شیوه مدیریت شبکه های اجتماعی؛ نشان‌دهنده نحوه استفاده از مغز

روش مدیریت شبکه های اجتماعی؛ نشون دهنده چگونگی به کار گیری مغزه! نتیجه چند دهه تحقیق نشون داده که برخورداری از ارتباطات خیلی زیاد و قوی تر نشون دهنده سلامت و بهزیستی بالاتره؛ اما روش مدیریت شبکه های اجتماعی هم این وسط، تعیین کننده و مهمه.

آدمایی که به اشتراک اطلاعات مشغول هستن یا دلالای اطلاعات، رابطه بین بعضی افراد رو برقرار می کنن که فقط در اینجور موقعیتی امکان آشنایی با همدیگه رو پیدا می کنن.

شخصیت «فین» رو در مجموعه داستانی Glee در نظر بگیرین؛ اون یه بازیکن فوتبال و هم اینکه خواننده س. به این روش، اون پلی میان دو دنیای متفاوت زده. یا همکاری رو تصور کنین که تموم افراد هر بخش از شرکت رو می شناسه، در حالی که این افراد همدیگه رو نمی شناسن.

ساختار و کارکرد شبکه مغز اجتماعی با ساختار شبکه اجتماعی افراد در ارتباطه

رونالد برت و همکاران اون نشون دادن آدمایی که اطلاعات رو در محیط کار بین بقیه به اشتراک می ذارن، راه حلای بهتری واسه مسائل پیدا می کنن؛ این موضوع به خاطر این اتفاق میفته که این افراد با دیدگاه های جور واجور تری رودررو هستن.

راه حل

این افراد هم اینکه بیشتر از بقیه ترفیع گرفته و حقوق بالاتری دریافت می کنن. واسه این که بشه یه دوست، معلم یا مدیر شایسته بود، باید توانایی در نظر گرفتن دیدگاه های متفاوت رو داشت، جهان رو از چشم بقیه دید و غم و لذت اونا رو فهمید.

این ظرفیتای ذهنی به شبکه مغز اجتماعی وابسته هستن که یه مدار عصبی فعال در زمان ایجاد ارتباطه. بررسیای جدید نشون دادن که ساختار و کارکرد شبکه مغز اجتماعی با ساختار شبکه اجتماعی افراد در ارتباطه.

محققان درزمان یه بررسی با کسب اجازه از والدین نوجوانان، به لیست دوستان اونا دسترسی پیدا کردن. این کار واسه بررسی این موضوع انجام شد که نوجوانان دلال اطلاعات نسبت به نوجوانانی که دوستان اونا، همدیگه رو می شناسن، به طور متفاوتی از شبکه های مغز اجتماعی خود استفاده می کنن یا خیر.

محققان، مغزهای این نوجوانان رو در زمان تصمیم گیریای اجتماعی (در مورد پیشنهاد دادن اجناس جور واجور به دیگر دوستای خود) اسکن کردن. اونا فهمیدن که دلالای اطلاعات نسبت به آدمایی که دوستانشون همدیگه رو می شناسن، از شبکه های مغز اجتماعی خود در زمان اتخاذ تصمیما در مورد پیشنهاد دادن به بقیه بیشتر استفاده می کنن.

این نتیجه ممکنه به خاطر این باشه که دلالای اطلاعات، فرصتای بیشتری واسه آزمودن به کار گیری مغز اجتماعی خود در زمان تفسیر ایده ها میان گروه های جور واجور مردم در اختیار دارن.

علاوه بر این آدمایی که در طرح ایده های خود موفق تر هستن، به اندازه خیلی بالایی تمایل به شرکت دادن این مناطق از مغز نسبت به آدمایی با درصد موفقیت کمتر دارن.
ایده

در نظر گرفتن عمیق تر دیدگاه های افراد دیگه (مثلا، فردی که می خوام با اون اطلاعات رو به اشتراک بذارم، در مورد این موضوع چه فکری می کنه؟) باعث می شه لحن پیام فرد با وضعیت روحی شنونده، رابطه بهتری برقرار کنه.

بررسیای ژنتیکی روی آدم و میمون نشون داده که بخش سخت افزاری مغز که مسئول پشتیبانی از تعاملای اجتماعیه، تا میزانی ارثیه. تمایل به اجتماعی بودن در نهاد بشره؛ با این حال، ژنا تعیین کننده تموم مسائل مربوط به آدم نیستن.

بررسیا روی میمون هم اینکه نشون داده که شبکه مغز اجتماعی مانند یه عضله و به عنوان یه پیرو مورد استفاده، عکس العمل نشون میده.

وقتی که میمونا تحت موقعیتی واسه هدایت یه شبکه اجتماعی بزرگ تر قرار می گیرن، اندازه و اتصال شبکه های مغز اجتماعی اونا افزایش پیدا می کنه. این، توانایی بیشتری واسه ایجاد شبکه با بقیه جفت و جور می کنه.

تصور مبنی بر گسترش شبکه های مغز اجتماعی با به کار گیری اونا، بینش مهمی رو در موردای آموزشی و محیط کاری مطرح می کنه. این نشون میده که امکان دسترسی به شبکه های جور واجور تر و وسیع تر روابط اجتماعی ممکنه تغییری اساسی در چگونگی استفاده ادما از مغزشون در زمان اتخاذ تصمیمای روزانه بسازه.

تحقیق قبلی تیم کاترین کینزلر نشون داد کودکان نوپا و کم سنی که در نزدیکی افراد چند زبانه رشد می کنن (اینطوری به کشف فرقا در دیدگاه های متفاوت تری مشغول هستن، مثلا فرق در به کار گیری کلمات دستوری مشابه)، در انجام وظایف تعیین شده که نیازمند در نظر گرفتن دیدگاه متفاوتی هستن، نسبت به کودکانی که در محیطای تک زبانه رشد کردن، کارکرد بهتری دارن.

وقتی که افراد، چگونگی به کار گیری مغز رو طی تعاملای اجتماعی تغییر میدن، افراد در مورد اونا هم ناراحت از این تغییر می شن.وقتی که افراد رابطه برقرار می کنن، راه و روش مخاطب صحبت خود رو هم تحت تاثیر قرار میدن.

مثلا، تحقیق انجام شده به وسیله تیم یوری هاسون نشون داد هر چی یه ایده بتونه درگیری بیشتری رو در شبکه مغز اجتماعی یه فرد بسازه، اون فرد در زمان ایجاد رابطه تمایل بیشتری واسه درگیر کردن مشابه شبکه های مغز اجتماعی بقیه پیدا می کنه.

در زمان اتفاق افتادن این اتفاق، دو مغز بیشتر با همدیگه همگام می شن (مثلا، الگوهای هماهنگ شده فعالیت رو در زمان صحبت کردن گوینده و شنیدن شنونده نشون میده)؛ همگام سازی بیشتر دو مغز، ایجاد رابطه رو قوت می بخشه.

بیشتر افراد با وسایل عصبی دارای کارکرد بالا متولد می شن؛ داشتن این وسیله ها، تمایلی واسه ایجاد رابطه و توانایی درک افکار و احساسات بقیه بوجود میاره.

اما آموختن چگونگی به کار گیری این وسیله ها واسه افراد جویای آموزش و واسه روابط در کار، محل تحصیل و خونه مهم بسیاریه. این وسیله ها دارای ریشه های تکامل یافته عمیق هستن و نقش اونا در موجودیت آدما به عنوان یه گونه، مهمه.

شناخت پیدا کردن از راه ایجاد رابطه مردم از دید زیستی دارای امتیازات کاربردی دیگری هم هست؛ مثلا با شناخت راه های جدید واسه افزایش کنجکاوی دانش آموزان و اندازه مشارکت در مدرسه، انتخاب افراد واسه عضویت در تیما، نظارت بر کارمندان مشغول به کار و تناسب اونا با فرهنگ شرکت و شناسایی و پرورش رهبران موثر.

دانش آموز

این شناخت هم اینکه به پیشرفت راه های جدید واسه کاهش تنهایی کمک می کنه و به این روش، سلامت و بهزیستی بهبود پیدا می کنن؛ چون که تنهایی یکی از دلیلای کلی مشکلات مربوط به سلامتی، از جمله مریضیای قلبی تا مریضی اپیدمی مصرف مواد مخدره.

مشکلات

با مشاهده شرایط حال حاضر و در نظر گرفتن راه های بیشتر واسه مقابله با وضعیت الان در مورد قبیله گرایی و قطع ارتباطات سیاسی، علم ایجاد رابطه اجتماعی بیشتر از هر زمان دیگری مورد توجه قرار میگیره.

منبع: zoomit.ir