عوامل موثر بر رضایت زناشویی

هیجانات: ضربه عاطفی ناشی از داشتن اختلال تشنجی به طور جهانی توسط کودکان، نوجوانان و بزرگسالان گزارش شده است. انواع تأثیرات هیجانی عبارتند از: خشم (موفات و همکاران، 2009)، دلخوری یا نا امیدی، خصوصاً چیزی بیش از محدودیت های ناشی از صرع (ولیساریز، ویلسون، سالینگ، 2007)، غمگینی، خلق پایین، دمدمی بودن یا افسردگی (موفات و همکاران، 2009)، خجالت (راتی و همکاران، 2009)، نگرانی و اضطراب (بیشاپ، آلن، 2003؛ به نقل از کِر، نیکسون، آنجلاکودیتی، 2011)، ترس از تشنج، ترس از آسیب ناشی از تشنج، ترس از تنها شدن یا انجام دادن کارهای مربوط به تشنج به تنهایی، ترس از احساس ننگ یا طرد شدن و خجالت کشیدن (رودث و همکاران، 2008)، که برای بعضی بزرگترها می تواند به اندازه کافی برای ایجاد حملات ترس مهم باشد (کلینک، کمپل، 2009).
کودکان، نوجوانان و بزرگسالان مصروع بیان می کنند که آنها بیشتر یا متفاوت تر از کسانی که در اطراف آنها هستند “احساس می کنند” (موفات و همکاران، 2009، سمپل، فرجیسن، واگنر، 2006) یا بعضی چیزها را اشتباه حس کردند (هایتور، کارمون، مینیک، 2002؛ به نقل از کِر، نیکسون، آنجلاکودیتی، 2011). این وضعیت می تواند تحت تأثیر شکلی که آنها خودشان را می بینند و همین طور انتظارات دیگران برای دیدن آنهاست (کلینک، کمپل، 2009) باشد؛ زیرا آنها احساس می کنند به خاطر داشتن نیاز به مصرف داروی صرع، رانندگی نکردن و یا نخوردن الکل در نظر دیگران متفاوتند (رانن و همکاران، 2001؛ به نقل از کِر، نیکسون، آنجلاکودیتی، 2011).
همچنین کودکان، نوجوانان و بزرگسالان در مصاحبه ها، «احساس از دست دادن کنترل» را گزارش می کنند (الیوت، لاچ، اسمیت، 2005)، این احساس در ارتباط با ترس از عود تشنج (موفات و همکاران، 2009)، عدم کنترل بر همه بدن شان و نرسیدن به اهداف و برنامه ها (ولیساریز، ویلسون، سالینگ، 2007) تجربه شده است.
2-3 ارتباط با همسر
2-3-1 مقدمه
خانواده، یکی از نهادهای بنیادی جامعه انسانی است و نقشی مهم در تنظیم زندگی‌ اجتماعی انسان دارد. به بیان دیگر، توانمندی‌ و سلامت زندگی اجتماعی و درنتیجه‌ بهره‌وری یک جامعه تا حد زیادی تحت ‌تأثیر خانواده قرار دارد. انسان‌های سالم و رشد یافته؛ در خانواده‌های سالم پرورش می‌یابند و آسیب‌های اجتماعی گوناگون از خانواده‌های‌ ناسالم نشأت می‌گیرد (فصلنامه خانواده و پژوهش‌، 1384) از دیدگاه جامعه شناختی، خانواده، گروه‌ نخستین به حساب می‌آید، یعنی گروهی که‌ فرد به عضویت آن در می‌آید و حساس‌ترین‌ مراحل اجتماعی شدن و فرهنگ‌پذیری را در آن طی می کند. خانواده، کارکردهای‌ مختلف از قبیل: تولید مثل، برقراری روابط جنسی، مشروعیت بخشیدن به تمایلات‌ جنسی، حمایت و مراقبت و نگهداری فرزندان، اجتماعی کردن و تأمین نیازهای عاطفی‌ اعضای خانواده را داراست. چنانچه خانواده این وظایف را به نحو مطلوب به انجام رساند، خانواده‌ای کارا خواهد بود و در غیر این صورت، دچار مشکلات و آسیب‌های اجتماعی خواهد شد. به عقیده بارکر (1986)، ملاک‌هایی برای خانواده کارا و بهینه وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها، میزان‌ موفقیت خانواده در حل مشکلات و تأمین‌ نیازهای مادی، عاطفی و معنوی اعضای خود است. پژوهش‌های انجام شده نشان داده‌ است که خانواده‌های کارا، بهینه و مستحکم، دارای ویژگی‌هایی مشترک مانند: تعهد، احترام، ارتباط و صرف وقت برای باهم بودن‌ و توانایی حل مسأله‌اند. هم‌چنین در مدل‌ مستر نیز خانواده کارا دارای ویژگی‌هایی‌ مانند: حل مسأله (یعنی توانایی خانواده یا زوج‌ها برای حل مشکلات خانوادگی، به‌ طوری که عملکرد خانواده در سطحی مؤثر باقی بماند)، ارتباط، نقش‌ها، پاسخ‌گویی‌ عاطفی، مشارکت عاطفی و کنترل رفتار است. به علاوه در مدل ساختاری نیز خانواده کارا و جنبه‌هایی از جمله: ساختار خانواده، انعطاف‌پذیری، همسازی، حل مسأله (میزان‌ توانایی خانواده در روبه‌رو شدن و مذاکره‌ درباره اختلاف‌نظرها و تعارضات) و مراحل‌ رشد خانواده مورد تأکید و توجه قرار گرفته‌ است (فصلنامه خانواده و پژوهش‌، 1384).
زندگی خانوادگی در جریان تعاملات اعضای آن شکل می گیرد و همین تعاملات است که به زندگی خانوادگی معنا می بخشد و انتظارات اعضا خانواده را از یکدیگر مشخص می کند (چیل، 1388، ترجمه لبیبی). روابط خانوادگی عبارتند از پیام هایی که نوعاً بصوررت هدفمند ارسال می شوند و بصورت ارادی ادراک می گردند و نتیجتاً معانی را در میان افراد خانواده انتقال می دهند (لی پویر، 2006). استفاده از مهارت های ارتباطی مثبت باعث می شود که خانواده ها و زوجین بتوانند به منظور برآورده کردن تقاضاهای رشدی یا موقعیتی خود، سطوح انسجام و انعطاف پذیری خود را تغییر دهند. درون هر خانواده روابطی وجود دارد که درک آنها به درک مشکلات خانواده می انجامد (افقری، 1391).
2-3-2 الگوهای نظری روابط زناشویی
الگوی ارتباطات خانواده یا شیوه بیان افکار و احساسات اعضای آن از خانواده ای به خانواده دیگر متفاوت است. شناخت این الگوها به شناخت بعضی از جنبه های عملکرد خانواده کمک می کنند. در واقع، شناخت انواع مختلف الگوها و سبک های ارتباطات خانوادگی علاوه بر توصیف، به پیش بینی و توضیح عملکرد خانواده و توصیه ها و تجویزهای مربوط به آن هم کمک می کنند. (کوروش نیا، لطیفیان، 1386).
ارتباط زناشویی عبا
رت است از فرایندی که طی آن زن و شوهر به صورت کلامی و غیر کلامی در قالب گوش دادن، مکث، حالت چهره و ژست های مختلف با یکدیگر به تبادل احساسات و افکار می پردازند. زن و شوهر از طریق کانال های مختلفی با یکدیگر به تعامل بپردازد. به آن دسته از کانال های ارتباطی که به وفور در یک خانواده اتفاق می افتد، الگوهای ارتباطی گفته می شود (ترنهلم و یانسن، 1996؛ به نقل از حکیمه حیدری،1388). گاتمن و لونسون (2000) در تحقیق طولی خود نشان دادند که الگوهای ارتباطی زوجین یکی از پیش بین های قوی طلاق در 7 سال اول ازدواج است (غلامزاده، عطاری، شفیع آبادی، 1388).
1- الگوی نارسائی های ارتباطی: براساس این الگو، مشکلات اصلی در روابط زناشویی، مربوط به نارسائی های ارتباطی می باشد که زوج ها در روابط خود از آن رنج می برند. اغلب زوج های ناراضی از لحاظ الگوهای برقراری ارتباط نسبت به گروه های دیگر، دچار نقص هائی می باشند (جاکوبسن و همکاران، 1980؛ به نقل از گل پرور، 1378).
2- الگوهای چند عاملی در روابط زناشویی: در این الگوها، به ابعاد گوناگون فیزیولوژیکی تا روانشناختی توجه می شود: 1) بعد فیزیولوژیکی و جسمانی: توجه به عوامل فیزیولوژیک، در کنار دیگر عوامل، حاصل ارتباط نزدیکی است که بین رابطه جنسی و دیگر ابعاد روابط زناشویی وجود دارد. کیفیت رابطه میان زوجین خاستگاه بسیاری از مشکلات جنسی است و از طرفی دیگر فقدان ارتباط، روابط خصمانه و ناتوانی در آشکارسازی عواطف از مشخصه های زوج هایی است که از بدعملکردی جنسی رنج می برند (بشارت، 1378).
2) بعد اجتماعی: موقعیت و جایگاه هر خانواده در اجتماع از عوامل مهم در روابط زناشویی می باشد و در عین حال روابطی که هریک از زوج ها با خارج از خانواده برقرار می کنند، می تواند در روابط زناشویی آنها دخالت نماید. مسأله مطرح دیگر در این رابطه، علائق اجتماعی زوجین مثل رفت و آمدهای خانوادگی، یا علاقه به تفریح و سایر فعالیت های اجتماعی است. چنانچه میان این علائق در بین زوجین تفاوت فاحشی وجود داشته باشد؛ دربسیاری از مواقع به تعارضاتی در روابط زناشویی منجر می شود (بلاچ، 1370، ترجمه قراچه داغی).
3) بعد روانشناختی: در غالب موارد، اختلافات زناشویی، جدایی و طلاق؛ ناشی از وجود مشکلات در تبادل عاطفی و عدم توازن میان ارائه مراقبت و توجه و نیاز برای دلبستگی است. به همین دلیل غالباً وقتی یکی از زوج ها مبتلا به مشکلات روانشناختی از قبیل انواع هراس ها، اضطراب، افسردگی و یا نشانه های اختلالات شخصیتی است؛ قادر به برقراری یک ارتباط رضایت بخش نبوده و از طریق رفتارهای نامناسب خود، همسرش را تحت فشار روانی قرار داده و ممکن است باعث بروز علائم روان پریشی در وی گردد (سیمز، 1378، ترجمه شاهسوند و همکاران).
2-3-3 رضایت زناشویی
رضایت از ازدواج و سازگاری زناشویی در تداوم آن نقش مهمی دارد (کامینگ و اوریلی ، 1997؛ به نقل از احمدی و همکاران، 1383). بلسکی و مینوچین اظهار کرده اند که رضایت زناشویی پایه ای استوار در عملکرد خانواده است و صلاحیت در عملکرد فرزندپروری، حل موثر مسائل خانوادگی و روابط خانوادگی رضایت بخش را پیش بینی می کند (اژدری، ویمر وهمکاران، 1989؛ به نقل از کرامتی، مرادی، کاوه، 1384).
2-3-4 عوامل موثر بر رضایت زناشویی
1- مهارت های ارتباطی: شکست در برقراری ارتباط یکی از رایج ترین مشکلاتی است که از سوی همسران ناراضی ابراز می شود. هرچند ناتوانی در برقراری ارتباط و وجود مشکلات ارتباطی میان زوجین تنها دلیل اختلافات زناشویی نیست، اما اختلال در ارتباط می تواند سایر مشکلات زوجین را تشدید سازد (برنشتاین، 1384، ترجمه پورعابدی و منشئی). کارنر (2000) معتقد است رایج ترین مشکلات زوجین در ازدواج های آشفته، وجود ارتباط ضعیف میان آنهاست. اپستین و چن (2005) در زمینه مهارت های ارتباطی زوجین اثبات کردند که مهارت های ارتباطی زوجین نقش مهمی در سازگاری زناشویی ایفا می کنند. افرادی که در روابط زناشویی احساس اضطرار و آشفتگی دارند، رفتارهای ارتباطی منفی بیشتری بروز می دهند، که این امر منجر به کاهش رضایت زناشویی می شود. داشتن یک ارتباط مثبت و حمایت کننده، نیازهای زوجین را در چند بعد اساسی برآورده می سازد که عبارتند از: ابراز خود، ابراز محبت، ارتباط حمایت کننده و تنظیم و ابراز هیجانات.
2- سن: نظری (1386) معتقد است زوجینی که از لحاظ سنی بهم نزدیکترند، رضایت زناشویی بهتری دارند؛ زیرا افکار، عقاید و احساسات آنها بهم نزدیکتر است.
3- تحصیلات: طبق پژوهش های پیشین، میزان تحصیلات بالاتر منجر به رضایت زناشویی می گردد (میراحمدزاده و همکاران، 1382). در واقع با افزایش میزان تحصیلات، میزان آگاهی و دانش زوجین بالاتر رفته، در نتیجه نحوه مقابله با مشکلات بهتر می شود (نظری، 1386).
4- جنسیت: فاین و لویی (2004) معتقدند مردان نسبت به زنان، رضایت زناشویی بالاتری را تجربه می کنند.

                                                    .