مقاله علمی با منبع : معرفت شناسی از دیدگاه ابن عربی- قسمت ۵

معنای نخست آن وجودی است که آن حق به کاینات می دهد بر حسب آن وضعیتی که در اعیان ثابت خود داشته اند . چرا که این اعیان به متقضای طبیعت و سرشت خود ، درخواست آن دارند که وجودشان به گونه ای خاص باشدو حق باید آن وجود را به آنان اعطا کند ، زیرا آن اعیان چنین عطایی ایجاب می کنند.[۱۶۵]
بنابراین اگر شیء چیزی که در ازل برای او تقدیر شده است ،طلب کند، مطلوبش بی درنگ تحقق می یابد . و تمام رخدادهایی که بر صحنه هستی جریان دارد چیزی جز آن نیست .[۱۶۶]
پس هر موجودی عین ثابت خود را در ازل دارد و وجود خارجی او مطابق اقتضای آن عین ثابت است .[۱۶۷] لذا هر آنچه در وجود ظاهر است صورت همان چیزی است که در حال ثبوت ارلی بوده است .[۱۶۸]معنای دیگر ،رحمتی است که خدا به بندگان به حسب افعال آنان عطا می کند . این نیز بر خدا واجب است ، چرا که مقتضای عدل او می باشد . و عبد با آن اعمال استحقاق این رحمت را پیدا می کند . اما وقتی خدا چیزی را مطابق استحقاق عبد به او عطا می کند – خواه این استحقاق به حسب مقتضای اعیان ثابت باشد و خواه به حسب مقتضای اعمالشان – این عطا در ذیل فعل اعم الهی (یعنی هستی بخشی به همه موجودات ) مندرج است .
از این رو اسم رحیم داخل در اسم رحمان است . و اسم رحمان به معنای بخشنده ی رحمت است . یعنی بخنده ی وجود به نحو اطلاق ، خواه این وجود ، امتنان محض باشد از حق بای خلق ، یا حقی باشد بر عهده ی خدا و برای خلق .[۱۶۹]
بنابراین واژه ی رحمت به لحاظ متافیزیکی محض به معنای ارزانی داشتن وجود از سوی خداوند به هر موجود به کار می رود و از آنجا که حق سبحان به همه ی موجودات ، واهب وجود است ، رحمت او تمام چیزها را فرا گرفته است .[۱۷۰]
آنچه رحمت ماتنان بدان تعلق می گیرد ،وجود از حیث وجود است نه وجود از حیث این که شر است یا خیر .یا از این حیث که طاعت است یا معصیت ، اما ظهور اشیاء در هستی بدان گونه که هستند [یعنی با لحاظ این اعتبارات زاید] ناشی از رحمت وجوب است نه رحمت امتنان ،زیرا ظهور هر موجودی با صفت خاص یا به گونه ی خاص ، ریشه در طبیعت ذات آن موجود و ریشه در آن چیزی دارد که این طبیعت آن را ایجاب می کند .[۱۷۱]
پس ابن عربی رحمت را مترادف با خود حق یا وجود مطلق می شمارد . اکنون اگر رحمت را به معنای وجود بفهمیم ، رحمت مطلقی که همه چیز را فرا گرفته است با وجود مطلقی که همان حق است یک چیز خواهد بود .[۱۷۲]
۴-۱۲ مراتب تجلی حق و فراگیری رحمت الهی :
مرتبه ی اول :
مرتبه ی ذات مطلق الهی است که عبارت است از مرتبه ی وجود مطلق از این حیث که وجود است و ما هیچ راهی به شناخت آن داریم و نمی توانیم آن را با هیچ وصفی توصیف کنیم ،زیرا هر وصفی موجب محدودیت و تعیین آن می شود . در حالی که آن مرتبه متعال از وصف و تحدید است . پس این مرتبه ،مرتبه ی شیئیت مطلق است که سایر موجودات ،مظاهر آن یا صورت ها و تعینات آن شمار می آیند . بدین ترتیب معنای این که می گوید:
«نخستین چیزی که مشمول رحمت الهی می باشد ،شیئیت آن عین موجد رحمت است ،این است که نخستین چیزی را که ذات الهی در برگرفته همان ذات وجود مطلق است و اولین تجلی ذات الهی ، تجلی در ذات برای خویش است که آن را فیض اقدس گویند . این تجلی نخست مرحله عماء نیز نام دارد .
مرتبه ی دوم :
مرتبه ی تجلی واحد حق است برای خود در صور اسمای الهی و این مرتبه ی فیض مقدس است که در آن حق بر خویش تجلی می کند در صور موجودات از حیث وجود آنها در باطن غیب مطلق ، یعنی از این حیث که موجودات ، صرف نسبت ها و اضافاتی معقول به ذات واحد الهی اند .
مرتبه ی سوم :
تجلی واحد حق است در صور موجودات عینی یا عالم خارجی که این نیز ناشی از رحمت الهی است ، زیرا با رحمت الهی است که خدا هستی را به هر موجودی می بخشد یا به هر موجودی شیئیت آن را عطای می کند . خواه آن موجود جوهر باشد ، یا عرض بسیط باشد یا مرکب .[۱۷۳]

در مذهب اهل کشف و ارباب شهود عالم همه نیست جز تفاصیل وجود
چندین صور ارچه ظاهر از وی نمود چون درنگری نیست بجز یک موجود[۱۷۴]

ابن عربی در این دیدگاه که اتساع الهی ایجاب می کند که در وجود شیئی تکرر نیابد از قول ابوطالب مکی می گویند :« خداوند سبحان هرگز نه به یک صورت برای دو شخص تجلی کرده و نه به یک صورت دوباره ،و لذا آثار در عالم اختلاف یافته و از آنها به رضا و غضب تعبیر شده است .[۱۷۵]
و ابن عربی گوید : چون تجلی به حسب استعداد متجلی له است ،پس قلبی که سعت حق داشته باشد نتواند بود مگر کسی را که استعداد جمیع تجلیات ذات الهیه و اسمائیه حاصل بود و چون قلب متصف شود به سعت حق ، غیر حق از مخلوقات درو نگنجد از برای فنای غیر حق در هنگام تجلی در حق در نظر متجلی له ، چنانکه اگر به احدیت تجلی کند کثرت اضمحلال یابد و اثنیت متلاشی شود ،لا جرم متجلی له را شعور به نفس خویش نماند . پس به کدام دیده ملاحظه غیر کند و ذات خود را نبیند مگر حق عین حق.

گر نشانی زدوست دریابم من در آن لحظه بی نشان باشم
یار چون در کنار آید [۱۷۶] من که باشم که در میان باشم

اما آیت الله خمینی (رض) می گوید :همچنان نیست که شیخ در این مقام درصدد بیان این باشد که تجلی به اندازه ی استعداد متجلی له نیست .بلکه در مقام بیان این است که تجلی ،قلب را وسعت می دهد . اما نه وسعت زمینی و نه اسمانی ،بلکه وسعت می دهد قلب بنده ی مومن را و به عبارت دیگر درصدد بیان تجلی به فیض مقدس بر حسب استعداد اوست. همان طور که صراحتاً در قول او آمده است . و این عکس آن چیزی است که آن طائفه به آن اشاره دارند.[۱۷۷]
۴-۱۳ چرا قلب گسترده تر از رحمت الهی است ؟
چون عارف یا انسان کامل که همه ی صفات هستی در او تحقق یافته . آیینه تمام نمای آن صفات کون جامع آنها شده است .و همه ی صفات هستی را در خود فراهم آورده و بدین گونه صورت کامل حق شده است . از آنجا که قلب عارف به مثابه ی آینه ای است که هستی عازف – که صورت کوچک شده ی هستی حق است – بر آن منعکس می شود . پس حق را در آینه ی قلب خود می نگرد این یعنی همان که قلب عارف حق را در بردارد .
در فتوحات می گوید مراد از «سعه» صورتی است که انسان بر آن صورت آفریده است . چون خداوند می فرماید :تمام اسمائم جز در نشأه انسانی ظاهر نگردیده چون فرموده :«علم آدم الاسماءکلها» و پیامبر (ص) فرموده است :«ان الله خلق آدم علی صورته» پس این سعه و فراگیری را بنده ی مومن قبول کرده و پذیرفته است ، چون بر «صورت » است ،چنان که آینه ای صورت جلوه دهنده را می پذیرد و غیر آینه را که شفافی و صفا ندارد نمی پذیرد .اما این سعه و فراگیری آسمان را از آن جهت که شفاف است و زمین را بدان جهت که غیر شفاف است نمی باشد . بلکه دلالت بر این دارد که خلقت انسان اگرچه از حرکات فلکی که پدرش هست و از عناصر قابل او که مادرش می باشد،هست ولی او را از جانب حق تعالی امری خاص است که نه در پدرانش و نه در مادرانش نمی باشد و از آن امر است که جلال و عظمت الهی را فرا گرفته ، زیرا اگر آن سعه و فراگیری از جانب پدرش (آسمان) و یا مادرش (زمین) و یا از هر دو آنها می بود . باید آسمان و زمین سزاوارتر باشند که حق را فرا گیرند . بویژه که خداوند می فرماید :«لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناس لا یعملون » «خلقت آسمان ها و زمین از خلقت مردم بزرگ تر (مهتر) است . اما بیشتر مردن نمی دانند.[۱۷۸]
و از جهتی قلب هم از رحمت خداست . چرا که آن نیز یکی از چیزهایی است که مشمول رحمت الهی است آنجا که بیان می دارد « و رحمتی وسعت کل شیء» یعنی قلب ، یکی از چیزهایی است که خدا به عنوان نعمت و فضلی از جانب خود ، او را هستی بخشیده است . چنانچه خداوند به تمام اشیاء هستی داده است . اما رحمت خدا که هر چیز را در هستی دربر دارد حق تعالی را شامل نمی شود. [یعنی حق در آن نمی گنجد] چرا که نمی توان گفت وجود حق تعالی به او بخشیده شده . بله وجود او از ذات او واجب است . و از نظر ذات راحم است نه مرحوم .

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.