جستجوی مقالات فارسی – معرفت شناسی از دیدگاه ابن عربی- قسمت ۲

اما انسان به لحاظ «خلق الله تعالی آدم علی صورته» چون حق تعالی جامع جمیع اسماء است انسان نیز مظهر تام حق است و آیینه ذات و صفات اوست و جمیع اسماء و صفات الهی در او نهاده شده و به صورت انسانی ظهور یافته است.و هر موجودی از موجودات مظهر اسمی از اسماء الهیه است،و خدا را نیز از طریق همان اسمی که مظهر اوست می شناسد.[۱۲۸]
اما انسان چون مظهر تمام اسما الهی است . پس به تمام اسماء الهی ، عارف و داناست و از طریق تمام اسماء خدا را می شناسد . وقابلیت آن را دارد که ذات .و صفات الهی در آیینه ی وی منعکس گردد و جمیع اسماء و صفات حق در صورت انسانی ظهور یابد و انسان همه را در خود مشاهده نماید و به واسطه ی آن عارف به جمیع اسما و صفات الهی گردد. پس خداوند که اول است در انسان که نقطه ی آخر دایره وجود است ،ظهور یافت و اول عین آخر شد . و مشخص گردید که هدف اول از خلقت همان انسان بود گرچه ایجاد در آخر پا به هستی نهاد .
وجود عین ثابته ی انسان مظهر اسم الله است و نسبت اسماء به اعیان همچون نسبت روح با بدن است . و روح باطن است [۱۲۹] و این است که دست انسان یدالله است و خونش ثارالله است ،و روحش ، روح الله است .[۱۳۰]
مقام ربوبیت و عبودیت انسان :
ربوبیت انسان کامل به عالم به این دلیل است که هرچه ظهور اسما در چیزی بیشتر باشد ، جنبه ی ربوبیت او نیز بیشتر است . و چون ظهور اسما در انسان بیشتر از سایر موجودات است ، پس جنبه ی ربوبیت او نیز بیشتر است . و آمرزش اسما «علم آدم اسما کلها » نیز به منزله ی تسلط بر اسماء است . و تسلط بر اسماء همان مقام و منزلت ربوبیت است .
و ظهور هر اسمی موجب انانیت و خودبینی آن تعین که مظهر اوست می گردد . چون غیرتی را در آن تعین با خود شریک نمی بیند . و انسان بنا بر خصوصیت جامعیت استعدادش ، حق با جمیع اسماء و صفات جمالی و جلالی به صورت او ظهور یافته است ، پس انانیت جمیع عالم در انسان پدید آمده است .لذا او خود را از همه عالم برتر می داند . این است که می تواند در عبودیت ذلیل ترین موجود باشد .
چنانچه شیخ محمود شبستری می گوید :

تویی در دور هستی جزو اسفل تویی با نقطه ی وحدت مقابل
تعین های عالم بر تو طاریست از آن گویی چه شیطان همچون من کیست [۱۳۱]

ابن عربی گاه در بحث «بسم الله » و در رسیدن انسان به مقام «کن» از حلاج پیروی کرده و می گوید « آن برای عبد در مقام تکوین به منزله ی کلمه ی «کن» است برای خدا که برخی به وسیله ی آن ، آنچه را که می خواهند پدیدار می سازند .» پس از آن در مقام تأیید به قول حلاج استشهاد می کند و می نویسد :« قال الحلاج بسم الله من العبد بمنزله کن من الحق»[۱۳۲]ابن عربی در هشت بیت اشعار آخر فص اسحاقی به این موضوع ربوبیت و عبودیت انسان پرداخته و می گوید:
جهات حق و خلق در انسان جهاتی اند که گاه با نام لاهوت و ناسوت از آنها تعبیر می شود و گاه با اسم ربوبیت و عبودیت . البته این ها دو جهت اعتباری برای حقیقتی واحدند و دوگانگی در کار نیست . با یکی از دو اعتبار می توانیم بگوییم بنده پروردگار خویش است و به اعتبار دیگر میتوان گفت که او همان رب است . پس او در مقام فرق یا فرقان عبد است و در مقام جمع یا قرآن رب است . در مقام اول تحقق عبد ناشی از اتحادذاتی او با پروردگارش نیست ، یعنی او همواره میان عبودیت خود و ربوبیت رب ، شکاف می اندازد . گرچه لاهوت همانند ناسوت جزئی از حقیقت اوست اما او آن را نمی داند.این همان مقامی است که صاحب خود را به طلب مقامی برتر وا می دارد.
به همین معناست قول او :

فن کونه عبداً یری عین نفسه و تتسع الامال منه بلا شک

مراد از آمال همان وصول به مقام وحدت است .
اما اگر به مقام دوم دست یابد ، او دیگر احساس ربوبیت می کند و چنین می یابد که سراسر کون مطیع امر اوست . این همان مقامی است که در آن حلاج فریاد «انالحق» زد . در این مقام ، فرق میان عبد و رب از میان می رود و صاحب آن مقام چنین احساس می کند که تمام آنچه در دار هستی است ، زبان گشوده ، او را می طلبد . پس اگر یک لحظه از این مقام غفلت کند .«و عین خود را ببیند.» چنان که او می گوید – یعنی جانب عبودیت خود را ملاحظه کند ،ناتوانی مطلق خود را اجابت خواسته های هستی در میایبد و افتقار مطلق خود را به خداوند ادراک می کند .همین است مراد او از این بیت .

ویعجز عما طالبوه بذاته لذا تر بعض العارفین به یبکی

از آنجا که مقام دوم به معنای فنای تام و محو جمیع آثار عبودیت است و تحقق چنین مقامی در این عالم محال است – چون عارف هرچند که به درجات بلند فنا برسد نمی تواند کاملاً از بند خود رها شود – ابن عربی صوفیان را پند می دهد که ادعای مقام ربوبیت نکنند و بر عبودیت خود باقی باشند . با این بیت :

فکن عبد رب لا تکن رب عبد فتذهب بالتعلیق فی النار و السبک یبکی
دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir