معرفت شناسی از دیدگاه ابن عربی- قسمت ۳

یعنی پس عبد رب باش و رب عبد مباش که به واسطه ی تعلق به ربوبیت در آتش سوزانش که چیزی از عبودیت تو را باقی نمی نهد ، فنا می شوی .
می گویند چون حق غیور است و دوست ندارد غیر خود را ببیند پس هرگاه آشکار شود غیریت باطل می شود .[۱۳۳]
پس انسان کامل از جهت صورت ظاهریش «عبد» است و مربوب ، و از جهت معنی و روح و مرتبه اش «رب» است .یعنی ربوبیتش بالنسبه به افراد عالم در عالم غیب و شهادت و مقام خلیفه اللهی تحقق پیدا می کند .[۱۳۴]
و عبد الرزاق کاشانی می گوید :«بر عارف است که حفظ عهد ربوبیت و عبودیت نموده و هیچ کمالی را جز به «رب تعالی»منسوب ندارد و هیچ نقصی را جز به بنده انتساب ندهد .»[۱۳۵]
کیومرث تا سوشیانت . خلفای الهی در زمین و انسان های حاد گونه و کاملند .[۱۳۶]
عبدالکریم جیلی ،محمد (ص) را کامل ترین انسان می داند و همه اولیاء و انبیای دیگر را جانشین و خلفای او معرفی می کند و اعتقاد دارد محمد (ص) در هر عصری صورت یک ولی زنده را به خود می گیرد و سپس سعی می کند تا آنرا از حلول و اتحاد تمییز نمایند .[۱۳۷]
۴-۳ عوالم انسان کامل از نظر ابن عربی:
ابن عربی می گوید : هفتاد هزار حجاب که آن را هفتاد هزار عالم گویند در نهاد انسان موجود است . و هفتاد هزار دیده که به آن ادراک این هفتاد هزار عالم کند،در مدرکات انسان مندرج است . حواس پنجگانه به جسمانیت انسان تعلق دارد و مدرکات باطنی پنجگانه که به روحانیت تعلق دارد . جملگی عوالم روحانی رابدان ادراک می کند و آن را به اعتباری «عقل ،دل ،سر،روح و خفی» می خوانند .[۱۳۸]
در اینجا ابن عربی از هفتاد هزار حجاب می گوید که نمایانگر غیب است و هفتاد هزار دیده که نماینده شهادت می باشد . و این همه در وجود انسان جمع است که خود دو ضد است که جمع ضدین را ساخته است . انسان باید با دیده عقل پرده های حجاب را پس زند و این سیری است در درون خود تا به حق راه یابد .
ابن عربی عقل را شرط اول می داند زیرا در عقل معانی معقول و اسرار معقولات کشف گردد.
بعد از آن مکاشفات قلبی (دل) پدید می آید و این را کشف شهود می نامد .
بعد از آن کشف «سر» است که آن را کشف الهامی گویند . و از این ،اسرار آفرینش و حکمت وجود هر چیز ظاهر می گردد.
بعد از آن کشف روحانی «روح» پدید می آید .در این مقام کشف جنات و جحیم و ملائکه و مکالمات ایشان حاصل می شود .
وقتی روح به کلی صفا گرفت و از کدروت جسمانی پاک گشت ،دایره ازل و ابد نصیب دیده می شود و حجاب زمان و مکان از پیش نظر بر می خیزد . آن روح خفی که مخصوص خاص الخاصان است پدید می آید .
در این مرحله راه به صفات خداوندی برده می شود و تخلق به اخلاق الله می گردد و فیض به مادون خود می رساند و این را «کشف صفاتی»گویند اکنون انسان آماده است تا محل تجلی خدا گردد .(مظاهری، ۱۳۸۵، ۴۹).
انسان تجلیگاه صفات الهی می گردد که این خلعتی است که به تن خلیفه دوخته اند وانسانی شایسته این خلعت است که به صفات الهی نزدیک باشد . پس آیینه حق می گردد تا خلیفه حق شود و سر خلاقیت همین باشد . اکنون انسان آیینه حق گشته . چگونه ؟ در حالی که حق آن قدر عظیم و بزرگ و نامتناهی است که در هیچ چیز نگنجد اما دادار روزگار خود فرموده که در هیچ جا نگنجد ، الا در دل مومن ،این دل از کجا آمده و از چه جنسی است که مأوای بلند مرتبه است .
ابن عربی خود از بان غوث اعظم چنین بیان می کند «گفت ای غوث اعظم من ظهور نکردم در هیچ چیز ،مثل آن ظهوری که در انسان کردم .سؤال کردم یا رب از چه چیز خلق کرده ای ملائک را . گفت : که ملائک را از نور انسان خلق کردم و انسان را از نور خودم خلق کردم . و گفت جل جلاله : که ای غوث اعظم . انسان سر من است و من سر انسانم . اگر انسان منزلت خود را در پیش من بداند، هر آیینه در هر نفسی از انفاس «لمن الملک الیوم» بگوید .[۱۳۹]
مرآتب انسان کامل :

جلو ه ای کرد که بیند به جهان چهره خویش خیمه در مزرعه آب و گل آدم زد

جهان غیب و شهادت آیینه خداوند سبحان است . آیینه بودن عالم از دو جهت است . یکی از آن جهت که خدا ، خود را در آن می بیند . دیگر از آن جهت که انسان ، خدا را در آن می یابد .
عرفا علت آفرینش را حب الهی معرفی می کنند . هنگامی که خدا به ذات خود برای تجلی کرد و همه کمالات خود را مشاهده فرمود . خواست که همه این کمالات را در حقیقتی که برای خدا مانند آئینه است مشاهده کند که آن حقیقت همین نوع انسانی است . لذا خدا قلب انسان را کامل را آئینه جلا داده شده تجلیات ذات یا اسمائی قرار داد تا اولا تجلی کند و ثانیا از او به عالم تجلی نماید . همانگونه که شعاع نور از آیینه منعکس شده و به اشیاء مقابل آن می تابد .[۱۴۰]
روز بهان بقلی می گوید :صورت آدم مرآت هر دو کون است هرچه در این هر دو ملکوت بنهادند ، در صورت آدم می توان پیدا کرد .[۱۴۱]
انسان کامل بسیاری از گردها را برافشاندهتا آیینه تمام نمای معشوق حقیقی گشته است . به قول شیخ محمود شبستری :

چو ممکن گرد امکان برافشاند بجز واجب دگر چیزی نماند

۴-۴ اوصاف انسان کامل :
احاطه عملی بر حقایق عالم :
چون در نزولش به عالم همه مراتب را طی کرده و با همه درجات آشنا شده و در مسیر صعود همه موجودات را پشت سر گذاشته و با رها شدن از هر تعلق و تعین مجردتر شده است تا به تجرد کامل رسیده و به جوهری بسیط تبدیل شده که مدرک جزئیات و کلیات است .[۱۴۲]
جامع صفات کمالیه :
حقیقت انسان کامل به دلیل اتصال به عالم مجردات ، جامع صفات کمالیه است و به وحدت صفاتی می رسد .[۱۴۳]

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است