دانلود پایان نامه

قرار گرفت، مشاهده علائم پیشبینیکننده در سن 4 ماهگی بیانگر پیشرفت زودهنگام این صفت است (کاگان و سنیدمن،1999). مطالعات مؤثر در آینده از طریق بازداری رفتاری در دوران اولیه کودکی ( 3/1 تا 7 سالگی)، اثبات میکند این صفات منجر به افزایش 3-4 برابری خطر ابتلا به اختلال هراس اجتماعی در دوران کودکی میانه (هیرشفیلد و همکاران،2007) و نوجوانی (چرونیس_توسکانو و همکاران، 2009) میشود. برقراری یک ارتباط نزدیک مخصوص با اختلال هراس اجتماعی در این مطالعات و نیز مطالعات همانند قبلی نشان می دهد که تأثیر بازداری رفتاری به طور خاص در اختلال هراس اجتماعی قابل مشاهده است، بدین معنی که وجود این صفت، ارتباطی با پیشرفت هیچ اختلال اضطرابی دیگری ندارد (مایک و تلچ، 1998؛ اسکوارتز و همکاران، 1999). به نظر میرسد ارتباط قویتری بین بازداری رفتاری و اختلال هراس اجتماعی تعمیم یافته نسبت به نوع تعمیم نیافته آن وجود دارد (اسکوارتز و همکاران، 1999؛ ویتچن و همکاران،1999)، که احتمالاً دلالت بر این دارد که ممکن است اختلال هراس اجتماعی تعمیم یافته نسبت به نوع تعمیم نیافته آن ارتباط بیشتری با امیال مزاجی داشته باشد.
2-15-3: مدل کمبود مهارت های اجتماعی
براساس فرضیه کمبود مهارتهای اجتماعی، حداقل میتوان اختلال هراس اجتماعی را این گونه توصیف کرد که، بخشی از نتیجه یکسری رفتارهای ناکافی یا نامناسب است که منجر به بروز برخورد های اجتماعی منفی می شود (کوران، 1977). نقش کمبود مهارت های اجتماعی در اضطراب اجتماعی در بیش از 20 مطالعه مورد بررسی قرار گرفته است (لویتان و نردی، 2009)، اگر چه نتایج حاصله ناهماهنگ بودند. در حالی که مطالعه بر روی بزرگسالان و چندین مطالعه رفتاری دیگر نتایج متفاوتی مبنی بر تأثیر کمبود مهارت صفر یا حداقل را نشان میدهند (راپی و لیم،1992؛ وانکن و بگلز، 2008؛ استراهان و کانگر، 1998)، کاملاً واضح است که کودکان مبتلا به اختلال هراس اجتماعی در مقایسه با کودکانی که این اختلال را ندارند، مهارتهای اجتماعی کمتری دارند (لویتان و نردی، 2009، میرس و همکاران،2010، ایندربیتزن _ نولان و همکاران،2007).
دو مشکل نظری قابل ذکر در مبحث نقش سبب شناسی در کمبود مهارت های اجتماعی در اختلال هراس اجتماعی عبارتند از: اول، مشکلی بزرگ در مجزا کردن مهارت های اجتماعی بر چگونگی رفتار شخص با دیگران. تقریباً در تمام مطالعات گفتن اینکه آیا شخص مبتلا به اختلال هراس اجتماعی در واقع قادر به بروز رفتار شایسته نیست و یا اینکه به دلیل اضطراب ناتوان کننده عملکرد بدی دارد، غیر ممکن است. بر این اساس، برخی نویسندگان، اصطلاح نقص عملکردی را برای اشاره به برخی رفتارها، پیشنهاد میکنند (هوپکو و همکاران، 2001).
جنبه مهم دیگر نقش کمبود مهارت های اجتماعی در پیشرفت اختلال هراس اجتماعی این است که آیا علت یا تأثیری برای اختلال هراس اجتماعی وجود دارد. چندین نظریه پرداز اختلال هراس اجتماعی همچون، راپی و اسپنس احتمال صحت هر دو مورد را می دهند (راپی و اسپنس، 2004). در نتیجه، ممکن است برای برخی افراد کمبود مهارت، تأثیر مستقیم بر تجربیات اجتماعی مخالف میل اولیه فرد را داشته باشد و برای برخی دیگر کمبود مهارت می تواند در طول زمان با توجه به رفتارهای اجتنابی، موجب توسعه عوامل حفظ کننده شود.
2-16: درمان های هراس اجتماعی
در درمان جمعیت هراسی هم رواندرمانی به کار می رود و هم دارودرمانی، و رهیافت های مختلفی را هم برای نوع فراگیر و موقعیت های عملکردی مطرح کرده اند. برخی مطالعات حاکی از آن است که کاربرد توام دارودرمانی و رواندرمانی نتایجی بهتر از هر کدام از این دو به تنهایی به بار می آورد، اما این یافته را نمی شود بر تمام موقعیت ها و بیماران قابل اطلاق دانست (سادوک و سادوک، 1387).
داروهای موثر برای درمان جمعیت هراسی عبارتند از: (1) مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs)، (2) بنزودیازپینها، (3) ونلافاکسین (Effexor) و (4) بوسپیرون (buspar). اکثر بالینگران از SSRI ها به عنوان اولین انتخاب برای درمان بیماران مبتلا به جمعیت هراسی فراگیر استفاده می کنند. از میان بنزودیازپین ها نیز آلپرازولام (Xanax) و کلونازپام (klonopin) در هر دو نوع فراگیر و اختصاصی جمعیت هراسی موثرند. بوسپیرون هنگامی که برای تقویت درمان با SSRI ها تجویز شود اثرات مفیدی از خود نشان داده است.
درمان موفق موارد شدید جمعیت هراسی با بهره گرفتن از هر دو نوع مهارکننده های منوآمین اکسیداز (MAOs) یعنی نوع برگشت ناپذیر نظیر فنلزین (nardil) و نوع برگشت پذیر مثل موکلوبماید (aurorix) و بروفارمین (consonar) گزارش شده است (سادوک و سادوک، 1387).
رواندرمانی برای نوع فراگیر جمعیت هراسی معمولاً شامل ترکیبی از روش های رفتاری و شناختی است، ازجمله بازپروری شناختی، حساسیت زدایی، تمرین در جلسات، و انواع و اقسام تکالیف برای خانه (سادوک و سادوک، 1387).
2-16-1: درمان های رفتاری
درمانهایی که بیشترین اثربخشی را بر روی بیماران مبتلا به هراس اجتماعی داشته اند، انواع شیوه های رفتاردرمانی هستند که در دهه 1960 تا 1970 ابداع شده اند و محور اصلی آنها مواجهه با عامل ترسناک است (گریست، 2004). زمینه نظری درمان بیماران میتلا به هراس، به ویژه هراس اجتماعی، شیوه های رفتاردرمانی است که مستقیما از یافته های روان شناختی تجربی بخصوص کارهای ولپی (1961-1685) درباره حساسیت زدایی منظم حاصل شده است (توزنده جانی، نجات و کمال پور، 1386).
حساسیت زدایی منظم بر این فرض استوار است که اکثر رفتارهای نابهنجار، اکتسابی هستند در نتیجه هرآنچه را که فراگرفته ایم می تونایم از یاد ببریم و به جای آن واکنش های سازگارتری را فراگیریم. در روش حساسیت زدایی منظم، محرکی را که مولد اضطراب است در شرایط آرمیدگی عضلانی به تدریج به فرد مضطرب ارائه می کنند و این کار تا آنجا ادامه می یابد که فرد بتواند محرک مولد اضطراب را از طریق نزدیک شدن به شیء ترسناک، به صورت مواجهه ی تدریجی (مرحله به مرحله) تحمل نماید. بنابراین در طول درمان از بیمار خواسته می شود که به طور مکرر با اشیا و موقعیت های ترسناک تماس حاصل کند و این تماس آنقدر ادامه یابد تا ترس کاهش یابد و مواجهه دور باطلی را که نشانه ها را حفظ می کند شکسته و یادگیری جدید را تسهیل نماید (سالکوسکیس و جیکس، 1998). استراس (2005) آموزش کنترل اضطراب را یک جزء اصلی درمان رفتاری در اختلالات اضطرابی معرفی می کند. پژوهش های متعددی (برای مثال کاسیوب و همکاران، 2001؛ هیمبرگ و بارلو، 1991؛ برنستین و همکاران، 1996؛ ویلموت، 2002؛ ریگز و فوآ، 1999؛ استراس، 2005؛ هرسن و بلاک، 1998؛ هیوجز، 2005؛ بلک برن و دیویدسون، 1997؛ آیزنک، 1991؛ به نقل از ترنر و بیدل، 1998) نیز اثر بخشی روش حساسیت زدایی تدریجی را مورد تایید قرار داده اند. در حال حاضر روش حساسیت زدایی تدریجی برای رفع پاره ای از اختلالات به ویژه برای اختلالات هراس بزرگسالان بسیار مفید است (توزنده جانی و همکاران، 1386).
نوع دیگری از رفتاردرمانی پیشنهاد شده برای هراس اجتماعی، جرات آموزی با روش چندمحتوایی است که اولین بار سالتر آن را مورد استفاده قرار داد. ولپی و لازاروس (1966) جرات آموزی را به همان شیوه آرمیدگی تفسیر کردند و اصل درمانی موثر را همان بازداری متقابل اضطراب در نظر گرفتند (به نقل از ویلموت، 2002).
آیزنک (1991) نیز روش کاهش اضطراب را پیشگیری از پاسخ متقابل در نظر می گرفت که مبتنی بر روش جرات آموزی بود. او معتقد بود که پاسخ های ابراز وجود باعث بازداری متقابل اضطراب می شوند.
برخی پژوهش ها نیز (به طور مثال، کاسیوپ و همکاران، 2001؛ هیمبرگ و بارلو، 1991؛ ترنر و بیدل، 1998؛ ریگز و فوآ، 1999؛ توزنده جانی و همکاران، 1386) نشان داده اند که کاربرد تکنیک های حساسیت زدایی تدریجی و جرات آموزی به صورت ترکیبی در کاهش نشانه های اضطرابی آزمودنیها نسبت به هریک از درمان ها به تنهایی و همچنین در مقایسه با گروه کنترل موثرتر بوده است.
متخصصان بالینی اخیرا به موفقیت های قابل توجهی در قلمرو هراس های اجتماعی دست یافته اند، چون پذیرفته اند که این هراس ها دارای دو مولفه اند که یکدیگر را تقویت می کنند: ترسهای اجتماعی معلول کننده و فقدان مهارت کافی برای شروع یک گفتگو، بیان نیاز خود یا درک نیاز دیگران. با پذیرفتن این دو اصل، درمانگران کوشش می کنند که یا هراسهای اجتماعی را کاهش دهند و یا به آموزش مهارتهای اجتماعی بپردازند و یا در عین حال، با درنظر گرفتن وضعیت مراجع، از هر دو روش سود جویند (دادستان، 1389).
2-16-1-1: روش های کاهش هراس های اجتماعی
گرچه پارهای از تحقیقات نشان دادهاند که برخی از داروهای “روان گردان” هراس های اجتماعی را کاهش می دهند (اوبرلندر و همکاران، 1994 به نقل از دادستان، 1389) اما متخصصان بالینی در وهله نخست، فنون روان درمانگری را برای دستیابی به این هدف به کار گرفته اند. به عنوان مثال در سالهای اخیر، رفتاری نگران از روش های مواجهه ای برای کاهش هراس های اجتماعی استفاده کرده اند. در اینجا نیز درمانگران به هدایت، تشویق و متقاعد کردن مبتلایان به هراس اجتماعی می پردازند تا با موقعیت هایی که برایشان هراسناک است مواجه شوند و تا وقتی ترس وجود دارد در آن موقعیت ها باقی بمانند. به طور معمول مواجهه با موقعیت جنبه تدریجی دارد و از موقعیت های سهلتر آغاز می شود و سپس بتدریج مراجع در وضعیت مشکلتر قرار داده می شود. در اغلب موارد، این روی آورد مواجهه ای دربرگیرنده بعدی شخصی است که به فرد می آموزد و وی را موظف می کند که خود نیز به تنهایی با موقعیت های اجتماعی مواجه شود. گروه درمانگری می تواند چهارچوب مناسبی برای روش های درمانگری مواجهه ای باشد چرا که افراد را وادار می کند تا در جوی حمایت کننده با موقعیت های اجتماعی مواجه شوند (دادستان، 1389).
روی آوردهای شناختی نیز به صورتی گسترده در درمانگری هراسهای اجتماعی بکار برده شده اند. الیس معتقد است که باورهای نامعقول در اغلب مواقع، مبنای این اختلال و دیگر اختلال های روانشناختی را تشکیل می دهند. پژوهش ها نیز ضمن اثبات تاثیر این باورها در ایجاد هراسهای اجتماعی، نشان داده اند که درمانگری های شناختی و مواجهه ای بندرت می توانند توانایی غلبه کامل بر این اختلال را در بیمار به وجود آورند. و از اینجاست که متخصصان بالینی به روش آموزش مهارتهای اجتماعی متوسل شده اند (امل کمپ، 1994 به نقل از دادستان، 1389).
2-16-1-2: آموزش مهارت های اجتماعی
روش آموزش مهارت های اجتماعی بر مبنای تالیف چندین روش رفتاری، شکل گرفته است. درمانگرانی که این روش را بکار می برند در وهله نخست، الگوی رفتاری مناسب را به مراجع ارائه می دهند و سپس وی را تشویق می کنند تا این الگوها را بکار برد. آموزش گروهی مهارتهای اجتماعی نیز به نتایج چشمگیری منجر شده است چرا که گروه می تواند همواره ضوابط متناسب اجتماعی را عرضه کند.
پاره ای از تحقیقات بر تاثیر محدود این روش درمانگری در درمان هراس های اجتماعی تاکید کرده اند چرا که به رغم افزایش کارآمدی و مهارتهای اجتماعی بیماران، در اغلب مواقع، سطوحی از ترس پابرجا می ماند.
بدین ترتیب، گرچه درمانگری مواجهه ای، شناخت درمانگری و آموزش مهارتهای اجتماعی، در درمان هراس های اجتماعی موثرند با این حال به نظر می رسد که هیچیک از آنها به تنهایی توانایی ایجاد یک تغییر کامل را ندارند. بررسیهایی که مستقیما به مقایسه این سه روی آورد پرداخته اند معمولا اثربخشی هریک را بطور جداگانه نشان داده اند بدون آنکه بتوانند برتری هیچیک را ثابت کنند (متیک و همکاران، 1989). در حالی که از تالیف این روی آوردها، نتایج به مراتب امید بخش تری حاصل شده اند (هوپ و همکاران، 1993) و بیمارانی که از روش درمانگری تالیفی استفاده کرده اند به بهبود قابل ملاحظه ای در زمینه کاهش اضطراب و افزایش کارآمدی دست یافته اند (دادستان، 1389).
تاثیر درمان شناختی رفتاری و دارویی نسبتا به خوبی مورد بررسی قرار گرفته اند. درمقابل مطالعات کنترل شده در مورد درمان های سایکودینامیک و بین فردی در زمینه هراس اجتماعی کم و نادرند، این روش ها گزینه مناسبی برای درمان هراس اجتماعی مزمن نیستند (مرتبرگ، 2006).
علیرغم پیشرفت های جامع، توافقی کلی مبنی بر نیاز به توسعه روش های درمان وجود دارد، چرا که بسیاری از بیماران حتی بعد از درمان هنوز بیمار هستند. بنابراین، محققان به کشف فرایندهایی که باعث بقای هراس اجتماعی می شود و نیز یافتن تکنیک هایی برای بهبود نتیجه درمان این اختلال ادامه می دهند. یکی ازاین تکنیک ها، درمان فردی شناختی (ICT) است که براساس مدل کلارک و ولز (1995) در مورد هراس اجتماعی تاسیس شده است. درتلاشی دیگر برای افزایش نتیجه درمان، روشی درمانی شامل ترکیبی از CBT و دارو مورد استفاده قرار گرفت. در رابطه با اثر احتمالی مدت زمان و شکل درمان مطالعات محدودی انجام شده است، برای مثال زمان تمرکز درمقابل درمان گسترده یا درمان استاندارد در مقابل درمان گسترده. مطالعات روش های رهایی از زمان متمرکز، در نوشته هایی تشریح شده است اما در مورد مطالعات کنترل شده فقدان منابع نوشتاری وجود دارد. تاثیرات دراز مدت درمان به اندازه کافی مورد مطالعه قرار نگرفته است. پیشرفت اخیر برنامه های خود یاری انتشار یافته از طریق اینترنت احتمالا مکمل بعدی درمان مدیریت تخصصی را فراهم می کند (مرتبرگ، 2006).
2-16-2: درمان های شناختی و رفتاری
درمان شناختی رفتاری، گروهی از درمان های روانشناسی و نیز تعدادی ازتکنیک های مختلف که اغلب درترکیب های متفاوت به کارگرفته می شود را شامل می شود. راهبردهای اصلی بکار گرفته شده در درمان هراس اجتماعی که در مجلات جامع ارائه شده اند عبارتند از 1)آموزش مهارت های اجتماعی یا آموزش خاص مهارت های رفتاری در تبادلات اجتماعی براساس این فرضیه که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی فاقد مهارت های لازم در تعاملات اجتماعی هستند.
2)آموزش تمدد اعصاب
3)آشکارسازی؛ یک سری تکنیک های طراحی شده برای نزدیک شدن به یک موقعیت آزارنده و از نظرروانی درگیر شدن در آن موقعیت تا امکان خوگیری و انقراض آن موقعیت خاص فراهم شود.
4)بازسازی شناختی؛ مجموعه تکنیک های طراحی شده برای تغییر شناخت های اساسی در مورد خود و دیگران (هیمبرگ، 2001؛ جاستر و هیمبرگ، 1998).
تغییرات متعدد CBT برای هراس اجتماعی مورد آزمایش قرار گرفته اند، برای مثال درمان عقلانی عاطفی (RET) (الیس ،1962)، آموزش مدیریت اضطراب (AMT) (ساین و ریچاردسون ،1971)، آموزش خودآموزی (SIT) (میشنبام ،1975)، آموزش مهارت های اجتماعی (SST) (استراوینسکی و دیگران ،1982)،

مطلب مرتبط :   پایان نامه با واژه های کلیدیوفاداری مشتری، وفاداری مشتریان، رضایت مشتری
دسته بندی : علمی

پاسخی بگذارید