دانلود پایان نامه

است (به طور مثال، بوک و پارک، 1972 به نقل از هافمن و همکاران، 2004). بنابراین به نظر میرسد که هنگام مواجهه با تهدید، نگرانیهای خودگزارشدهی درباره سرخشدن در میان افراد دارای هراس اجتماعی با ترس از نشانه های بدنی مرتبط باشد تا با خجالت به طور فینفسه. امکان دارد که افراد دچار هراس اجتماعی به طور خاصی از نشانه های بدنی مثل سرخشدن و عرقکردن که برای دیگران ممکن است قابل مشاهده باشند، بترسند. حمایت برای این دیدگاه از مطالعه جدیدی میآید که قابل مشاهدهبودن اضطراب را در افراد دارای هراس اجتماعی و گروه کنترل، دستکاری کرد (گرلاچ، مورلانه و ریست، 2004). در این مطالعه، نویسندگان، یک شرایط عمومی را که در آن ضربان قلب افراد از طریق بلندگو پخش میشد در مقابل شرایط خصوصی که در آن، شرکتکنندگان صدای ضربان قلبشان را از طریق هدفون میشنیدند، مقایسه کردند. نتایج نشان داد که اگرچه افراد مبتلا به هراس اجتماعی نسبت به گروه کنترل در هر دو شرایط، پاسخ اضطرابی بیشتری نشان میدادند، و اینکه هر دو گروه از ارائه اول به ارائه دوم، خوگیری ضربان قلب را نشان دادند، فقط افراد مبتلا به هراس اجتماعی با اضطراب و نگرانی بیشتر درباره ضربان قلب در شرایط عمومی نسبت به شرایط خصوصی پاسخ دادند. بنابراین، افراد مبتلا به هراس اجتماعی ترسو، ممکن است که به طور خاصی درباره نشاندادن علائم بیرونی اضطراب مثل سرخشدن، مضطرب و گوش به زنگ باشند (هافمن و همکاران، 2004).

2-13-1-2: مضطرب بودن
در مقابل ترس، اضطراب به عنوان یک پاسخ چندبعدی، پیشبینانه و میانجیگریشده از لحاظ شناختی، مفهومسازی میشود که الگوی کلی از واکنش هیجانی اساسی را دنبال نمیکند (برای مثال، بارلو، 2002). به دلیل ذات پیشبینانه آن، اضطراب غالباً ارتباط نزدیکی با نگرانی دارد. بههرحال، اگرچه، نگرانی یک مؤلفه مهم اضطراب مزمن است، ضرورتاً مترادف با اضطراب نیست (کراسک، 1999). در حقیقت، بر خلاف همبستگی بالای بین صفت اضطراب و نگرانی (به طور مثال، تالیس، آیزنک، متیوز، 1991)، نگرانی و اضطراب، منابع منحصربهفردی از واریانس را تبیین میکنند (دیوی و همکاران، 1992). کراسک (1999) مطرح کرد که رابطه بین نگرانی و اضطراب بستگی به قریبالوقع بودن تهدید دارد. همانطور که تهدید نزدیکتر میشود، نگرانی به اضطراب پیشبینانه تغییر میکند، که با برانگیختگی خودکار بیشتری مرتبط است. و وقتی حتی نزدیکتر میشود، ممکن است که پاسخ به ترس و پانیک تغییر کند (هافمن و همکاران، 2004).
نگرانی اساساً شامل فرآیندهای تفکر کلامی است که با ظرفیت منفی و عینیت کاهشیافته مشخص میگردد (بُرکُوک و اینز، 1990). نشان داده شده است که بعضی افراد دارای اختلال اضطرابی در پاسخ به اطلاعات آزارنده، به منظور کاهش برانگیختگی سمپاتیک، برای پرتکردن حواس و فراغت (رهایی) از این راهبرد استفاده میکنند (برای مثال، بُرکُوک و رُاِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِمر، 1995؛ توکر و نیومن، 1981). پژوهش نشان داده است که سیستم کلامی نسبت به تصویرپردازیها، ارتباط کمتری با سیستمهای عاطفی، فیزیولوژیکی و رفتاری دارد و بنابراین ممکن است ابزار ضعیفی برای پردازش اطلاعات هیجانی (بُرکُوک، رِی، و استوبر، 1998) و حل مسئله باشد (دیوی، 1994؛ دیوی، جابو کمرون، 1996؛ استوبر، 1998). بنابراین، بعضی نظریهپردازان، کارکرد نگرانی را به عنوان یک راهبرد اجتناب شناختی فرض میکنند (بُرکُوک و همکاران، 1998).
آزمایشهای روانی فیزیولوژیکی نشان دادهاند که افراد دارای هراسهای خاص، نوعاً با برانگیختگی احشایی بالاتر (ضربان قلب و پاسخ هدایت پوستی) پاسخ میدهند و همچنین هنگام تصویرپردازی صحنههای خاطرات هراسشان نسبت به زمانی که صحنههای خنثی را تصویرپردازی میکردند، ترس بیشتری را گزارش میکردند (کوک و همکاران، 1988؛ مارکس و هیوسن، 1973؛ مک نیل و همکاران، 1993). آثار مشابهی هم در مطالعاتی که از جمعیت دانشجویی بهنجار استفاده کرده است، گزارش شده است (لانگ و همکاران، 1983؛ می، 1977). نشان داده شده است که پاسخدهی احشایی به اطلاعات هراسناک، در بین انواع فرعی تشخیصی متفاوت فرق میکند. برای مثال، افراد مبتلا به هراس خاص نسبت به افراد مبتلا به هراس اجتماعی، هنگام مواجهه با تصویر هراسناکشان، پاسخهای خودمختار بیشتری را نشان میدهند (کوک و همکاران، 1988) و در عوض، افراد مبتلا به هراس اجتماعی نسبت به افراد مبتلا به آگورافوبیا پاسخهای خودمختار بیشتری را نشان میدهند (لوین، کوک، لانگ، 1982). این مطالعات نشان میدهد که نه تنها انواع مختلف اختلالات اضطرابی، تفاوتهایی را در برانگیختگی فیزیولوژیکی به تصویرپردازی هراس نشان میدهند، بلکه برانگیختگی احشایی، شاخص خوب ترس برای بعضی از اختلالات است. با این وجود، نشان داده شده است که افراد دچار هراس مار، هنگام تصویرپردازی یک مار نسبت به زمان تصویرپردازی یک موقعیت گفتگو، با واکنشپذیری بیشتر ضربان قلب پاسخ میدهند. به همین ترتیب، افراد دچار هراس صحبتکردن، هنگام تصویرپردازی یک موقعیت گفتگو نسبت به زمان تصویرپردازی یک مار، با واکنشپذیری بیشتر ضربان قلب پاسخ میدهند. بیشترین پاسخ ضربان قلب در افراد مبتلا به هراس مار رخ میدهد که صحنههای مار را تصویرپردازی میکنند که این صحنهها، تنها پاسخ کمی را در افراد دچار هراس از صحبتکردن فرا میخواند. نتایج مشابهی هنگام مواجهه افراد دچار هراس از مار با موقعیتهای واقعی که از آن میترسند، نیز یافت شده است (لانگ و همکاران، 1983).

برخلاف این یافتهها، افراد مبتلا به اختلال اضطرابی تعمیمیافته نسبت به گروه کنترل در مدت تکالیف استرسزای روانشناختی، پاسخ هدایت پوستی ضعیفتری را با دامنه محدودتری هم در هدایت پوستی و هم واکنشپذیری ضربان قلب نشان میدهند، نتیجهای که منجر به این فرضیه شد که بیماران دارای اختلال اضطرابی تعمیمیافته، فرآیندهای بازداری سمپاتیک را نشان میدهند (هوهن- ساریک و مک لود، 1988؛ هوهن- ساریک، مک لود، و زیمرلی، a1989، b1989). مخصوصاً اینکه پیشنهاد میشود که نگرانی -یک ویژگی مهم تشخیصی اختلال اضطرابی تعمیمیافته- با فرونشانی قسمت سمپاتیک دستگاه عصبی خودمختار و مخصوصاً فعالیت قلبی ارتباط نزدیکی دارد. شواهد برای اثر بازداری نگرانی روی فعالیت قلبی عروقی از مطالعه بِرکُوک و هیو (1990) میآید. در این مطالعه، به یک گروه از دانشجویان لیسانسی که دارای اضطراب صحبتکردن بودند، در حالی که تغییر پاسخ ضربان قلبشان از حد پایه اندازهگیری میشد، آموزش داده شد که پیش از مجسمکردن یک موقعیت صحبتکردن در جمع، به آرامشدهی، افکار خنثی یا نگرانکننده بپردازند. آزمودنیهای گروه افکار نگرانکننده نسبت به گروه خنثی، پاسخ ضربان قلب کمتری را نشان دادند و آزمودنیهای گروه افکار خنثی نسبت به آزمودنیهای گروهی که قبل از تصویرپردازی هراس، به ریلکس پرداختند، پاسخ ضربان قلب کمتری را نشان دادند. با این وجود، گروه ها در ارزیابی اضطرابشان طی تصویرپردازی هراس با هم تفاوت داشتند. آزمودنیهایی که به افکار نگرانکننده میپرداختند، نسبت به آزمودنیهای شرایط خنثی، اضطراب بیشتری را گزارش کردند، در حالی که اضطراب گروه ریلکس به سطح گروه نگران نزدیک بود ولی تفاوت معناداری از دو گروه دیگر نداشت (هافمن و همکاران، 2004).
به طور خلاصه، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد که افراد دارای اختلالات اضطرابی، به طور کلی، و هراس اجتماعی به طور خاص، با توجه به ترس و اضطراب، دربرگیرنده گروه ناهمگنی هستند. مطالعات روانی فیزیولوژیکی نشان میدهد که فرآیندهای اضطراب و نگرانی با فرونشانی برانگیختگی سمپاتیک و ناهماهنگی بین پریشانی خودگزارشدهی و برانگیختگی خودمختار همراه است. در مقابل، به نظر میرسد که پاسخ ترس با هماهنگی بیشتر بین پریشانی خودگزارشدهی و برانگیختگی خودمختار، برانگیختگی سمپاتیک افزایشیافته و غلبه تصاویر بر افکار همراه است. در پیشینه پژوهشی دلایلی وجود دارد که نشان میدهد بعضی افراد مبتلا به هراس اجتماعی تمایل به نشاندادن پاسخ اضطراب دارند، در حالی که دیگران تمایل دارند که به تهدید اجتماعی، بیشتر پاسخ ترس را نشان دهند (هافمن و همکاران، 2004).
2-13-1-3: کمرویی
به استثنای دو مطالعه اخیر (چاویرا، استین و مالکارن، 2002؛ هیسر، ترنر و بیدل، 2003)، رابطه بین کمرویی و هراس اجتماعی به طور عمده، مورد کاوش قرار نگرفته است. چاویرا و همکاران (2002) مقیاس کمرویی تجدیدنظرشده چیک و باس (چیک، 1983) را روی 2202 دانشجوی لیسانس اجرا کردند و 148 شرکتکننده از گروه دارای کمرویی بالا (که نمرات آنها بالای 90 درصدی نمونه بود) با 155 نفر از گروه بهنجار (که نمره آنها بین 40 تا 60 درصدی نمونه بود) مقایسه کردند. علاوه بر این، شرکتکنندگان در معرض مصاحبههای بالینی قرار گرفتند و از آنها خواسته شد مقیاسهای خودگزارشدهی اضطراب اجتماعی را تکمیل کنند. نتایج نشان داد که 49% افراد گروه دارای کمرویی بالا، ملاکهای تشخیصی را برای هراس اجتماعی برآورده کردند و این در حالی بود که فقط 18% افراد کمروی گروه بهنجار این ملاکها را برآورد کردند. همچنین گروهی که از لحاظ کمرویی بالا بودند، به احتمال بیشتری ملاکهای هراس اجتماعی تعمیمیافته (36% در مقابل 4%) و اختلال شخصیت اجتنابی (14% در مقابل 4%) را برآورده میکردند. میزان هراس اجتماعی تعمیمیافته در هر دو گروه یکسان بود (14%) (هافمن و همکاران، 2004).
هیسر و همکاران (2003) مطالعه مشابهی را در یک نمونه خیلی کوچکتر اجرا کردند. پژوهشگران، مقیاس کمرویی تجدیدنظرشده چیک و باس (چیک، 1983) و مصاحبههای بالینی را روی 200 دانشجوی لیسانس اجرا کردند. نمره نقطه برش برای “گروه کمرو” به طور قابل ملاحظهای (نقطه 48 درصدی) پایینتر از مطالعه چاویرا و همکاران (2002) بود. نویسندگان دریافتند که اکثر افراد کمرو (82%) هراس اجتماعی نداشتند. این یافته تعجبآور نیست، زیرا میزان شیوع هراس اجتماعی تقریباً 8% است. به هر حال، شیوع هراس اجتماعی در گروه کمرو نسبت به گروهی که کمرو نبودند، بالاتر بود (18% در مقابل 3%). علاوه بر این، درصد نوع فرعی تعمیمیافته و غیرتعمیمیافته هراس اجتماعی هم در افراد کمرو و هم در افراد غیر کمرو، مساوی بود ولی شیوع هراس اجتماعی تعمیمیافته و اختلال شخصیت اجتنابی در گروه کمرو بالاتر بود. شواهدی از مطالعات خانوادگی، مطالعات دوقلوها، و مطالعات پرخطر نشان میدهد که کمرویی یکی از موروثیترین ویژگیهای خلقوخو است (فیر و همکاران، 1993؛ هُروارث و همکاران، 1995؛ کندلر و همکاران، 2001؛ کندلر و همکاران، 1992؛ لیب و همکاران، 2000؛ مانسینی و همکاران، 1996؛ ریچ و یاتس، 1988؛ اسکری و همکاران، 1993؛ تیلفورس و همکاران، 2001). بعضی محققان (به طور مثال، استین، کارتیر، لیزاک و همکاران، 2001) این عقیده را که هراس اجتماعی، خودش، در سطح اختلال محور I، به طور ژنتیکی منتقل میشود را مورد سؤال قرار دادهاند. در عوض، این نویسندگان، نشان دادهاند که یک یا چند تا عامل خطرزای خلق و خو منتقل میشود، از جمله کمرویی و بازداری رفتاری (هافمن و همکاران، 2004).
به طور خلاصه، فقط مطالعات کمی در مورد رابطه بین کمرویی و هراس اجتماعی وجود دارد. احتمال دارد که کمرویی و بازداری رفتاری، عوامل خطری برای هراس اجتماعی باشند و اینکه موارد مزمنتر هراس اجتماعی، تاریخچه بازداری رفتاری و کمرویی کودکی را نشان میدهند. به نظر میرسد که بازداری رفتاری و کمرویی با نوع فری تعمیمیافته هراس اجتماعی (ولی نه نوع فرعی غیرتعمیمیافته) ارتباط نزدیکی داشته باشد. یک مسئلهای که مانع پژوهش در این حوزه میشود، همپوشی در تعریف، مفهومسازی و اندازهگیری بازداری رفتاری/ کمرویی و اضطراب اجتماعی/ هراس اجتماعی است (به طور مثال، هندرسون و زیمباردو، 2001) (هافمن و همکاران، 2004).

 

مطلب مرتبط :   سازمان های بین المللی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-13-1-4: خودآگاهی
مدلهای شناختی هراس اجتماعی تأکید خاصی بر فرآیندهای مرتبط با خود دارد. یک شرط ضروری برای چنین فرآیندهای مرتبط با خود، آگاهی هشیارانه از خود است (خودآگاهی)، که شامل توانایی فراشناختی و فکورانه از ” خودبررسی ” و “خود ارزیابی” است که نیازمند این است که توجه بر خود متمرکز شود (توجه متمرکز بر خود). این فرآیندها میتواند تحت عنوان کلیتر “خودادراکی” در نظر گرفته شود که شامل “خودبیانیهای” مثبت و منفی درباره عقاید، انتظارات، اهداف، احساسات، و قوانین رفتارها برای خود است (بالدوین، 1994).
خودادراکی به عنوان یک عامل مهم نگهدارنده هراس اجتماعی دیده میشود (بک و امری، 1985؛ کلارک، 2001؛ کلارک و ولز، 1995؛ مانسل و کلارک، 1999؛ راپی و هیمبرگ، 1997). برای مثال، کلارک و ولز (1995) بحث می کنند که افراد مبتلا به هراس اجتماعی به خاطر باورهای ناکارآمد درباره خودشان، که شامل باورهای شرطی (مثلاً اگر دیگران واقعاً مرا بشناسند، مرا دوست نخواهند داشت) و باورهای غیرشرطی درباره ارزیابی اجتماعی (مثلاً من احمقم)، تمایل دارند که موقعیت های اجتماعی را تهدید کننده تفسیر کنند. بنابراین، مدل های شناختی فرض می کنند که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی هنگام مواجهه با تهدید اجتماعی، توجهشان را به درون تغییر می دهند و به فرآیند نظارت جزئی (مفصل) و مشاهده خودشان می پردازند (هافمن و همکاران، 2004). هماهنگ با این مدل، پژوهش ها نشان داده است که افراد مبتلا به هراس اجتماعی هنگام مواجهه با موقعیت های اجتماعی استرس آور، توجهشان را به سمت خودشان متمرکز می کنند (بیدل، ترنر، تانسیو، 1985؛ کاسیپو، گلاس، مرلوزی، 1979؛ چن، اهلرز، کلارک، مانسل، 2002؛ گلاسگو، آرکویتز، 1975؛ گلاس، مرلوزی، بیور، لارسن، 1982؛ هینریچز، هافمن، 2001؛ هوپ، گانسلر، هیمبرگ، 1989؛ مانسل، کلارک، اهلرز، چن، 1999؛ استوپا، کلارک، 2000). مطالعات دیگر نشان می دهد که توجه متمرکز بر خود، عملکرد افراد مبتلا به هراس اجتماعی (هوپ و هیمبرگ، 1988) و افراد دارای اضطراب امتحان را در موقعیت های ارزیابی کننده اجتماعی (کارور، پترسون، فولانسبی، شیر، 1983) مختل می کند، احتمالاً به این دلیل که تمرکز بر خود، منابع توجهی مهم را که برای انجام بهینه تکلیف، ضروری هستند، صرف می کند (اینگرام، 1990). مطالعات اخیرتر نشان داده است که تحت شرایط توجه متمرکز بر خود بالا، افراد مبتلا به هراس اجتماعی، خودپنداره های منفی خودانگیخته، تکراری و افراطی را تجربه می کنند که این افراد اعتقاد دارند در زمانی که اینها از خاطر می گذرند، صحیح هستند (هاکمن، کلارک، مک مانوس، 2000؛ هاکمن، سوراوی، کلارک، 1998؛ هافمن، هنریچز، 2003). این خودپنداره های منفی به طور علّی، با اضطراب اجتماعی ارتباط دارند (هیرش، کلارک، متیوس، ویلیامز، 2003). افراد مبتلا به هراس اجتماعی، هنگامیکه آموزش می بینند تا توجهشان را بر جنبه های محیط بیرونی متمرکز

دسته بندی : علمی

دیدگاهتان را بنویسید