معرفت شناسی از دیدگاه ابن عربی- قسمت ۱۴

۴-۵۳ عالم خیال:
عالم مثال را « خیال مطلق» و خیال انسان را « خیال مقید » نامیده اند .
خیال مطلق ، باطن خیال مقید و روح اوست وخیال مقید مظهر خیال مطلقاست و هر چه از عالم عنصری از قبیل آسمان ها و زمین ها و جماد و … می باشد. در عالم هم موجوداست . کسانی مانند فیثاغورث و سقراط و اکابر و عرفا و سهروردی که به عالم مثال معتقدند برهانی برای آن اقامه نکرده اند . بلکه مستند آنها تنها مکاشفه و شهود است که آنر ا با ریاضات و مجاهده دریافته اند وقول به وجود عالم مثال در اخبار وارده از معصومین (ع) هم تایید شده است.
جامی برای توضیح خیال منفصل و خیال مقید ، عالم مثال را بدینگونه شرح می دهد « بدانکه میان عالم اجسام وعالم ارواح مجرده ، عالم دیگری هم هست که « برزخ » نامیده می شود و این آیه کریم به آن عالم اشاره دارد :
« مرج البحرین یلتقیان بیهما برزخ لا یبغیان ». « دو دریار ا روان ور ها ساخت ، تا به یکدگر برسند ، میانشان حایل و واسطه ای هست که به یکدیگر نیامیزند و تعدی نکنند .» به این معنی که میان دو دریا که عبارتند از عالم ارواح و عالم اجسام ، برزخی قرار داد . یعنی عالم مثال تامانع تعدی و آمیزش آنها به یکدیگر گردد».[۲۸۲]
۴-۵۴ وجه تسمیه ی خیال:
«وجه تسمیه ی « خیال » آن است که دگرگونی صور خیال مربوط به ناظر است نه به خود شیء یعنی شیء رویت شده فی نفسه ثابت است و حقیقتش مبدل نمی شود بلکه ناظر ، آن شیء را در صورتهای متنوع تخیل می کند . همچنین صور خیالیه همواره متنوع است و هرگز ثبوت بر صورتی واحد را نمی پذیرد».[۲۸۳]
همچنین هر یک از ارواح کلیه و جزئیه ، از عقول و نفوس مجرده و غیرمجرده ، به حسب کمالات و درجاتشان ، صورتی در عالم مثال دارند .
«همین طور ارواح کلی انسانی ، پیش از ظهورشان در بدنها ، با آن صورتها ظاهرند و مشهود ارباب شهود واقع می گردند و اکثر مکاشفات ارباب مکاشفه در مورد امور غیبی به این عالم مربوط است . در این عالم است که افعال و اعمال نیک وبد انسان به شکلها و جسدهای مناسب خود ، در می آیند . از آن عالم ، هر انسان را بهره ای هست که همان قوه خیالی اوست که با آن خوابها ورویاها را می بیند و آن را « خیال مقید» می نامند »[۲۸۴]. نسبت این مقید به مطلق ، نسبت خانه ها ، به خارج خانه ها است . با غیبت از عالم جسمانی ، نخستین روزنه غیبی که به روی انسان گشوده می شود . همین دریچه عالم مثال است . که در این عالم هر کسی به نسبت قوت و استعداد و صفای باطن ، می تواند احوال بندگان را مشاهده کند .« کسی که حوادث یک سال بعد را مشاهده می کند ، نسبت به کسی که تنها حوادث کمتر از یک سال را می تواند ببیند از استعداد قوی تری برخوردار است» .[۲۸۵]
قیصری می گوید : «خیال مقید ، قوه متخیله انسان است و حیوانات نیز این مرتبه را واجدند . انسان در ادراکات خیالی ، متصل به خیال مطلق می شود و حقایق را به واسطه اتصال به عالم وسیع خیال که لوح جمیع حقایق است ادا می نماید . ادراکات خیالی گاهی مطابق با واقع اند و گاهی تطابق بین دو عالم وجو ندارد . خیال مقید انسان نسبت به عالم مثال کلی ، نظیر جداول کوچک است به نحو عظیمی ، چه آنکه عالم مثال مطلق ،منبع بزرگی است که قوای خیالی افراد انسان به آن اتصال دارد . صحت خیال انسان و خواب هایی که برای انسان حاصل می گردد با صحت مجاز و اختلال قوای دماغی ارتباط دارد همچنین شدت اتصال قوت و صفای خیال در صحت رویا دخالت کامل دارد».[۲۸۶]
«خیال منفصل قائم به خویش و مستقل از نفوس جزئیه متخیله است . وخیال متصل قائم به نفوس جزئیه متخلیه است» .[۲۸۷]
«پس عامل مثال مقید – یا عالم خیال – چیزی نیست جز آینه ای در عقل انسانی که صورت های عالم مثال مطلق در آن منعکس می شود . پس مخیله قوه ای است که انسان را به عالم مثال مرتبط می کند و قوه ای نیست که آنچه را وجود ندارد بیافریند یا فقط صورت موجود محسوس را در ذهن حاضر کند . البته گاه قوه مخیله صورت هایی را خلق می کند که در هیچ یک از عوالم پنجگانه ( حضرات خمس) ما بازدهی ندارد . چرا که این قوه در خواب و بیداری ، همواره در حرکت و نشاطی مستمر است . هر گاه حواس یا قوای دیگر روی آن اثر بگذارند ، وظیفه حقیقی خود را گم می کند و صورت هایی بدون مثال می آفریند ، اما اگر کاملا از تاثیر حواس و سایر قوای نفسانی برکنار باشد و به آخرین درجه نشاط خود برسد – که تنها در خواب رخ می دهد – صورت های عالم مثالی در آن منعکس می شود . همانگونه که صورت اشیائ در آینه و رویاهای صادق تحقق می یابد».[۲۸۸]
پس با این اوصاف گفته شده «در مکتب ابن عربی گستره ی عالم خیال از برزخ اولی یا برزخ البرازخ آغاز می شود و با گذر از « علم مثال مطلق» یا « خیال منفصل » در قوس نزول به نفس آدمی منتهی می گردد و سپس در سیر صعودی با « خیال متصل» یا « مثال مقید » بار دیگر به مثال منفصل و سرانجام به برزخ اخری منتهی می گردد».[۲۸۹]
و چون این سیر و سفر با رویا و خواب تحقق می پذیرد . پس لازم است که رویاها و تاویل آنها نیز بررسی شود.
۴-۵۵ نیاز خیال متصل به حواس پنجگانه:
ادراک معلومات حسی در انسان توسط قوای حسی است که عبارتند از : چشایی ، بویایی ، بساوایی ، شنوایی و بینایی . و قوه خیال جز آنچه را که حس به او عطا می کند ضبط نمی نماید کار فکر حمل کردن بعضی محسوسات بر بعضی دیگر است و عقل آنچه را که فکر به او عطا می کن می پذیرد و لذا هر مدرکی توسط قوه ای از قوای ظاهری یا باطنی انسان ادراک شده و سپس توسط قوه خیال تخیل می گردد و پس از آن فکر با قوه ی ابداع خود آنها را خالص کرده و به عقل می سپارد تا عقل حکم نماید و در این حال حکم عقل جز در امور بدیهی ممکن است صحیح یا خطا باشد.
۴-۵۶ نقش خیال متصل در علم:
ابن عربی بیان میدارد:«ما نمی گوییم که علم ، تصور معلوم است» .[۲۹۰] آنگونه که اهل فلسفه ی گویند – بلکه به عقیده ی ما علم درک ذات معلول ، فی نفسه است پس علوم یعنی معلومات هنگامی که با ذاتشان برای عالم ظاهر شدند و عالم آنها را فی نفسها درک کرد آنگاه علم صحیح و ادراک تام ، واقع شده است ، علمی که در آن هیچ شبهه ای نیست – خواه آن معلوم وجودی باشد یا عدمی ، نفی ای باشد یا اثباتی ، کثیف باشد یا لطیف ، ربی باشد یا مربوبی ، حرفی باشد یا معنایی ، جسمی باشد یا روحی مرکب باشد یا مفرد ، صفت باشد و یا موصوف – پس عدم در صورت وجود یا بالعکس تخیل می شود و نیز نفی در صورت اثبات یا بالعکس ، و لطیف در صورت کثیف یا بالعکس ، و رب به صفت مربوب و یا مربوب به صفت رب ، و معانی در صورت اجسام تخیل می شوند . پس کسی که برایش هر یک از این صور ظاهر شود نیاز به قوه ی الهیه ای دارد تا از صور جمسانی به معانی ای که دراین صور ظاهر شده منقتل گردد که این همان حضرت خیال و تمثل و قوه ی تفکر است که اصل آن جسم طبیعی است که مانند حوضی است ، و قعر این حوض همان خزانه ی خیال است پس باید برای کسب علم از فکر مدد جست و فکر از خزانه ی خیال استفاده می کند ، و به امور متخیله قید می زند ، و آنها را مقید می سازد ، و سپس نتیجه ی بدست آمده را از صور خالص می سازد.ابن عربی معقتد است فکر معصوم از خطا نیست». [۲۹۱]
۴-۵۷ قلب جایگاه خیال:
جایگاه خیال در دو صورت متصل و منفصل قلب است و قلب انسان کامل به منزله ی آینه ای است که صور مثالیه در آن منعکس می گردد و چنانکه مرتبه ی روحیه ی سایه مرتبه احدیت است مرتبه ی قلبیه سایه ی مرتبه ی واحدیت می باشد.(مقدمه قیصری)
ابن عربی در ترجمان الاشواق می نویسد: قلب بخاطر تقلبش ، قلب نامیده می شود که با تنوع واردات ، متنوع میگردد و این تنوع واردات به دلیل تنوع احوال عارف است هنگامی که حقایق مطلوب برای بشر قائم به حق است قلبش مخفوف به ارواح علویه می باشد و از اینجاست که قلب عارف کعبه نامیده می شود . هنگامی که عارف بالله را طائفی از شیطان مس کند . این ارواح اصحاب ملامت ملکیه هستند و زمانی که چیزی از علوم موسوی بحرانی برای او حاصل شود قلبش الواح آن علوم قرار می گیرد و اگر وارث معارف محمدی (ص) شد برای او مقام قرآنی حاصل می شود که جوامع کلامه ( ترجمان الاشراق، ص۴۴)
وسعت قلب و احاطه رتبه اش مختص به اجسام و غیر آن از مراتب و مدارج تنزلات نیست بلکه قلب مجلای جامع بین جلایی و استجلایی است اگر قلب سیراب شود قانع می شود وطلب و سعی او قطع می شود پس هرگز پر و سیراب نمی شود (نوری، ابن ترکه :۲۶۳) مدرک قلب همان ذوق است که نشات گرفته و از معانی جزئیه است نه فکر مستحصل از تعقل کلیات مجرد از مواد.[۲۹۲]
۴-۵۸ تاثیر خیال متصل در رویا:
ابن عربی خواب و رویا را گسترده ترین پهنه ی فعالیت و خلاقیت خیال شمرده است از نظر او رویا دارای مکان ، محل و حال است .حال آن همان خوابیدن یعنی غیبت از محسوسات است خواب دارای دو بخش است :[۲۹۳]
بخش انتقال که در آن آسایشی یا دستیابی به مقصودی یا حتی افزایش خستگی یافت
می شود .
بخش آسایش ویژه که همان خواب ناب درست است .
اما بخش انتقال همانا خوابی است که همراه با رویاست ودر آن ابزارهای حسی ، از ظاهر حس به باطن جابجا می شوند تا شخص آنچه را در « خزانه ی خیال» جای گرفته است ببیند یعنی هم آنچه حواس از محسوسات گرفته و به خیال سپرده اند وهم آنچه قوه مصوره – که یکی از خدمتگزاران خزانه ی خیال است – تصویر کرده است به دید نفس ناطقه در آورند .[۲۹۴]
انسان دو حالت دارد : خواب و بیداری ، ادراک در بیداری به وسیله حس است در ادراک در خواب توسط حس مشترک می باشد . خواب حالتی است که عبد را از مشاهده ی عالم حس به برزخ منتقل می کند پس هنگامی که انسان به خواب می رود حواس باطنی او شروع به ادراک
می کنند و چشم باطنی ، عالم خیال را مشاهده می نماید که آن عالم ، اکمل عوالم است زیرا در این عالم معانی تجسد می یابند ، عرضیات قام به نفس می نمایند ، آنچه فاقد صورت است صورت می یابد ، محال ممکن می شود و خیال نائم هر گونه که بخواهد در امور تصرف می نماید . خواب مانند مرگ است زیرا درعالم پس از مرگ نیز چون عالم پس از خواب اعمال انسان با اینکه اعراض بودند به صوری قائم به خود تبدیل می شود تا قسط و عدل الهی اقامه گردد چنانکه علم ،به صورت لبن و قرآن ، به صورت عسل تجسدمی یابد .[۲۹۵]
انسان با نوم به باطن نشئه انسانی و خزانه ی خیال خود وارد می شود و خداوند نیز در این خزانه در صور طبیعی تجلی می کند . خداوند حضرت خیال را مانند پلی بین دو رودخانه حس و معنا قرار داد و خواب را محل عبور از این پل تقدیر کرد . حالت خواب حالت انتقال است زیرا در انتقال اول ، معنانی با وجود تجرید شان از مواد ، به لباس مواد منتقل می شوند مانند علم در صورت لبن و در انتقال دوم ، حواس از ظاهر محسوس به این حضرت منتقل می شوند.
۴-۵۹ نقش خیال متصل در عبادت:
ابن عربی نماز را به دو قسمت تقسیم می کنند : یکی نماز عبد که به عادت است و دیگری نماز حق جل و علی ، که تجلی رحمت بر مظاهر است پس صلوه حق متاخر از صلاه عبد است زیرا خدایی که شخص با فکر خود یا به تقلید از دیگری به او اعتقاد دارد لاحق از عابدی است که او رادر خیال خود تصور می کند به خلاف اله مطلق که اول بی ابتدا و آخر بی انتهاست که او را در خیال خود تصور میکند ، به خلاف اله مطلق که اول بی ابتدا و آخر بی انتهاست ، نه حکم کس به او محیط است و نه قوت فکر و سرادقات او راه دارد اما الهی که متصور باشد به حسب استعدادات تصور کننده متنوع می گردد زیرا استعداد هر فردی به خلاف استعدادات دیگری است و تجلی حق مطابق با استعدادت مورد تجلی می باشد.[۲۹۶]
۴-۶۰ نقش خیال در عرفان:
عرفان ابن عربی بر این اصل استوار است که وجود حقیقی قائم به خود ، منحصر در وجود حضرت حق است ، و وجود عالم ، مجازی ، اضافی، اعتباری و ظلی است یعنی ظل وجودحق و وابسته به او ، و در نتیجه در ذات خود ناپایدار است به عبارت دیگر وجود عالم ، وهم وخیال است . او عالم را به این جهت ، خیالی می داند که به نظر وی ماهیت خیال عبادت است از : تبدل در هر حالی و ظهور در هر صورتی و از آنجا که برابر اصول عرفان وی ، عالم همواره در حال تبدل و تغییر و هجرت و انتقال است پس خیال است[۲۹۷] ویلیام چیتینگ معتقد است در دیدگاه ابن عربی قوه ی خیال آدمی قوه ای بهشتی است زیرا در بهشت ، نیکان هر چه بخواهند پیش ایشان حاضر می شود واراده ی ایشان مساوی ایجاد است که این جلوه ای از قدرت و اراده ی الهی است که می گوید : باش ومی شود ، در عالم خیال نیز اراده ی انسان مساواق وجود امر مخیل است .[۲۹۸]
قلب مرکز خیال است که عارف باید آنرا از غیر خالی کند تا فتوحات برایش حاصل شود . واقعیتها و حقایق سماء الله به وسیله ی انسان کامل ادراک می شود محل آن عالم خیال است زیرا درک اسماء با جمع نقیض همراه است .
۴-۶۱ انسان کامل محل سیر معرفت شناسانه در قوس صعود:
ابن عربی در توصیف مقام کمالیه حضرت ختمی مرتبت در دایره ی امکان وقاب قوسین از قول خداوند این گونه به محمد (ص) خطاب می کند : اگر تو نبودی مقامات و مشاهد ظاهر نمی شدند شهود وشاهد به وجود نمی آمد ، معالم و محامد ستوده نمی شد میان ملک و ملکوت امتیاز نبود ، لاهوت جامه ی ناسوت به تن نمی کرد ، موجودات به واسطه ی تو پدید آمدند و مرتب گشتند ، به واسطه وجود تو زمین آراسته و مزین شد ، بنده من اگر تو نبودی سلوک و سفر ، عین و اثر ، وصول و انصراف ، کشف و اشراف ، مکان و تمکنی ، حال و تلوین ، ذوق و شرب ، قشر و لب ، عبد ورب، فنای نفس و نفس، هیبت و انس ، نفس و قبس ، فرس و جرس ، جناح و رفرف ، ریاح و موقف ، معراج و انزعاج ، تجلی و تخلی ، وجود و موجود ، حمل و حمود ، تدانی و ترقی ، تدلی و تلقی ، هین و لین ، غین و رین ، کیف و این ، فتق و رتق ، جمع و فرق ، ختم وختام ، وحی و کلام، درخشش و برق ، حق وخلق ، فریاد و اسماع ، لذت و استماع ، سلخ و انخلاع، صدق و یقین ، خفی و بین ، مشکات ونور ، ورود و صدور ایجاد نمی شد ، عینی برای صفات ظاهر نمی شد ، پیوند وجدایی تحقق نمی یافت ، عرش و فرش گسترده و ابر برداشته نمی شد آتش نمی سوزاند ، فنا و بقاء ، گرفتن وعطا و اسرار دیگر نبود ، انوار بر معناها نمی تافت و دریای آفرینش بر اطوار روان نمی شد اگر تونبودی من عبادت نمی شدم ، یافته و دانسته ، دعوت کننده و پاسخ گوینده ، خوانده و پاسخ گفته ، شکر و کفر گزارده ، پنهان و پیدا ، مقدم وموخر نبودم ، نهی و امر نمی کردم ، آشکار و پنهان نمی یافتم ، خبر و توضیح نمی دادم و اشاره نمی کردم ، تو قطب فلک و معلم ملک در گرو محسبی و پادشاه مقام اقدسی ، تو کیمیا و مسیحایی منی ، تو اکسیر دلها و حوض باغ غیب ها هستی ، اعیان بواسطه ی تو ای بنده وای انسان دگرگون می شود . تو اعتقاد می ورزی ، پروردگار تو از تو به تو نزدیک ، معبود تو در برابر دیدگان توست ، دانسته هایت به تو باز می گردد، جز خود
نمی شناسی و جز با خود نجوا نمی کنی.[۲۹۹]
ابن عربی در مورد سیر معرفتی انسان کامل در قوس صعود می نویسد :[۳۰۰] از آنجا که معرفت عینی ، غایت وجود خلق است باید عرفان حق به وجهی از وجوه ممکن المتحقق باشد وبرخی از موجودات به حسب نهایات وجود ، فانی در مرتبه و احدیت و متحد با مقام تعین اول گردند وچون عقول طولیه توسط عقل اول به نفس وجود عینی ، حق را شهود می نمایند وعقل اول نیز به اعتبار حد وجودی ، متنزل از مقام احدیت و واحدیت است ناچار باید بعضی از افراد انسان به اعتبار نهایت وجودی و قوس صعودی به مقام فناء فی الله برسند که گر چه فرشته مقرب به درگاه است اما درمقام « لی مع الله »[۳۰۱]فناء فی الله « برسند که گرچه فرشته مقرب درگاه است اما در مقام « لی مع الله »[۳۰۲].نمیگنجد و نهایت سیر وجود امکانی در معراج ترکیب و قوس صعودی به بدایت وجود امکانی تحقق نمی یابد زیرا مرتبه ی بدایت وجود امکانی در قوس نزول تعیین وجود مطلق به وجود عقل اول است بلکه درنهایات وجود ، حقیقت انسان کامل از این مرتبه به مقامات و مراتب فوق این مراتب عروج میکند چنانکه خداوند فرمود : « دنی فتدلی فکان قاب قوسین اوادنی »[۳۰۳]
لذا در مقام فناءانسان در حق ، و رجوع نهایت احکام وجود امکانی از قبیل مرآتیت و آیت بودن و ظلیت ، او در وجود ذی ظل و صاحب آیت محو می شود در این مقام عابد از معبود متمیز نیست غایت وجود امکانی ، فاعل اسوت و اگر مسیر صعودی حقایق امکانیه به حق اول منجر نشود – با آن که فاعل آن ها حق است – لازم می آید از برای شی ء ، دو صورت تمامیه و کمالیه باشد اما کیفیت تجلی و ظهور حق از این قرار است که کنت د رحدیث قدسی « کنت کنزا مخفیا» اشاره به ذات صرف احدی دارد که از آن به « غیب ذات » و « کنز محقی» و « احدیت ذاتیه » و عنقاء مغرب » تعبیر کرده اند و احببت در « احببت ان اعرف » اشاره ، به تجلی ارفع اعلی و مقدس از شوایب ترکیب است ، و نیز به مرتبه ی ظهور مفاهیم اسمائیه و صفاتیه حاکی از ذات که به وجهی مغایر و به وجهی دیگر عین ذاتند اشاره دارد .[۳۰۴]همچنین ابن عربی معقتد است آدم حقیقت انسانیت است که جامع و مظهر ذات ، اسماء و صفات الهی است که عالم خلق ، ظهور آنها محسوب می شود و به این اعتبار اینه ی حق و خلق است وچون غرض از ایجاد ، معرفت حق بود وهیچ یک از مراتب وجود به جز انسان استعداد آن را ندارند که حق را به نحو کمال و تمام بشناسند به این دلیل حقیقت انسانی ، غایت ایجاد نیز هست و آفرینش ، محفوظ به بقاء و دوام اوست وهر گاه این نوع از میان برخیزد ، دوره ی عالم نیز به سر می رود و دور آخرت که رجوع آفرینش به اسم اول است آغاز می شود و سر این که آدم یعنی حقیقت انسانیت مسجود ملائک واقع شد همین جامعیت بود زیرا فرشتگان در عالم خود محدودند و نمی توانند از مرتبه ی خود عبور کنند وذاتا نصیبی از نعمت عشق که تحرک اصلی آفرینش است ندارند و به همین سبب مقام آدم را نشناختند و زبان به اعتراض بر خلقت وی گشودند تا آن گاه که به جامعیت او پی بردند.[۳۰۵]
۴-۶۲ عالم خیال درمعرفت شناسی ابن عربی:
علم خیال و شناخت عالم خیال متصل و منفصل . خیال متصل با رفتن متخیل ناپدید می شود ولی خیال منفصل حضرت ذاتی است که همواره پذیرای معانی وارواح است . این نوع علم رکن عظیم ارکان معرفت و علم عالم اجساد است که روحانیات در آن ظهور می یابند . و نیز علم ساحت جنت ، علم تجلی الهی در قیامت و تحول و تبدل او به صور گوناگون ، علم ظهور معانی به صور اجساد ، مانند ظهور مرگ به صورت گوسفند و علم به صورت شیر ، علم تعبیر رویا، علم به برزخ ، یعنی موطنی که خلق پس از مرگ و پیش از بعثت در آنجا خواهند بود ، و بالاخره علم صور که در آن صور مرثیات دراجسام زدوده و درخشنده مانند آینه ظاهر می شوند.[۳۰۶]
۴-۶۳ محل معرفت قلب است:
در گذشته به کرات اشاره شد که محل معرفت قلب است . اکنون جهت اهمیت موضوع ، مناسب آمد تحت عنوانی جداگانه به تفصیل مورد بحث قرار گیرد . عارفان مسلمان ، از جمله ابن عربی و پیروانش ، بدون این که از حقیقت و عین قلب تعریف منطقی روشنی داده باشند ، با تمثیلاتی لطیف ، عباراتی مظنن وعناوینی با شکوه به تبیین آن پرداخته اند که دلالت بر رفت مقام و علو مرتبت آن دراندیشه و عرفان اسلامی می کند .از آن جمله است : معدن ایمان ، محل نور عقل ،محل رویت ،[۳۰۷] بیت حق ،[۳۰۸] مشعر الهی ، مکان علم و نور ،[۳۰۹] زجاجه ( آبگینه ) ، کودک دری[۳۱۰] ( ستراه ی درخشان ) ، عرش الله ، مستوی الرحمن ، محیط دور کون واعیان ، منظر اعلی ، مخزن اسرار ، نور ازلی و سر علی ،[۳۱۱] محل اسرار حق ، شمع سراپرده شاهی ، آینه ی نور الهی ، ایمن آباد ،حصن محکم و گلشن خرم ، مظهر عدل و بیت رب ، مظهر تجلیات صفات الهی و مظهر تعدد اسمایی ، لطیفه ربانیه روحانیه و بالاخره حقیقت جامعه انسانیت که جامع جمیع حضرات و مظهر هویت ذاتیه با تمامی اسما و صفات است .( افشاری، ۱۳۷۶، ۳۷۱۰)
ابن عربی در رساله تحفه السفره الی خصره البرره پس از این که قلب راجای شناسایی امور و آگاهی از علوم عموما ، و معرفت معراف رباین و علوم الهی خصوصا می شناساند ، مانند سایر عرفا تاکید می کند که معرفت مطمئن و دانش راستین و وصول به مقامات ،تنها از راه پاک گردانیدن قلب از شوائب و آلودگی ها و بیرون کردن غبار از آن حاصل آید .[۳۱۲]

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است