جستجوی مقالات فارسی – معرفت شناسی از دیدگاه ابن عربی- قسمت ۶

اما در قلب عارف گنجایش حق را دارد . به دلیل آن که خدای تعالی می گوید:«نه در زمینم می گنجم و نه در آسمانم،ولی در قلب بنده ی مومنم می گنجم.» از روست که قلب گسترده از رحمت است .[۱۷۹]
و ابن عربی می گوید: که این قلب است که مانند تجلیات الهی همواره در تقلب و انقلاب است و بر حالت واحدی باقی و پایدار نمی ماند و قلب را هرگز قید وبندی نمی باشد .و بر یک حالت ثابت نمی ماند .بلکه همواره پویاست که به شتاب دگرگون می شود و به سرعت تحول و تقلب می یابد ، لذا پیامبر (ص) فرموده است :«ان القلب بین اصبعین من اصابع الرحمن»«قلب بین انگشتان خداوند رحمان است و آن را آنچنان که می خواهد بر می گرداند .» یعنی اینکه آن با تقلب تجلیات ،تقلب میابد و تقلب در قلب نظیر تحول الهی درصور است و معرفت حق از جانب خود حق ،جز به وسیله ی قلب تحقق نمی یابد . به همین خاطر فرمود :«لذکری لمن کان له قلب»[۱۸۰]
همچنین حضرت حق به قلوب بندگانش نازل می شود و از آنان دلجویی می فرماید و قلب ها وسعت و گنجایش جلال و عظمت او را دارند و اگر کسی به جانب حق به سوی وی می شتابد ،«من آنانی یسعی اتیه هروله»[۱۸۱]
و دیگر آن که اسم «الله» احدیت جمع جمیع اسماء الهیست . پس هر دل که شناسای آن شد،شناسای همه ی اسماء شد . به خلاف سایر اسماء که از شناسایی هیچ یک شناسایی اسم «الله» لازم نمی آید .پس این وسعت و گنجانی ثابت نباشد . مگر دلی را که عارف به الله باشد .

این گوهر بحر آشناییست نه دل سرچشمه فیض کبریاییست نه دل
القصه بطول ها سخن دور کشید مجموعه ی اسرار خداییست نه دل[۱۸۲]

بدین لحاظ بود که ابو یزید از سعت دل خود چنین خبر داد که «اگر عرش صدبار و صدهزار بار آنچه در وی است ،در گوشه ای دل عارف گذر یابد ،عارف از ان خبر نیاید .»[۱۸۳]
و امام خمینی نیز می گوید :این که می گویند: قلب وسیع تر از وجود نیست این زبان عموم است والا قلب از وجود سریع تر است زیرا که وجود همان وجود منبسط است ولی قلب شام تقلب پیامبر ختمی مرتبت هم می شود که با همان قلب به مقام «وادانی» رسیده است که آن مقام اتصال به احدیت است .[۱۸۴]
یعنی در واقع اودانی و اتصال به احدیت که توسط قلب انجام شده فراگیرتر از وجود است .
۴-۱۴ ابزار شناخت عرفانی ( قلب):
درمقابل حکما و فلاسفه که « عقل » را مهمترین ابزار شناخت ومعرفت می دانند ،[۱۸۵] عرفا ومتصوفه « قلب» را ابزار شناخت حقایق و مرکز ادراک واقعیت ها معرفی می کنند وادعا می کنند که در این عقیده به روش قرآن تأسی نموده اند ؛ زیرا قرآن چنین نقشی را برای قلب تصویر کرده و آن را کانون ایمان و مرکز فهم وتدبر صحیح و ابزار ادراک واقعیات وحقایق قرار داده است ؛ چنان که می فرماید :
«افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها»[۱۸۶] دراین آیه تدبر در قرآن را به قلب نسبت داده است و در آیه دیگر :…« اولئک کتب فی قلوبهم الایمان[۱۸۷] و در جای دیگر می فرماید : فاما الذین فی قلوبهم زیع فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاویله و امثال آن .[۱۸۸]
همچنین در احادیث وروایات ، ابزار شهود ذات حق وحقایق عالم بالا را « قلب و دل » معرفی می کند ، چنان که در حدیث قدسی آمده است : لا یسعنی ارضی و لا سائی ولکن و سعنی قلب عبدی المومن .[۱۸۹]
۴-۱۵ معنای قلب:
«قلب» را که در فارسی به « دل » ترجه شده است ، گاهی به همان عضو صنوبری شکل که در قسمت چپ سینه قرار دارد ، اطلاق می کنند که مسلم منظور عرفا از قلب این معنا نیست . در برخی از روایات قلب را به عقل معنا کردهاند ، نمونه اش همان روایتی است که از امام کاظم علیه السلام شده است که قلب را در آیه ی ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب[۱۹۰] به « عقل » تفسیر فرمودند .[۱۹۱]
معنای دیر قلب همان مرکز معرفت ها و ادراکات ویژه ای که از طریق حس و عقل امکان پذیر نیست . قلب ابزاری است براین نوع خاصی از شناخت ها والهامات که فوق عقل است و وسیله ای برای وصول به حقایقیکه حس و عقل به آن راه ندارد . مراد از قلب در نزد عرفا بیشتر همین معنا ست،[۱۹۲] که در زبان قرآن به « فواد» گفته می شود ، محی الدین عربی می گوید:
قلب وسیله وابزار تحصیل معرفت خدا و اسرار الهی است ، بلکه تحصیل هر آنچه که در تحت علم باطن واقع می شود ، لذا قلب وسیله وابزار ادراک و ذوق است ، نه مرکز حب و عاطفه .[۱۹۳]
۴-۱۶ نظر ابن عربی در باب قلب:
محی الدین عربی قلب را ناشی از رحمت خدا و بلکه وسیع تر از رحمت خدا می داند ،زیرا که قلب عارف گنجایش حق را دارد و هیچ چیز دیگر گنجایش حق را ندارد.[۱۹۴]
از نظر ایشان ، از آن جا که صاحب قلب ، خود در عوالم خمسه در تقلب است ، لذا تقلب خود را در صور مختلف می شناسد. این خط مذکور از علم و معرفت و شهود و تجلی ، آن است که از قول حق سبحانه : ان فی ذلک للذکری لمن کان له قلب[۱۹۵] دانسته می شود چنان قلبی که متنوع شود در تقلیب حق ، با تقلیب او نفس خود را در صور.[۱۹۶]
۴ -۱۷ فرق ادراکات قلبی با ادراکات عقلی:
استاد جوادی آملی در بیان تفاوت بین آن دو می گوید :
تفاوت اول این است که آنچه را عقل از دور به صورت مفهوم کلی ادراک می کند ، او ( قلب ) از نزدیک به عنوان موجود شخصی خارجی که دارای سعه ی وجودی است است مشاهده می نماید . تفاوت دوم که نتیجه تفاوت اول است این است ک عقل به دلیل انحصار در حصار درک مفهومی ، از ادراک بسیاری از حقایق عاجز است ، اما قلب به دلیل ادراک شهودی بر بسیاری از اسرار کلی و بلکه جزیی عالم نیز آگاه می گردد.[۱۹۷]
آنچه را که می توان تفاوت تفاوت اساس این دو نوع شناخت دانست ، این است که : شناخت عقلی ، همراه با تعلم وآموختن است . راه رسیدن به معارف عقلی ، درس و بحث و کتاب و مدرسه و معلم و یادگیری است ، ولی شناخت قلبی آموختنی و یادگرفتنی نیست ، بلکه نوعی یافتن و دریافت مستقیم و وجدان بلا واسطه ی حقایق است از طریق سیر و سلوک قلبی. در شناخت عقلی انسان چیزی را می داند ولی در شناخت عرفانی و قلبی آن را وجدان میکند و در خود می یابد.آن یکی علم ودانستن است و این یکی وجدان ویافتن .آن یکی علم الیقین است و این یکی حق الیقین و عین الیقین . آن یکی از قبیل علوم حصولی و اکتسابی است و این یکی نوری است که خداوند بر قلب انسان افاضه می کند. به همین جهت وقتی عنوان بصری برای آموختن و تعلم چنین علمی به امام صادق مراجعه می کند ، امام در جواب می فرماید : لیس العم بالتعلم ، انما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدیه .این سخن امام شاره است به آیه ی شریفه … یهدی الله لنوره من یشاء…[۱۹۸]
این علم با تحقق حقیقت عبودیت و بندگی وطی مراحل و منازل سیر وسلوک قلبی به صورت الهامات واشراقات قلبی برای انسان آشکار می شد ، چنان که امام صادق(ع) می فرماید : فان اردت العلم فاطلب فی نفسک حقیقه العبودیه .[۱۹۹]
برخلاف آن علم که با آموختن و تعلیم و تعلم حاصل می گردد.
۴-۱۸وجوه قلب از نظر عرفا:
عرفا میگویند:
قلب انسان دارای وجوهی است که تمام عالم غیب و شهادت محاذی آنند به طوری که حقایق آن دو عالم در قلب تجلی می یابد . هرگاه قلب با همه وسعتش ظهور نماید بر تمام عوالم اسیعاب و شمول یابد تا به غایتی که هر چیزی در هر چیز دیگر ظاهر شود و چون با تمام وجوهش محاذی منتزه اعلی گردد ، از ورای حجاب در برابر عالم مثال قرار می گیرد.
۴-۱۹وجوه قلب از نظر ابن عربی:
محی الدین عربی در مقدمه ی رساله اش در وجوه قلب می گوید :
خداوند در مقابل هر وجهی از وجوه قلب ، یکی از الهامات حضرت الهیه را قرار داده است .
وجوه قلب آن چنان که ابن عربی می گوید عبارتند از : وجه اول قلب به حضرت احکام از حضرات الهیه نظر می کند و صفای آن به مجاهدات است . وجه دوم آن به حضرت اختیار نظر کرده، صفای آن به فکر است . وجه چهارمش به حضرت خطاب ازحضرات الهیه نظر می کند و صفایش به از میان رفتن صورت و خواص مادی و جسمانی است .(اسماعیل عیسی، ۱۳۶۵،‌ ۱۷۷)
در رساله تجلیات آمده است که کمال محاذات و مقابله بین حضرت احدیه ی جمعیه وحضرت احدیه جمعیه امکانی – یعنی قلب انسان – واقع است ، چه این که هر تجلی که از حضرت الهیه ظاهر شود ، دارای محلی است که محاذی اوست و آن حضرت اوست و آن حضرت جامعیت انسانی می باشد . لذا اتم محاذات و مقابلت میان این دو حضرت برقرار است .[۲۰۰]
محی الدین می افزاید :
قلب حضرت جامعه است چون از تنگنای عبودیت به فراخنای رهایی کلی وارد شود ، در غایت صحو و هوشیاری برسد.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است