دانلود پایان نامه

چند زنان کلاهبردار نیز کم نیستند. هم چنین در جرائم علیه اخلاق ؛ رها کردن کودک و تحریک به عیاشی صغار بیش از هر جنایتی از جرائم اختصاصی زنان است(کی نیا،154:1376).

2-18-تئوری های جرم
2-18-1-تئوریهای زیستی
اولین شکل غالب برای تبیین ارتکاب جرمات و کجروی های اجتماعی توجه به عوامل زیست شناختی به عنوان عامل تعیین کننده می باشد.
نظریه زیست شناختی ارتکاب جرم، از استحکام بالایی برخوردار و طرفداران زیادی داشته ولی به تدریج از غالبیت آن کاسته شد و عوامل مؤثر دیگری مورد بررسی قرار گرفته اند.در تحلیل و تبیین های زیست شناختی از ارتکاب جرم و بزهکاری های روی ساختمان بدن، قیافه، تیپ های بدنی، جنس، نژاد و بخصوص ارث نظریه پردازی شده است.در دوران اولیه پژوهش علمی برای تبیین زیست شناختی و بیولوژیکی رفتار بزهکارانه از قیافه شناسی و ذهن شناسی شروع و در حال حاضر نظریه های کروموزمی و ژنتیکی مطرح و مورد بحث و بررسی است.
در ذیل عمده ترین نظریات و تئوری های مربوط به این دیدگاه منحصراً بیان می گردد.
2-18-1-1-عقاید دانشمندان قبل از لمبروزو
عموماً دلاپورتا که از دانشمندان ایتالیایی است بانی لولیه جرم شناسی می دانند. این دانشمند قیافه دیوانگان و افراد خشن و پرخاشگر که دارای رفتار وحشیانه بودند مورد بررسی قرار داد. در سال 1840 اولین کتاب خود را تحت عنوان «قیافه شناسی» منتشر کرد.
در سال 1776 لاواتر، دانشمند سوئیسی موضوع قیافه شناسی را مجدداً مطرح کرد و معتقد بود که سر افراد و حیوانات گوناگون شباهت هایی وجود دارد.
«گال» پزشک اتریشی تحقیقات لاواتر را دنبال نمود و سعی کرد رابطه برآمدگی جمجمه و خصلت های افراد بشر را روشن سازد وی پنداشت غرایز جنایتکارانه با جسم انسان به وجود می آید.
از سال 1838 در فرانسه، «فیلیکس وازن» یادداشت هایی در مورد عیوب و نواقص ساختمان بدنی قسمت اعظم بزهکاران به آکادمی فرانسه تسلیم کرد. در سال 1865 بروکام پزشک فرانسوی مجتمع «مردم شناسی جنایی» را تأسیس کرد و جمجمه نژادهای مختلف را آزمایش کرد.وی عقیده داشت که جمجمه قاتلین دارای خصوصیات کاملاً متمایز از دیگران است . (کی نیا، 1386: 127)
بالأخره در اثر مجاهدت های سه تن از دانشمندان ایتالیایی از جمله لمبروزو موضوع جرم شناسی مورد توجه واقع شد و مشکل خاصی به خود گرفت این سه تن عبارت بودند از :
1-سزار لمبروزو
2-انریکو فری
3-رفائل گاروفالو (سزار لمبروزو،1909-1836)
وی پزشک نظامی یهودی الاصل بود و اولین اثر خود را در سال 1871 تحت عنوان «پزشکی قانونی جسد» منتشر کرد و در سال 1876 کتاب «انسان جنایتکار» خود را منتشر کرد، وی چنین استدلال می کند که تبهکاران خصلت های ارتکاب جرمی خود را از انسان های بدوی و نخستین ارث برده اند. لمبروزو خصلت هایی را که جنبه ژنتیکی دارند و در تبهکاران یافته می شود مشخص کرده است.
این مشخصات عبارت بود از : آواره های بزرگ، استخوان های بلند چانه، گوشهای پهن، انگشتان اضافی دست و پا و بی حسی در مقابل درد، جمجمه کوچک ناموزون و بی تقارن، پیشانی تنگ، چشمان مورب، پای بزرگ و بازوان بی تناسب و به لحاظ روانی دارای خصوصیات زیر می باشند .
بی حسی اخلاقی، فقدان پیش بینی، غرور بی معنی، اصلاح ناپذیری، سبک سری و کودنی، سنگدلی، تمایلات شدید جنسی، خرافه پرستی، خود نمایی، تنبلی و بیماری، وقاحت و بی شرمی و آمادگی برای ارتکاب جرم و جنایت
2-18-1-2-نقد نظرات لمبروزو
گرچه لمبروزو تحقیقات وسیعی را برای ابراز و اثبات نظریات خود ارائه داد ولی از نقطه نظر علمی این تئوری مورد انتقادات زیادی قرار گرفت که بعضی از موارد آن عبارت اند از:

انتقاد انریکو فری
از نظر انریکو فری، نظریه لمبروزو کلیت ندارد. در تبهکاری آثار خلاف قائده خیلی کم و نابهنجاری های ارثی به ندرت مشاهده می شود و حتی در میان جانیان مادر زادی یک تیپ ندارد که بابهنجاری های وراثتی در آنها بروز دارد. تبهکاری مولد عامل مربوط به انسان شناسی و عوامل اجتماعی می باشد. نمی توان بزه را فقط پدیده ساده بیولوژیک دانست و آن را جنون جنایی نامیده، بلکه بزه پدیده عوامل زیستی و روانی طبیعی و اجتماعی است.
انتقاد گورینگ
گورینگ اعلام کرد که تیپ جانی بویژه جانی مادر زادی وجود خارجی ندارد، نه اندازه های جمجمه، نه تحدب و شیارهای مغز،‌ نه رنگ چشمان و موها، نه شکل بینی و نه واکنش جسمی، هیچ یک از خصوصیت هایی که لمبروزو برای تیپ جانی شمرده است، در مشاهدات دیده نشده است.
کرچمر :
کرچمر، روانپزشک آلمانی است. وی در طبقه بندی خود تحت تأثیر یونگ بود. کرچهر براساس مردم شناسی و سیما شناسی، آدمیان را سه تیپ اصلی قرار داد . ( اشرف ، 1385: 260)
1-تیپ استخوانی و لاغر اندامان: که از میان این گروه استادان، علمای اخلاق، مردمان اصولی، مستبدان، حسابگران خونسرد و غیره برمی خیزد، از نظر جرم شناسی، تیپ استخوانی قسمت عمده تبهکاران مالی را تشکیل می دهند . (کی نیا، 1380: 178)
2-فربه تنان : افراد این تیپ دارای شکم های برآمده، سینه فراخ، گردنی کوتاه و کلفت هستند، این تیپ در زمره بیرون گرایان یونگ قرار دارند، فربه تنان مجرم در میان کلاهبرداران دیده می شود.
3-سخت پیکران یا تیپ عضلانی : افراد این تیپ عضلات و ماهیچه های نیرومند، سینه فراخ، گونه های برجسته، بدنی پرمو و پوستی خشن دارند. از نظر جرم شناسی در بین عاملان بزه علیه اشخاص و سرقت مسلحانه و حریق عمدی دیده می شوند.
شلدن :
شلدن آمریکایی براساس تحقیقات خود سه تیپ شخصیتی تشخیص داد :
1-تیپ ویسرتونیک : افراد این تیپ خود را آرام و بسیار اجتماعی نشان می دهند. مردمی هستند راحت طلب، خوش خوراک، خوش گذران، اهل صحبت و معاشرت و دارای طبیعتی ملایم. با کسی مخالفت ندارند و گفتار دیگران را تصدیق می کنند. گرچه ناراحت و پریشان حال باشند. این افراد تابع وضع موجود هستند.
2-تیپ سرما توتونیک : افراد این تیپ خود را جدی و استوار در وضع و رفتار نشان می دهند. مردمی پرجنب و جوش و حادثه جو و اهل هیاهو و پرخاشگر و زورگو هستند. فقط از خطر گریزان نیستند بلکه میل دارند از خطر استقبال کنند، قدرت طلبی و جاه طلبی در آنان شدید است. تا حدی قصی القلب هستند. از مردان عمل هستند. مخصوصاً در پریشان حالی بیشتر به فعالیت می پردازند.
3-تیپ سربوتونیک : مردمانی با وضع و حال ناراحت، عکس العمل های خیلی سریع، ادراک فوق العاده، اهل تفکر، کم تظاهر، خود دار و مردم گریز جلوه می کنند.
به اشخاص و اشیاء دیر دل می بندند ولی در دوستی و دلبستگی سخت پایدار هستند. فعالیت عضلانی این تیپ بسیار بالاست. با اینکه ظاهری جوان دارند، در قیافه آنان همیشه یک خستگی مزمن پایدار است. در پریشان حالی به انزوا پناه می برند . (خاکپور، 1384: 57)
در یک نگاه کلی به این نظرات باید گفت: ایراد اساسی مربوط به منشأ اجتماعی انواع بدن در میان بزهکاران می باشد، یعنی اینکه احتمال دارد فرزندهای قشرهای پایین و کارگر که در آمارهای جنایی زیاد دیده می شوند به خاطر تغذیه کار بدنی، تناسب و اندام و قدرت بدنی آنان با افراد دیگر قشرهای اجتماعی متفاوت باشد.
2-18-2- تئوری های روانشناختی
از دیدگاههایی که از عمر طولانی برخوردار بوده و نسبت به تعیین و تحلیل کجروی اقدام نمود. دیدگاه روان شناسی است. در این مشرب کجروی و ارتکاب جرم به عنوان یک نوع اختلال رفتاری تلقی شده و ناشی از خصوصیات و ویژگی های فردی بوده و چنین شخصی آدم غیرعادی محسوب می شود .
در این قسمت سعی می شود مختصری از اهم نظریاتی که از این دیدگاه نشأت گرفته ارائه گردد.
در خصوص مطالعات روانی از پایان قرن هفدهم در انگلستان توماس آبرکرمی اختلال روانی و جنون را به کلی تعریف کرده بود. پزشکان انگلیس در آن زمان از جنون، عدم سلامت روانی سخن می گفتند. ژورژ معتقد بود برخی از بزهکاران از هوش و ذکاوت کافی برخوردار در نهایت فاقد اراده کافی می باشند.
در سال 1808 «کابانیس» بزهکاران را در ردیف بیماران منظور نمود.
این نظریه بوسیله «دیلی» و بعضی متخصصین دیگر تکمیل گردید. در سال 1865 «دیلی» از نظریه تشابه کامل بین بزهکاران و مجانین دفاع کرد. بعد نوبت به لمبروزو رسید، او نیز اختلال روانی و جنون را به عنوان شرط روانی بزه پذیرفت. شخصیت افراد از نظر روانی مورد توجه او قرار گرفت.
تئوریهای اغتشاشات هوش در قرن بیستم بوسیله «بینه» و «سیمون» مورد بررسی قرار گرفت. در ایالات متحده آمریکا تئوری دیگری در زمینه نقض روانی و ارتباط آن با بزهکاری مورد نظر واقع شد. بعد روانپزشکی درمانی متوجه اغتشاشات روانی به عنوان یک عامل مؤثر در بزهکاری مورد توجه قرار گرفت. و تئوری «فروید» جای خود را در روانکاوی تا حدود قابل ملاحظه ای باز کرد.
فروید ارتکاب جرم را ناشی از عدم رشد کامل شخصیت فرد می داند. او خود را به سه بخش نهاد، خود، فراخود تقسیم کرده است.نهاد بخش ناخودآگاه غریزی و اجتماعی نشده خود می باشد. به زعم فروید رفتارهای بشری ناشی از همین عوامل ناخودآگاه می باشد .«خود» هسته اساسی شخصیت است و با رشد کودک و آشنایی او با حقایق محیط تشکیل می شود. این بخش پیوند دهنده نهاد و من برتر است .
«فراخود» شامل ارزش های اخلاقی و وجدانی هر فرد است که به تدریج با آموزش و پرورش و تأثیر عوامل محیط در ضمیر ناخودآگاه او پدید می آید که بوسیله پاداش و تنبیه استوار و پایدار می گردد می تواند در مقابل نهاد مقاومت کند. زمانی «نهاد» نظارت ناپذیر بسیار فعال در ترکیب با «فراخود» کم فعال ظاهر می شود و در این میان«خود» بی تفاوت بماند و در راهنمایی رفتار فرد نقشی ایفا نکند، کژ رفتاری شخص آغاز می شود(صدیق،199:1388).

مطلب مرتبط :   ویژگی های جمعیت شناختی

2-18-3- تئوری های جامعه شناسی
هر جامعه ای برای حفظ تعادل و بقای خود و برقراری نظم و ثبات، دارای هنجارها و ارزش ها وقوانین مختلفی است که مورد قبول اکثریت افراد آن جامعه است.
ارتکاب جرم در واقع رفتارهای مخالف با ارزش ها و هنجارها و قوانین مورد پذیرش جامعه است،هرگونه رفتاری است که با انتظارات جامعه یا یکی از گروه های مشخص درون » یا ارتکاب جرم جامعه منطبق و سازگار نباشد ؛ ارتکاب جرم دوری جستن و فرار از هنجارهاست و هنگامی رخ می دهد که فرد یا گروهی معیارهای جامعه را رعایت نمی کنند»(کوئن.215:1380).
2-18-3-1-نظریه های جامعه شناختی فردگرایان درباره ارتکاب جرمات
در قلمرو جامعه شنا ختی نظریه های مختلفی در باب کجروی و ارتکاب جرمات وجود دارد. جامعه شناسان علل و عوامل گوناگونی را باعث شکل گیری رفتار مجرمانه و کجروی انسان ها می دانند.این جامعه شناسان ریشه های ا نحراف و علل آن را نه در درون فرد ، بلکه در بیرون از او درواقعیت های اجتماعی نهادها، ساختارها، روابط اجتماعی و نظایر آن جستجو می کنند.
کانون بررسی آنان جامعه و ساخت اجتماعی است.
افعال و کنش های فرد را در قبال جامعه می سنجند
واحد تحلیل آنها جمع است نه فرد.
جرم و بزهکاری را امری ناخواسته به شمار می آورند که نظام اجتماعی بر فرد تحمیل کرده است(صدیق،199:1388)..
2-18-3-2-نظریه های آنومی
همه صور کج رفتاری از جمله ارتکاب جرمات و جرایم زنان را می توان با توجه به مفهوم آنومی (بی هنجاری)تبیین کرد . از نظر لغوی آنومی از دو جزء ترکیب یافته است.1- « نومیا » و «نومی» در زبان یونانی به معنی ناموسی و قانونی است و برقاعده روال رفتار ، هنجار ، سنجه ،قانون ، رسم ، روش و مانند آن دلالت دارد . 2-« آ » به مفهوم نفی آن است.
همچنین ساروخانی می نویسد:« بی هنجاری از نظر ریشه لغوی ، فقدان هنجارها یا قوانین را می رساند و در آغاز ، دورکیم برای تشریح بعضی از رفتارهای جانیان و افراد غیر اجتماعی آن را به کار می برد» (بیروآلن ، 16:1380).
2-18-3-3- نظریه آنومی دورکیم
نظریه آنومی دورکیم یکی از مهم ترین، اساسی ترین و پرآوازه ترین نظریات جامعه شناسی در باب بزهکاری و کج رفتاری است . آنومی در نظر دورکیم به بی سازمانی، گسستگی و از هم گسیختگی اجتماعی، اختلال، و اغتشاش در نظام جمعی اشاره دارد. وقتی در مورد پذیرش هنجارهای اجتماعی و اهداف و انتظارات جامعه اتفاق نظر وجود نداشته باشد ، بی هنجاری یا آنومی شکل می گیرد.
با توجه به بحث آنومی دورکیم می توان گفت که آنچه دورکیم در باره آنومی و رفتار ارتکاب جرمی مطرح کرده است ، شامل ارتکاب جرم یا کج رفتاری زنان هم می شود. براساس این نظریه، هر گاه آنومی یا بی هنجاری اجتماعی افزایش یابد و هنجارها و قواعد رفتار ی جامعه دچار از هم گسیختگی ش وند یا فرد براثر فقدان هنجارها و الگوهای رفتار، دچار سرگشتگی و پریشانی شود ،و بر اثر چنین حالاتی احساسات جمعی تضعیف خواهد شد و ضمانت اجرا یی خود را از دست خواهد داد و در نتیجه، کج رفتاری های اجتماعی از قبیل سرقت، قتل، فحشاء، اعتیاد و غیره افزایش می یابد.
همچنین براساس این نظریه، بین فردگرایی و افزایش جرم یا ک ج رفتاری رابطه وجود دارد ،یعنی اگر همبستگی اجتماعی در اثر از هم گسیختگی و انفکاک بی ن اعضا ضعیف شود و اعضای خوب جامعه پذیر نشده باشند، نمی توانند قواعد و قوانین ، آداب و رسوم و ارزش های اجتماعی جامعه را درونی کنند لذا، قادر به همراهی و همنوایی با اعتقادات ، اخلاقیات ، عقاید و قواعد پذیرفته شده جامعه نخواهند بود و احتمال اینکه دچار ک جرفتاری اجتماعی شوند بسیار است(ستوده،129:1385).
2-18-3-4-نظریه آنومی رابرت مرتن
مرتن معتقد است که فقر باعث رفتار ارتکاب جرمی می شود، چرا که فشار ساختاری جامعه به افراد ازطریق تشویق ها و تبلیغاتی که درباره اهداف فرهنگی انجام می گیر د باعث ک ج روی می شود .آنومی و بی هنجاری در دیدگاه مرتن زمانی اتفاق می افتد که هنجارهای اجتماعی با واقعیت اجتماعی در ستیزند و از این طریق بر افراد جامعه فشار وارد می شود.
مرتن پنج شیوه انطباقی را مطرح کرده است که به صورت زیر است:
سازگاری، همنوایی و تطابق
بدعت و نوع آوری
سنت گرایی یا عادت گرایی
عقب نشینی و انصراف
شورش و طغیان
مرتن توضیح می دهد که در جامعه چگونه ساختار اجتماعی و ارزش های اجتماعی موجب ارتکاب جرم افراد جامعه می شوند . تناقض واقعیت با هنجارها به افراد فشار وارد می کند و افراد برای رسیدن به هدف های تأکید شده ، ناچار به راه های غیر مشروع روی می آورند . البته شیوه واکنش افراد ، به پایگاه اجتماعی و چگونگی جامعه پذیری آنها بستگی دارد . در نهایت اهمیت نظریه مرتن در این است که به رفتار فرد توجه نمی کند ، بلکه بر جنبه های اجتماعی که متأثراز ساختار فرهنگی اجتماع است تأکید دارد(ستوده131:1385).
2-18-3-5-نظریه رابرت آگینو، مسنرو روز نفلد
پس از مرتن افرادی چون رابرت اگینو و مسنر و روزنفلد هم در باب ارتکاب جرم نظریه هایی مطرح کرده اند که خلاصه آنها به شرح زیر است:
رابرت

مطلب مرتبط :   عدم رعایت نظامات دولتی
دسته بندی : علمی

دیدگاهتان را بنویسید