دانلود پایان نامه

مطالعات بسیاری نشان داد که ارائه مراقبت، تأثیر منفی بیش تری بر همسران زن جوان تر می گذارد و حتی در مواردی که ارائه مراقبت منجر به محدود شدن همسر در خانه شود و اگر از برهه زمانی معینی فراتر رود، تأثیر منفی بیش تری بر کیفیت زندگی همسر و نیز کیفیت روابط همسر و بیمار می گذارد (ریز، بویل، مک داناغ ، 2001؛ صفوی، محمودی، اکبرنتاج بیشه.1388).
برخی محققین نیز میان شدت بیماری، شدت پیوندهای عاطفی و مدت زمان ابتلاء، با روابط خانوادگی به خصوص همسر به رابطه ای منطقی دست یافتند (ساراسون و ساراسون، 1382).
ریز، بویل و مک داناغ (2001) در تحقیق کیفیت زندگی و تأثیر بیماری مزمن بر روی همسر نشان دادند که وضعیت کیفیت زندگی همسران مراقبت دهنده بدتر از بیماران بود. آنها همچنین فاکتورهای تأثیر گذار بر کیفیت زندگی همسر را در سه بخش« ارائه مراقبت به بیمار، ویژگی های بیمار و مراقبت دهنده» بر شمردند و پیشنهاداتی چون «حمایت از بیمار و مراقبت دهنده اش، بهره گیری از ابزارهای تسهیل کننده مراقبت و به خدمت گماردن پرستار در منزل» ارائه دادند (به نقل از صفوی، محمودی، اکبرنتاج بیشه، 1388).
2-3-11 اختلال جنسی در مصروعین
در حالی که 10-15 درصد از مردان در جمعیت عادی از مشکلات جنسی رنج می برند، این میزان در بیماران مصروع به 40 تا70 درصد می رسد. در زنان نیز اختلال جنسی در حدود 20 تا 30 درصد وجود دارد. مشکلات عملکرد جنسی در مردان مصروع به نوع تشنج، عوارض ثانویه صرع (مانند افسردگی) و تأثیر داروهای ضد تشنج بستگی دارد. داروهایی که می توانند بر میزان عملکرد جنسی مردان اثر منفی بگذارند، دو دسته هستند: یک دسته، داروهایی که بر آنزیم های کبدی تأثیر می گذارند؛ مانند فنی توئین و کاربامازوپین. برای حل این موضوع می توان از داروهای دیگر نظیر اکس کاربامازوپین و یا لاموتریژین استفاده کرد. دسته دوم، داروهایی مانند والپروات سدیم می باشند که از طریق تغییرات هورمونی باعث ایجاد اختلال در اسپرم سازی می شوند. همچنین یکی از مشکلات جنسی مردان مبتلا به صرع، اختلال در نعوظ می باشد (زارع، نوروزی، صدرعاملی، 1390). به طور کلی، در بین مصروعین، اکثراً در صرع گیجگاهی علائم مشکلات جنسی دیده می شود. این علائم عبارتند از احساس درد در ناحیه تناسلی، توهمات جنسی اغلب ناخوشایند، گاه برانگیختگی جنسی و حتی احساس ارضاء شدن بعنوان اورا یا پیش آگاهی حمله تشنجی، که البته این حالات عمدتاً در زنان مصروع وجود دارد. حرکات تکرار شونده غیر ارادی جنسی حین یا بلافاصله بعد از حمله تشنج که بیشتر بصورت حرکات خود ارضایی یا صحبت های جنسی نیز شایع است.
گاه فعالیت زناشویی منجر به حمله تشنجی می شود، مخصوصاً تنفس های شدید حین رابطه؛ احتمال تشنج را افزایش می دهد. ممکن است صرع منجر به کاهش میل جنسی در زنان و مردان و ناتوانی جنسی در مردان به علت اختلال هورمونی، اختلالات روانی(افسردگی و اضطراب) یا عوارض دارویی شود (نبوی، 1389).
2-4 روابط والد- فرزند
2-4-1 مقدمه
خانواده بستری است که آدمی زندگی اش را با آن آغاز می کند و در آن شکل می دهد. بنابراین می توان گفت که یکی از عوامل موثر بر سلامت و بهزیستی روان شناختی فرد، کیفیت عملکرد سیستم خانواده است و در این میان، روابط و تعاملاتِ حاکم بر اعضا و زیر سیستم های خانواده از اهمیّت خاصی برخوردار است (گانسون، کنت، لیدر ، 2005). اعضای خانواده به واسطه علایق مشترک و دلبستگی های عاطفی نیرومند، دیرپا و متقابل به همدیگر متصل شده و ارزش اصلی خانواده حاصل از شبکه روابطی است که توسط اعضای آن به وجود آمده است (گلدنبرگ، گلدنبرگ، 1389).
چون کودک تجارب اولیه خود را از محیط خانواده کسب می‏کند، ادراکات و تعبیرات او در پی کسب این تجارب، طرح ریزی می‏گردد و تجارب دوران بعد که شباهت‏هایی به تجارب اولیه دارد، با آنها ارزیابی می‏شود. این انتقال روش و سلوک افراد، که از روابط خانوادگی سرچشمه می‏گیرد و بعداً به افراد دیگر منتقل می‏شود، در ارتباط با دیگران تأثیر به سزائی دارد.
سلامت کودکان ترکیبی از سلامت جسمی، فکری، احساسی و روحی آن ها و هم چنین سلامت والدین و کیفیت روابط بین والدین و کودکان می باشد. اتادا گزارش کرد که زمانی که ارتباط بین والدین و نوجوان گرم است، یک محیط سالم برای توسعه و پیشرفت نوجوان خلق می شود و نوجوانان بلوغ کامل را در خانواده های با احساس و پذیرش نشان می دهند (ساداتیان، 1390؛ به نقل از سمیعیان، اکرمی، 1393).
اگر خانواده کارکردهای خود را در زمینه های مختلف زیستی، فرهنگی، تربیتی، روانی و اجتماعی به شیوه درستی انجام دهد، می تواند افرادی با شخصیتِ سالم و متعادل به جامعه تحویل دهد، در غیر این صورت اختلالات روانی و تعارضات شخصیتی در جامعه نمودار خواهد شد. کودکی که متولد می شود، کامل ترین امکانات رشد را دارد. آمادگی آن را دارد که به کامل ترین و شایسته ترین وجهی پرورش یابد، فقط کافی است عادی به دنیا بیاید و خانواده و محیطی مناسب در اختیار داشته باشد (سوهانی، 1388).
مهم ترین نیاز عاطفی و روانی فرزند در محیط خانواده، مهر و محبت، و توجه و احترام است. کمبودهای عاطفی کودکان، صدمات جبران ناپذیری به آینده آنان وارد می‏سازد. کودک باید احساس کند که او را دوست دارند و همان طوری که هست او را قبول دارند، این احساس کودک، باعث حس خودارزشی او می‏شود و از طرفی حس ایمنی و نیاز عاطفی کودک ارضا می‏گردد. تحقیقات نشان می‏دهد که ریشه بسیاری از ناسازگاری‏های دوران جوانی و بزرگسالی، از دوران کودکی آنان نشأت می‏گیرد. اگر پدر و مادر بتوانند با رفتار و کردار خویش، نیازمندی‏های عاطفی کودکان خود را برآورند، مسلماً در بزرگسالی از شخصیت سالمی برخوردار می‏شوند. اشخاصی که در کودکی، در محیط خانواده از والدین خود طعم محبّت را نچشیده‏اند، بخصوص محبّت مادر را، در بزرگسالی از شخصیت سالمی برخوردار نمی‏شوند و به گروه‏های بزهکار گرایش پیدا می‏کنند و بیماری‏های روانی بیشتر در میان آنان گسترش پیدا می‏کند (سلیمانی، 1391).
با توجه به کارکردهای مهم آموزشی و تربیتی خانواده و اهمیّت رابطه والد- فرزند، هر یک از مکاتب روانشناسی با توجه به مبانی و اصول خود و برحسب میزان تأکیدی که نسبت به یکی از ابعاد رفتاری، انگیزشی و شناختی انسان دارند، الگو و روش خاصی را در فرزندپروری معرفی می کنند. در سه دهه اول قرن میلادی حاضر، روش های فرزندپروری، با الهام از مکتب رفتارگرایی، درصدد ایجاد عادات «خوب» و خاموش کردن عادات «بد» بود. این دیدگاه عینی، کنترل شده و غیر عاطفی در زمینه تربیت فرزند، به شکل اغراق آمیزی در بیان «جان واتسون» بنیانگذار مکتب رفتارگرایی نمایان است: «برای تربیت کودک شیوه معقولی وجود دارد. با بچه طوری رفتار کنید که گویی بزرگسال کم سن و سال است. با نهایت دقت به او لباس بپوشانید و حمامش کنید، با او به شیوه عینی و با استواری ملاطفت آمیزی رفتار کنید، هرگز او را در آغوش نگیرید و روی زانو خود ننشانید. اگر ناچار شوید فقط در موقع شب خوش گفتن، یکبار پیشانی او را ببوسید، صبح هنگام با او دست بدهید. اگر او موفقیت چشمگیری در یک کار دشوار از خود نشان داد، دستی به سر و گوش او بکشید. بد نیست این روش را آزمایش کنید. ظرف یک هفته درخواهید یافت که چه آسان می شود با بچه یک رفتار کاملاً جدی و در عین حال ملاطفت آمیز داشت و آنگاه از روش احساساتی خود که قبلاً دنبال می کردید به شدت شرمنده خواهید شد.». اما بعد از 1940 شیوه های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف پذیری بیشتر دگرگون شد و متأثر از مکتب روان تحلیل گری بر امنیت عاطفی کودک و پرهیز از زیان های ناشی از کنترل شدید تکانه های طبیعی تأکید گردید. مطابق نظر دکتر بنیامین اسپاک، به والدین توصیه شد که از حس طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیری استفاده نمایند که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری دارد. اما در حال حاضر والدین احساس می کنند که سهل گیری، روش مناسبی برای فرزند پروری و ارتباط صحیح والد فرزندی نیست، لذا نیازمند شیوه جدیدی هستیم که حدفاصل دو روش فوق باشد، یعنی روش «کنترل در حد اعتدال» که هم از افراط گرایی روش اول به دور باشد و هم دچار تفریط روش دوم نشود (احمدی، 1388).
2-4-2 فرزندپروری
شیوه فرزندپرروی والدین یکی از سازه های جهانی است که بیانگر روابط عاطفی و نحوه ارتباط کلی والدین با فرزندان است و عامل مهم برای رشد و یادگیری کودکان به شمار می آیند. خانواده ها در پرورش فرزندان خود شیوه های فرزندپروری متفاوتی را به کار می گیرند. شیوه های فرزند پروری به معنی روش ها و الگوهای نسبتاً پایدار والدین برای ارتباط اعضای خانواده است و جریان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری متقابل را فراهم می آورد (به نقل از صدرالسادات، شمس اسفندآباد، امامی پور، 1384)
پژوهش در این زمینه، به لحاظ مفهومی تحت تأثیر دو چارچوب نظری قرار دارد:
اول، نظریه دلبستگی که بر کارهای اولیه جان بالبی و متعاقب آن، کارهای ماری آینسوورث و همکاران او استوار است. بالبی بر این باور بود که کودک با رفتارهایی به دنیا می آید که هدف آنها به دست آوردن یا حفظ نزدیکی با مظاهر دلبستگی است. این رفتارها کودک را از تهدیدهای فیزیکی و روانی حفظ نموده و پریشانی او را کاهش می دهد و هدف نهایی آن افزایش شانس بقا و زاد و ولد موفقیت آمیز است. بالبی (1988) معتقد بود که نظام دلبستگی در سراسر زندگی فعال است ولی درهنگام ترس، پریشانی، خستگی یا مریضی به شدیدترین حد فعالیت خود می رسد که باعث می شود فرد تمایل به جستجوی پشتیبانی، دلداری و حمایت از جانب مراقبین اولیه پیدا کند. بالبی تفاوت های فردی را براساس عملکرد سیستم دلبستگی تبیین می کند و او معتقد بود تعامل با مظاهر دلبستگی که دردسترس و پاسخگوی نیازهای فرد هستند عملکرد بهینه سیستم دلبستگی را باعث می شود و در کودک احساس امنیت شکل میگیرد. این احساس به نوبه خود باعث انتظارات مثبت در مورد دسترسی به دیگران در موقعیت های مخاطره آمیز، دید مثبت از خود به عنوان فردی توانا و باارزش و اعتماد فزاینده به ابزارهای حمایتی می باشد، در حقیقت مراقبت مادرانه ای که توأم با حساسیت و پاسخگویی باشد به رشد روابط دلبستگی ایمن و در نهایت شایستگی اجتماعی- هیجانی کودک منتهی می شود. از سوی دیگر، تعامل با افراد مهمی که به نیازهای دلبستگی فرد پاسخگو نباشد و باعث احساس ناامنی، تردید در مورد حسن نیت دیگران و احساس ترید درباره حس نزدیکی جوئی است. این تعاملات رنج آور باعث می شود که کودک بتواند به هنگام پریشانی رفتار خود را مدیریت کند، احساس دلبستگی ناایمن کرده و الگوی منفی از خود و دیگران در او شکل بگیرد. درشکل گیری سبک های دلبستگی نمی توان مادر یا کودک را به تنهایی تعیین کننده دانست بلکه نوعی تعامل بین خصوصیات خلقی کودک، ویژگی های مادر و سبک رفتاری او وجود دارد. همچنین ویژگی های شخصیتی و خلقی مادر مانند افسردگی، اضطراب، میزان سازگاری و سبک دلبستگی خود مادر و نیز خلق کودک، عوامل اقتصادی، خانوادگی، و سیستم های اجتماعی موثر می باشند (کسیدی و برلین ،1994؛ به نقل از نصر، 1391).
دوم، پژوهش های مربوط به ارتباط والدین با کودک که نگرش ها و اعمال والدین را در فرایند فرزندپروری مورد بررسی قرار داده اند. فعالیت در این حیطه قویاً تحت تأثیر کارهای بامریند قرار دارد (به نقل از یوسفی، 1386). اعتقاد بر این است که روابط بین کودکان و سایر اعضا خانواده را می توان به عنوان نظام یا شبکه ای از بخش هایی دانست که در ارتباط متقابل با یکدیگرند. والدین ممکن است هم فرزند خودشان را دوست بدارند و هم اینکه آنها را طرد کنند، و یا اینکه در عین دوست داشتن آنها، در انضباط نیز سخت گیری نمایند. پاسخ کودک نیز صرفاً به یک جنبه از رفتار والدین یا شخصیت آنها ارتباط پیدا نمی کند، بلکه تحت تأثیر ترکیبی از عوامل مختلف است. با توجه به ابعاد رفتاری “گرمی و کنترل”بامریند (1991) سه نوع الگوی رفتاری والدین را ارائه نمود: الف) الگوی رفتاری قاطع و اطمینان بخش ب) الگوی رفتاری مستبد ج) الگوی رفتاری سهل گیر
والدین دارای الگوی رفتاری قاطع و اطمینان بخش در امر تربیت کودک خود کنترل و گرمی زیاد؛ والدین مستبد کنترل زیاد و گرمی کم؛ والدین سهل گیر کنترل کم و گرمی زیاد اعمل می نمایند. هرکدام از شیوه های فرزندپروری پیامدهای متفاوت دارد. شیوه فرزندپروری قاطع و اطمینان بخش در دوران کودکی، باعث می شود کودکان سرزنده، شاداب، دارای عزت نفس بالا و خودکنترلی بالا باشند و همین شیوه باعث می شود که در دوره نوجوانی، نوجوان از سطح بالای جرأت و موفقیت برخوردار باشد. شیوه فرزندپروری مستبدانه در دوران کودکی باعث می شود که کودک مضطرب، نا شاد و ناسازگاز بار بیاید. شیوه فرزندپروری سهل گیر در کودکی باعث می شود کودک تکانشی، نافرمان، سرکش، متوقع و وابسته بار بیاید و عملکرد ضعیفی در مدرسه از خود نشان دهد.
تحقیق دونگ و هونگ نشان داد، والدینی که با سبک تربیتی حمایت بالا یا سطح پایین پذیرش، مشخص شده اند تأثیرات منفی بر اعتماد به نفس نوجوانان خود دارند.

مطلب مرتبط :   تولد بزرگسالان : چرا که نه!
دسته بندی : علمی