Comments: 0 Posted by: Posted on:

دونالدسون[۱](۱۹۶۹،۱۹۷۱) از اصطلاح جست و خیز مالی استفاده می کنه و اون رو این جور توضیح می دهد:

ظرفیت هدایت به کار گیری پول و پله و سرمایه هم جهت با اهداف مدیریت که منتهی به اطلاعات جدید در مورد شرکت و شرایط محیطی می باشه. دونالدسون مخصوصا جست و خیز مالی رو وقتی که هدف شرکت پیدا کردن نقطه بهینه

ترکیب پول و پله و سرمایه می باشه در رابطه با تصمیمات ساختار سرمایه می دونه.

هیث[۲](۱۹۷۸) انعطاف پذیری مالی شرکت رو توانایی اقدام اصلاحی واسه برطرف کردن مازاد پرداختی وجوه نقد بر دریافتهای نقدی پیش بینی شده با دست کم تاثیر بر درآمد فعلی و آینده یا ارزش بازار سهام شرکت توضیح میده.

انجمن حسابداران خبره آمریکا(۱۹۹۳)دیدگاه هیث رو درباره انعطاف پذیری مالی رو این جور می پذیرد: انعطاف پذیری مالی توانایی واسه انجام کارائیه که مازاد نیاز و پرداخته های نقدی بر منابع پیش بینی شده رو حذف می کنه.

انجمن حسابداری عمومی امریکا [۳]در سال ۱۹۹۳ از لحاظ هیس(۱۹۷۸) واسه تعریف انعطاف پذیری مالی استفاده کرده و بیان می داره که انعطاف پذیری مالی به عنوان توانایی واسه انجام کاری به خاطر کاهش نیاز به پرداخته های نقدی از منابع پیش بینی شده می باشه.

برنستین[۴](۱۹۹۳) انعطاف پذیری مالی رو به عنوان توانایی یه شرکت واسه انجام اقدامات به خاطر در نظر گرفتن رکود و توقفات غیر منتظره به هر دلیلی تعریف می کنه طبق این دیدگاه ها انعطاف پذیری مالی به معنی توانایی استقراض از منابع جور واجور به خاطر افزایش سرمایه حقوق صاحبان سرمایه و هم اینکه فروش و نقل و انتقال دارایی واسه تنظیم سطح و هدایت عملیات به خاطر روبرو شدن با تغییر شرایط می باشه.

ول بردا[۵](۱۹۹۸) انعطاف پذیری مالی رو به عنوان توانایی ایجاد فعالیتهای سود رسون در محیط تجاری و هم اینکه سازگاری پیش بینی تغییراتی که اهداف شرکت رو تحت تاثیر قرار می دهد، تعریف می کنه. از نظر بردا انعطاف پذیری مالی دارای دو چشم اندازه:

۱- انعطاف پذیری داخلی مانند اندازه ظرفیت شرکت واسه سازگاری با نیازای محیط

۲- انعطاف پذیری خارجی مانند اندازه ظرفیت شرکت واسه تاثیرگذاری در محیط و در آخر کاهش آسیب پذیری.

کورنهف[۶](۱۹۹۸) انعطاف پذیری مالی رو اندازه توانایی واسه اصلاح و بازبینی عملیات و منابع سازمانی برابر با محیط و اطلاعات جدید به خاطر رسیدن به اهداف مدیریتی و استراتژیکی بیان می کنه.

گامبا و تریانتیس[۷](۲۰۰۵) در تحقیق خود واسه تدوین مدلی واسه اندازه گیری انعطاف پذیری مالی، انعطاف پذیری مالی رو توانایی یه شرکت واسه رسیدن و تجدید ساختار کردن تامین مالی خود با تامین مالی کم هزینه تر تعریف کردن. اونا گفتن شرکتهای دارای انعطاف پذیری مالی دارای توان دوری از درموندگی مالی در روبرو شدن با شوکهای منفی می باشن و وقتی که فرصتهای سود رسون افزایش می یابد با هزینه پایین سرمایه گذاری می کنن.

به دلیل ابهامات زیاد در به کار گیری این واژه، قضاوت در مورد انعطاف پذیری، معمولا ذهنی و غیر رسمی هستن و اندازه انعطاف پذیری هم با احتمال خیلی کم بررسی و اندازه گیری می شه. انعطاف پذیری مالی بیان کننده توانایی یه شرکت واسه رویارویی واسه مواجه شدن با اتفاقات آینده س. انعطاف پذیری مالی به عنوان درجه ای از ظرفیت یه شرکته که می تونه پول و پله و سرمایه خود رو در جهت فعالیتهای واکنشی تجهیز کنه تا ارزش شرکت رو به بیشترین حد تموم کاربرده های انعطاف پذیری برسونه(بایون،۲۰۰۷).

هیات تدوین استانداردهای حسابداری مالی[۸] انعطاف پذیری مالی رو به عنوان توانایی یه شرکت در ایجاد فعالیتهای موثر واسه اصلاح و تنظیم گردش وجوه نقد که می تونه پاسخگوی نیازها و فرصتهای پیش بینی نشده باشه تعریف می کنه(باین[۹]،۲۰۰۷).

در مفاهیم نظری استانداردهای حسابرسی ایران انعطاف پذیری مالی یعنی توانایی واحد تجاری مبنی بر اقدام مؤثر جهت تغییر اندازه و زمان جریانهای نقدی اون می باشه به گونه ای که واحد تجاری بتونه در قبال رویدادها و فرصتهای غیرمنتظره عکس العمل نشون بده. انعطاف پذیری مالی واحد تجاری رو قادر       می سازه تا از فرصتهای غیرمنتظره سرمایه گذاری خوب بهره گیرد و در زمونه ای که جریانهای نقدی حاصل از عملیات مثلاً بدلیل کاهش غیرمنتظره در درخواست برا اجناس تولیدی واحد تجاری در سطح پایین و شایدً منفی قرار داره به زندگی خود ادامه بده.

همه تعاریف انعطاف پذیری مالی موصوف کم و بیش و تا حدودی به معنی توانایی یه شرکت واسه روبرو شدن با نیازای پیش بینی نشده از راه جریان نقدی بالا و اندازه ظرفیت استقراض بلااستفاده یا داراییهای نقدی بالا می باشه. انعطاف پذیری مالی مهمترین قسمت تعیین ساختار سرمایه شرکت می باشه و میشه اون رو به عنوان حفظ ظرفیت استقراض به منظورتحصیل و پیشرفت آینده شرکت یا دست کم کردن بدهیها واسه جلوگیری از درموندگی مالی در مقابل رکودهای اقتصادی به حساب آورد. هم اینکه مهمترین عامل موثر بر تصمیمات استقراضی شرکتها درخواست مدیران واسه انعطاف پذیری مالیه(گراهام و هاروی[۱۰]،۲۰۰۱).

اقتصادی

انگیزه شرکتها واسه رسیدن به انعطاف پذیری مالی به وجود اومده توسط نیاز شرکتها به پول و پله و سرمایه خارجی می باشه و باعث افزایش توانایی هنگام روبرو شدن با رویدادهای غیرمنتظره می شه و به سیاستهای تامین مالی و تصمیمات نقدینگی بستگی داره(ارسلان و همکاران، ۲۰۰۸).

انعطاف پذیری مالی، یعنی توان شرکتها واسه تامین پول و پله و سرمایه جهت عکس العمل مناسب در برابر رویدادها و موارد پیش بینی نشده، واسه بیشترین حد کردن ارزش شرکت(بیون[۱۱]،۲۰۰۸). شرکتهایی که انعطاف پذیری مالی دارن، می تونن در برابر فشارهای مالی مقاومت کنن و وقتی که فرصتهای سود رسون به وجود بیاد، وجوه لازم رو جهت سرمایه گذاری با دست کم هزینه جفت و جور کنن(گامبا و تریستان، ۲۰۰۸).

انعطاف پذیری مالی یه زنجیره گم شده در تئوری ساختار سرمایه س و به وجود اومده توسط ظرفیت بدهی بدون استفاده نسبت به اندوخته های نقدی ذخیره شده می باشه(دنیس و مکیون[۱۲]،۲۰۰۹).

انعطاف پذیری مالی یکی از موضوعات اساسی در مباحث مدیریت مالی و مدیریت سرمایه گذاریه. انعطاف پذیری مالی به تصمیم گیرندگان در در پیش گرفتن تصمیمات بهینه و مناسب در مقابله با فرصتای رشد آینده شرکت به مدیران کمک می کنه و باعث ورود شرکت به بازارهای سرمایه گذاری می شه. انعطاف پذیری مالی به عنوان مبنایی واسه آزمایش توانایی شرکت جهت آزمایش نقدینگی لازمه. این توان تعیین کننده ظرفیت واحد تجاری جهت انجام پرداخته هایی مثل پرداخت حقوق و امتیازات به کارکنان، پرداخت به تامین کنندگان کالا و خدمات، پرداخت مخارج مالی، انجام سرمایه گذاری، برگردوندن تسهیلات دریافتی و پخش سود بین صاحبان سهامه. انعطاف پذیری مالی عامل تعیین کننده ساختار سرمایه بهینه و مطلوبه و بیان می داره چه اندازه از منابع شرکت از راه منابع داخلی و چه مقدار از راه منابع خارجی تامین می شه. انعطاف پذیری مالی باعث افزایش ارزش شرکت می شه و با قیمت سهام هم رابطه مثبتی داره.

سرمایه گذاری

انعطاف پذیری مالی معمولا شامل از دست دادن بعضی منافع در قبال به دست آوردن بعضی مزایاست. بطور مثال نگهداری داراییهایی که خیلی راحت در بازار قابل داد و ستده بیان کننده انعطاف پذیری مالیه اما همین امر ممکنه شامل اکتفا کردن به اندازه بازدهی باشه که به مراتب کمتر از نرخیه که  میشه از سرمایه گذاری در داراییهایی با نقدینگی کمتر بدست آورد.

انعطاف پذیری مالی می تونه مخاطرات مربوط به عملیات رو مثلا  با کاهش خطر ورشکستگی به هنگام سقوط خالص جریانهای نقدی به وجود اومده توسط عملیات کم کنه. کلا در هر سطح خطر عملیاتی یه واحد تجاری که از انعطاف پذیری مالی بالایی برخورداره در مقایسه با واحد تجاری با انعطاف پذیری مالی پایین در کل با خطر کمتری روبرو می باشه. صورتهای مالی اساسی همه با هم اطلاعاتی رو که واسه انعطاف پذیری مالی خوبه ارائه می کنه. بطور مثال صورت جریان وجوه نقد این اطلاعات رو از راه گزارشهای جریان نقدی به وجود اومده توسط عملیات و افشای رابطه اون با سود جفت و جور می آورد.

این اطلاعات می تونه در پیش بینی جریانهای نقدی آینده به وجود اومده توسط عملیات بیشتر باشه. توان اون واحد تجاری واسه مقابله با تغییرات نامساعد در شرایط عملیاتی یا مالی بیشتر میشه. صورتهای کارکرد مالی می تونه اطلاعاتی رو به خاطر کمک به آزمایش توان واحد تجاری جهت کاهش هزینه ها در مواقع سقوط درآمد جفت و جور آورد. ترازنامه اطلاعاتی رو واسه آزمایش انعطاف پذیری مالی از راه مشخص کردن وجود منابع موجود و مبلغ و زمان  ادعاهای موجود براین منابع ارائه می کنه(کمیته تدوین استانداردهای حسابداری ،۱۳۸۶).

۲-۲-۱-۱منابع اساسی انعطاف پذیری مالی

انعطاف پذیری مالی از منابع مختلفی سر می گیرد. براساس بررسی ادبیات موضوع(دی آنگلو و دی آنگلو، ۲۰۰۷٫، دانیل و همکاران[۱۳]،۲۰۰۸)، کمیته تدوین استاندادهای حسابداری،۱۳۸۶) از جمله منابع اساسی انعطاف پذیری مالی، موارد زیر رو می توان بر شمرد.

۱- حفظ ظرفیت استقراض(تامین مالی خارجی یا سهامداران خارجی)

۲- نگهداری وجه نقد در دسترس در سطح بالا

۳- توان رسیدن به وجه نقد از راه فروش داراییها بدون مشکل در عملیات در حال موندگاری یا قطع شدن سرمایه گذاری

۴- کاهش یا نبود پرداخت سود سهام بین سهامداران

۵- افزایش حقوق صاحبان سهام از راه آورده نقدی سهامداران(تامین مالی داخلی)

۶- کسب سرمایه جدید در کوتاه مدت از راه ارسال اوراق مشارکت

۷- توان رسیدن به بهتر شدن سریع در خالص جریانهای نقدی به وجود اومده توسط عملیات

۲-۲-۱-۲  انعطاف پذیری مالی وروشهای اندازه گیری اون

ظرفیت بدهی: تعهدهایی که یه شرکت در مقابل افراد و شرکتهای دیگه داره و از معاملات و رویدادهای گذشته ناشی شده ان و باید از راه پول، تحویل کالا، انجام دادن خدمت یا انتقال دادن بقیه شکل های جور واجور دارایی تسویه شن، بدهی نامیده می شه. ظرفیت بدهی شرکت ، بیشترین حد توانایی ایجاد بدهی مالی به وسیله شرکته؛ به این معنا که در این مقدار بدهی، شرکت می تونه اصل و سود مقادیر بدهی رو برگردوندن کنه. نسبت جمع بدهیها به جمع داراییا، ظرفیت بدهی رو نشون می دهد.ظرفیت بدهی رو اولین بار پژوهشگری با نام میرز این جور تعریف کرد: ظرفیت بدهی حدیه که اگه تأمین مالی از محل بدهی از اون مقدار بیشتر شه، ارزش بازار بدهیای شرکت کاهش می یابد(میرز،۱۹۸۴).

تعریفی که تازگیا میرز(۱۹۸۴)، شیام، ساندر و میرز[۱۴](۱۹۹۹) و چیرینکو و سینگا[۱۵](۲۰۰۰) ارائه کردن اینطوریه که ظرفیت بدهی، مقداری از نسبت بدهیه که هزینه ورشکستگی مالی، فرصت استفاده بیشتر از بدهی رو از بین می برد. براساس تعاریف ارائه شده فوق می توان به طور خلاصه اینجور گفت که ظرفیت بدهی، حدی از ایجاد بدهیه که در صورت افزایش سطح بدهی، هزینه به کار گیری بدهی بیشتر، شدیدا افزایش می یابد(در نقطه ظرفیت بدهی، هزینه ورشکستگی بر بقیه اجزای هزینه تأمین مالی از محل بدهی غلبه پیدا می کنه). البته نظام عرضه و درخواست هم بر تصمیم گیری واسه به کار گیری وسیله بدهی در تأمین مالی تعیین کننده س.

از دیدگاه عرضه، شرکتهای رشدی(شرکتهایی که ارزش اونا بیشتر پیرو فرصتای سرمایه گذاری آینده اوناس) و شرکتهایی که در ایجاد جریان نقدی با ابهام بیشتری مواجه ان، با درخواست کمتری واسه تأمین مالی از محل بدهی مواجه هستن(کوتنر[۱۶]،۲۰۰۴).

از دید درخواست، علاوه بر مشخصه های بیان شده، وام دهندگان واسه شرکتهایی که بین خود و سرمایه گذاران از نظر خطر شرکت مساوی نبودن اطلاعاتی ایجاد کرده ان، محدودیت به کار گیری بدهی در نظر می گیرند (استیکنی[۱۷]، ۲۰۰۷). میرز( ۱۹۸۴ ) و میرز و ماجلوف[۱۸]( ۱۹۸۴ ) نبود تقارن اطلاعاتی بین دارندگان اطلاعات نهانی و بقیه سرمایه گذاران رو اولین مشکل در اراده کردن واسه سیاست گذاری در مورد تأمین مالی    می دونن. در شرایط نبود تقارن اطلاعاتی، بازده مورد انتظار سرمایه گذاران زیاد می شه.

اراده کردن

آکرلوف[۱۹](۱۹۷۰) عقیده داره که در این شرایط، مدیران شرکت بهتر می دونن از سهام داران موجود  درخواست تأمین مالی کنن. پس محل تأمین مالی سود انباشته میشه .

اولویت بعدی اونا در وقتی که بازدهی مورد انتظار مشتریان وسیله بدهی خیلی بالا نیس ، به کار گیری وسایل بدهیه و در شرایطی که بازدهی مورد انتظار مشتریان وسیله بدهی خیلی بالا هستش، انتشار سهام در اولویت قرار میگیره. پس نظریه سلسله مراتب تأمین مالی میگه که منابع داخلی، اولین اولویت تأمین نقدینگی شرکتهاست و در اولویت بعد، به کار گیری منتشر کردن وسایل بدهی در مقایسه با منتشر کردن نشون می دهد سهام، فراگیرترین روش تأمین مالیه. تحقیقات لامونت[۲۰](۱۹۹۷) که سه چهارم سرمایه گذاری در شرکتهای آمریکا، از راه منابع داخلی انجام می شه .

نتیجه تحقیقات گسترده ای که در این مورد انجام شده، نشون دهنده حساسیت بالای سرمایه گذاری در شرکتها به منابع داخلیه. در واقع مزیت هزینه ای و در دسترس بودن منابع داخلی، شرکتها رو از به کار گیری منابع خارجی منصرف می کنه. تحقیقات شیام، ساندرز و میرز در سال ۱۹۹۹ نشون می دهد که شرکتها به کار گیری وسیله بدهی رو در مقایسه با منتشر کردن سهام بهتر می دونن. این موضوع رو لمون و زندر[۲۱](۲۰۰۷) هم تایید کردن.

فرنک و همکاران[۲۲] در سال ۲۰۰۳ نتایجی معکوسی رو از تحقیقات خود به دست آوردن. مطالعه اونا که طیف گسترده ای از شرکتهای آمریکایی رو در سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۹ در بر می گرفت، دارای یافته های زیر بود:

الف) منابع داخلی بیشترین سهم تأمین مالی شرکتها رو به خود اختصاص نداده و شرکتها بهتر می دونن از منابع خارج شرکت استفاده کنن؛

ب) به صورت میانگین، به کار گیری وسیله مالکیت(انتشار سهام) درصد بیشتری از تأمین مالی شرکتی رو در مقایسه با بهره گرفتن از وسیله بدهی به خود اختصاص داده.

فرصتهای رشد شرکت: به طور خلاصه، پژوهشا، نشون میدن که تغییرات سرعت رشد، بر مبنای رشد درآمدها و رشد سودها به بازده ها و درآمدهای آینده مربوط می شه. هم اینکه، پتانسیل تغییرات سرعت رشد، که بیشتر روی رشد سهام بازار استواره تا روی رشد درآمدها، یه رابطه با ثبات­تر رو در طول زمان ایجاد می کنه. فاضلی نژاد(۱۳۸۵) به بررسی رابطه بین موقعیت شرکت در ماتریس رشد و سهم بازار با اندازه بازدهی سهام واسه شرکتهای قبول شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختن. هدف اصلی از انجام این تحقیق معرفی ابزاری واسه اراده کردن سرمایه گذاری در سهام شرکتهای تولیدی قبول شده در بورس اوراق بهادار تهران معرفی شد. یافته های آزمون فرضیات این تحقیق نشون داد که:

بورس اوراق

۱) بین بازدهی سهام شرکتهای تولیدی قبول شده در بورس اوراق بهادار تهران و اندازه رشد بازار صنعت رابطه مثبتی هست.

۲) بین بازدهی سهام شرکتهای تولیدی قبول شده در بورس اوراق بهادار با موقعیت رقابتی شرکت رابطه ای وجود نداره.

۳) میانگین بازدهی سهام شرکتهای واقع شده در بخش نگهداری در ماتریس رشد و سهم بازار بیشتر از میانگین بازدهی شرکتهای واقع شده در بقیه بخشهای ماتریسه.

۴) میانگین بازدهی سهام شرکتهای واقع شده در بخش عقب نشینی در ماتریس رشد و سهم بازار کمتر از میانگین بازدهی شرکتهای واقع شده در بقیه بخشهای ماتریسه.

آنتونی و همکاران[۲۳](۱۹۹۲) ارزش بازار رو که واسه کسب بهره بازار در چرخه های زندگی یه شرکته رو مورد بررسی قرار دادن و به این نتیجه رسیدن که عکس العمل سرمایه گذاران  در برابر افزایش سهم بازار، واسه شرکتهای در حال رشد و جوون، بیشتر از شرکتهای بی حرکت و بالغ تره. اونا به این نتیجه رسیدن که بهره رو به افزایش بازار، بیشتر در مراحل اولیه چرخه زندگی محصول به وسیله بازار آزمایش می شه، یعنی وقتی که فرصتهای موجود واسه رشد بیشتره.

امیر و همکاران(۱۹۹۶)مقیاسهای دیگری واسه رشد سهم بازار پیدا کردن که چشمگیرتر از سنجشهای حسابداری سنتی مربوط به کارکرد در صنعتایی با رشد بالای مشخصه. اونا این موضوع رو مورد بحث قرار دادن، که اطلاعات مالی، می تونه تکمیل کننده اطلاعاتی باشه که مربوط به سرمایه گذاران در صنعت هاییه که خیلی سریعً رشد کرده ان. اونا به این نتیجه رسیدن وقتی که متغیرهای غیرحسابداری که اندازه و رشد در سهام بازار رو نشون می دهد، به مدل ارزشیابی شون اضافه می شه، نه فقط این مقیاسها به طور زیادی با ارزش شرکتها در نمونه شون همراه می شن، بلکه جا دادن اونا، مشکل متغیرهای حذف شده رو حل می کنه و ضرایب رو در مقیاسهای حسابداری سنتی درآمدها و ارزش دفتری قابل توجه می کنه.

تسه[۲۴] (۱۹۸۹) این فرضیه رو بررسی کرد که اگه فرصتهای رشد آینده در شرکت متفاوت باشن، اون وقت درآمدهای بدست اومده از صنایع جور واجور، مفاهیم مختلفی واسه جریانات نقدی که در آینده به دست سرمایه گذاران می رسد، داره. تسه دریافت که سرمایه گذاران، بیشتر به درآمدهای واسه شرکتهایی که در صنعتایی با رشد بالا فعالیت می کنن، عکس العمل نشون میدن  تا شرکتهایی که در صنعتایی با درصد رشد پایین هستن و فکر می کنند دلیل اون اینه که افزایش در درآمدها، در صنعتی با رشد بالا نسبت به افزایش درآمدهای مشابه در صنعتی با رشد پایین، افزایش بیشتر جریانات نقدی آینده رو به همراه داره.

جونز و همکاران[۲۵](۲۰۰۰) به این نتیجه رسیدن فرصتهای رشد متفاوتی که واسه صنعتای جور واجور هست، رابطه بین درآمدها و ارزش رو تحت اثر قرار می دهد. اونا به این نتیجه رسیدن که هم فرصتهای رشد آینده و هم دووم درآمدها، رابطه ارزش درآمدها رو تحت اثر قرار می دهد و اینکه، رابطه دوطرفه بین درآمدها و فرصتهای رشد آینده و حتی یه عکس العمل قیمت قویتر به درآمدها رو به وجود می آورد.

یافته های آنتونی و همکاران(۱۹۹۲) نشون داده ان که سهم بازار، رابطه ای مثبت با اندازه گیری ارزش و کارکرد در صنعتایی که انتظار می رود فرصتهای رشد آینده بیشتری داشته باشن، داره. دلایل تسه نشون  جونز و همکاران(۲۰۰۰)، جوس و همکاران(۱۹۹۸) نشون میدن که چندگانگی درآمدها، وقتی که صنعتا، فرصتهای رشد آینده بیشتری داشته باشن، بیشتره.

[۱].Donaldson

[۲].Hech

[۳].American Institute of  certified  public  Accountants (AICPA)

[۴].Bernsten

[۵]. Vel Berda

[۶].Korenhof

[۷].Gamba&Treantess

[۸]. Financial Accounting  standard Board (FASB)

[۹]. Bayen

[۱۰]. Graham&Harvi

 

[۱۱].Beyoon

[۱۲].Denis&makion

[۱۳].Diangleow and Diangleow&Daniel et al

[۱۴]. Meraz

[۱۵].Cherenco&Senga

[۱۶]. Kotner

[۱۷].Estekni

[۱۸].Meraz&Majolof

[۱۹].Akrolof

[۲۰].Lamont

[۲۱].Lamon&Zender

[۲۲].Freank et al

[۲۳]. Anthony et al

[۲۴].Tse

[۲۵].Jones et al