دانلود پایان نامه

معیار DSM-IV احتمال وجود اختلال شخصیتی مربوط به خوشه سوم (اجتنابی، وابسته، وسواسی) در گروه بیماران مبتلا به اختلال هراس بالاتر است. برخی از پژوهشها نیز نشان دادهاند که هیچکدام از اختلالهای شخصیتی گزارششده در معیارهای تشخیصی DSM و ICD در این بیماران با افراد طبیعی تفاوتی ندارد (یاگر، و جیتلین، 1995؛ میون و همکاران، 1996؛ ابی، سالواتور و جرمی، 1995). در طی سالهای اخیر بسیاری از پژوهشگران کوشیدهاند از معیارهای نوینی که بر پایه دیدگاه های شناختدرمانی شکل یافته بهره گیرند. برای نمونه روث (1996) مساله را از نظر وابستگی اجتماعی مورد توجه قرار داد و دریافت که بیش از 50 نفر از کل 90 بیمار مورد بررسی ایشان دارای وابستگی شدید و غیرعادی بودهاند، بطوریکه زندگی اجتماعی آنان را تحت تاثیر قرار داده و دارای احساس اطمینان بسیار شکنندهای بودهاند. این افراد، خود قدرت تصمیمگیری بسیار کمی داشتهاند. این بررسی نشان داد که 15 نفر از کل 90 نفر به علت این مشکل بسیار ناتوان شدهاند. همچنین نشان داد که در 24 نفر از کل 90 بیمار هیچگاه نشانه های اضطرابی قطع نگردیده است و تشخیص خاصی هم در محور I یافت نشد. به بیان دیگر وی‍ژگی شخصیت مضطرب (محور II تشخیص) مطرح میشود (روث، 1996؛ آرجیل و روث، 1989).
در بررسیهای اخیر نشان داده شده است بیمارانی که دچار درد قفسه سینه هستند ولی در بررسی عروق کرونر مشکلی ندارند دارای سطح عصبیبودن و خودبیمارانگاری بیشتری هستند (رادر، ایوانس و مانینن، 1990). بررسیهای اخیر نشان دادهاند که از نظر جنبههای شناختی، عصبیبودن این گروه از بیماران دارای نمرهای بیش از افراد عادی اجتماع، افراد افسرده و بیماران داخلی است (هالی فیلد و همکاران، 1997).
در ایران نیز حقشناس و همکاران (1381)، با بهره گرفتن از فرم تجدیدنظر شده آزمون شخصیتی نئو (NEOPI-R) 51 نفر از افراد مبتلا به اختلال هراس را با 51 نفر ار افراد بهنجار از نظر ویژگیهای شخصیتی مورد مقایسه قرار دادند. نتایج آنها نشان داد که بیماران دچار اختلال هراس دارای نمره های بیشتری در شاخصهای ثبات هیجانی (اضطراب، افسردگی، کینه، احساس تقصیر و آسیبپذیری از استرس) هستند و در شاخصهای ثبات برونگرایی (قاطعیت، هیجانجویی و عواطف مثبت) دارای نمره کمتری نسبت به گروه گواه میباشند. همچنین بیماران در شاخص بازبودن نسبت به تجربه ها (علاقه به فعالیتهای جدید، دلبستگیهای ذهنی و فلسفی، و انعطافپذیری در ارزشها) دارای نمره کمتری هستند. بطور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که ویژگیهای شخصیتی گروه مبتلا به اختلال هراس با گروه C اختلال شخصیتی، همخوانی بیشتری دارد.
2-13: ابعاد هراس اجتماعی
2-13-1: اساس نظری
نظریهپردازان مدرن هیجان، ترس را از اضطراب متمایز میکنند. همانطور که در زیر بحث خواهیم کرد، افراد دارای هراس اجتماعی، به نظر میرسد که بر اساس این نوع پاسخ متفاوت باشند. ترس، یک پاسخ هشداردهنده ابتدایی به ارائه خطر است که با برانگیختگی نیرومند و تمایلات عمل مشخص میشود. در مقابل، اضطراب یک پاسخ هیجانی پیشبینانه است که با ادراک غیرقابل پیشبینیپذیری و غیرقابل کنترلپذیری رویدادهای بالقوه آزارنده مشخص میگردد و با تغییر توجه به تمرکز بر رویدادهای بالقوه خطرناک همراه است (برای مثال، بارلو، 2002؛ گری، 1991؛ گری و مک ناتان، 1996؛ هلر و همکاران،، 1997؛ لانگ، دیویس و اوهمان، 2000). برای مثال، مدل اختلالات اضطرابی بارلو (2002) فرض میکند که بعضی افراد آسیبپذیری که به طور غیرمنتظرهای طغیان کوتاه و شدیدی از ترس (یا پانیک) را تجربه میکنند، اساساً اضطراب را درباره احتمال رخداد مجدد این پاسخ به شیوه غیرقابل کنترلی گسترش میدهند. بنابراین، فردی که هرگز مشکلاتی را در موقعیتهای اجتماعی نداشته، ممکن است هراس اجتماعی را بعد از یک یا چند رویداد آغاز کنندهای که طی آن، یک حمله پانیک موقعیتی را در یک موقعیت اجتماعی تجربه کرده است، گسترش دهد (برای مثال، بارلو، 2002). افراد دارای هراس اجتماعی، قبلاً ترسو توصیف شدهاند (به طور مثال، هافمن و بارلو، 2002). در مقابل، افراد دیگری که هراس اجتماعی دارند، احتمالاً یک پاسخ مضطربانه را در موقعیتهای اجتماعی پریشانکننده نشان میدهند. این افراد نوعاً برانگیختگی فیزیولوژیکی کمی را طی تهدید اجتماعی حاد نشان میدهند ولی اضطراب پیشبینانه زیادی را درباره موقعیت اجتماعی نشان میدهند (هافمن و همکاران، 2004). به دلایل بالا، ما مضطرببودن و ترسوبودن را به عنوان دو بعد احتمالی هراس اجتماعی بررسی خواهیم کرد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوعنوآوری سازمان، نوآوری سازمانی، تحقیق و توسعه، خلاقیت و نوآوری

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مجموعه دیگری از ویژگیها شامل کمرویی و خودآگاهی است. دلیل تجربی برای درنظرگرفتن کمرویی، از پیشینه پژوهشی روانشناسی تحولی میآید. تعدادی از مطالعات نشان دادهاند که کمرویی طی کودکی (همچنین به عنوان یک بازداری رفتاری اشاره شده است)، ممکن است با اضطراب اجتماعی و هراس اجتماعی در نوجوانی در میان بعضی افراد مرتبط باشد (هایوارد و همکاران، 1998; میک و تلچ، 1998; نیل، و ادلمان، 2003; نیل، ادلمان، و گلاچان، 2002; روزنبام و همکاران، 1991; روزنبام و همکاران، 1994; شوارتز و همکاران، 1999; ترنر، بیدل، ولف، 1996). واژه بازداری رفتاری به درجه نگرانی و ترسویی (بزدلی) فرد هنگام مواجهه با افراد، چیزها و رویدادهای تازه اشاره دارد (کاگان، 2001). بعد خودآگاهی از نظریههای شناختی معاصر درباره هراس اجتماعی حاصل میشود که ما به طور مفصل توضیح خواهیم داد (کلارک، 2001؛ کلارک و ولز، 1995؛ لیری، 2001؛ راپی و هیمبرگ، 1997).
آخرین مجموعه ویژگیها به تمایلات رفتاری افراد در پاسخ به تهدید اجتماعی مربوط است. ارتباط اجتماعی و پیوند جویی، ذاتاً نیازهای اساسی تمام انواع هستند. انسانها به طور خاص، تحول یافتهاند، آنچنانکه مشوقهای انگیزشی سطح بالایی برای رقابتکردن به منظور کسب تأیید و حمایت از دیگران دارند (بارکو، 1989). روانشناسی تحولی فرض میکند که انسانهای مدرن برای فراخواندن سرمایه های والدینی نیاز به این دارند که دوست داشته شوند، بها داده شوند و مورد تصدیق و تأیید قرار بگیرند، روابط همسالانه حمایتی را گسترش دهند، جفتهای مطلوبی را جذب کنند و به طور موفقیتآمیزی به بسیاری از انواع روابط اجتماعی بپردازند (توبی و کاسمیدز، 1996). انواع ما به حمایت اجتماعی از سوی دیگران بسیار وابسته هستند (بامیستر و لیری، 1995)، مخصوصاٌ طی زمانهای استرس (داک، 1998). طرد از گروه اجتماعی تأثیر منفی بر روی متغیرهای متنوع مرتبط با سلامتی دارد، از جمله حرمت خود فرد و احساس تعلقداشتن (بامیستر و لیری، 1995؛ بامیستر و تیس، 1990؛ چارتیر، والکر و استین، 2001). بنابراین انسانها همواره به تلاش رقابتجویانه برای منابع اجتماعی میپردازند و شکست در این ارتباط، پرهزینه است (گیلبرت، 2001). از آن جایی که زمان و انرژی، چیزهای باارزشی هستند، انسانها انتخاب میکنند که منابعشان را روی افرادی سرمایهگذاری کنند که برای آنها سودمند هستند و به آنها کمک میکنند تا منافع شخصی خودشان را بدست آورند تا از منزلت اجتماعیشان (مثل جذابیت/شهرت) در چشم دیگران دفاع کنند، آن را حفظ کنند، بالا ببرند و افزایش دهند (بارکو، 1975، 1989؛ توبی و کاسمیدز، 1996). منزلت اجتماعی تا حدی از طریق نشاندادن فرمانبرداری (سلطهپذیری) از افراد مرتبه بالاتر و نشاندادن سلطه یا خصومت به افراد دیگر (غالباً افراد مرتبه پایینتر) گروه اجتماعی حفظ میگردد که با هیجان خشم ارتباط نزدیکی دارند (هافمن و همکاران، 2004). بنابراین، سلطه پذیری و خشم سومین بعد مورد بحث ما را شکل میدهند.
به طور خلاصه، ترسوبودن، مضطرببودن، کمرویی، خودآگاهی، سلطهپذیری و خشم به عنوان ابعاد هراس اجتماعی هستند. بخشهایی که به دنبال میآید، شواهد اساسی را برای این سیستم طبقهبندی ارائه خواهد کرد و رابطه با انواع فرعی تشخیصی را بحث خواهیم کرد.
2-13-1-1: ترسویی
در چهارچوب مدل اضطراب بارلو (1988، 2002)، افراد دچار هراس اجتماعی ترسو، احتمالاً از طریق هشدارهای “درست”یا “غلط” (یعنی، حملات وحشتزدگی که مرتبط به موقعیت هستند یا بدون علامت هستند) در موقعیتهای اجتماعی، بسته به نقش انواع خاص عاملهای خطر زیستشناختی، دچار هراس اجتماعی میشوند. این ظهور هراس اجتماعی با حساسیت بالای اضطراب و واکنشپذیری فزاینده به استرس مرتبط است (هافمن و بارلو، 2002؛ مکنیل و همکاران، 1993). پیشبینی مدل بارلو با مشاهده هافمن، اهلرز و راث (1995) هماهنگ است که طی آن، تعداد چشمگیری از افراد دارای هراس اجتماعی، ترسشان را از صحبتکردن در جمع به حملات پانیک (هجوم ناگهانی ترس شدید بدون دلیل آشکار) (33%)، یا تجارب آسیبزا (17%) اسناد میدادند تا ترس از ارزیابی منفی (13%). هافمن، اهلرز و راث (1995) نیز دریافتند که آن افرادی که ترسشان را از صحبتکردن در جمع به حملات پانیک نسبت میدهند در مقایسه با بقیه نمونه، بیشتر نگران نشانه های بدنیشان هستند و کمتر نگران این هستند که دیگران طی صحبتکردنشان خسته شوند. اگرچه نگرانی درباره داشتن حملات پانیک خیلی رایج بود، فقط 7% نمونه ملاکهای تشخیصی را برای اختلال وحشتزدگی برآورده کردند. این مطالعه نشان میدهد که نسبت معناداری از افراد دارای هراس اجتماعی سطح بالایی از ترس از نشانه های بدنی را هنگام مواجهه با تهدید اجتماعی نشان میدهند، حتی هنگامی که ملاکهای تشخیصی را برای اختلال پانیک برآورده نکنند (هافمن و همکاران، 2004).
در مورد اختلال پانیک، مدل بارلو فرض میکند که افراد آسیبپذیری که بطور غیرقابلمنتظرهای حملهی شدید و کوتاه ترس (یا پانیک) را تجربه میکنند، اساساً اضطراب را درباره احتمال رخداد مجدد این پاسخ به شیوه غیرقابلکنترلی گسترش میدهند. مدل مشابهی برای نوع ترسویی هراس اجتماعی پیشنهاد شده است. مطابق با آن، فردی که هرگز به طور خاص، خجالتی نبوده است، ممکن است بعد از یک یا چند رویداد آغاز کننده که در آن، وی یک حمله پانیک موقعیتی را در یک موقعیت اجتماعی تجربه کرده است، دچار هراس اجتماعی شود (هافمن و بارلو، 2002). در نتیجه، بعضی از افراد ممکن است هنگام مواجهه با تهدید اجتماعی، فقدان کنترل درونی را درک کنند که منجر به این میشود که آنها باور کنند که رویدادها فقط به وسیله سایر افراد قابل کنترل هستند نه به وسیله خودشان (لئونگ و هیمبرگ، 1996).

بیش از 20 سال پیش، اُست، جرمالم، و جانسون (1980) ایدهای را درباره یک نوع “فرعی فیزیولوژیکی” از هراس اجتماعی پیشنهاد دادند که مشابه با نوع ترسوی هافمن و بارلو است. فرض شده است که این افراد، واکنشهای فیزلوژیکی نیرومندتری به تکلیف اجتماعی چالشآور نشان میدهند تا واکنشهای شناختی یا رفتاری. رابطه بین برانگیختگی فیزیولوژیکی، ادراک فرد از برانگیختگی، و واکنشپذیری شناختی مورد توجه چندین مطالعه بوده است. برای مثال، فرمُیو و همکاران (1982) براساس واکنش افراد به تهدید اجتماعی، سه نوع فرعی هراس اجتماعی را شناسایی کردند: (1) ادراک برانگیختگی فیزیولوژیکی بالا با برانگیختگی فیزیولوژیکی واقعی پایین؛ (2) واکنشپذیری شناختی بالا با برانگیختگی فیزیولوژیکی پایین؛ و (3) برانگیختگی فیزیولوژیکی بالا مستقل از ادراک برانگیختگی فیزیولوژیکی. مثل همین، پژوهشگران دیگر، انواع فرعی را گزارش کردند که با برانگیختگی فیزیولوژیکی بالا یا پایین (ترنر و بیدل، 1985) مستقل از ادراک فرد از برانگیختگی مشخص میگردد (هافمن و همکاران، 2004).
یک نگرانی رایج گزارششده در افراد دارای هراس اجتماعی، ترس از سرخشدن در موقعیتهای اجتماعی است، و بعضی نویسندگان درباره درنظرگرفتن یک نوع فرعی مجزا که با این ترس مشخص میشود، بحث کردهاند (برای مثال، بُگلز و ریث، 1999؛ ادلمن، 1991؛ چلینگ و املکمپ، 1993). به راستی یافت شده است که سرخشدن و عرقکردن خودگزارشی، شاخصهایی هستند که بهتر از همه هراس اجتماعی را از دیگر اختلالات اضطرابی متمایز میکنند (فاهلن، 1996؛ ریچ، نویز و یاتس، 1989). با این وجود، افرادی که از سرخشدن در موقعیتهای اجتماعی میترسند، نسبت به افرادی که از سرخشدن نمیترسند، تفاوتهای پایایی را در رنگ چهره و دمای چهرهشان نشان نمیدهند (بُگلز، ریجسموس و دی جنگ، 2002؛ گرلاچ و همکاران، 2001؛ مولکنس و همکاران، 2001؛ مولکنس، دی جنگ و بگلز، 1997؛ مولکنس و همکاران، 1999). اگرچه بگلز و همکاران (2002) دریافتند که دانشجویان زن دارای اضطراب اجتماعی بالا نسبت به آزمودنیهای دارای اضطراب اجتماعی پایین، پاسخ سرخشدن بیشتری را نشان دادند؛ مطالعات دیگر، تفاوتهای گروهی قابل تمایز کمتری را گزارش دادند. گرلاچ و همکاران (2001) پاسخهایی را به تکالیف اجتماعی چالشآور در سه گروه بررسی کردند: افراد مبتلا به هراس اجتماعی با شکایت اساسی سرخشدن، افراد مبتلا به هراس اجتماعی بدون شکایت اساسی سرخشدن، و گروه کنترل بدون اختلال. در میان متغیرهای دیگر، نویسندگان، احساسات ذهنی سرخشدن، اضطراب اجتماعی و شاخصهای روانی فیزیولوژیکی از جمله ضربان قلب و شدت سرخشدن را اندازهگیری کردند. به طرز جالبی، اگرچه افراد دارای هراس اجتماعی با شکایت اساسی سرخشدن، سرخشدن بیشتری را گزارش کردند، هنگام اندازهگیریهای فیزیولوژیکی، نسبت به افراد مبتلا به هراس اجتماعی بدون شکایت اساسی سرخشدن، علیرغم اینکه سطوح بالای خجالت را طی تکالیف تجربه کردند، بیشتر سرخ نشدند. این یافتهها هماهنگ با مطالعات دیگری است که تفاوتهای پایایی را بین افرادی که از سرخشدن میترسیدند و آنهایی که نمیترسیدند، پیدا نکردند (مولکنس و همکاران، 1997؛ 1999). بنابراین، مداخلات روانشناسی مؤثری که ترس از سرخشدن را در افراد مبتلا به هراس اجتماعی کاهش داده، منجر به کاهش سرخشدن واقعی طی یک تست اجتماعی نشد (مولکنس و همکاران، 2001). مطالعات همچنین تفاوتهای گروهی را در سطوح هدایت پوستی پیدا نکردند (گرلاچ و همکاران، 2001؛ مولکنس و همکاران، 1997؛ 1999)، اگرچه یک مطالعه گزارش کرد که افراد دارای هراس اجتماعی با شکایت اساسی سرخشدن، نسبت به افراد دچار هراس اجتماعی بدون شکایت اساسی سرخشدن و یا گروه کنترل، ضربان قلب بالاتری داشتند (گرلاچ و همکاران، 2001). متأسفانه هیچکدام از مطالعات گفتهشده در بالا که شامل نمونه های بالینی بود، شرکتکنندگان کافی را برای مقایسه انواع فرعی تشخیصی DSM-IV در پاسخهای سرخ شدنشان فرانخواندند.
به طور خلاصه، پیشینه پژوهشی نشان میدهد که افراد دچار هراس اجتماعی با ترس از سرخشدن، به طور کلی، پاسخ سرخشدن بیشتری را نشان نمیدهند، ولی در عوض نسبت به گروه کنترل یا افراد بدون شکایت سرخشدن، پاسخ قلبی عروقی بیشتری را نشان میدهند. به نظر میرسد چنین چیزی یک یافته متناقض باشد، زیرا خجالت، پاسخ هیجانی که همراه با سرخشدن است، با کاهش ضربان قلب و کاهش فشار خون همراه

دسته بندی : علمی

دیدگاهتان را بنویسید