دانلود پایان نامه

§§§
Abarag [ˀp̄lk’ | Paz. Awara]
(منازل قمر)
* اَبَرَگ، به معنی «بلندپایه»: خانه نهم ماه. از 16 درجه و 40 دقیقه خرچنگ تا پایان همان برج.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: اَبَرگ (Awara)، نام نهمین منزل قمر در بندهشن است و برابر با بخش آخر از برج خرچنگ است. این منزل در هندی (Āśleṣa) و در عربی (طَرْف) نامیده می‌شود. در بخشهای دیگر بندهشن صورت پهلوی آن (Abarag) آمده است و ستاره ای تیزرو خوانده شده است. بهار (1375: 59) و هنینگ (1942: 242-245) نیز، صورت پازند Awara را (که نام یک منزل قمری است) با صورت پهلوی Abarag (که نام یک ستارۀ تندرو است) یکی می‌دانند.
بسامد و خوانش: این واژه در بندهشن پنج بار تکرار شده است و املای آن بسیار متنوع و به دو صورت پازند و پهلوی کتابی است که در زیر تشریح می‌شود: بار اول) در TD1, TD2, DH (azara)، در K20 (ažara) ، در K20b (awara)، در M51 (avar) (پاکزاد، 2005: 35پ38)؛ بار دوم) در همه نسخ به صورت پهلوی [ˀp̄lk’] (پاکزاد، 2005: 41پ172)؛ بار سوم) در همه نسخ به صورت پهلوی [ˀp̄lk] (پاکزاد، 2005: 76پ4)؛ بار چهارم) در TD1, TD2, DH [ˀp̄lk]، در K20, K20b, M51 [ˀwlk] (پاکزاد، 2005: 92پ4)؛ بار پنجم) در TD1, DH [ˀp̄lk]، و در TD2 از قلم افتاده است (پاکزاد، 2005: 119پ14).
خوانش پژوهشگران مختلف متنوع و به شرح زیر است: مکنزی (1964: 514) و بهار (1375: 59) آنرا Azarag گرفته اند؛ یوستی (1868: 127) تقی‌زاده (1316: 326) و وست (1880: 11-12) نام منزل قمری مربوطه را Avra و ستاره همنام آنرا Avrak خوانده‌اند؛ زنر (1938: 311) آنرا به صورت aβrak ؛ بهزادی (1368: 5) و انکلساریا (1956: 31) آنرا به صورت Azara ثبت کرده‌اند. مکنزی (1964: 514پ21) در پانوشت مقاله خود به طور گذرا به تلفظ Abarag نیز به عنوان یکی از احتمالات اشاره کرده است. هنینگ (1942: 235) آنرا بی هیچ توضیحی Aparak خوانده است.
علیرغم خوانش های گوناگونی که برای این منزل قمری ارایه شده است، هیچ یک از پژوهشگران تلاشی برای اثبات خوانش خود نکرده است. اما با توجه به بسامد این واژه در بندهشن متوجه خواهیم شد که صورتهای پهلوی موجود در کلیه نسخه ها [ˀp̄lk(‘)] یا [ˀwlk] است و صورتهای پازند عبارتند از: awara ، avar ، ažara (که به علت شباهت حرف اوستایی ž و w ، صورت تحریف شده awara است). از 29 بسامد املایی این واژه تنها سه بار با املای پازند azara آمده است که به علت شباهت حرف اوستایی z با v ، صورت تحریف شده avara می‌باشد. لازم به ذکر است که تحریف حروف اوستایی z با v دارای بسامد بالایی است. در نتیجه، تمام نسخ، املای پازند awara و پهلوی [ˀp̄lk’] را تایید می‌کنند. از طرفی کاملا مشخص است که این دو املاء نام یک ستاره واحد را نشان می‌دهند و با هم یکی هستند؛ چراکه املای پازند واژه پهلوی abar ، awar است (نیبرگ، 1974: 22) و اکثر واژه های پهلوی که به -ag [-k’] ختم می‌شوند، املای پازندشان به -a ختم می‌شود. بنابراین، برخلاف نظر اکثر پژوهشگران تلفظ صحیح این واژه در پهلوی Abarag [ˀp̄lk’] و املای پازند آن Awara می‌باشد.
ریشه شناسی: واژه abar مطابق مکنزی (1373: 48) «برتر، بالاتر» است و از ترکیب آن با پسوند اسم ساز -ag [k’] واژه Abarag به معنی «بلندپایه، متعالی» ساخته می‌شود. مطابق دهخدا نیز واژه «بَر» به معنای «فراز، بالا» است. این منزل قمر مطابق با منزل عربی «طَرف» است که در لغتنامه دهخدا لفظاً به معنی «نهایت، منتهای هر چیزی» تعریف شده است و به عنوان یک اصطلاح نجومی عملاً علاوه بر اینکه یک منزل قمر است، به معنی خودِ «برج سرطان» نیز آمده است. از طرفی ستارۀ «طَرف» (Altarf=β Cancri) روشن ترین ستارۀ برج سرطان است (مور، 2002: 69). این ستاره در وسط این برج واقع می‌باشد و منزل طَرف نیز دقیقاً از وسط برج سرطان آغاز می‌شود. از آنجا که این ستاره در برج سرطان یعنی در بالاترین جایگاه خورشید بر دایرهالبروج قرار دارد و آنجا شرف سیارۀ هرمزد نیز هست، ستارۀ طَرف و در نتیجه منزل قمری مربوط به آن در پهلوی Abarag به معنی «بلند پایه، متعالی» و در عربی طَرف به معنی «غایت و منتها» قرار داده شده است: هند و ایرانی آغازین: *(H)upara- (لوبوتسکی، 2009: 115)؛ سانسکریت: upara- (مونیرویلیامز، 1960: 204)؛ اوستایی: upara- (مایرهوفر، 1992: 220؛ نیبرگ، 1974: 22)؛ فارسی میانه: Aparak (هنینگ، 1942: 235)؛ abarag [ˀp̄lg] «برتر، بالاتر» (مکنزی، 1373: 28)؛ apar (نیبرگ، 1974: 22)؛ فارسی میانه اشکانی ترفانی: از abar (دورکین-مایسترارنست، 2004: 12؛ بویس، 1977: 6)؛ فارسی میانه کتیبه ای: از abar (ژینیو، 1972: 33)؛ پازند: awara (بندهشن، 2: 2)؛ مشتق از awar «برتر» (نیبرگ، 1974: 22)؛ aβrak (زنر، 1938: 311)؛ فارسی نو: از، بَر + پسوند ـک (ـگ، ـه)؛ انگلیسی: over, super ؛ معادل عربی: طَرف.
ترکیبات:
xwurdag ī Abarag «خردۀ اَبَرَگ، منزل اَبَرَگ، ماهخانۀ اَبَرَگ».
§§§
abargarān gāh [ˀp̄lglˀn’ gˀs | Av. uparō.kairiia-]
(تنجیم: طبقات آسمان)
* گاه اَبَرگران: گاه امشاسپندان، پایه ششم آسمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات: واژۀ «abargar»، صفت کلیه ایزدان و امشاسپندان است. مکنزی (1373: 28) آن را مترادف با «ایزد، خدا» و نیبرگ (1974: 22) آنرا به معنی «نیروی برتر، قَدَر» محسوب می‌کند. در بندهشن واژه «abargarān» با «مینوگان ایزدی» مترادف است و از آنجا که مینوگان ایزدی همان امشاسپندان هستند، گاه ابرگران برابر با پایه ششم آسمان یا گاه امشاسپندان است. (برای توضیحات بیشتر رک. gāh ī Amahraspandān و pāyag)
ریشه شناسی: ترکیب اضافی abargarān gāh از جمع واژه abargar + gāh تشکیل شده است. خود واژۀ abargar از صفت abar + واژۀ gar ساخته شده است. از آنجا که صفت abar در ترکیبات معنی «آسمانی» می‌دهد (نیبرگ، 1974: 22) و gar به معنی «خالق، سازنده، کننده» است، واژه abargar به معنای «خالق آسمانی» یا همان «ایزد و خدا» است. برای ریشه شناسی abar و gāh ، به سرواژه های abar-āmadan و gāh مراجعه کنید. بررسی ریشه شناختی gar در زیر آمده است: ایرانی آغازین: *kara- از ریشه *kar- «کردن، ساختن» (چئونگ، 2007: 236)؛ سانسکریت: اسم kará- «کننده، سازنده» (مونیرویلیامز، 1960: 253) از ریشه kar- «کردن، ساختن» (مایرهوفر، 1992: 307-308)؛ ریشه ضعیف kṛ- (مونیرویلیامز، 1960: 301)؛ اوستایی: kairiia- «کار» (رایشلت، 1911: 226) از ریشه kar- «کردن» (بارتولومه، 1904: 444؛ رایشلت، 1911: 225)؛ در ترکیب uparō.kairiia- به معنی «اَبَرکار» (نیبرگ، 1974: 22)؛ و همچنین «کُنندۀ برتر» (رایشلت، 1911: 224)؛ فارسی باستان: kara- «کننده» از ریشه kar- (کنت، 1953: 179)؛ فارسی میانه: در ترکیب abargarān gāh (بهار، 1345: 22؛ نیبرگ، 1974: 22؛ مکنزی، 1373: 28)؛ و apargar «برتر» (دومناش، 1945: 266)؛ فارسی میانه ترفانی: kar- از ریشه kird- (هنینگ، 1977: 202)؛ پهلوی اشکانی ترفانی: kar- از ریشه kird- (گیلن، 1966: 57)؛ پهلوی کتیبه ای: -kar از ریشه kard- (ژینیو، 1972: 19)؛ پهلوی اشکانی کتیبه ای: -kar از ریشه kard- (ژینیو، 1972: 49)؛ پازند: gar در awargar (نیبرگ، 1974: 22) از ریشه kard- (نیبرگ، 1974: 114)؛ فارسی نو: بَرکار «مسلط به کار» (دهخدا).
§§§
abāxtar [ˀp̄ˀhtl | Av. apāxtara-, apāxəδra- | M ˀbˀxtr | N bāxtar]
(نجوم: سیارات؛ جهات)
* اباختر: 1) سیاره؛ 2) شمال
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات 1: در اوستا apāxtara- صفتی است به معنای «شمالی» (بارتولومه، 1904: 80) و بنا بر بندهشن، شمال جایگاه اهریمن و دوزخ است؛ از طرفی سیارات پدیده هایی اهریمنی محسوب می‌شوند که دایم در حال نبرد با ستارگان ثابت هستند (بندهشن، 5: 4). فلسفه وجودی و حرکت آنها در آغاز دوران آمیزش یک امر اهریمنی است و با پایان این دوره، حرکت و نبرد آنان با ثوابت (اختران اهورایی) نیز پایان می‌پذیرد. از این گذشته، در فرگرد 27، بند 58 از بندهشن صریحاً آمده است که «دوزخ را بند به هفت سیاره است». در نتیجه، تحول معنایی apāxtar- از «شمالی» (= دوزخی، اهریمنی) در اوستایی به «سیاره» (=ستارۀ اهریمنی) در فارسی میانه امری کاملاً منطقی است.
توضیحات 2: لفظِ «سیاره»، «متحیر» و planet (به معنی «سرگردان») به این دلیل به ستارگانِ متحیر یا سیارات اطلاق می‌شود که برخلاف ستارگان ثابته یا ثوابت، مسیر حرکت و موقعیت شان نسبت به پس زمینه آسمان دائم در حال تغییر است (مصاحب، 1387: 1386). در نجوم سنتی، سیارات و کلیه اجرام آسمانی را «ستاره» یا «کوکب» می‌گویند و هر گاه بخواهند بطور خاص به ثوابت اشاره کنند از لفظ «ستارگان ثابت» استفاده می‌کنند. تعداد سیارات هفت است و آنها عبارتند از: خورشید تاریک یا اباختری (شمس)، ماه تاریک یا اباختری (قمر)، اورمزد اباختری (مشتری)، زهره اباختری (اناهید)، تیر اباختری (عطارد) ، بهرام اباختری (مریخ)، کیوان اباختری (زحل). این سیارات اباختری که مادی هستند و با ستارگان آمیزنده در هم می‌آمیزند و جایگاهشان در آسمان در زیر فلک ستارگان آمیزنده (فلک البروج) است، با ایزدان همنام خود که مینوی هستند و جایگاهشان در بالای سپهر ستارگان آمیزنده است، فرق دارند (رک. axtar). مطابق بندهشن (5الف: 10)، «این روشنی که از ایشان پیداست همان روشنی هرمزدی است؛ روشنی در چشم خرفستران چونان کهتران است که جامۀ دیبا پوشند» (بهار،1378: 59). (برای توضیحات بیشتر رک. tamīg و pāyag)

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درباره ارزشیابی آموزشی

دسته بندی : علمی