساس کارآمدی آنان را افزایش می دهد.
۷-۳-۲- خود کارآمدی و جنسیت
به نظر می رسد که خودکارآمدی با توجه به جنس تفاوت دارد. مردان به طور متوسط در مقایسه با زنان از خودکارآمدی قویتری برخوردارند. تفاوتهای جنسی در این زمینه تا ۲۰ سالگی به اوج خود میرسد و در سالهای بعدی کاهش می یابد. به عنوان مثال مشخص شده است که در انتخاب شغل از سوی افراد تفاوتهای جنسی در خود کارآمدی نقش مهمی را ایفا می کند پژوهش ها نشان داده است که مردان خود را دارای احساس خودکارآمدی بالا هم برای مشاغل سنتی مردانه و هم برای مشاغل زنانه می دانند. اما زنان از نظر احساس خود کارآمدی برای مشاغل زنانه بالا هستند، اما برای احراز مشاغلی که از نظر سنتی در انحصار مردان است، احساس خودکارآمدی ضعیفی دارند(پاجارس به نقل از اعرابیان،۱۳۸۲).
اغلب روانشناسان معتقدند که تفاوتهای جنسی حاصل ادراکات نادرست از تواناییها و عدم آمادگی یا فقدان مهارت است و این ادراک نادرست ریشه در عوامل اجتماعی و فرهنگی دارد(همان منبع).
بندورا و همکاران (۱۹۹۹) و اهرنبرگ[۷۳](۱۹۹۹)(به نقل از طهماسبیان،۱۳۸۴) نیز در پژوهش خود به این یافته اشاره دارند که مسیرهای خوداثرمندی دختران و پسران نوجوان از هم متفاوت هستند.
آنها در توجیه این مسئله به این نکته اشاره می کنند که والدین به طرق مختلفی دختران و پسران خود را تربیت می کنند. والدین معمولاً پسران را مستقل تر بار میآورند در صورتی که از دختران انتظار میرود مسئولیت پذیری و روابط صمیمی بیشتری در خانه داشته باشند دختران در طول رشدشان احساس مراقبت ومسئولیت بیشتری نسبت به اعضای خانه داشته، وقت بیشتری نیز در خانه و در بین اعضای خانواده میگذرانند وبنابراین مسیرهای خوداثرمندی آنان نیز بسیار متاثر از ویژگیهای روانی اجتماعی و اقتصادی خانواده و والدین است و این در حالی است که از پسران انتظار می رود مستقل تر باشند و روی پای خود بایستند. آنان آزادی و فرصت بیشتری برای برقراری ارتباط با همسالان یا بزرگسالان بیرون از محیط خانوادگی دارند و بنابراین حس خوداثرمندی آنان بخصوص در نوجوانی مستقل از ویژگیهای اجتماعی اقتصادی خانواده بوده و بنابراین تحصیلات والدین نقش معنی داری در خوداثرمندی اجتماعی، تحصیلی، هیجانی و جسمانی آنان ندارد.
۴-۲- ارتباط مهارتهای فراشناختی با خودکارآمدی(نتایج پژوهشها و پیامدها)
در حالت کلی می توان گفت خودکارآمدی یکی از ابعاد خویشتن است که توانایی ادارک شده افراد یا قضاوت افراد در مورد توانایی هایشان در انجام یک وظیفه یا انطباق با یک موقعیت خاص می شود.
برداشت انسان از خودکارآمدی خود از طریق انتخاب فعالیتها، میزان تلاشی که برای یک موقعیت صرف میکند، الگوی فکری و واکنشهای هیجانی افراد هنگام انجام یک فعالیت، بر عملکرد فرد تاثیر دارد. پژوهشها نشان داده است که افرادی که خود را کاملا خودکارآمد می دانند تفکر و احساساتی دارند که از تفکر و احساسات افرادی که خود را ناتوان می بینند متفاوت است. این افراد به جای اینکه آینده خود را فقط پیش بینی کنند آنرا مشخصا می سازند(پروین[۷۴]،۱۳۸۴).
بنابراین با توجه به نقش مهم باورهای خودکارآمدی در عملکرد آدمی، می توان با استفاده از راهکارهایی سطح باورهای را افزایش داد. یکی از شیوه های افزایش سطح باورهای خودکارآمدی آموزش راهبردهای فراشناختی به فراگیران می باشد چرا که از طریق آشنایی و فراگیری این راهبردها، دانش آموزان از نقاط قوت و ضعف عملکردهای خود اطلاع پیدا کرده و می دانند که کی، کجا و چگونه باید از راهبردهای مناسب استفاده نمایند و چگونه باید روند یادگیری خود را نظارت و کنترل نمایندو مسلط شدن دانش آمور به این همه امور میزان موفقیت او را بالا برده و میزان اعتماد او به تواناییهایش را بالا برده و منجر به افزایش باورهای خودکارآمدی او میگردد.
مرزوکی، جفری و فوزی[۷۵](۲۰۱۰) در مطالعه ای به بررسی رابطه ی خود کار آمدی ریاضی و فراشناخت پرداختند. در این تحقیق طی نمونه گیری تصادفی ۲۰۳ نفر از دانشجویان دانشگاههای مالزی به عنوان نمونه آماری پژوهش انتخاب گردید و پس از جواب دادن به پرسشنامه های پژوهش نتایج با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت که یافته ها حاکی از وجود رابطه ی مثبت بین عملکرد ریاضی و خود کار آمدی ریاضی و همچنین استفاده از راهبردهای فراشناختی بود. آنها در پایان تحقیق خود بر اهمیت متغیر های خود کار آمدی و فراشناخت در تبیین عملکردهای تحصیلی دانشجویان اشاره نموده و لزوم توجه جدی مسئولین را در ارتقاء و آموزش آنها یاد آور شدند.
کوتینهو[۷۶](۲۰۰۸) در نتیجه گیری از تحقیق خود با عنوان(خودکارآمدی، فراشناخت و عملکرد) ضمن اشاره به همبستگی قوی بین این مفاهیم، از فراشناخت به عنوان یک واسطه یا میانجی در ارتباط با خودکارآمدی و عملکرد نام می برد و اشاره می کند که دانش آموزان با ایمان قوی نسبت به توانایی هایشان، از راهبردهای فراشناختی به طور بهینه استفاده می کنند.
موریس، چانگ و اسمیت[۷۷] (۲۰۰۶)، تحقیقی با عنوان شفاف سازی نقش خود کارآمدی و فراشناخت بر روی ۱۲۴ دانش آموز انجام داده اند. بر اساس یافته ها، خود اثر بخشی و فراشناخت به طور روشن و واضحی با هم ارتباط ساختاری دارند. خود اثر بخشی با دانش رویه ای و دانش بیانی ارتباط دارد. در صورتی که فراشناخت فقط با دانش رویه های ارتباط دارد.
دانشجویانی که خودکارآمدی بالایی دارند احتمالاً بیشتر از راهبردهای خودتنظیمی استفاده می کنند تا آنهایی که خودکارآمدی پایینی دارند. به بیان دیگر، افراد خودکارآمد، بیشتر تلاش می کنند تا مطالب درسی را درک کنند، در مورد مطالب درسی عمیق تر فکر کرده و برای انجام وظایف درسی خود برنامه ریزی کنند(لنینبرک[۷۸]،۲۰۰۳).
دانش آموزان با خودکارآمدی بالا به دنبال کسب شایستگی و تسلط هستند، و در یادگیری مطالب درسی راهبردها ی بسط و سازمان دهی را به گونه ای پیچیده و عمیق به کار می برند و شاید به همین دلیل است که از مباحث چالش برانگیز لذّت می برند و تکالیف پیچیده را به تکالیف ساده ترجیح می دهند (گرین[۷۹] و همکاران، ۲۰۰۴).
راچل[۸۰](۲۰۰۴) اظهار داشته است که یکی از اصول کلیدی نظریه های فراشناختی این است که افراد از سازوکارهای تعمق در خود برخوردار می شوند که به ارزشیابی پیشرفت خود و تغییر فرایندها و روشهای بهبود مستمر کمک می کند. مدل فراشناختی خود یک فرض اساسی را تأیید کرده است که خودآگاهی و هارتهای فراشناختی تغییرات مثبتی را در ادراکات و توجه اعضای گروه در شرایط تضاد بوجود می آورد. این تغییرات مثبت به باورهای فرد نسبت به اینکه چگونه تفکر و ذهن باید کار کند و چگونه نباید کار کند مربوط می شود.
گریویل و همکارانش۲۰۰۲ ، نقل از جعفری و مکتبی(۱۳۸۷) نیز در پژوهش خود با تأکید بر بهبود خودارزیابی برای تحقق خودمدیریتی اشاره کرده اند که فراشناخت از طریق مهارتهای خودنظارتی و خود تنظیم کنندگی نقش کلیدی در خودمدیریتی افراد ایفا می کند. آنها به این نتیجه رسیدند که خودکارآمدی و خودآگاهی دو بعد مهم فراشناخت هستند که افراد را به سوی خودمدیریتی سوق می دهند. چون افرادی که خودآگاهی کمتری دارند به تواناییهای خود کمتر اعتماد دارند و کمتر قادر به مدیریت بر خود هستند. این پژوهشگران به نقل از زیمرمن و شونک هشت مؤلفه برای فراشناخت بیان کرده اند: خودکارآمدی، خودآگاهی، چابکی، خودنظارتی، تنظیم اهداف، خودانگیزشی، توجه و انتخاب. آنها بر این باورند که این مؤلفه ها به ویژه مؤلفه خودکارآمدی و خودآگاهی از عوامل مهم مدیریت بر خود هستند. یافته های آنها نشان داد که افزایش اعتماد افراد به قابلیتهای خود از طریق خودآگاهی منجر به بهبود خودمدیریتی آنها می شود و خودآگاهی بیشتر به خودارزیابی در آنها منجر خواهد شد. هم چنین نتایج آنها نشان داد که سایر جنبه های فراشناخت مانند تعیین اهداف، توجه، خودنظارتی، چابکی، خودانگیزشی و انتخاب استراتژیکی بر خودمدیریتی اثر می گذارند.
کانفر و آکرمن (۱۹۸۹) دریافتند که افراد با خودکارآمدی قوی به احتمال زیاد به استفاده از راهبردهای فراشناخت در هنگام کار و تحصیل گرایش داشتند. زیمرمن (۱۹۹۰) نیز معتقد است به کارگیری راهبردهای فراشناختی توسط دانش آموزان موجب پیشرفت ادراک خود کارآمدی آنان می گردد
در یک تحقیق مشابه بوفارد[۸۱] و همکاران(۱۹۹۱) دریافتند که دانش آموزانی که دارای خودکارآمدی قوی تری هستند نسبت به دانش آموزان دارای خودکارآمدی ضعیف، بیشتر از مهارتهای فراشناختی استفاده می کنند و نیز نمرات عملکردهایی اجرایی آنها، صرف نظر از درجه تحصیلی و توانایی شناختی ،بهتر از آنها بود.
شاید بتوان در یک نتیجه گیری کلی این طور گفت که مهارتهای فراشناختی از طریق تأثیر بر، اعتماد به نفس موجب تقویت خودباوری و خودکارآمدی فرد شده و مهارتهای کلی وی را بهبود می بخشد.
۱-۴-۲- ارتباط بین آموزش راهبردهای فراشناختی با عملکرد حل مساله، ادرک خودکارآمدی و عملکرد تحصیلی
با توجه به دیدگاههای نظری مطرح شده در باره فراشناخت، می توان گفت که فراشناخت به عنوان فرایند تفکر در باره تفکر، برای فرایند یادگیری یک ضرورت است، چرا که به نظر سیفرت برخی از دانش آموزان به سه دلیل از لحاظ شناختی غیر فعال هستند:
استراتژیهای ضروری را نمی فهمند(نقصان در دسترسی)
استراتژیهای ضروری را می فهمند اما نمی دانند که چه موقع از آنها استفاده کنند(نقصان در تولید)
استراتژیهای ضروری را می فهمند اما به دلیل باور شخصی به ناتوانی خود، نمی خواهند از آن استفاده کنند.
آموزش راهبردهای فراشناختی کمک می کند تا فراگیر تصمیم بگیرد چگونه با یک موضوع برخورد کند، چه رویکردی اتخاذ نماید، اشتباهات خود را در حین پیشرفت بررسی کند، نگرش خود را نسبت به یک موضوع خاص بازسازی نموده و آن را در نتیجه منعکس کند و امکان کنترل بسیاری از فرایندهای فکری مانند توجه، ادراک و حل مساله را داشته باشد و از این طریق به فراگیر مستقلی تبدیل شود که مسئول رفتار خویش بوده و تصمیم می گیرد چه موقع باید از استراتژیهای فراشناختی استفاده کند و برای تعریف یک مساله چه استراتژیهایی را انتخاب کند و راه حلهای گوناگونی را مورد بررسی قرار دهد تا به نتیجه مورد نظر برسد(نیاآذری،۱۳۸۲).
کای(به نقل از ساندرز،۲۰۰۳) مطرح نمود که رفتارهایی فراشناختی دارای نقش مهمی در موقعیت حل مساله و به تبع آن پیشرفت تحصیلی می باشند، به نظر او تفاوتهای موجود افراد در حل مساله را می توان به مقدار دانش پایه و انتخاب راهبردهای راه حل نسبت داد. او معتقد هست که علت موفقیت متخصصان در حل مساله این هست که متخصصین به انجام رفتارهای فراشناختی مانند خود ارزیابی- خود نظم دهی و آگاهی نسبت به دانش خود که می توان آن را اولین جز دانش فراشناخت قلمداد کرد، می پردازند و برای رسیدن به اهداف خود می توانند به بازبینی و زنجیره ای اهداف و فعالیتهای تصمیم گیری اقدام کنند و بر خلاف افراد کم تجربه بیشتر وقت خود را صرف تفکر می کنند، نهایتا اینکه ارزیابی صحیحی از راهبردهای اعمال شده و نتایج به عمل می آورند.
در واقع فراگیر آشنا به راهبردهای فراشناختی، از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی داشته و از میزان اطلاعات در زمینه مساله مورد نظر آگاه است و می داند بر کدام جنبه از مساله مورد نظر باید تمرکز کند و چه مقدار زمان برای آن صرف کند و از چه راهبردهایی برای رسیدن به نتیجه استفاده کند. و در صورت اشتباه بودن راهبرد مورد استفاده از طریق بازنگری در کل فرایند حل مساله می تواند راهبرد مناسب دیگری را مورد استفاده قرار داده و نهایتا به حل موفقیت آمیز مساله برسد
اگر چه امکان دارد به آموزش راهبردهای فراشناختی فراگیر نوع راهبردهای لازم برای کارهای یادگیری را بدانند و به روشهای بهره گیری از آنها آگاه باشند و حتی زمان و چرایی بهره گیری از راهبردهای متفاوت را بداند ولی با این همه آگاهیهایی یاد شده کافی نیست و دانش آموزان باید بخواهند که یاد بگیرند به قدر لازم به یادگیری ارج بنهند و در راه آن پایداری کنند تا به هدفهای یادگیری برسند در جریان فعالیت برای دستیابی به هدف یادگیری چند عامل موجب ایجاد انگیزه میشود که از مهمترین آنها می توان به باورهای خودکارآمدی اشاره کرد. فراگیر ازطریق به کارگیری راهبردهای فراشناختی در انجام تکالیف مختلف از جمله حل مساله در موقعیتهایی متفاوت و به دست آوردن نتیجه مطلوب می تواند میزان خودکارآمدی خود را افزایش دهد، چرا که بر طبق نظریه خود کارآمدی بندورا (۱۹۹۳) هنگامیکه فرد خود را در انجام کاری توانا ببیند ، در امر یادگیری اعتماد بیشتری پیدا می کند، و با خودکارآمدی بالاتر به خوبی می تواند مواد آموزشی یا موضوعات درسی را درک کرده و در یادگیری حل مساله موفقیت بیشتری کسب نماید.
باید گفت به اعتقاد بندورا و در چهارچوب نظریه خودکارآمدی وی چنین عنوان می شود که افراد با باورهای قوی نسبت به تواناییهای خود در مقایسه با افرادی که به توانایی خود تردید دارند، در انجام تکالیف، کوشش و پافشاری بیشتری نشان می دهند و در نتیجه عملکرد آنها بهتر است(فراری،۱۹۹۶؛ پاجارس،۱۹۹۹؛ نقل از مشتاقی،۱۳۸۴).
بنابراین با عنایت به موارد فوق می توان گفت، مهارتهایی فراشناختی از طریق بهبود عملکرد فرد در حل مساله به افزایش میزان خودکارآمدی می تواند میزان پیشرفت فرد را در مواد درسی و تحصیلی تحت تاثیر قرار دهد.
۵-۲- کنکور(عوامل موثر بر پذیرش، نتایج پژوهشها و پیامدها)
تاریخ برگزاری نخستین کنکور را سال ۱۳۱۷ ذکر کرده اند، زمانیکه تعداد داوطلبان ورود به بعضی از رشته های تحصیلی دانشگاهی مانند پزشکی، حقوق و مهندسی، بیشتر از پذیرش این رشته ها در دانشگاهها شد(کاردان، به نقل از حج فروش،۱۳۸۱).
جمعیت شرکت کننده در آزمون سراسری ورود به دانشگاههای ایران طی بیست سال گذشته(۱۳۶۴ – ۱۳۸۴) چهار برابر شده است. این در حالی است که با افزایش ظرفیت دانشگاهها و توسعه انواع دوره های آموزش عالی حضوری و غیرحضوری، روزانه و شبانه و نیز با یاری گرفتن از بخش غیردولتی، حداکثر نیمی از این متقاضیان موفق می شوند به یکی از مؤسسات آموزش عالی راه یابند. علاوه براین، تشویق خانواده ها و سرمایه گذاری آنها برای ادامه تحصیل فرزندانشان و حجم وسیع مشاغل و فعالیتهای مرتبط با کنکور، نشان دهنده تقاضای روزافزون جامعه برای ورود به آموزش عالی است. کافی است اشاره شود که براساس تحقیقی تازه، با احتساب هر دلار ۸۰۰۰ ریال، آموزشگاههای کنکور تجارتی ۲۸۴ میلیون دلاری را در اختیار دارند(مرکز افکار سنجی جهاد دانشگاهی به نقل از روزبهانی و طارمی،۱۳۸۴). حال پس از گذشت حدود هفت سال از آن تحقیق، مطمنا این رقم میزان تجارت، و ظرفیت پذیرش دانشجو به مقدار قابل توجهی افزایش یافته است.
راه یابی به دانشگاه، و پذیرفته شدن در رشته هایی با پایگاه اجتماعی بالا، از آرزوهای بیشتر و شاید همه ی جوانان ایرانی و خانوادهای آنان است. خواست شدید ورود به دانشگاه،آنچنان دانش آموزان و خانواده های آنان را به تلاش و تکاپو وا می دارد که چه بسا ناکامی در آن می تواند مسائل و مشکلات روانی و اجتماعی شدیدی برایشان پدید آورد. سیل عظیم داوطلبان شرکت در آزمونهای ورودی دانشگاههای دولتی، آزاد و پیام نور، جامع و پرداخت شهریه های سنگین که چه بسا در توان مالی خانواده نباشد یا تحمل هزینه های بسیا رسنگین برای کلاسهای آمادگی کنکور، خرید جزوه های درسی و کتابهای آزمون، نشان دهنده اهمیت ورود به دانشگاهها برای خانواده است.
بنابراین اگر علیرغم این تلاشها، ورورد به دانشگاه مقدور نباشد، ناخود آگاه بهداشت روانی فرد و خانواده وی به خطر می افتد و این ناکامی به طور طبیعی بر تمام جنبه های زندگی تاثیر می گذارد. بنابراین در جامعه کنونی یکی از دغدغه های اصلی زندگی هر نوجوانی، پذیرفته شدن در دانشگاه در رشته دلخواه خویش است.و این باعث شده، که خانواده بر کامیابی فرزندانشان در آزمون سراسری تاکید کنند و هیچ کوششی را برای پذیرفته شدن فرزندشان فرو نگذرانند.
با عنایت به اهمیت فوق الذکر کنکور و تلاشهای بی دریغ دانش آموزان در گذر موفقیت آمیز از آن، آنچه در این زمینه اهمیت دارد این است که علاوه بر ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و غیره، در موفقیت یا عدم موفقیت دانش آموزان، چه ویژگیهای روان شناختی نیز وجود دارد که باعث می شود بعضی از افراد در کنکور قبول شده و بعضی نیز پذیرفته نشوند، و آیا این ویژگیها در افراد متفاوت است؟ همچنین تاثیرات کنکور بر آنهایی که وارد دانشگاه می شوند و همچنین آنهایی که راهی به دانشگاه پیدا نمی کنند، به چه میزان است؟ و آیا این ویژگیها می تواند بر انتخاب رشته دانشگاهی تاثیر گذار باشد؟
معتمدی(۱۳۸۲) در پژوهش های میدانی خود که در باره «اثرات کنکور بر شرایط روانی راه نیافتگان به دانشگاه» انجام داده اند، این نتایج را به بار آورده است:
سطح سلامت عمومی راه نیافتگان به دانشگاه به طور معناداری پایین تر از سطح سلامت عمومی دانش آموزان دیگر است.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است