عدم مهارتهای ارتباطی

4-3-1-2-1-3. طلاق شتابزده
اینگونه طلاقها شباهت بسیاری به کنش عاطفی وبر دارد؛ کنشی که بطور بیواسطه، ناشی از حال درونی و خلقیات فاعل است و بدون محاسبه هدف و وسیله انجام میگردد. از آنجایی که سوژههای اجتماعی، این کنشِ غیرعقلانی را در اوضاع و احوال معینی(مانند حالت خشم) انجام میدهند که معمولاً در گذر زمان و بازاندیشی دچار دگردیسی میشود، به این دلیل، بسیاری از آنها در آینده دچار احساس تردید و پشیمانی میگردند. کنشگران حاضر در این دسته، طلاق عاطفی را تجربه نکرده و کنش خود را عاقلانه نمیدانند و از سویی نوعی عاملیت پوشالی و دروغین در هنگام طلاق برای خود متصورند. اینگونه طلاقها، بیشتر در افراد جوانتر به وقوع میپیوندد و عمدتاً نتیجهی کنشهای خام و ناپختهای (مانند کَل کَل، لجبازی، غرور و رو کم کنی) است که ناشی از عدم مهارتهای ارتباطی زوجین است.
محمد، 28 ساله، تجربه طلاقِ شتابزده خود را اینگونه بازگو میکند:
“خانمم، یک کم کوتاه قد بود … روزهای آخر، یکی دو روز رفته بود خونه پدرش بیخبر، بهش اساماس دادم گفتم نری جایی بدون اجازه من. گفت به تو چه؟ منم گفتم نیموجبی این چه طرز حرف زدنه؟ اونم گفت پس که اینطور؛ قد من مشکل اساسی تو بوده، دیگه فکر نکنم من اونی باشم که تو میخوای (کنش متقابل عاطفی/ناپخته). فرداش مادرش گفت بیا طلاق بگیر، منم با وجود اینکه دلم هنوز پیشش بود (عدم وقوع طلاق عاطفی)، رفتم دادگاه طلاقش رو دادم(طلاق شتابزده). من ایرادات رفتاری بنیادین داشتم، اگر الان برگردم به گذشته، دیگه کارمون به طلاق نمیکشه(احساس پشیمانی پس از بازاندیشی).”
سوژههای مورد مطالعه، زندگی پس از طلاقشان را به شیوههای گوناگونی تجربه کردهاند. همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید، یکی از عوامل بسیار مهمِ دخیل در بازسازی زندگی پس از طلاق، تفاسیر طلاق افراد است. کنشگران حاضر در هر یک از تیپهای مذکور، احساسات و مواضع گوناگونی در قبال طلاقشان دارند و این جهتگیریهای متفاوت، منجر به شکلگیری بازسازیهای متفاوتی نیز شده است. مفهوم بعدی بطور مشروحتری به این مواضع اشاره خواهد نمود.
4-3-1-2-2. احساسات و موضعگیری نسبت به طلاق/ جهتگیری نسبت به طلاق
طلاق، افراد را به شیوههای گوناگونی تحت تأثیر قرار میدهد که این اثرات میتواند منجر به پیامدهای مثبت و منفی پس از آن گردد(آماتو، 2000؛ بورسیک، 1991؛ هترینگتن، 2003). مطابق با نظریه کلاسیک سازگاری لازاروس و فلکمن(1984)، واکنش منحصر بفرد هر فرد به طلاق، نتیجه معنایی است که او به طلاقش نسبت میدهد و نیز نتیجه نحوه مواجهه او با این رخداد است(کرامری، 2009).
یافتههای این پژوهش نشان داد، سوژههای مورد مطالعه از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، بسیار متفاوت‌اند؛ بسیاری از هم می‌پاشند، اما برخی دیگر، نوعی تعالی روحی را تجربه می‌کنند. اگر طلاق را نقطه مقابل ازدواج موفق و خوب تلقی کنیم، در این صورت، پدیده‌ای غمبار قلمداد خواهد شد اما برای بسیاری از کسانی که طلاق گرفته‌اند، انتخاب‌هایی که در اختیار داشته‌اند یا طلاق بوده است و یا ادامه یک ازدواج ناموفق و بد. بنابراین برای آنها طلاق، بیش از آن که یک شکست باشد، یک پیروزی است.
در این میان، انواع احساسات فردی و روانشناختی پس از طلاق به شرح زیر میباشد:
4-3-1-2-2-1. احساسات مثبت پس از طلاق
طلاق، همواره احساسات منفی و ویرانگر را به همراه نخواهد داشت. بسیاری از کنشگران، تجربه احساسات مثبتی را پس از طلاق گزارش نمودهاند؛ احساساتی چون رضایت، آرامش، افزایش اعتماد به نفس، رهایی، آزادی، استقلال و خودمختاری. برای بسیاری از این کنشگران، طلاق بیشتر به مثابه راهحل قلمداد میشود تا شکست.
امین، 35 ساله میگوید:
“الان اعصاب و روانم راحتتره(احساس آرامش). برای انتخاب نوع زندگی و مسیرم آزادم، اما قبلاً آزاد نبودم. الان با تمرکز بیشتری میتونم کار کنم، ساعت کاریام دست خودمه(احساس استقلال و آزادی).”
آزاده، 46 ساله نیز میگوید:
“اون فرد روح من رو نابود کرده بود؛ الان در مقایسه با اون موقع خیلی آرامش دارم. از طلاقم خیلی راضیام، (احساس رضایت)، طلاق برای من خوب بود؛ توی فشارهایی که بودم، طلاق برگ برندهام بود(طلاق به مثابه پیروزی).”
امیر، 28 ساله نیز دیدگاه خود را چنین بیان میکند:
“وقتی دیدم تونستم از اون زندگی جهنمی خلاص بشم و مشکلاتم رو حل کنم و خودمو نجات بدم،‌ احساس قدرت و اعتماد به نفس بیشتری میکردم(احساسات مثبت نسبت به خود)، الان خیلی دیدم نسبت به ازدواج بازتر شده و با تجربهتر شدم(آبدیدهتر شدن).”
4-3-1-2-2-2. احساسات منفی پس از طلاق
طلاق منجر به این میشود که افراد لااقل برای دورهای، خود را افرادی شکستخورده یا غیرعادی قلمداد کنند (کیم و کیم، 2002). بنابراین غالب این افراد پس از طلاق، احساسات منفی و بعضاً ویرانکنندهای را از سر میگذرانند. احساساتی چون شوک، ابهام، افسردگی، غم، تنهایی، بیانگیزگی، ناامیدی، نگرانی و ترس از آینده، پوچی، بیهدفی، روزمرگی، انزوا، احساس قربانی شدن، آوارگی، کاهش عزت نفس و اعتماد به نفس. طلاق برای بسیاری از کنشگران به مثابه شکستی بزرگ قلمداد میشود و یا در کمترین حالت، شکست در امر مهمی چون ازدواج.
سرور، 29 ساله نظر خود را چنین بیان میکند:
“اون اوایل حوصله کسی رو نداشتم، سعی میکردم از همه فاصله بگیرم، منزویتر شده بودم؛ یک سال طول کشید تا فراموشش کنم و حسام رو نسبت بهش از بین ببرم. غم و اندوه خیل
ی زیادی اون اوایل داشتم، تا یه مدت قرص آرامبخش میخوردم. همش فکر و خیال میکردم و نگران آیندهام بودم، با خودم میگفتم یعنی چی قراره سر من بیاد؟”
محمد، 28 ساله نیز چنین میگوید:

                                                    .