مفاهیم کلیدی

خداوند قرآن عظیم را سبع المثانی نام کرده ← قرآن گردآرندۀ علم و عمل است.
4-1-2 اثبات اینکه شهادتین کلید در بهشت است:
در این‌جا ناصرخسرو در پی آن است که از طریق حروف ابجد ثابت کند شهادتین (لا اله الا الله محمد رسول الله) کلید در بهشت است:
کلید آن باشد تا مرو را نیابند کسی را رغبت نشود سوی در بسته فراز شدن و بدبن سبب بود که هرکه کلمه شهادت بپذیرفت… رسول مرو را بهشت وعده کرد… پس این خبر دلیل آمد که کلمۀ شهادت کلید بهشت است تا چون مرو را بیابند اندر بهشت شوند و هرکه او را نیابد از بهشت نومید است… در بهشت رسول است اندر زمان خویش و وصی اوست اندر مرتبت خویش و امام روزگار است اندر روزگار خود و کلید در بهشت گفتار لا اله الا الله و محمد رسول الله است … گوییم لا اله الا الله محمد رسول الله که هفت سخن است و از نه حرف پدید آمده‌است… دو گواهی است؛ و کلید را به تازی مفتاح گویند و حساب این پنج حرف یعنی “مفتاح” جمله پانصد و بیست و نه باشد، و پانصد و بیست و نه، هفت عقد باشد برابر هفت سخن از این دو شهادت، و نه که بماند برابر است با نه حرف که ترکیب این دو شهادت از اوست، و این دو گواهی‌ است همچنان که کلید دو چیز باشد جدا جدا به یکی آورده از تنۀ کلید و دندانۀ آن.
توضیح:

هفت سخن شهادتین: لا – اله – الا – الله – محمد – رسول – الله
نه حرف شهادتین: لام – الف – ه – میم – ح – دال – ر – سین – واو
معادل عددی کلمۀ مفتاح = 529
529= هفت عقد ( 100 + 100 + 100 + 100 + 100 +10 + 10 )+ 9
هفت عقد ← هفت سخن شهادتین
نه ← نه حرف شهادتین
4-1-3 اثبات لا اله الا الله:
در جایی دیگر ناصرخسرو می‌کوشد تا با حساب اعداد و برابری آن با مفاهیم کلیدی آفرینش و عالم دین و نیز عالم جسمانی اثبات کند که کلام شهادت یعنی لا اله الا الله کلامی صدق و صحیح است:
رسول صلی الله علیه و آله؛ از او پرسیدند که کیست مر ترا که گواهی دهد بدانچه دعوی کنی و همیگویی. او گفت علیه‌السلام لیشهد لی کل حجر و مدر گفت گواهی دهند مرا هر سنگی و کلوخی، و قول خدایتعالی ثبت این خبر را مسند است که همیگوید اندر محکم کتاب خویش قوله تعالی: سنریهم آیا تنا فی الا فاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم آنه الحق گفت سرانجام بنمائیمشان نشانیهای خویش اندر عالم و اندر نفسهای ایشان تا پیدا شود مر ایشان را که او حق است، پس بدین آیت درست شد که حق پوشیده بگواهی آفاق و انفس پیدا شود.
… و دلیل بر درستی این شهادت که رسول علیه‌السلام آورد و ما را الزام کرد گفتن و اعتقاد آن، آنست که این شهادت راست است با دو آفرینش یکی کثیف جسدانی که این عالم است و فانی است همچون نفی، و دیگر لطیف روحانی که آن عالم است و باقیست همچون اثبات. و آنکس که این شهادت از بهر اوست پدید آورنده این هر دو است و او پدید آورنده جفت بسیط است چون عقل کلی و نفس کلی نه از چیزی، بر مثال این شهادت از نفی و اثبات که نه از سخن دیگر گرفته شده است، و برابر است با حساب یکی و دو که ایشان از اعداد بسیط‌اند روحانی، همچنانکه از دو و یکی عدد سه برآمده است که مرکب است و طاقست و برابر است با سه فرع که اندر عالم دین است از جد و فتح و خیال، واندر عالم جسمانی سه بعد است چون درازا و پهنا و ژرفا، و همچنین شهادت از سه حرف ترکیب یافته است و آن الف و لام و ه است بی‌تکرار. و باز اندر عدد پس از سه چهار است که بمیانجی دو و سه پدید آمده است؛ و اندر عالم دین از امر باری سبحانه بمیانجی عقل و نفس و بمیانجی سه فرع روحانی که یاد کردیم چهار فرع پیدا آمده است چون اساسین یعنی ناطق و وصی و فرعین یعنی امام و حجت. واندر عالم جسمانی چهار طبع پدید آمده است پس از دو و سه که آن هیولی و صورتست و سه بعد که طول و عرض و عمق است. و اندر شهادت همچنین از دو فصل شهادت و سه حرف، چهار کلیمه ترکیب یافته است؛ و چون عدد بچهار رسد به نخستین قسمت تمام شود از بهر آنکه عدد به نخستین بخش طاقست یا جفت و طاق محض یکی است و جفت محض دو است و طاق مرکب سه است و جفت مرکب چهار است، و چیزها و یا بسیط و یا مرکب است. پس لازم آید که چون عدد طاق و جفت بسیط با طاق و چفت مرکب آمد اصل او تمام شد. پس گوئیم که هم پس از چهار اندر عدد ترکیب آید و نخست از ترکیب هفت آید از زبر ساختن طاق مرکب که سه است بجفت مرکب که چهار است. و اندر عالم دین برابر او هفت امامست که پس از چهار اصل و سه فرع، روحانیان ایشانند، و اندر عالم جسمانی هفت ستاره رونده است و همچنین اندر شهادت این چهار کلیمه به هفت پاره است. پس گوئیم که اندر عدد پس از هفت که او ترکیب سه با چهار است، دوازده است که او از ضرب سه اندر چهار است و اندر عالم دین برابر آن دوازده حجت است و اندر عالم ترکیب دوازده برج است، همچنانکه شهادت که از دو معنی است چون نفی و اثبات و از سه حرف و چهار کلیمه و هفت فصل و دوازده حرف است. پس موافق آمد شهادت با ترکیب عدد و آفرینش عالم جسمانی و عالم دین.
… گوئیم که رسول علیه‌السلام اندر شهادت نفی را پیش داشت و اثبات را از پس داشت از بهر آنکه مردم که این گواهی همی دهد خدای تعالی را، آغاز بودش او از جسد است که او مانند نفی است، وانجام کارش بتمام شدن نفس لطیف باقی است که او مانند اثباتست. همچنین گوئیم که رسول علیه‌السلام از ما نخست این قول خواست که چون گفته شد ناچیز گشت که او نفی است، وبه آخر از ما اعتقاد درست خواست بدل که او ناچیز نشود که او اثباتست. و مر خداوند گفتار را از زندگانی فانی داد و مال او نستد که هر دو نصیب جسد فانی بود همچون قول فانی؛ ومر خداوند اعتقاد باخلاص را که آن باقیست بهشت باقی وعده کرد… پس گوئیم همچنانکه این شهادت از دو معنی است چون نفی و اثبات و از سه حرفست چون الف و لام و ها، همچنین از امهات برابر این، دو بسیط است چون آتش و هوا و دو ازو مرکب است چون آب و خاک و پنجم ایشان موالید است.
و همچنین مردم که از ثمره عالم است و جسم و روح است بده چیز برپاست، پنج ازو لطیف و پنج ازو کثیف و پنج لطیف و پنج ازو کثیف و پنج لطیف ازو چون فکرت و ذهن و خاطره و حفظ و ذکر، و پنج ازو کثیف چون سمع و بصر و شم و ذوق و لمس. همچنین اندر شهادت پنج الف است و پنج لام است و دوهاست، پس از دوها اندر شهادت این دو بخش است که اندر عالم است و اندر شهادت پنج الف است و این پنج الف و بر مثال پنج حواس باطن است که لطیف است اندر مردم، و پنج لام نظیر پنج حواس ظاهر است که کثیف است اندر مردم. و دوها اندر شهادت چون شخص مردمست که پنج حواس ظاهر مروراست و چون نفس مردمست که پنج حواس باطن مرور است.
توضیح:
شهادت: لا اله الا الله
چهار کلمه : لا – اله – الا – الله

                                                    .